The Mummy: Tomb of the Dragon Emperor

The Mummy: Tomb of the Dragon Emperor

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

The Mummy Tomb Of The Dragon Emperor 2008 2160p UHD BluRay DTS-HD MA 7 1 HDR x265-CtrlHD
د لخوا تبصره warez
Translated subtitle from English to Persian The Mummy: Tomb of the Dragon Emperor 2008 زیرنویس فارسی فیلم

تګونه

bluray
په خپور شو: 2026-02-17
ډاونلوډونه: 30
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

خیلی وقت پیش، نبردی اساطیری بین خیر و شر

در چین باستان شکل گرفت

کشور درگیر جنگ داخلی بود

و پادشاهی‌های زیادی برای زمین و قدرت می‌جنگیدند

اما پادشاهی بود که جاه‌طلبی بی‌رحمانه‌ای داشت تا با قدرت شمشیر، خودش رو امپراتور کنه

تنهام بذارید

برای جنگ آماده بشید

حاکمان دیگه برای کشتن پادشاه آدمکش اجیر کردند

قبل از اینکه بتونه همه‌شون رو فتح کنه

صبر کنید! من آسیبی ندیدم

امشب حمله می‌کنیم

ارتش اون پادشاهی به پادشاهی جلو می‌رفت و هر چی سر راهش بود رو نابود می‌کرد

و هر کسی که مقاومت می‌کرد، به سرنوشت وحشتناکی دچار می‌شد

کشور مال اون شد

او حالا امپراتورِ هر آنچه زیر آسمان است، بود

دشمنان شکست‌خورده‌اش رو به بردگی گرفت و مجبورشون کرد دیوار بزرگ رو بسازن

وقتی می‌مردن یا از کار افتاده می‌شدن، همون‌جا زیر دیوار دفنشون می‌کرد

ساحرانِ امپراتور بهش یاد دادن چطور بر عناصر پنج‌گانه مسلط بشه

آتش، آب، خاک، چوب و فلز

قدرتش بی‌انتها به نظر می‌رسید

او اربابِ میلیون‌ها نفر بود

اما مثل حقیرترین دهقان‌ها، نمی‌تونست جلوی پیر شدنش رو بگیره

برای یک عمر زندگی، کارهای زیادی دارم که باید انجام بدم

او باید آخرین دشمنش، یعنی خودِ مرگ رو شکست می‌داد

یک روز، خبری از یه جادوگر قدرتمند رسید

که شایعه شده بود راز زندگی ابدی رو می‌دونه

امپراتور به ژنرال مینگ، قدیمی‌ترین دوست و متحد مورد اعتمادش، دستور داد پیداش کنه

اسم اون جادوگر زی یوآن بود

و اصلاً شبیه چیزی نبود که ژنرال تصور می‌کرد

اعلی‌حضرت

برخیز

سرورم، من راز جاودانگی رو در اختیار ندارم

اما می‌دونم کجا می‌شه پیداش کرد

ژنرال

هیچ مردی حق نداره بهش دست بزنه

اون مال منه

در مرز غربی، صومعه تورفان قرار داشت

بزرگترین کتابخونه دنیای باستان اونجا بود

و زی یوآن مطمئن بود که راز زندگی ابدی همین‌جاست

این یه کلیده

اون‌ها استخوان‌های غیب‌گوی گمشده بودن

مجموعه‌ای از تمام اسرار ماورایی دنیای باستان

جواب امپراتور همین‌جا بود، همراه با جادوهایی فراتر از تصور

خدمت خوبی به من کردی

هر چی آرزو کنی بهت می‌دم

می‌خوام زندگیم رو با ژنرال مینگ بگذرونم

البته

بخوان

او ورد رو به زبان سانسکریت خوند

زبانی باستانی که امپراتور از اون سر در نمی‌آورد

حس می‌کنم وردت داره اثر می‌کنه

من حالا جاودانه هستم

بیا، می‌خوام چیزی رو بهت نشون بدم

ملکه من شو تا بذارم اون زنده بمونه

هر چی می‌گه گوش کن! خودت رو نجات بده

تو هیچ‌وقت سر حرفت نمی‌مونی

حق با توئه

حالا در جهنم به ژنرال مینگ ملحق شو

با من چیکار کردی؟

من تو و ارتشت رو نفرین کردم

قصر رو محاصره کنید

امپراتور به دردسر افتاده

این نفرین هرگز نباید باطل بشه

وگرنه امپراتور دوباره برمی‌خیزه تا تمام بشریت رو به بردگی بکشه

در اون روز تاریک، هیچ‌چیز و هیچ‌کس برای نجات ما وجود نخواهد داشت

می‌تونی فرار کنی، ولی نمی‌تونی قایم بشی

ساعت یک

آکسفوردشر، انگلستان

ساعت ده، ساعت یک. ساعت ده، ساعت یک

واقعاً این کاریه که مردای گنده باید انجام بدن؟

زود باش

این رو بگیر به دندون

اوی، من اومدم خونه

خانم اوکانل برای روخوانی کتابشون رفتن، قربان. برای شام برمی‌گردن

آهان، درسته. خب، عالیه چون ماهی داریم

فکر نمی‌کردی چیزی صید کنم، نه؟

من نهایت اطمینان رو به شما داشتم، قربان

یه قلاب توی گردنتونه، قربان. برم سیم‌چین رو بیارم؟

عقب‌نشینی کنید! دنبال من بیاید! حرکت! حرکت! حرکت! حرکت

«حالا در امنیت داخل کشتی هوایی، در حالی که مومیایی بالاخره شکست خورده بود...»

لندن

«دش، اسکارلت رو در آغوش کشید...»

«"اوه خدای من اسکارلت، فکر کردم از دستت دادم." "یه لحظه واقعاً همین‌طور شد."»

«در میان پرتوهای طلایی خورشید...»

«قهرمانان ما با بوسه‌ای عاشقانه و ابدی، پیوندشون رو محکم کردن...»

«عشقی عمیق‌تر و واقعی‌تر از همیشه.»

خانم اوکانل، همه‌مون مشتاقیم بدونیم

آیا شخصیت اسکارلت اوکیف واقعاً بر اساس خودتونه؟

صادقانه بگم، اون یه آدم کاملاً متفاوته

سوال دیگه‌ای نیست؟ خانم اوکانل

خانم اوکانل، آیا زندگی امروزتون هم به اندازه دوران قبل از جنگ هیجان‌انگیز هست؟

کاش الان هم زندگیم اون‌قدر هیجان‌انگیز بود

آیا کتاب دیگه‌ای از این مجموعه در کار هست؟

شما به پایان خوش اعتقاد دارید؟

این لذت‌بخش نیست؟

شام در خانه

هر شب. هر شب

به سلامتی بازنشستگی. امیدوارم همیشه همین‌قدر شاد بمونیم

بازم خبری از نامه الکس نیست. ماه گذشته سه تا نامه براش فرستادم

آره، خب چه انتظاری داری؟

تنها زمانی که از اون بچه خبری می‌شنویم

وقتیه که از دانشگاه اخراج می‌شه یا پول بیشتری لازم داره

مطمئنم فقط سرش گرم درس‌هاشه

خب، روخوانی کتابت چطور بود؟ اوه، خوب بود. ممنون

تا اینکه ازم پرسیدن: «ماجراجویی بعدی مومیایی کی منتشر می‌شه؟»

آره، ولی تو به ناشر قول کتاب سوم رو دادی

می‌دونم

اما شب‌ها به یه صفحه سفید خیره می‌شم، ذهنم کاملاً قفل کرده

می‌تونیم بیخیال شام بشیم و من برم

سعی کنم طبقه بالا بهت الهام بدم

اوه، خیلی لطف داری عزیزم

اما می‌خوام پشت اون ماشین تحریر بشینم تا وقتی که یه چیز هیجان‌انگیز به ذهنم برسه

ممنونم

ماهی قزل‌آلا. چه عالی

خیلی خوشحالم که سرگرمی‌ای پیدا کردی که به اسلحه ربطی نداره

استان نینگ‌شیا، چین

نگران نباش، امروز ورودی رو پیدا می‌کنیم

لی تانگ، ناهار چی داریم؟

سوپ نودل

خیلی هم خوب

خوبه. ویلسون برگشت

دو روز دیر کردی، پروفسور

داشتم فکر می‌کردم نکنه به پست راهزن‌ها خورده باشی

اوه، رفیق عزیزم، ممنون از نگرانیت

تشنته؟ اوه، آره، لطفاً

بفرما. ممنونم

می‌دونی وقتی اون بالا ایستاده بودی و می‌دیدمت

فکر کردم دارم پدرت رو می‌بینم

تو واقعاً پسر ریک اوکانل هستی

آره، خب امیدوارم بعد از امروز، اون رو به عنوان پدر الکس اوکانل بشناسن

چه چهره پرقدرتی

وقتی به همکارهام توی موزه گفتم که تو مجسمه غول‌پیکر رو کشف کردی

خیلی هیجان‌زده شدن

بله، اما... می‌دونم

کِی قراره وارد اون مقبره بشم؟

نذار این عوضیا ناامیدت کنن

تو بودی که دفترچه خاطرات بمبریج رو پیدا کردی

و با اون، امپراتور رو پیدا می‌کنی

من بهت ایمان کامل دارم، الکس. ممنون پروفسور

ممنون که بهم باور داری

پیداش کردیم! در رو پیدا کردیم

مومیایی بد

آره

مومیایی پست؟

نه. مومیایی نفرین‌شده

مومیایی مرموز

مومیایی شرور

آماده مرگ باش

بگیر که اومد

ریک

عزیزم، کجایی؟

آماده‌ام که بهم الهام بشه

اون موقع رو یادت میاد که مومیایی من رو بسته بود؟

و تو اومدی نجاتم بدی و بریدی

نه! طناب‌ها رو پاره کردی، دقیقاً همین کار رو کردی

درست وقتی که داشت می‌خواست خنجرش رو

اوه، لعنتی

مراقب باش

امپراتور مهمون ناخونده نمی‌خواسته. آره

کنار هم بمونید

سر کالین بمبریج

اوه، پسر

اون ۷۰ سال پیش دنبال این مقبره می‌گشت

به عنوان هشدار این‌طوری رهاش کردن

متأسفانه، این اون مرده‌ای نیست که قراره ما رو مشهور کنه

بیاین به حرکت ادامه بدیم

نگاش کن، الکس

نگاش کن

چو وا

چو وا. نه، نه، نکن، نکن، نکن

الکس، الکس، اونا مُردن! بیخیال

این جور خطرات بخشی از کاره. تو این رو بهتر از هر کسی می‌دونی

الکس

بله؟ باشه

بله؟ آره

باشه، پسر خوب. باشه. پسر خوب. اوه، عیسی مسیح

تمام جنگجوها رو به این نقطه ایستادن

انگار منتظر فرمانی از طرف امپراتورن. خب، پس خودش کجاست؟

ببین، فکر نمی‌کنی یه قبردزد لعنتی زودتر از ما جایزه رو برده باشه؟

نه، اون هنوز همین‌جاست

ببین، این یه قطب‌نمای فنگ‌شویی هستش

خب. حالا. این

خب، این شمال واقعیه

اما قطب‌نمای فنگ‌شویی در جهت مخالف تنظیم شده

خیلی خب، باید دوباره ردیفش کنیم. بسیار خب

خیلی خب، بریم که داشته باشیم. بسیار خب

الکس! الکس، با من حرف بزن

حالت خوبه؟

الکس! خوبم

بگو ببینم، امپراتور رو پیدا کردیم؟

الکس

چی شده؟

این بزرگترین کشف بعد از توت‌عنخ‌آمون‌ـه

«اگر او بیدار شود، تمام فانیان باید به وحشت بیفتند.»

قطعاً خودشه

حتی معشوقه‌هاش رو هم با خودش زنده دفن کرده

مرتیکه‌ی خودخواه

هی، پروفسور ویلسون نمی‌خوای بیای پایین و یه نگاهی بندازی؟

یا اون‌قدر ذوق‌زده شدی که نمی‌تونی حرف بزنی؟

ویلسون

More Farsi Persian subtitles for The Mummy: Tomb of the Dragon Emperor

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left