لومړۍ 200 کرښې.
در آغاز ماه مه ۱۹۵۴، روسیه، چین، ویتنام، بریتانیا، ایالات متحده
و هیئتهای فرانسوی برای آمادهسازی کنفرانس صلح در مورد هندوچین وارد ژنو شدند.
کمتر از دو ماه بعد، آتشبس امضا شد
در دین-بین-فو، نبرد بیش از ۵۰ روز است که ادامه دارد
ویتمینها در سراسر هندوچین به حالت تهاجمی در میآیند
آنها آخرین نبردهای یک جنگ ۹ ساله خواهند بود
در چهارم ماه مه، ستاد فرماندهی شمال کامبوج دستور تخلیه موقعیت ایزوله لیونگ-با، در مرز لائوس را صادر کرد.
و به لائو-تای، واقع در ۱۵۰ کیلومتری جنوب، بازمیگردند.
به جوخه ۳۱۷ دستور داده میشود که در تأسیسات فعلی خود خرابکاری کند و در زمان بارانهای موسمی از طریق جنگل به مواضع جدید خود عقبنشینی کند.
ما در لیونگ-با هستیم، چهارم مه ۱۹۵۴، ساعت ۶ بعد از ظهر
آسوده خاطر!
رودیه توی دردسر افتاده...
حتماً توی یه تله افتاده...
ببین...
همه گلولهها به یک سمت میروند
از طرف مقابل هم چیز زیادی مشخص نیست...
شاید زیاد نه... اما رودیه خیلی خوب کار میکند.
دیگه بسه دیگه عصبی بودن...
نیروهای کمکی در جنوب گیر افتادهاند و شمال توسط ویتنامیها اشغال شده است.
ما هنوز از مخمصه خلاص نشدهایم.
پرین دارد رادیو را خراب میکند
کوت! دو گروه را جمع کنید!
بله قربان!
فقط همین برای نوشیدن باقی مانده، ستوان من
دیگه یخ هم نیست، یه ساعت پیش یخچال رو از برق کشیدم. دیگه آب شده.
یه کم میل داری؟
پرین، اینو تو یه شیشه کوچیکتر بریز و بده به دکتر
بهت گفتم موهاتو کوتاه کن!
میدانم، میدانم...
بیایید به سلامتی لیونگ-با بنوشیم!
لعنت، اونا جیجین رو کشتن
باشه!! قرار از این قراره:
اول گروه ستاد مرکزی و بعدش تو، کوت
وقتی به رودیه ملحق شویم، او به نوبت بین دو گروه حرکت خواهد کرد.
دستور ویژه: سلاحها در گاوصندوق، سکوت کامل و سیگار کشیدن ممنوع
خوب نیست یخچال را برای ویتنام بگذاریم!
نظرتون در مورد یخچال چیه؟
از رادیوی من سنگینتر نیست، ستوان
و میتوانم آن را روی یک بستر بامبو بگذارم، حمل آن آسان خواهد بود.
ما میتونیم سعی کنیم ببریمش
بیشتر از تو توی لیونگ با بوده. برای کریسمس سربازها رسیده، میدونی، همسر ژنرال دِ لاتره بهش هدیه داده.
باشه! دو نفر حملش میکنن!
خب، باید بریم!
اشکالی نداره، رئیس!
شما اینطور فکر میکنید؟
چی رو داری پنهان میکنی؟
هیچی آقا...
همهتان، کیسههایتان را روی زمین خالی کنید!
مثل قاطر بار زده بودند... نمیتوانستند بیشتر از ۲ کیلومتر بار حمل کنند
فقط وسایل شخصیات را بردار و بقیهی خرت و پرتها را دور بریز. فهمیدی؟
گروه اول، برو!
گروه دوم، شروع کنید!
شلیک نکن! منم، رودیه!
قربان، پسرهای من عصبی هستند. ترسیدم به شما شلیک کنند.
و تمام اون شلیکها، ده دقیقه پیش؟
فا-نونگ با ویتنامیها روبرو شد.
میگوید تعدادشان چند نفر بود.
فکر کنم ۲ یا ۳ تا دیدم. یکی رو کشتیم، یه آدم معمولی. میخوای جسدش رو ببینی؟
و بقیه، جاده رو مسدود میکنن؟
ناپدید شد... من بیش از ۱۰۰ متر در جنگل گشت زدم. هیچ چیز پیدا نشد.
و جسد؟ - همینجا، سربالایی
من از چراغ قوه استفاده میکنم - باشه! انجامش بده
واقعاً مرده... و به شدت آسیب دیده!
بله، این یکی از نیروهای ارتش منظم است
آیا مدارکی پیدا کردید؟ سلاحی؟
هیچ چیز جز آن... یک بودای کوچک
بیایید به تائو تسای برویم
چهارشنبه، ۵ اردیبهشت، ساعت ۵:۳۰
نوشیدنی میل دارید؟
یه سیگار خیلی خوب میشه!
چه کشوری!
حق با شماست! چه کشوری!
تو فقط ۱۵ روزه که اینجایی...
من از این کشور خوشم میاد
به جای ۲۷ ماه، من مذاکره کردم که ۳۳ ماه بمانم و هیچ تمایلی به بازگشت به فرانسه ندارم.
اگر مجبور شوم ارتش را ترک کنم، یک خانه کوچک کنار رودخانه میخرم.
کوت یه دختر برام انتخاب میکرد
اینجا خیلی خوشگلن...
اونا هیچی... اونا شبیه نوجوانها هستن
بدنشان مو ندارد
پوست الاستیک
و بدون مو...
الان نور کافی هست. فکر کنم دودش رو داشته باشم!
ویتها در مسیر!
یه میله تعادل، اون مطمئناً یه ویتنامیه
دوربین دوچشمی را به من بده!
با تفنگ تک تیرانداز، میتوانیم همه آنها را بکشیم!
این یعنی یه فرصت از دست رفته...
ما باید سعی کنیم یکی را به دام بیندازیم
بزن بریم! ما مستقیماً به سمت رودخانه خواهیم دوید!
رودیر، از مسیر برو!
ما در سمت چپ شما خواهیم بود تا از گدار محافظت کنیم
کوت، همینجا بمون و از پشتیبانی استفاده کن!
یخچال را برایت میگذارم. پرین باید ساعت ۸ با تائو-تسای ارتباط رادیویی برقرار کند. همین. باشه؟
باشه. اما ما نمیدونیم پایین تپه، نزدیک رودخانه، چه انتظاری داشته باشیم. منظورم رو که میفهمی...
ویتمین، ویتمین!
بفرمایید!
خیلی زیاد!
کاروان تدارکاتی
آروم باش، آروم باش! آتیشتو نگه دار!
بگذار بیایند...
اون دو تا یارو... اونا یه مسلسل کار گذاشتن
ما باید از اینجا بریم! زود!
من اون مسلسل رو میارم!
«پرتابگر سیبزمینی»! - بفرمایید، آقا!
توی اون محوطهی باز، وسط... تپهی کوچیک. باشه!؟
آتش!
خیلی راسته. اما قدش خوبه
خدایا! روی رودیر می آیند!
ما درست وسط حمله هستیم. حتماً شب از راه رسیدهاند! الان همهشان دارند میآیند سراغمان!
بذار نابودت کنم...
ما باید عقبنشینی کنیم، همین الان!
اگر اینطور می گویید...
به رودیه بگو
همان ارتفاع، همان هدف!
من اون مسلسل رو میخوام!
عقب برو! عقب برو!
دارن بهم حمله میکنن، داریم محاصره میشیم! زود باش!
تو، گورتو گم کن!
رودیه، به خاطر خدا، به خاطر خدا عقبنشینی کن!
اون LMG رو بده به من!
حیوان قرمز!
به سمت من، ویلسدورف! زود، زود، زود!
اما!
برو، رودیر! برو، رودیر!
ماجرا چیه؟
گلوله توی شکم!
لعنتی اینجا چیکار میکنی؟
کمکش کن!
او را به کوت، کنار نهر، ببر. ما تو را پوشش میدهیم.
ویلسدورف!
مراقب باش. دارند میآیند!
۵۰ متر عقب برو! از رودخانه عقبنشینی کن!
زود، زود!
کوت! سمت چپت!
شلیک کنید، به خاطر خدا! شلیک کنید!
شلیک کنید، لعنت به ویتنامیها!
وقتشه که حرکت کنی، دوست قدیمی!
حرکت کن!
خوب سوراخ کردی! مواظب سمت راستت باش، داریم خفه میشیم!
لعنت، کلی ویتنامی هم اونجا هستن!
باید یه کم مقاومت کنیم
بذار امتحان کنم. یه ترفند قدیمیه، اما جواب میده.
گروهان دوم، فقط به اهداف قابل مشاهده آتش بگشاید!
جرات نداشتم بگویم گردان، باورشان نمیشد!
فکر کنم یکی رو نابود کردم!
کنار رودخانه چه کار میکردی؟
خب... هیچی... من به کوت کمک کردم...
تو تفنگدار نیستی، بیسیمچی هستی! فقط وقتی ازت خواسته بشه شلیک میکنی! فهمیدی؟
در مورد تائو-تسای چطور؟
از نیمه شب نبردی در جریان است
کاپیتان گفت که باید هر چه زودتر به تائو-تسای برسیم.
آنها همچنین فکر میکنند که این حمله بزرگ ویتنامیها بوده است...
شوخی نمیکنم؟
ما نمیخواهیم ولگردی کنیم...
آنها همچنین گفتند که ستون نجات دین-بین-فو مورد هجوم قرار گرفته و به سمت جنوب عقبنشینی کرده است.
یه چیز دیگه. بمب افکن های B26 میتونن به ما کمک کنن.
به محض اینکه هوا صاف شود، آنها برای بمب گذاری در مسیرها پرواز خواهند کرد.
ممنون پرین...
خیلی خون ازت میره - ها؟
ببین!
پس داری تو شلوارت جیش میکنی
نگران نباش، اینجا یه کم مورفین برات دارم...
به این یکی یکی دیگه بده
نمیتونم. یه گلوله تو ریهش رفته. مورفین میکُشَدش.
۴ نفر مردند. ۳ نفر از خانواده رودیه و یکی... از خانواده ما...
تسلیم شو!
اگر با فرانسویها بمانی...
همه شما را خواهیم کشت
تسلیم شو!
اگر مهمات نداری، یکی بهت میدم!
ویلسدورف! حالا، ما عقبنشینی میکنیم!
کوت، کوت!
من با گروه ستاد و گروه رودیه، به همراه زخمیها، به تپه ۹۲۴ میروم. در امتداد رودخانه
مزخرفه!
در امتداد رودخانه!
شما با گروهتان اینجا میمانید. ۱۵ دقیقه. آیا ساعت مچی دارید؟
اینو بگیر. ۱۵ دقیقه، بعدش عقبنشینی میکنی، در حالی که ویتنامیها گیر افتادند، تا جایی که میتونی از تپه ۹۲۴ دور شو.
پس سعی کن به تپه ۹۲۴ برسی. ما تا نیمه شب منتظرت میمانیم.
اگه مشکلی پیش بیاد، من خبر ندارم...
مستقيم برو پيش تائو-تساي، باشه؟
بردن زخمیها غیرممکنه! اونا باید اینجا با داروها بمونن!
قربان، اگه رودیه رو حمل کنیم، کارمون تمومه!
من رودیه و بقیه رو میبرم!
مزخرفات لعنتی!
اگر این دو نفر تا ۴۸ ساعت دیگر در بیمارستان نباشند، مردهاند!
و ما هم!
یک لشکر ویتنامی ما را محاصره کرده و شما میخواهید از میان آن عبور کنید، با مردان زخمی!
و با یخچال، همچنین؟
در سال ۱۹۴۴، در روسیه...
دود. خمپارههاشون رو آماده کردن... بد نیست... دفعهی بعد نوبت ماست.
ما این بچهها را اینجا میگذاریم و اگر خوششانس باشیم، زنده میمانیم!
استوار ویلسدورف. ما با زخمیها میرویم. کوت اینجا به عنوان محافظ میماند. همین.
این یک دستور است
اگر اینطور می گویید...
من میخواهم با کوت بمانم.
روی پاهایت، روی پاهایت!
تی را سر ستون بگذار!
مراقب مردان زخمی باشید!
حرکت کن، زود حرکت کن!
No comments yet. Be the first to leave one.