Extraordinary

Extraordinary

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Extraordinary S01E07 1080p HULU WEBRip DDP5 1 x264
د لخوا تبصره thetrueali

تګونه

webrip
web
x264
BRip
1080
720p
720
په خپور شو: 2023-05-19
ډاونلوډونه: 48
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 197 کرښې.

‫در آبی، شیر غلیظ

‫در سبز، شیر رقیق

‫در قرمز، آب شیطان

‫می‌خوای مدام همین کارو کنی؟

‫کمکم می‌کنه یاد بگیرم

‫بی‌ناموسا. تخمک‌هامو نمی‌خوان. ‫چرا تخمک‌هامو نمی‌خوان؟

‫- تاریخشون نگذشته؟ ‫- نه، تا بیست سال سالم می‌مونن

‫- آها، تخمک خانم‌ها منظورته نه تخم مرغ ‫- این پول رو واسه کلینیک لازم دارم

‫چطور جرئت می‌کنن؟ اینا تخمک‌های درجه یکن

‫حالا باید یه چیز دیگه ‫برای بهره‌ی مالی پیدا کنم

‫بهره‌ی مالی چیه؟

‫وقتی از یه چیزی که خوب بلدی استفاده می‌کنی، ‫مثلاً یه استعداد یا مهارت...

‫و مردم رو وادار می‌کنی بابتش بهت پول بدن

‫تو مهارتی داری؟

‫- نه ‫- استعدادی داری؟

‫- نه ‫- پس هدف وجودت چیه؟

‫- یا خدا ‫- اشکالی نداره

‫منم هیچ مهارتی ندارم

‫حداقل نه به عنوان یه انسان

‫ترجمه: ‫Thetrueali

‫Telegram: @Thetrueali

‫خیلی‌خب، برداشت دوم

‫وقت مأموریت بعدی‌مونه

‫یعنی میگم قسمت دوم فیلم‌ها هم ‫همیشه بهترن، نه؟

‫مثلاً ترمیناتور 2

‫عه...

‫خب، نقشه چیه؟

‫نقشه داری دیگه، نه؟

‫کلی وقت داشتی که به همین موقعیت فکر کنی

‫گرگور کلی نقشه داشت. لامصب می‌گفت ‫این کارو کنیم، اون کارو کنیم

‫نقشه داشت یه معامله‌ی بزرگ مواد مخدر رو ‫لو بده

‫از اون جرایم سازماندهی‌شده

‫- خب این اطلاعات رو از کجا آورده بود؟ ‫- من بهش گفتم

‫- بعضی وقتا کمی خلاف هم می‌کنم ‫- پس چرا داری این کارو انجام میدی؟

‫نمی‌دونم. همدیگه رو خنثی می‌کنن دیگه، نه؟

‫گندش بزنن. ما باید باندهای مواد رو لو بدیم

‫به نظر خیلی خفن میاد. واسه جامعه هم خوبه

‫فقط دنبال سشوارم می‌گردم

‫اجازه ندید مزاحم قهرمان‌بازی‌تون بشم

‫خیلی‌خب. سب، می‌خوام تو محل رو ‫زیر نظر بگیری. باشه؟

‫- ورودی‌ها، خروجی‌ها ‫- راستش فکر کنم اینجا توی...

‫- عه ‫- رندال، با چه اسلحه‌هایی طرفیم؟

‫- عه... ‫- کجایی، سشوار کوچولو؟

‫تفنگ، چاقو، پنجه‌بوکس، دشنه

‫یه کتک‌کاری ساده نیست، رفقا

‫پیداش کردم. دیفیوزر کجاست؟

‫خیلی‌خب، این لحظه‌ی درخشش ماست. ‫سرنوشتمون نمایان میشه

‫خیلی‌خب، شاید همه‌مون زنده نمونیم

‫به خصوص سب

‫باشه؟ ولی اگه بمیریم، ‫برای یه هدف والا...

‫عزیزم! عزیزم!

‫ببخشید، میشه توی آشپزخونه این کارو کنی؟

‫- اونجا اتاق خواب منم هست ‫- خب می‌دونم

‫تو هم به اندازه‌ی اونا برای من مهمی

‫اینطور که رفتار نمی‌کنی. سری قبل ‫طوری بود که انگار یادت رفته بود من وجود دارم

‫این دفعه چنین اتفاقی نمی‌افته. ‫هر دو کار رو می‌تونم انجام بدم. قسم می‌خورم

‫حالا بیا یه شب قرار عاشقانه داشته باشیم، باشه؟ ‫خودمون دوتا

‫- به نظر قشنگ میاد ‫- شنبه‌شب خوبه؟

‫خب، این معامله‌ی مواد چه روزیه؟

‫شنبه‌شب

‫واقعاً مسخره‌ست

‫دلم واسه دورانی که آدم مجبور نبود ‫این همه تشریفات اداری رو رد کنه، تنگ شده

‫بیارش

‫حضرت والا. من یه زندگینامه‌نویس هستم...

‫و سعی دارم شهرتتون به عنوان ‫یه سیاستمدار رو بهبود بدم...

‫و شایعاتی که شما وقتتون رو با مهمونی ‫و دختربازی تلف می‌کردید رو رد کنم

‫خب البته، اینا همه‌اش مزخرفه

‫ممنون حضرت والا

‫به نظر من که با این کارا ‫زمانمو هدر ندادم

‫صحیح

‫- فقط امضاتون رو لازم دارم واسه... ‫- بگو ببینم

‫در قالب کی دارم صحبت می‌کنم؟

‫مهم نیست. وانمود کنید وجود نداره

‫من شاید مُرده باشم، ولی این دلیل نمیشه ‫که جنتلمن نباشم

‫بگو ببینم. اسمت چیه، بانوی من؟

‫کری هستم. از آشنایی‌تون خوشوقتم، عالیجناب ‫(عنوان کاردینال کلیسا)

‫یه فرد از خاندان سلطنتی رو ‫اینطور خطاب نمی‌کنن

‫بگو ببینم کری، فحش موردعلاقه‌ات ‫از دوران خودتون چیه؟

‫من شخصاً "لاشی" رو دوست دارم

‫عالیه

‫به این لاشی بگو تا وقتی فروتنانه ‫ازت عذرخواهی نکرده باشه، سندش رو امضا نمی‌کنم

‫در ضمن خواهش می‌کنم...

‫چارلز صدام کن

‫بله؟

‫خیلی شرمنده که دوباره مزاحمتون شدم. ‫فقط خواستم بررسی کنم...

‫بررسی مجدد کنم که از تجربه‌ی دیروزتون با ما ‫راضی بودید یا نه

‫راضی بودم، چه جورم

‫خوبه

‫چیزی دیگه نمی‌خوای بگی؟

‫و با عصبانیت وارد دادگاه شد

‫تمام لردها و بانوهای بلندمرتبه اونجا بودن

‫بعد گفت: "آقا، شما دامن پاک همسر با تقوای منو ‫لکه‌دار کردید"

‫بعد چیکار کردی؟

‫گفتم: "خب من مشتاق ملاقات ‫با این همسر باتقوات هستم"

‫بعدش به جرم دو زنه بودن دستگیرش کردم

‫آینه داری؟

‫آره

‫میشه ببینمت؟

‫فقط بهت هشدار میدم، هیچ آرایشی ندارم

‫چیزی نمیگی

‫نمی‌دونم اینی که گفتی یعنی چی ‫ولی خیلی قشنگ بود

‫از مولیر بود ‫(نمایشنامه‌نویس فرانسوی)

‫کاری نمی‌کردم

‫باشه. میشه یه دقیقه قرضت بگیرم؟

‫تو قبلاً گربه بودی

‫گربه که بودی، توی نمایش‌های گربه‌ها ‫برنده می‌شدی

‫نمایش‌های گربه‌ها جایزه‌ی نقدی دارن

‫توی یه نمایش گربه‌ها رقابت می‌کنیم، ‫برنده میشیم و پول گیرمون میاد

‫همونطور که می‌بینی، محاسباتش درسته

‫آره. فقط یه مسئله‌ی کوچیک

‫من الان گربه نیستم

‫انتظارشو داشتم

‫یه مقدار تحقیق کردم و ظاهراً...

‫تغییرشکل‌دهنده‌ها اگه بخوان ‫به حیوونی که هستن، تبدیل بشن...

‫باید حافظه‌ی حواسشون برگردونده بشه

‫یعنی بویایی، لامسه، چشایی. ‫مردم توی اینترنت سرش قسم می‌خورن

‫- باشه ‫- جواب میده. نگران نباش

‫راستش از همینش می‌ترسم. ‫فکر نکنم بخوام دوباره گربه بشم

‫خب فقط واسه یه روزه

‫آره، ولی اگه نتونم برگردم چی؟ ‫اگه گیر کنم چی؟

‫لازم نیست انجامش بدیم

‫درسته؟

‫درسته، لازم نیست

‫- شرمنده ‫- اشکالی نداره

‫تقصیر تو نیست. خواسته‌ی خیلی زیادیه

‫نقشه‌ی پشتیبانی داری؟

‫- نه ‫- همیشه می‌تونی پس‌انداز کنی

‫سال‌ها طول می‌کشه

‫نه، حس می‌کنم تا وقتی قدرتمو نداشته باشم ‫نمی‌تونم شروع کنم

‫سعی کردی تخمک‌هاتو بفروشی؟

‫نمی‌خوانش

‫چی؟

‫تخمک‌های تو درجه‌یکن

‫می‌دونم

‫سلام

‫خب، فکر کردم بشه قرار شبانه رو ‫تبدیل کرد به قرار روز

‫فکر کنم گالری‌های نقاشی ‫امروز تا دیروقت بازه

‫ببین...

‫می‌دونستم اینطوری میشه

‫نه، فقط یه مأموریت خیلی کوچیک دارم

‫ولی روی قرارمون اثری نمی‌ذاره. قول میدم

‫نهایتاً تا ساعت هشت کارم تموم میشه

‫باشه

‫اجازه نده برنامه‌هاتو خراب کنم

‫مطمئنم یکی رو پیدا می‌کنی که باهات بیاد

‫یعنی چی؟ فکر کردم نمی‌خواد انجامش بده

‫اگه اینو می‌شنوی...

‫غذای گربه رو خوردم

‫سعی نکن باهام بحث کنی. ‫می‌خوام منو به نمایش گربه‌ها ببری

‫راستی پشت گوشمم بخارون

‫خوشم میاد

‫چیکار کنم؟

‫فکر می‌کنم باید به خواسته‌اش احترام بذاریم

‫می‌خواستم گربه‌مو ثبت کنم

‫- اسم؟ ‫- جیزلر... هرکول

‫هرکول خالی

‫همون هرکول معروف؟

‫آره

‫دانا، هرکول برگشته

‫دانا!

‫وای، جونمی جون

‫ببخشید، ببخشید. آخه خیلی هیجان‌انگیزه

‫نمی‌دونستیم بعد از مرگ دیوید ‫چه اتفاقی براش افتاد

‫خب، شما چه نسبتی با دیوید دارید؟

‫توی وصیت‌نامه‌اش به صراحت گفته بود...

‫که می‌خواد هرکول به نزدیک‌ترین خویشاوندش برسه

‫من نزدیک‌ترین خویشاوندشم. من خاله‌شم

‫عه

‫همون خاله‌ای که کلکسیون داستان‌های سکسی ‫مربوط به پاگنده رو داره؟

‫یا اون خاله‌ای که فکر می‌کنه ‫یازده سپتامبر کار اسرائیل بوده؟

‫مجبورم بگم اولی، مگه نه؟

‫آره، آره. خودمم

‫شرمنده، داشت یادم می‌رفت. ‫برای چه استعدادی اسمتونو بنویسم؟

‫- استعداد؟ ‫- آره، برای بخش استعداد

‫یعنی می‌دونم که توی بخش رقص قرار می‌گیره، ‫ولی باید بپرسم

‫ببخشید، گفتید رقص؟

‫وای، اون گربه چه رقصی می‌کنه

‫ببین شان، من که اصلاً دوست ندارم ‫بعد از اون گربه برقصم

‫مایک، من اگه بودم خودمو می‌کشتم

‫- بیخیال ‫- گندش بزنن

‫فکر می‌کنی مطبوعات هم بیان؟ ‫یعنی مثلاً شبکه‌های خبری محلی و این چیزا

‫شاید. ممکنه بخوان با ما در کنار مواد ‫عکس بگیرن

‫مثل وقتی که یکی یه ماهی بزرگ صید می‌کنه

‫باید یه مقدار شامپوی خشک می‌آوردم

‫توی این لباس پاک عرق می‌کنم

‫- نمی‌خوام خیس به نظر بیام ‫- همه‌چی امنه، بچه‌ها. موادی اینجا نیست

‫- تو اینجا چیکار می‌کنی؟ ‫- زود اومدی

‫آها، خیلی‌خب

More Farsi Persian subtitles for Extraordinary

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left