Swinger

Swinger

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Swinger 2016 Eng BDRip x264-AFFECTION fa
د لخوا تبصره OldMan505

تګونه

bluray
په خپور شو: 2026-04-15
ډاونلوډونه: 17
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

نمی‌دانم...

نمی‌دانم مناسب من هست یا نه.

گرمایش منطقه‌ای مثل هر گرمایش دیگری است.

فقط کمی دورتر تولید می‌شود.

نمی‌توانم بفهمم مناسب من هست یا نه.

- باید بهش فکر کنم. - بکن. اشکالی ندارد.

اگر تصمیم گرفتی، می‌توانی با من تماس بگیری، باید معامله‌ای انجام دهیم.

بله. بگوییمش؟

می‌خواهی بروی خانه و به آن فکر کنی؟ یا...؟

اینجا نشسته‌ای و فکر می‌کنی؟

- بیشتر از همه دوستت دارم. - شما دو تا...

چرا اونجا ایستادی؟

- من اینجا زندگی می‌کنم. - وایسا و خودتو نجات نده. منو می‌ترسونی.

برو لباس تمیز بیار. باید بریم.

کیفت رو گذاشتم بالا. بیا.

قرمز رو خریدی؟ چطوری خوبی عزیزم. بله...

می‌تونه دنج باشه. نه، ما آخر هفته می‌ریم جایی.

یک ساعت دیگه حرکت می‌کنیم.

می‌خوای با بابا حرف بزنی؟ نِج؟

باشه عزیزم. فقط می‌دونیم که حرف می‌زنیم، نه؟ بای بای.

تمام روز اونجا نشسته بودی؟ هشت ساعت نوردرمانی.

نور خورشید واقعی هم تو دنیای واقعی هست.

- خوشحالم می‌بینمت. - خوشحالم می‌بینمت.

- خوشحالم که اینجام. - خوشحالم که اینجام.

- خیلی خوشحالم که اینجام. - خیلی خوشحالم که اینجام.

- خوشحالم می‌بینمت. - خوشحالم می‌بینمت.

- هم سالم و هم زیبا به نظر می‌رسی. - بله، ما خیلی تو اسپانیا هستیم. کوستا دل سول.

معمولاً درباره اینکه تقصیر کیه که من بچه‌دار نمی‌شم حرف نمی‌زنیم.

ولی به خاطر جیم، می‌تونم بفهمم؟

حالا فقط نگاه می‌کنم.

اینجا گیاه بندریا است.

هندی است و اثر شگفت‌انگیزی بر باروری دارد.

- از نظر علمی ثابت شده است. - بله. ما هم اهل شعبده‌بازی نیستیم.

من عروس دریایی هستم، پس هر دو پایم روی زمین است. آیا جان باید برگ‌ها را بخورد؟

نه، ما او را با آن شلاق می‌زنیم تا خودش مراقب باشد.

نه، البته این فقط مزخرف است.

اما خنده تأثیر مثبت باورنکردنی بر بدن ما دارد.

و همچنین بر باروری.

- همین. سلام. - هی، یکشنبه می‌بینمت!

- فکر می‌کنی کریستوفر خوشحال است؟ - او ۱۷ ساله است و دوست‌دخترش سایز کاپ دی دارد.

کلیدهای ماشین کجاست لعنتی؟

فکر نمی‌کنم با وسایل گلف کسی را گول بزنیم. کاملاً استفاده نشده‌اند.

کشیدی؟

نه.

پس این چیه؟

برای دوستم نگه داشتم.

لعنتی، تو هیچ دوستی نداری.

سلام! سلام!

- سلام آیریس، عوضیِ لعنتی. - سلام جورج.

می‌تونی دامن رو بالا بزنی؟

- سلام آدام. چطوری؟ - بله، خیلی خوب. اگه با شما خوب پیش بره؟

عالی. من ۸۰ کارمند دارم که باید حواسم بهشون باشه. می‌دونی چه‌جوریه.

- من هیچی ازش نمی‌دونم. - آدم فقط می‌تونه به مقامات مالیاتی اعتماد کنه.

- پس هنوز با سیتروئن رانندگی می‌کنی؟ - بیشترش رو ایریس رانندگی می‌کنه.

اونوقت دستات برای بافتنی آزاد می‌شه. بیا عزیزم.

- می‌تونیم با کشتی برگردیم؟ - اینقدر بچه‌گانه رفتار نکن.

شروع کرد.

- هی، هنریته! - سلام!

- خیلی خوشگل شدی. - ممنون!

- و خوش آمدی، آدام. - ممنون، خیلی خوشحالم که اینجام.

- سوئیت! - تبریک می‌گم، جورج. پس سر جاشه.

- درباره دستگاه‌های قهوه‌ساز صحبت می‌کنید؟ - نه نه.

- کلید رو داری، جان؟ - اینگبورگ، اینجاست. سوئیت!

این چسب‌های نیکوتین رو ندارید؟ خیلی اشتها برانگیز نیستند.

- کجای اسپانیاست؟ - مالاگا.

- اونجا منطقه امنی نیست؟ - دنج است. دانمارکی‌های زیادی آنجا هستند.

وقتی شوهرم اول رانندگی می‌کرد راحت بودم، اما فین...

من... من در جایم می‌پرم و می‌رقصم.

آیا برای گرمایش منطقه‌ای آگهی منتشر نشده است؟

- اگر لوله‌کشی نکرده باشید. - ما نداریم.

- پس من آن را توصیه نمی‌کنم. - ما نباید؟

- ما تازه لاله کاشتیم... - پس نباید این کار را بکنید.

- شاید سال دیگر...؟ - نه، من این کار را نمی‌کنم. شما چه دارید؟

- اجاق هیزمی. و برق. - این هم خیلی دنج‌تر است.

- کمی لرزش. - بله؟ پنل‌های برقی ندارید؟

- بله، در اتاق نشیمن و اتاق خواب. - پس مشکلی نیست.

به اندازه کافی خوب است.

سلام! سلام! اینجاست!

- ترسیده بودم که نیایید. - سلام!

- پاتریشیا و پاتریک. بفرمایید داخل! - سلام!

- خوش آمدید! - پیدا کردن جای پارک کمی سخت بود.

- پاتریشیا. - مشکلی نیست. پیداش کردید.

بنشینید. اینطور. خب.

نیاز به نوشیدنی خوشامدگویی داریم. بفرمایید.

پس خوش آمدید به بائونو. زمین بازی بالتیک.

می‌توانید اینطور بگویید، چون واقعاً زمین بازی است.

- یک جعبه شن بزرگ. - می‌توانید اینطور بگویید. یک جعبه شن.

- دنج. - بله، دنج است. خب، بولت.

همانطور که می‌بینید، ما همه حوله حمام داریم.

پس هیچ تفاوتی بین مدیر و هنرمند وجود ندارد.

به جز چک حقوق. بهتر است همین را نگه داریم.

بیایید قوانین را مرور کنیم.

اتاق بوله در زیرزمین واقع شده است.

و اینجا کد لباس است: لباس زیر سکسی، یک حوله یا کمتر.

در زیرزمین می‌توانید شرکت کنید یا نکنید و تماشا کنید.

این کاملاً همانطور که می‌خواهید انجام می‌شود.

مهمان‌ها باید مشخص باشند، چون حسادت آزار کل کلاب است.

بنابراین، و تأکید می‌کنم که باید، تمام روابط جنسی بین گروه‌ها

در زیرزمین انجام شود تا مخفیانه نباشد.

اینجا ما به روی همه باز هستیم، همه جور آدمی به ما سر می‌زند.

- ما مهاجر نداشتیم. - نداشتیم؟

کارل-گوستاو سوئدی‌ها.

بله. از لینشوپینگ.

هی، می‌تونم فقط تماشا کنم. اینجا همه خوش آمدند.

حالا کلیدهایتان را پیدا می‌کنم تا بتوانید اتاقتان را بگیرید.

مراقب باش، ممکن است پایت را لگدمال کنم.

بفرمایید!

حوله حمام توی کمد آویزونه. اونجا می‌تونید آبروی خودتون رو هم آویزون کنید.

به محض اینکه آماده شدید، به ما اطلاع بدید.

- خیلی باحاله. - آره، اینجا فوق‌العاده دنج و راحته.

- چیه؟ - هیچی فقط...

- به اندازه کافی اصیل هست برات؟ - آره، دیوونه شدی؟

- داریم چیکار می‌کنیم؟ - نمی‌دونم.

ممکنه اینجا چیزی پیدا کنی.

- نوش جان! - نوش جان، پاتریشیا!

- نوش جان، آدام! - نوش جان، لون!

پاستوریزه کردن ۸۰ هزار لیتر شیر کار پیچیده‌ایه.

- چند لیتر است. - یک ظرف بزرگ.

من مدیر شرکت خودم هستم. واردات و صادرات پلاستیک.

- پس شما واردات و صادراتش را انجام می‌دهید؟ - بله، اسمش هم از همین می‌آید.

با افراد خیلی متفاوتی آشنا می‌شوید.

نان می‌خورید. این را دوست دارم.

- چرا نخورید؟ - خیلی‌ها گندم یا شکر نمی‌خورند.

- و برنج و سیب‌زمینی. - من همیشه هر چیزی که دلم خواسته خورده‌ام.

چطور است سرپرستی کنید؟

- جان بچه خودش را خواهد داشت. - متوجه هستم.

بله، اما او نداشت. اسپرم نداشت.

اسپرم‌ها ابتکار عمل ندارند. حتی تلاش هم نمی‌کنند.

- برای او بد است. - پس من هستم.

- تقصیر اوست. - بله، اما...

- من می‌توانم با هر کسی بچه داشته باشم. - سرزنش او پست است.

- او خودش را می‌سازد. - باشه.

- پاتریک، داری چه کار می‌کنی؟ - موسیقی می‌سازم، ترانه می‌نویسم.

- خیلی سودآور به نظر نمی‌رسد. - نه، اما فکر می‌کنم خوب خواهد شد.

نمی‌توان با نقدها زندگی کرد. باید سر سفره غذا باشد.

پول برای لباس و پوشک.

- ما بچه نداریم. - پس باید یه شغل دیگه پیدا کنی.

- دقیقاً، جان. - ما بچه نداریم.

اونا معمولاً سر و کله‌شون پیدا میشه، حتی اگه سفارش نداده باشیشون.

- نمی‌دونم می‌خوام بچه داشته باشم یا نه. - منظورت چیه؟

قبل از جهنم. بعدش مشکل رو داریم.

نمی‌دونم می‌تونی بچه‌ها رو به این دنیا بیاری یا نه.

- نه اگه نتونی ازشون حمایت کنی. - من می‌خوام بچه داشته باشم. چند تا.

کاسه!

بچه‌ها دیکتاتورهای کوچکی هستن که یه عالمه ترحم به خود اضافه می‌کنن.

جور در نمیاد. خواهرزاده من... اون یه بچه‌ست.

- او فوق‌العاده و بی‌گناه است. - از نظر قانونی او بی‌گناه است.

- تو هیچ چیز از بچه‌ها نمی‌دانی. - خودم بچه بوده‌ام.

من پدر و مادرم را از پا درآوردم. آن‌ها هیچ‌وقت از خانه‌اش بیرون نیامدند.

خوب بود.

من همیشه گفته‌ام که بچه‌دار شدن انتخابی است که هرگز از آن پشیمان نخواهید شد.

و بعد هر روز کمی از آن پشیمان می‌شوید.

وقتی به خانه می‌روی، پاتریک، باید اجازه دهی عقیم شوی.

اگر بچه داشته باشی، در خانه‌ی خودت شهروند درجه دو هستی. باقی‌مانده.

اگر زن مجبور به انتخاب بود، همیشه بچه‌هایش را انتخاب می‌کرد.

و اگر بچه‌ها مجبور به انتخاب بودند، همیشه مادر را انتخاب می‌کردند.

با گذشت زمان آنقدر شکسته خواهی شد که فکر می‌کنی هر دو طرف درست می‌گویند.

به عنوان یک مرد، شما مرخصی دارید تا در خانواده خود بمانید.

مهم نیست که شما کسی هستید که به آنها سرپناه می‌دهید.

- زنان حتی می‌توانند سقف فراهم کنند. - دقیقاً.

آنها فقط چیزی نمی‌سازند.

- این خیلی هنجار جنسیتی خواهد بود. - ممنون.

هنجار جنسیتی؟ او از قبل شکسته است.

اوه، لعنتی!

- جورج، روپوش حمام تو باز است. - جورج، ما غذا می‌خوریم!

خب، لعنتی... ببخشید.

باید لعنتی توجیهی باشد. زندگی خودش را دارد.

- بله، منم همین فکر رو می‌کنم. - واقعاً شیطونه.

کاسه!

- حالت خوبه، پاتریشیا؟ - کاملاً خوبم.

نوش جان!

پس قضیه اینه که باید یه چیزی بخوریم.

ارثیه؟ پدرت هم یه دیک گنده بود؟

می‌تونی از اینگبورگ بپرسی.

- همیشه اینجوری نیست. - بله، همیشه.

- چرا بخاری رو روشن نکنیم؟ - تازه هوا رو عوض کردم.

خب، پس اونا از کجا میان؟

- گفتی درشون بیارم. - آره.

ما سهمی در یک آپارتمان تعطیلات در مالاگا می‌خریم.

من عاشق اسپانیا هستم.

بله، اینجا هم عالی است.

ما با کسی به نام توربن و بیرگیته شریک هستیم.

باشه...

پائیا واقعاً خوشمزه است.

- بله، خیلی خوبه. - سانگریا.

باید منو ببخشید، بولت. الان حوصله ندارم.

باشه.

- ۸۰ هزار لیتر؟ - بله. گاهی ۹۰ هزار لیتر.

- وای خدای من. - دستگاه بزرگیه.

- من سانتری...؟ - و و.

مردی دکمه‌ای را فشار می‌دهد، و بعد از ۴۰ دقیقه...

- مالیات؟ حالت خوبه؟ - بله، خوبم.

شبیه کسی هستی که مراسم ختمشه.

سلام.

- می‌شینی؟ - خب ممنون. خیلی دوست دارم.

خب.

چیزی میل داری؟ می‌تونم راحت برات بیارم.

لطف داری عزیزم. تو چی میل داری؟

آره. تو، پاتریک.

- بله، لطفاً. - پس براتون یکی میارم.

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left