لومړۍ 193 کرښې.
« امپایر بـست تی وی در تلگرام و اینستاگرام و توئـیـتـر » .::@EmpireBestTV::.
ترجمه شده توسط *ممد کرافت*
کجا...
سلام دختر.
الیس پی؟
منو نگاه. حالا حتی خوشگلتر هم شدم.
بیا دنبالم استنلی.
وایستا بینم، کیک کجاست؟
فیونا!
فیونا!
کیک!
کار کرد.
سایمون موفق شد.
بیا بریم خونه.
آره. میتونیم پارتی بگیریم.
آره!
فاز اسنکی گرفتم.
مردم توی پارتیها کیک میخورن، نه؟
بیا بریم از بی.بی. کیک بگیریم.
گری؟ این جایی؟
میخوایم پارتی بگیریم.
گری؟
فیونا.
برگشتی.
شیرینیهای جدیدم رو امتحان کنین.
شماهایین!
مارشال؟
ساختمانمون.
نه، نه. اینطوری نکن استنلی.
اسپاگتیهام!
وایستین! من بیش از حد خوشگلم که بخوام خورده بشم!
خب، حالا در امانیم.
من میرم بازی بذارم.
تو برو برامون مارگاریتا بساز
همیشه دوس داشتم یکی از این نوشیدنیها بزنم به رگ.
حالا دلت خوش شد فیونا؟
اینها همهاش بخاطر توئه.
فیونا.
فیونا، بیدار شو.
خوبی؟
همهجا... همهجا.... طبیعی شد.
آره، میدونم.
بدترین کابوس عمرم رو دیدم.
وقتی سایمون تاج رو سرش کرد،
همه چی ویران شد.
گری تبدیل به یه تیکه آدامس ترسناک شد و مارشال لی
یه هیولای زشت بود که یهو شعلهور شد.
آره. تو هم دیدی
سایمون رو توی یخچال؟
اگه این یه پیشگویی بوده باشه چی؟
فقط یه کابوس بوده.
دل تو دلم نیست که کی این آشغالدونی تغییر میکنه.
- این رو نگاه. - حتی لبخونی هم داره.
کمکی از دستم بر میاد؟
نمیدونستیم این پیست حیوون شانسآور هم داره.
باسنم یخ زده.
هی، از پیست برو بیرون.
بدون اسکیت ورود ممنوعه.
باشه باشه. رفتم.
این جا بزودی جادویی میشه،
حسم داره اینو بهم میگه.
نگاه.
سنجابِ داره روزنامه میخونه.
جادوییه.
هشدار کاذب.
مارشال و گری؟
فیونا.
عجب لباسی خریدی. زدی تو کار پول جمع کردن؟
چی... چی... این چیه؟
فیونا، کجا بودی؟
یهو غیبت زد.
خب، آماده حیرت زده شدن بشین،
کل دنیای ما توی مغز یه یارویی به اسم سایمونه،
و هر چی تو دنیامونِ قراره دیوونهوار جادویی بشه.
بزودی.
سایمون، چرا معطلمون کردی؟
تاج.
من کجام؟
ترسیده از ظلمتی که جلوی چشمهاته...
هی تو.
هی! لیچ!
چه بلایی سر طلسمم اوردی؟
ای جانیافتهی آشوب اعظم، مرا بشنو،
قرنهای بیشماریست که رسم و روش تو را پژوهیدهام.
وجودم را سرسپردهی تو کردهام.
کوشیدم که مهرهی تو در سطوح فیزیکی باشم
تا گورپشتههایی چو کوه به احترامت بسازم.
تا کل حیات را منقرض کنم.
و در جهانم، این را به خاتمه رساندم.
اما هیچ رضایی به وجودم نداد.
در پیروزمندیام، تمام ارادهام از بین رفت.
- میدونم منظورت چیه. - چرا؟
چرا باید چنین شود؟
مرا بشنو گولب.
گولب؟
بتی، تو اون تویی؟
حتی درحد یک ذره؟
حالا که حتی دیگه درحال تلاش نیستم، بلاخره بهت رسیدم.
مدتهاست که دوس داشتم ببینمت دوباره.
نه، نه، نه.
مرا جواب ده.
دیگر چه میتوانستم کنم؟
حالا از من چه میطلبی؟
چی؟
بتی، من واقعاً سعی کردم درستت کنم.
سالها گشتم تا یه راهی برای درست کردنت پیدا کنم.
اما شکست خوردم.
زندگی کردنم بین انسانهای اووو
بهم مطلقاً حس خارج بودن از زمان و مکان رو داد.
زندگیم کاملاً بیمعنا شده بود.
تو بهم فرصتی دوباره دادی.
و من تلفش کردم.
متاسفم.
خیلی متاسفم، بتی.
وقتی اولین بار تشریفات رو انجام دادم
فقط میخواستم بیام اینجا و اینو بهت بگم.
ولی بعدش یه اتفاق دیگه افتاد.
دو نفر رو دیدم که واقعا به کمکم نیاز داشتن، فیونا و کیک.
اگه ببینیشون عاشقشون میشی.
اونا خیلی بهتر از من میتونن از فرصتی دوباره استفاده کنن.
بین کل مردم جهانها، تو بهتر از همه باید بدونی که چرا باید این کارو کنم.
حالا بلاخره هدفی دارم.
به دستور گیبون، پیداشون کنین!
از این طرف.
ایست!
ای بابا. هی، بث، منو نگاه.
بیا بث.
به روی چشم.
ایول.
ادامه بده
بپا!
- خرابکارها! - نمیتونین قسر در برین!
گیبون نمیبخشتتون.
ایول عالی بود.
روی اون خطوط کثیف تکنیکهای خوبی پیاده کردی.
مرحله چهارم انقلاب...
تیک خورد.
بخورش، گیبون!
اینم بخور!
زدیم!
به بچههام بگو... ازشون نفرت دارم.
اینقدر ور نخور عنتر،
وگرنه پیادهات میکنم.
اگه میخوای بیام کتابخونه،
باید کولم کنی.
حالا بلاخره هدفی دارم.
چرا یهو رفتارت عجیب شد.
شرمی؟
پاهات نشکستهان، میتونی راه بری.
الان چی شد؟
توی یه نسخه عجیب دیگهی اووو هستم.
- ای تخمی! - ادب داشته باش.
بتی چرا منو اینجا فرستادی؟
و چرا تو این بدن؟
چرا چرا چرا؟
شرمی...
به دوران بلوغ رسیدی؟
این حرفم دور از عقل بنظر میاد
ولی من شرمی نیستم.
اسمم سایمون پتریکووئه.
اهل یه دنیای دیگهام، که با دنیای تو خیلی فرق داره.
باشه، "سایمون."
نمیتونی با عجیب غریب بازی در اوردن
قانعم کنی به کتابخونه نبرمت.
کتابخونه؟ درواقع، عالی شد.
الان کتابخونه خیلی بدردم میخوره.
داری مسخرهام میکنی؟
نه، نه، نه... من عاشق کتابخونهام.
باشه. از توئه جدید خوشم میاد.
فیونا و کیک هنوز منتظر دنیای جادوییشونن.
یه تاج دیگه برای خودم پیدا میکنم.
میتونی منو تو هر جهان دگرگونهای بفرستی
ولی من ازادی اراده دارم.
صدام رو میشنوی بتی؟ صدام رو...
میشنوی بتی؟
صدام رو میشنوی بتی؟
همش دارم پا رو دمم میذارم.
یخورده طول میکشه تا بهش عادت کنم.
دخالت نکن.
چه درخشان.
قضیه چیه سایمون؟
اختلال طلسم؟
من فردی کارمنشانهام
و کسی که کارمنشانهاس کینه به دل نمیگیره.
پس تو ربات نیستی؟
گربه جادویی هستی؟
آره، همیشه بودم.
فقط اینکه الان برگشتم به شکل اساسیم.
و بزودی، شما هم برمیگردین به اون شکل.
ولی اگه همه چی تغییر کنه،
No comments yet. Be the first to leave one.