لومړۍ 200 کرښې.
ارهان، وسایلت رو جمع و جور کن پسرم باید میز شام رو بچینم
مامان، باید قبل اینکه بابا برسه تمومش کنم
- بهش قول دادم - بجنب ارهان
مامان، مامان چی شده؟
بابا کجاست؟
مامان بابا کجاست؟
کاری از علی خزایی
بشین
حالا گوش کن
مرگ زنان حامله بعد از اون زلزله شروع شد
خب، یه ارتباطی هست
یه ارتباطی بین «گوبکلیتپه» و اون مرگها هست
تو محلش رو پیدا کردی و بعدش زلزله رخ داد؟
مسئله اینه که...
اون بهم گفت که اونو مثل راز پیش خودم نگهدارم
اون گفت به هیچکس نگو مگه من گوش دادم؟
من به کمیته زنگ زدم به مطبوعات زنگ زدم
و میگفتم این کشفیه که تاریخ دنیا رو دگرگون میکنه
راجب عبادتگاهها بهشون گفتم
- اما نتونستم اونارو بهشون نشون بدم - بخاطر زلزله
بخاطر زلزله
زلزله اومد
صدها نفر مُردن
زنم مرد
ما بچهها رو از زیر آوار نجات دادیم زنده موندن اونا یه معجزه بود
چرا اونا خبر ندارن که تو زندهای؟
تو به این میگی زنده بودن؟
من هرشب کابوسای تکراری میبینم
هر روز صبح یه احساس ندامت همیشگی دارم
من دارم با دور موندن از اونها تقاص گناهم رو میدم
شاید کنترل اونجا افتاد دست آدمای نادرست
و این دلیل رخ دادن اون فاجعه بود
شاید بخاطر همینه زنای حامله میمیرن
و ارهان نمیتونه اونجا رو پیدا کنه چون برای آدم نادرستی کار میکنه
"پیدا کردن اونجا وظیفهی ارهان ـه"
"و باز کردن دروازهی اون وظیفهی آتیه" این حرفی بود که زهره زد
- از وقتی تو اومدی... - ما میتونیم اونجا رو پیدا کنیم
ارهان باید متقاعد بشه تو باید هرچیزی که میدونی رو بهش بگی
نه، عمرا
تعقیبت کردن
یک مرد توسط ماشینی با شماره پلاک ناشناس زیر گرفته و کشته شد
- پلیس اعلام کرده است که... - فراموش کن که منو دیدی، به هیچکس هم نگو
آن مرحوم، پروفسور بازنشسته، اونر تونجر بوده است
پروفسور تونجر از اعضای هیئت علمی بود که با مطالعاتش بر روی زلزله «شانلیاورفه» شناخته شده بود
اونا دنبال تو هم هستن میخوان اون مکان کلهم مال خودشون باشه
تو باید با ارهان صحبت کنی
به یه شرط
که به ارهان نگی من زندهام
قول میدی؟
بیا، هرچیزی که دنبالشی اون توئه
چیه؟
من دنبال «توفیق کفترباز» میگردم
آدرس اشتباهه
باشه ممنون، شرمنده...
دختره رفت توی یه آپارتمان
هرچی شما بگین جناب سردار
تو کی هستی آتیه؟
- اینجا چه کار میکنی؟ - باید با هم صحبت کنیم
از کجا خونهم رو پیدا کردی؟
این دفعه چی شده؟
یه چیزی برات آوردم
چی؟
- به یه شرط میدمش بهت - خیله خب، چه شرطی؟
که به هیچکس نگی نه سردار، نه نامزدت
چرا؟
متوجه نیستی، نه؟ که چرا اون تونلها ریزش کرد؟
که چرا بعد اینهمه سال جستجو هیچی پیدا نکردی؟
با ساختار زمین و حرکت لایه های زمین آشنایی داری؟
بین خودمون بمونه، جدی میگم
من اینجام عزیزم، گریه نکن
آفرین پسر شجاعم آفرین
بیا از این جهنم بریم بیرون
ارهان، برو زیر پتو پسرم
بمیر!
ارهان، مراقب خواهرت باش
ارهان
- بمیر - ارهان!
از کجا...
از کجا اینو پیدا کردی؟
- پرستار عایشه، سراپ کجاست؟ - برای بازجویی پلیس بردنش
چرا بهم نگفتی؟
گفتن شما میدونین
چند سال دنبال این دفترچه میگشتم
نشون میده چطور اونجا رو پیدا کنیم، ارهان
این نماد اونو یادمه
ایناهاش، نماد تولد
تو تمدنهای باستانی از این طرح به عنوان نماد تولد استفاده میکردن
آره، خودشه، قطعا بارداری یه ارتباطی با «گوبکلیتپه» داره
آتیه؟
بابا؟
اوزان، مشکلی پیش اومده؟
نه، هیچی
نمادِ توی کتابخونه
میدونی معنیش چیه؟
تو قرن 16ام یه رصدخانه توی استانبول بوده
اولین و آخرین رصدخانه اپراتوری عثمانی
نمیدونم چرا، اما یه شب با شلیک توپ اونجا رو خراب کردن
گفته میشه که بعضی از اسناد و کتابهای اونجا داخل یه کتابخونه مخفی قرار داده شده
این نقشهی اون رصدخانهست، میبینی؟
همچنین نماد اون کتابخونه هم هست
میدونی محلش کجاست؟
ساختمونش رو بلدم احتمالا داخلش یه مکان مخفی هست
باید مجوز رسمی داشته باشیم یه دقیقه صبر کن
چیکار میکنی؟ نه ارهان
الو؟ حق با تو بود ما داریم راه درست رو میریم
خیلی نزدیکیم
آره، باید مجوز بگیریم
من دفترچه پدرم رو پیدا کردم
اون زنه آوردش، باورت میشه؟
آره، آتیه
آتیه؟ آتیه!
ای لامصب
اون رفته، دفترچه هم برده
اینم از این
ببخشید زحمت شد ممنونم
خواهش میکنم، نوش جون
ازت متشکرم که منو از اونجا آوردی بیرون
خواهش میکنم
چرا گفتی که اونجا جونت در خطره؟ کی میخواست بهت صدمه بزنه؟
لازم نیست شما بدونی
فقط حرفم رو باور کن
پروسه اداری ـش شاید یه مدت طول بکشه
پس چطوره به یکی از آشناهات زنگ بزنیم
فامیلی یا قیم ـی؟ همچین کسی هست؟
مادرم همیشه میگفت...
حقیقت دیر یا زود برملا میشه
من یکم تحقیق کردم تو توی «شانلیاورفه» صحنهسازی کرده بودی
سعی کردم جلوشون رو بگیرم
ولی گوش نکردن
منظورت عملیات حفاری ـه؟
ادعای خودشون که اینه
ببین خانم سراپ، من میخوام کمکت کنم اما تو هم باید کمکم کنی
با توجه به پروندهات، تو اسکیزوفرنی پارانوئید...
و همچنین اختلال عاطفی داری
واقعا پرونده من انقدر اهمیت داره؟
نگران نباش
آتیه به همهچیز رسیدگی میکنه
چرا هیچوقت این به فکرم نرسید؟
خب، به فکر پسرت رسید
- بجنب، باید عجله کنیم - باشه
خیلی عظیم ـه
از اینطرف
آتیه، مطمئنی؟
- آتیه، بنظرم بهتره... - بهم اعتماد کن
- اینجا - چی؟
اینه
اینو بگیر
ببین
همهچیز از این شروع شد
این کتابها صدها سال قدمت دارن
بهشون دست نزن
ببخشید
ببخشید
دهنمون سرویسه
هیچکس نمیتونه ما رو پیدا کنه
شاید بهتره همینجا بمونیم
حتما یچیزی پیدا میکنیم
باید یه سرنخی برای ممکن ساختن دوبارهی زایمان پیدا کنیم
باید یه راهروی دیگه به اون غار باشه
اینها تصادفی نیستن
بیا کمکم کن
اون غار رو قرنها بوده که میشناختن
شاید اونا از چیزی خبر دارن که ما نداریم
نماد
هربار که ارهان تو «گوبکلیتپه» یه تونل حفر میکنه، ریزش میکنه
شاید قرنها قبل مردم یه راه دیگهای برای رسیدن به اونجا پیدا کرده بودن
شاید اون یه مسیر دیگهای خارج از «شانلیاورفه» باشه
از دوران کهن، تونهای متصل بهم ـی زیر آناتولی قرار داشتن
این طرفِ نماد «گوبکلیتپه» ـست
من فک میکردم از کوه «نمرود» به اونجا راه داره، اما این...
«کاپادوکیه» ـست
«کاپادوکیه»
تونلهای «گوبکلیتپه» وصل میشن به «کاپادوکیه»
زهره گفت "پیدا کردن دروازه وظیفهی ارهان ـه"
باید ارهان رو متقاعد کنی که بره اونجا
بله، اما...
کسی اونجاست؟
ارهان؟
آتیه
- آتیه، اینجا... - کتابخونهست
کتابخونهی تو دفترچهی پدرت
دفترچه کجاست؟
دستم نیست اما من یه چیز مهمتر پیدا کردم، ببین
سردار
سردار
این کار تو بود؟
چی شده ملک؟
سراپ توی تیمارستان نیست
اونو برای یه بازجویی به اصطلاح پلیسی بردن
از اون بدتر، کسی به من خبر نداد
چرا پلیس باید زنی رو بخواد که چندین سال توی تیمارستان بوده؟
سراپ کیه، ملک؟
میپرسی که سراپ کیه؟
تو حرفاش رو شنیدی
شاید اون چیزی که شنیدی به مذاقت خوش نیومده
پس من دستور آدمربایی یه زن یه دیوونه از تیمارستان رو دادم؟
درسته؟
بله
عزیزم، چت شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.