The Gift

The Gift

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

The Gift S02E03 WEBRip Netflix
د لخوا تبصره Progressive

تګونه

webrip
web
720p
720
BRip
1080
په خپور شو: 2022-03-11
ډاونلوډونه: 46
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫ارهان، وسایلت رو جمع و جور کن پسرم ‫باید میز شام رو بچینم

‫مامان، باید قبل اینکه بابا برسه ‫تمومش کنم

‫- بهش قول دادم ‫- بجنب ارهان

‫مامان، مامان ‫چی شده؟

‫بابا کجاست؟

‫مامان بابا کجاست؟

کاری از علی خزایی

‫بشین

‫حالا گوش کن

‫مرگ زنان حامله بعد از اون ‫زلزله شروع شد

‫خب، یه ارتباطی هست

‫یه ارتباطی بین «گوبکلی‌تپه» و اون مرگ‌ها هست

‫تو محلش رو پیدا کردی ‫و بعدش زلزله رخ داد؟

‫مسئله اینه که...

‫اون بهم گفت که اونو مثل راز ‫پیش خودم نگه‌دارم

‫اون گفت به هیچکس نگو ‫مگه من گوش دادم؟

‫من به کمیته زنگ زدم ‫به مطبوعات زنگ زدم

‫و میگفتم این کشفیه که ‫تاریخ دنیا رو دگرگون میکنه

‫راجب عبادتگاه‌ها بهشون گفتم

‫- اما نتونستم اونارو بهشون نشون بدم ‫- بخاطر زلزله

‫بخاطر زلزله

‫زلزله اومد

‫صدها نفر مُردن

‫زنم مرد

‫ما بچه‌ها رو از زیر آوار نجات دادیم ‫زنده موندن اونا یه معجزه بود

‫چرا اونا خبر ندارن که تو زنده‌ای؟

‫تو به این میگی زنده بودن؟

‫من هرشب کابوسای تکراری می‌بینم

‫هر روز صبح یه احساس ندامت همیشگی دارم

‫من دارم با دور موندن از اونها ‫تقاص گناهم رو میدم

‫شاید کنترل اونجا افتاد دست آدمای نادرست

‫و این دلیل رخ دادن اون فاجعه بود

‫شاید بخاطر همینه زنای حامله میمیرن

‫و ارهان نمیتونه اونجا رو پیدا کنه ‫چون برای آدم نادرستی کار میکنه

‫"پیدا کردن اونجا وظیفه‌ی ارهان ـه"

‫"و باز کردن دروازه‌ی اون وظیفه‌ی آتیه" ‫این حرفی بود که زهره زد

‫- از وقتی تو اومدی... ‫- ما میتونیم اونجا رو پیدا کنیم

‫ارهان باید متقاعد بشه ‫تو باید هرچیزی که میدونی رو بهش بگی

‫نه، عمرا

‫تعقیبت کردن

‫ یک مرد توسط ماشینی با شماره پلاک ناشناس ‫ زیر گرفته و کشته شد

‫ - پلیس اعلام کرده است که... ‫- فراموش کن که منو دیدی، به هیچکس هم نگو

‫ آن مرحوم، پروفسور بازنشسته، اونر تونجر بوده است

‫ پروفسور تونجر از اعضای هیئت علمی بود که با ‫ مطالعاتش بر روی زلزله «شانلی‌اورفه» شناخته شده بود

‫اونا دنبال تو هم هستن ‫میخوان اون مکان کلهم مال خودشون باشه

‫تو باید با ارهان صحبت کنی

‫به یه شرط

‫که به ارهان نگی من زنده‌ام

‫قول میدی؟

‫بیا، هرچیزی که دنبالشی اون توئه

‫چیه؟

‫من دنبال «توفیق کفترباز» میگردم

‫آدرس اشتباهه

‫باشه ممنون، شرمنده...

‫دختره رفت توی یه آپارتمان

‫هرچی شما بگین جناب سردار

‫تو کی هستی آتیه؟

‫- اینجا چه کار میکنی؟ ‫- باید با هم صحبت کنیم

‫از کجا خونه‌م رو پیدا کردی؟

‫این دفعه چی شده؟

‫یه چیزی برات آوردم

‫چی؟

‫- به یه شرط میدمش بهت ‫- خیله خب، چه شرطی؟

‫که به هیچکس نگی ‫نه سردار، نه نامزدت

‫چرا؟

‫متوجه نیستی، نه؟ ‫که چرا اون تونل‌ها ریزش کرد؟

‫که چرا بعد اینهمه سال جستجو ‫هیچی پیدا نکردی؟

‫با ساختار زمین و حرکت لایه های زمین ‫آشنایی داری؟

‫بین خودمون بمونه، جدی میگم

‫من اینجام عزیزم، گریه نکن

‫آفرین پسر شجاعم ‫آفرین

‫بیا از این جهنم بریم بیرون

‫ارهان، برو زیر پتو پسرم

‫بمیر!

‫ارهان، مراقب خواهرت باش

‫ارهان

‫- بمیر ‫- ارهان!

‫از کجا...

‫از کجا اینو پیدا کردی؟

‫- پرستار عایشه، سراپ کجاست؟ ‫- برای بازجویی پلیس بردنش

‫چرا بهم نگفتی؟

‫گفتن شما میدونین

‫چند سال دنبال این دفترچه میگشتم

‫نشون میده چطور اونجا رو پیدا کنیم، ارهان

‫این نماد ‫اونو یادمه

‫ایناهاش، نماد تولد

‫تو تمدن‌های باستانی از این طرح ‫به عنوان نماد تولد استفاده میکردن

‫آره، خودشه، قطعا بارداری یه ارتباطی ‫با «گوبکلی‌تپه» داره

‫آتیه؟

‫بابا؟

‫اوزان، مشکلی پیش اومده؟

‫نه، هیچی

‫نمادِ توی کتابخونه

‫میدونی معنیش چیه؟

‫تو قرن 16‌ام یه رصدخانه توی استانبول بوده

‫اولین و آخرین رصدخانه اپراتوری عثمانی

‫نمیدونم چرا، اما یه شب با شلیک توپ ‫اونجا رو خراب کردن

‫گفته میشه که بعضی از اسناد و کتابهای اونجا ‫داخل یه کتابخونه مخفی قرار داده شده

‫این نقشه‌ی اون رصدخانه‌ست، میبینی؟

‫همچنین نماد اون کتابخونه هم هست

‫میدونی محلش کجاست؟

‫ساختمونش رو بلدم ‫احتمالا داخلش یه مکان مخفی هست

‫باید مجوز رسمی داشته باشیم ‫یه دقیقه صبر کن

‫چیکار میکنی؟ ‫نه ارهان

‫الو؟ حق با تو بود ‫ما داریم راه درست رو میریم

‫خیلی نزدیکیم

‫آره، باید مجوز بگیریم

‫من دفترچه پدرم رو پیدا کردم

‫اون زنه آوردش، باورت میشه؟

‫آره، آتیه

‫آتیه؟ ‫آتیه!

‫ای لامصب

‫اون رفته، دفترچه هم برده

‫اینم از این

‫ببخشید زحمت شد ‫ممنونم

‫خواهش میکنم، نوش جون

‫ازت متشکرم که منو از اونجا ‫آوردی بیرون

‫خواهش می‌کنم

‫چرا گفتی که اونجا جونت در خطره؟ ‫کی میخواست بهت صدمه بزنه؟

‫لازم نیست شما بدونی

‫فقط حرفم رو باور کن

‫پروسه اداری ـش شاید یه مدت طول بکشه

‫پس چطوره به یکی از آشناهات زنگ بزنیم

‫فامیلی یا قیم ـی؟ ‫همچین کسی هست؟

‫مادرم همیشه میگفت...

‫حقیقت دیر یا زود برملا میشه

‫من یکم تحقیق کردم ‫تو توی «شانلی‌اورفه» صحنه‌سازی کرده بودی

‫سعی کردم جلوشون رو بگیرم

‫ولی گوش نکردن

‫منظورت عملیات حفاری ـه؟

‫ادعای خودشون که اینه

‫ببین خانم سراپ، من میخوام کمکت کنم ‫اما تو هم باید کمکم کنی

‫با توجه به پرونده‌ات، تو اسکیزوفرنی پارانوئید...

‫و همچنین اختلال عاطفی داری

‫واقعا پرونده من انقدر اهمیت داره؟

‫نگران نباش

‫آتیه به همه‌چیز رسیدگی میکنه

‫چرا هیچوقت این به فکرم نرسید؟

‫خب، به فکر پسرت رسید

‫- بجنب، باید عجله کنیم ‫- باشه

‫خیلی عظیم ـه

‫از اینطرف

‫آتیه، مطمئنی؟

‫- آتیه، بنظرم بهتره... ‫- بهم اعتماد کن

‫- اینجا ‫- چی؟

‫اینه

‫اینو بگیر

‫ببین

‫همه‌چیز از این شروع شد

‫این کتابها صدها سال قدمت دارن

‫بهشون دست نزن

‫ببخشید

‫ببخشید

‫دهنمون سرویسه

‫هیچکس نمیتونه ما رو پیدا کنه

‫شاید بهتره همینجا بمونیم

‫حتما یچیزی پیدا میکنیم

‫باید یه سرنخی برای ممکن ساختن ‫دوباره‌ی زایمان پیدا کنیم

‫باید یه راهروی دیگه به اون غار باشه

‫اینها تصادفی نیستن

‫بیا کمکم کن

‫اون غار رو قرن‌ها بوده که میشناختن

‫شاید اونا از چیزی خبر دارن ‫که ما نداریم

‫نماد

‫هربار که ارهان تو «گوبکلی‌تپه» یه تونل ‫حفر میکنه، ریزش میکنه

‫شاید قرنها قبل مردم یه راه دیگه‌ای ‫برای رسیدن به اونجا پیدا کرده بودن

‫شاید اون یه مسیر دیگه‌ای ‫خارج از «شانلی‌اورفه» باشه

‫از دوران کهن، تونهای متصل بهم ـی ‫زیر آناتولی قرار داشتن

‫این طرفِ نماد «گوبکلی‌تپه» ـست

‫من فک میکردم از کوه «نمرود» به اونجا ‫راه داره، اما این...

‫«کاپادوکیه» ـست

‫«کاپادوکیه»

‫تونل‌های «گوبکلی‌تپه» ‫وصل میشن به «کاپادوکیه»

‫زهره گفت ‫"پیدا کردن دروازه وظیفه‌ی ارهان ـه"

‫باید ارهان رو متقاعد کنی که بره اونجا

‫بله، اما...

‫کسی اونجاست؟

‫ارهان؟

‫آتیه

‫- آتیه، اینجا... ‫- کتابخونه‌ست

‫کتابخونه‌ی تو دفترچه‌ی پدرت

‫دفترچه کجاست؟

‫دستم نیست ‫اما من یه چیز مهمتر پیدا کردم، ببین

‫سردار

‫سردار

‫این کار تو بود؟

‫چی شده ملک؟

‫سراپ توی تیمارستان نیست

‫اونو برای یه بازجویی به اصطلاح پلیسی بردن

‫از اون بدتر، کسی به من خبر نداد

‫چرا پلیس باید زنی رو بخواد ‫که چندین سال توی تیمارستان بوده؟

‫سراپ کیه، ملک؟

‫میپرسی که سراپ کیه؟

‫تو حرفاش رو شنیدی

‫شاید اون چیزی که شنیدی ‫به مذاقت خوش نیومده

‫پس من دستور آدم‌ربایی یه زن یه دیوونه ‫از تیمارستان رو دادم؟

‫درسته؟

‫بله

‫عزیزم، چت شده؟

More Farsi Persian subtitles for The Gift

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left