لومړۍ 187 کرښې.
سیبری
...وقتی که بچه بودم
در تابستان با پدر و دو برادرم برای ماهیگیری به شمال کانادا رفتیم
این تنها رابطه مردانه ی ما بود
و تنها ریسکی که پدرم ...در قبال من کرد
تا به عنوان پسری مشتی بار بیام
ما با یک هواپیمای ...کوچیک پرواز کردیم
به سمت یک دریاچه دور افتاده که ...در اونجا توسط یک شکارچی پیر
که تمام سال در اونجا زندگی میکرد مورد استقبال قرار گرفتیم
اون 20 سال از تمدن به دور بوده بود
اون با سازمان دهندگان ...اردوگاه شکار
توسط یه دستگاه بی سیم موج کوتاه در ارتباط بود
...هنگامی که ما به کمپ اون رسیدیم
تعدادی کلبه ی کوچیک در اطراف ...خونه ی کوچیک اون قرار داشت
که در کنار اونها انبوهی از استخونهای خشکیده وجود داشت
پشتش، چادرهای دسته ی ...کوچکی از بومیان بودند
که راهنمای ما میشدن و ما رو به آب میرسوندن
:اونها همچین اسمهایی داشتند
تام پیت، راد رت، بیلی دییر
همه اونها بی دندون تنبل و الکلی بودند
با این حال، هنگام کار مجاز به نوشیدن الکل نبودند
اگر چه، عصبانیت اونها در چشمان همیشه قرمز و تقریبا بسته-شون قابل مشاهده نبود
البته شایدم قایمکی نوشیدنی میزدن
اونها واقعا چهره های دوست داشتنی ای داشتن
بهرحال، برگردیم ...سر اصل مطلب
...در این اردوگاه
...گروهی از سگهای "هاسکی" بودند
که در زمستان سورتمه ی شکارچیها رو میکشیدن
البته این مال اون زمانی بود ...که ما به اونجا رفتیم
بعدش مثل اینکه این یارو صاحب کمپ ماشینهای برفی به جاشون آورد
...این سگها زیبا بودن
ولی اونقدر وحشی بودن که باعث ترس و وحشت بشن
بزرگترین چالش مردونگی برای من در حالی که فقط شش سال داشتم
دویدن از کلبه-مون به سمت دستشویی بود
چون سگها میفتادن دنبالت و مچ پات رو میگرفتن
...و وقتی که توی دستشویی بودی
اونها به در پنجه میکشیدن و پاس میکردن
این وحشت آور بود
...و بعد، بعد از پایان کار
دوباره باید به سمت کلبه میدویدم
در این امید که گازم نگیرن
...خب
عرق نیشکر
خوبه؟
اونها گرسنه هستند
- شکر؟ - آره
- کافیه - خیلی خب
"چپ"
"راست"
"وسط"
"همه یا هیچ"
"پرداخت تضمینی"
ممکنه یکی دیگه از همینها بهم بدی؟
- در روز چند بار بازی میکنی؟ - من هرگز بازی نمیکنم
- چرا؟ - نیازی بهش ندارم
- ولی ممکنه برنده بشی - نمیخوام برنده بشم
چرا؟
چون نمیخوام ببازم
"پرداخت تضمینی"
خوبه
داره میاد
یالا، یالا
یالا، عزیزم
یالا
خیلی خب
چیزی نیست
خوبه؟
خوبه، خوبه
ودکا؟ ودکا؟
ودکا
- به سلامتی - به سلامتی
- به سلامتی - به سلامتی
میچل؟
میچل؟
من نمیتونم درک کنم
چطور میتونی با شخصی مثل اون رابطه برقرار کنی؟
اینکه تو چیزی رو درک نمیکنی، به این معنی نیست که من نمیتونم انجامش بدم
ولی چرا؟
این سوال اشتباهه
:سوال صحیح اینه
دنیا اینطوری پیش میره؟ و جواب "بله" است
تو چی میدونی؟
تو در این دنیا زندگی نمیکنی
تو خودت رو در ناکجا آباد منزوی کردی
...بنابراین، نمیتونی خودخواهی
تکبر، و بیش از همه جهل خودت رو ببینی
تو وانمود میکنی که دید بازی نسبت به همه چیز داری
...ولی تو نمیتونی ببینی
که چقدر کوته فکر هستی
...تو واقعا اعتقاد داری
که روحت رو اینجا پیدا خواهی کرد؟
روح من درون منه
دوباره اشتباه کردی، داداش
روح تو خارج از توئه
و تو باید اون رو تسخیر کنی
تسخیرش میکنم
سفری آغاز شده و در اینجا به پایان میرسه
هیچ آغازی وجود نداره
هیچ پایانی وجود نداره
اینا یاوه است
این زبان روح نیست
...زمان میگذره
و تو همچنان در گمراهی به سر خواهی برد
تو مثل پدرم حرف میزنی
تو شکایت داری که پدرت تو رو خوب نمیشناخت
اون تمام عمر تو رو بر دوشش حمل میکرد
و تمام کاری که تو میکنی انتقاده
بخاطر برخی از اشتباهاتش
در حالی که تو در جنایات بزرگی مقصر هستی
واقعا؟
کدوم جنایات؟
خودت بهم بگو
تو میخوای اونا رو از زبون من بشنوی تا بتونی انکارشون کنی
این همون بازی بزدلانه ایه که با پدرت بازی میکردی
من پدرم رو دوست داشتم
تو یه پسر دوست داشتنی نبودی
تو برای اون یه بار سنگین روی دوشش بودی
و الان هم برای من
وقتی مدتها درباره بسیاری از چیزهای مختلف مراقبه کردم
و روزهای زیادی رو صرف ...تلاش برای درک خودم
و درک اونچه به نفع منه و یا به ضرر منه کردم
ناگهان صدایی شنیدم که با من صحبت کرد
اون کی بود؟
خودم بودم یا شخص دیگری؟
درونم بود یا بیرونم؟
این دقیقا همون چیزیه که میخوام بدونم ولی نمیدونم
خیلی خب خیلی خب
برو حیوون برو حیوون
هوو
من فقط میخواستم مرگ رو ببینم
من فقط میخواستم مرگ رو ببینم
من فقط میخواستم مرگ رو ببینم
من فقط میخواستم مرگ رو ببینم
من فقط میخواستم مرگ رو ببینم
من فقط میخواستم مرگ رو ببینم
من منتظر دکترم
من منتظر دکترم
من منتظر دکترم
من منتظر دکترم
من منتظر دکترم
دکتر کجاست؟
دکتر کجاست؟
به من بیاموز... چطور بمیرم
به من بیاموز... چطور بمیرم
- دکتر کجاست؟ دکتر کجاست؟ - من منتظر دکترم
دکتر کجاست؟
دکتر کجاست؟ دکتر کجاست؟
دکتر کجاست؟
دکتر کجاست؟
کجاست دکتر؟
دکتر کجاست؟ دکتر کجاست؟
دکتر... دکتر کجاست؟
دکتر کجاست؟
دکتر... دکتر کجاست؟
دکتر... دکتر کجاست؟
...دکتر
خوشحالم که اینجایی
پدر؟
من باید وسایل رو میبستم
چه وسایلی؟
قول دادم ببرمت ماهیگیری
من فقط باید برم قایق رو ...از گاراژ بیارم بیرون
بکسلش کنم به ماشین
...و قبل از طلوع آفتاب
"راه بیفتیم به سمت دریاچه "پاتریچ
این سرگرم کننده تر از نشستن و تماشای تلویزیون خواهد بود
...ولی، پدر
یادت نیست که دکتر چی گفت؟
چی گفت؟
گفت: تو مُردی
حرفش رو نشنیده بگیر
راستی کلاس چندم بودی؟
اوه، ولش کن بیا بریم ماهیگیری
قبل از طلوع آفتاب به فریمونت" خواهیم رسید"
میخوام قایق رو بندازم توی آب
پُر شده از تجهیزات
...قلاب
...جعبه ابزار، جلیقه نجات
...و یه فیبری پُر از پنیر
و ساندویچ های کالباس ...و چیپس سیبزمینی
شیرینی
یه قمقمه بزرگ آب میوه های گرمسیری
...و بعد من
"موتور بیست اسب بخاری "جانسون رو از محفظه اش خارج میکنم
...اون رو توی آب میندازم
و کابل استارت رو میکشم
من بهت اجازه میدم رانندگی کنی
No comments yet. Be the first to leave one.