لومړۍ 200 کرښې.
لطفش رو جبران میکنیم- فقط یکی توی هزار سال نجات پیدا کرد-
اینایشینگی
از سقوط نجات پیدا کرد
و قبیله آگو رو متحد کرد
باید نجاتش بدیم- باید نجاتش بدیم-
باید نجاتش بدیم- باید نجاتش بدیم-
موفق شدیم
موفق شدیم- موفق شدیم-
موفق شدیم- موفق شدیم-
اونسوم
اونسوم
وای درد داره
این یه خواب نیست
زنده ای
زنده موندی. زنده ای
این خواب نیست
اما افتادم توی آب
شماها
چه بلایی سرم اومده؟
اونسوم
اونسوم
هی، نیا
اونسوم- نه-
اونسوم
خیلی سنگینی
تو که خیلی سنگینتری، خوک- اونسوم-
اونسوم
جایی نرو- کجا بره آخه؟-
جایی نرو. دیگه ما رو تنها نذار
سرگذشت آسادال فصل سوم :سرآغاز برای تمام افسانه ها
از ته قلبم ازتون تشکر میکنم
جون منو نجات دادین
فقط گره مون باز شد، همین
گره مون؟
گالما
گالما به زبان آس چی میشه؟
زبان آس این لغت رو نداره، شابارا
وقتی تو جون بچمو نجات دادی
سرنوشتمون بهم گره خورد
و حالا این گره باز شده
چون من جونتو نجات دادم
حالا، من و تو برگشتیم به جایی که شروع کردیم
مثه گره های سرنوشت ساز بین آدما؟
حالا چی کار میکنی؟
باید برگردم و دوستم رو نجات بدم
میدونی جون سالم بدر بردن از قضاوت آبشار چه معنی ای داره؟
شنیدم
اگه جون سالم بدر ببرم حرفمو باور میکنن
چرا میخندی؟
وقتی از یه سقوط تو آبشار آگو نجات پیدا میکنی
تبدیل به یه چیز دیگه میشی
یه چیز دیگه؟
وقتی به قبیله آگو برگردی
دیگه نمیتونی به عنوان خودت زندگی کنی
اگه اینو نمیخوای میتونی با ما بیای
اصلا نمیفهمم چی داری میگی باید برم دوستمو نجات بدم
باید برگرده دوستشو نجات بده
اگه مجبور شدی فرار کنی میتونی بیای پیش ما، قبیله مومو
ما، قبیله مومو، به عنوان مهمانمون بهت خوشامد میگیم
خواهش میکنم یادت باشه
همه آبها بهم متصلن
همه آبهای دنیا خونه ی مان
اینایشینگی رو به ما برگردون- اینایشینگی رو به ما برگردون-
آبشار عزیزمون- آبشار عزیزمون-
اینایشینگی رو به ما برگردون- اینایشینگی رو به ما برگردون-
آبشار عزیزمون، خواهش میکنم اینایشینگی رو به ما برگردون
آبشار عزیزمون- آبشار عزیزمون-
اینایشینگی رو به ما برگردون- اینایشینگی رو به ما برگردون-
اینایشینگی رو به ما برگردون- اینایشینگی رو به ما برگردون-
اینایشینگی رو به ما برگردون- اینایشینگی رو به ما برگردون-
اینایشینگی رو به ما برگردون- همشون-
اینایشینگی رو به ما برگردون- همشون عقل ندارن-
اینایشینگی رو به ما برگردون- اینایشینگی رو به ما برگردون-
اینایشینگی رو به ما برگردون- اینایشینگی رو به ما برگردون-
اینایشینگی رو به ما برگردون- اینایشینگی رو به ما برگردون-
اینایشینگی رو به ما برگردون- اینایشینگی رو به ما برگردون-
اینایشینگی رو به ما برگردون
بزودی خورشید غروب میکنه
حیف یه برده رو از دست دادیم
اون ایگوتو گفت اینایشینگی رو توی خوابش دیده
معلومه دروغه
ممکنه اون ایگوتو دروغ بگه، اما اون یکی از طایفه ته چی؟
چطور ممکنه کسی از قبیله آگو درباره اینایشینگی دروغ بگه؟
تو میتونی این کارو بکنی؟
برم ببینم اون احمق از طایفه ته دروغ گفته یا نه؟
اینایشینگی رو به ما برگردون
هر لحظه خورشید غروب میکنه
وقتی تاریک شد
تو میمیری
خودم میدونم، عوضی
اینم شام آخرت
کوفت کن
دارم بهتون میگم
این محشره
درباره چی حرف میزنی؟ باید بجنبیم
همش همینو میگی. میشه توضیح بدی؟
اون طرفه- این که زنده موندی-
باید از اون طرف بریم- وای، خنگا-
این
لعنتی
بجنبین. خورشید داره غروب میکنه- بجنبین-
اگه چیزی که اون ایگوتوی تخم سگ گفت راسته
چرا این عوضی سعی داره فرار کنه؟
دروغه، مگه نه؟ جواب بده. راستشو بهم بگو، بی شرف
شماها خرین که باور کردین
خیله خب، ای خائن. میکشمت باید بفرستمت پیش دوستت
بکش
باشه، منو بکش
دیگه نمیخوام زنده بمونم. یالا منو بکش
کثافت
میدونی چی؟ من با مردن مشکلی ندارم
چرا؟
چون همتون آخر و عاقبتتون مثه من میشه
موش رذل- مثه تو؟ چطور؟-
گفتی آخر و عاقبتمون مثه تو میشه. منظورت چیه؟
پرسیدن داره؟
آخرش همتون به دست قبیله خودتون میمیرین
این جنگ احمقانه داخل این قبیله ادامه پیدا میکنه
و آخرش به دست برادرهای آگوتون گردن زده میشین
اون دنیا منتظر همتون میمونم. منو بکش
به چه جرات روی ما نفرین میذاری؟
نفرین؟ من که جادوگر نیستم. این نفرین نیست
اگه همینجوری ادامه بدین حتما این اتفاق میوفته
قبیله آگو به کشتن همدیگه ادامه میدن و آخرش خودشون، خودشون رو نابود میکنن
بزغاله
اگه میتونین انکارش کنین
من
هیچوقت به عنوان برده به یکی از برادران آگوم فروخته نمیشم
و هیچوقت کسی از این قبیله منو نمیکشه. بگین اینو
اگه میتونین اینو بگین بیاین جلو
ای پدرسگ
یالا. چتون شده؟
چرا به این چرت و پرت گوش میدین؟
این شیاد از طایفه ته گولمون زد
چرا گذاشتیم گولمون بزنه؟
چون خودمون بدجور میخوایم
باور کردیم چون به شدت دلمون میخواد تغییر کنیم
به هرقیمتی شده میخوایم از این وضعیت دربیایم
الان هر کسی توی قبیله آگو درمونده ست
به خاطر همین
به خاطر همین نباید همچین امیدی داشته باشیم
وقتشه دیگه بیخیال همچین امید واهی ای بشیم
اینایشینگی؟
قهرمانی که ظاهرا با اون داس کهنه ی زنگ زده ما رو نجات میده؟
همش چرنده
تو
آخه چطوری
بیا
حالا مشکلی نداریم، درسته؟
بفرمایید
حالا میتونم ببرمش، درسته؟
درسته؟
پاشو
یالا. پاشو
خب، میدونم
این هیچ ربطی به من نداره
اما اینایشینگی بود اسمش؟
گفته ی اون به کنار
وقتی از یه قبیله اید، زشته نباید باهم بجنگین
این که بگیم کار بدیه کافی نیست
من میگم احمقانه ست
بریم
اینایشینگی
چی؟
اینایشینگی
آبشار فرستادش بیرون
اینایشینگی
برگشته
قضیه چیه؟
اینایشینگی- اینایشینگی-
اینایشینگی- اینایشینگی-
اینایشینگی- اینایشینگی-
بله؟
فقط تو و اینایشینگی توی هزار سال گذشته
قضاوت آبشار رو قبول شدین
خب، که چی؟
باید ما رو رهبری کنی
تو دومین ظهور اینایشینگی هستی
خب
انگار یه سری سوتفاهم شده
من اون کسی که فکر میکنین نیستم. راستش
حقیقتو بگم، یکی پرید توی رودخونه و منو نجات داد
مهم نیست
شاید وقتی اینایشینگی هم سالها پیش از آبشار زنده بیرون اومد
یکی جونشو به خطر انداخت که نجاتش بده
داشتن کسی
توی این دنیای سرد و بیرحم، که جونشو به خاطرت به خطر بندازه
و فرار از گرداب مرگبار آبشار
صرف نظر از اینکه کسی کمکت کرده یا نه
واقعا بدون خواست خدا
غیرممکن بود
همین حالاشم کاملا صلاحیتشو داری
خب
راستش
بهتون گفتم که اینایشینگی رو توی خوابم دیدم
اونم- هی-
شوخی میکنی؟- فکر میکنی داری چی کار میکنی؟-
این احمق میگه اینایشینگی نیست
با من بیا
هی، صبر کن
No comments yet. Be the first to leave one.