لومړۍ 200 کرښې.
بعضي اوقات زندگي آدمو شوکه مي کنه
دنياي خاطره ها خيلي قشنگه خاطره ها هميشه تو ذهن ما هستن
خاطره ها مثل يه جعبه شيريني ميمونه
که اگه بازش کني نمي توني جلوي خودتو بگيري و فقط يه تيکه بخوري
هشت سال قبل
!ببين منو... تو مگه دخترِ سکسي نديدي تا حالا چرا ،ديده بودم- ولي تو اصلاً سکسي نيستي
مي زنم تو گوشت ها ..معذرت خواهي کن معذرت خواهي کن
الانم از اينجا برو
اين دختره ، دوستته؟
ما تو مدرسه باهم دوست بوديم
اين روزا چيکار مي کني؟ کارِ زيادي نميکنم-
!!کارِ زيادي نميکني ..داره پزشکي ميخونه..پزشکي توي دانشگاه بمبئي
نينا"ي ما يه دانشجوي نمونه ست"
تو چه رشته اي مي خوني؟ منم خاله جون، هنر ميخونم-
من خيلي استعداد مستعداد ندارم
خدارو شکر الان هم تعطيلاتمون شروع شده !به سلامتي کجا ميرين؟- ميريم "منالي"....فردا
!اُه..با خانواده ميرين؟ نه خاله جون، راستش با دوستام ميرم-
..خاله جون...يه ذره راحتش بذاريد ها..باشه حتما..راحتش ميذارم
ببخشيد خانم...دوستت اينو جاگذاشت
آرژانتين کجاست؟
همين بغلِ جزيره ي "گوا"ست ديگه
من دو تا بچه دارم ولي اسم بابا هاشونو ديگه نپرس
پس بيا با هم دوست بشيم البته مطمئنم که تا فردا صبح پشيمون ميشي
خيلي شلخته و عجيب غريب بود
حداقل داره از زندگيش لذت مي بره دختري که زيادي بخواد لذت ببره - سرانجامِش به حاملگي ميرسه
!غذاتو بخور گشنه ام نيست-
برات انبه گرفتم، توو يخچاله
چرا هنوز نخوابيدي؟
چرا دروغ ميگي؟ !من دورغ ميگم؟-
آره..نشسته بودي منتظر من بودي
اگه زود مي خوابيدم اون موقع کي مي تونستم صورت تورو ببينم؟
!چيو ميشيني چک ميکني؟ !که منم ميرم ميرقصم يا نه
!به ما گفته بودي که ميخواي بري رونا ويلا
ولي داري ميري مانالي
براي تو (فايده) نداره..اما براي من داره
..برات پول نگه داشتم ..براي کارِت لازمِت ميشه من خودم پول دارم-
تو براي من ارزشِ زيادي داري ..ولي مادرم که نيستي پس خواهش ميکنم
بخاطر اينکه ما نگران توييم
..هنوز پدر نشدي که بفهمي من که عمراً نمي خوام پدر بشم-
پس چرا از اينجا نيومده ميري يه جاي ديگه؟ يعني اينقدر واجبه؟
چطور وِلت کنم عزيز دلم؟
ميدوني وقتي عصباني ميشي چقدر خوشگل ميشي
بازم يادت رفت بياي دم خونه مون دنبالم من براي چي هر دفعه بايد بيام دمِ خونه تون دنبالت؟- !مگه بچه اي؟
يالا بدو بريم از قطار جا مي مونيم
من مسابقه ي مهمِ بينِ هند و پاکستان رو عمراً از دست نميدم
واقعاً دارين منو ول مي کنين ميرين؟
..آره..تو خودت گفتي نمياي..نه؟ خب باشه معلومه که ميام- ولي بدونِ پول چه جوري مي خواي بياي؟
تو از کجا مي دوني پول ندارم؟ آخه، بيشعور خَر...من تو رو بزرگِت کردم-
!يعني چيزي از قمارِ ديشبت زياد آوري الآن؟
خيله خب پس...شماها برين بس کن اين مسخره بازيات رو ديوونه- پس پولِ من کِي بايد به درد بخوره؟
..من پولِ دست رنجِ تو رو نميخوام باني جون باشه براي خودت
!تو عايشه اي درسته؟ همديگه رو توي مهمونيِ تانيا ديديم نِنا...ننا تلوار هستم-
تو همون نينا مُخه هستي چه جوري اين عينکو يادم رفته بود؟
حالت چه طوره؟ فعلاً ديرم شده-
توام با ما همسفري؟ آره-
...ببين هيچي رو نميشه تو دقيقه نود جابجا کرد الآنم توي واگُن مسافرامون جاي خالي نداريم
!يعني هيچکاريش نميشه کرد؟ خواهش ميکنم...من رو زمين مي خوابم
!بيا پيشِ من خُب نگفتم که بيا پيشم بخواب..نميخواد بترسي
..من که حمّالِت نيستم يه ذره دوستانه تر بگو
کبير ..بيا يه ذره ساکامو ببر توو لطفاً
من..تا حالا تنهايي بيرون نرفتم
تو اين دفعه رو بيا..مطمئن باش بهت خوش ميگذره قول ميدم
اصلا اين فانتزيشه که به هر دختري گير بده
!براي "ننا" هم يه تاس بنداز ببين چطور دختريه ببين اين براي امتحانامون ، تاس مينداخت بعد ميگفت قبول ميشيم يا نه
اون وقت من چي گيرم مياد؟
چي مي خواي حالا؟
!"فکر کنم شماها هم دارين ميرين "مانالي !اگه تو داري ميري اونجا که ما هم حتماً ميريم ديگه-
آره..ما کُلي ساندويچاي پنيري داريم
پس من برم به دوستامم بگن بيان
!جنابعالي ساندويج از خونه ي بابات آوردي؟ !..چِت شد تو-
بياين اين پارتي رو يه کم جون دارترش کنيم !باشه؟
اين بازي مورد علاقه منم هست
بايد بازي کني
راستش من الکل نميخورم
وقتي با شراب ، مست بشي اونوقته که ميتوني حرفاتو بزني
پس بيا شروع کنيم
من تا حالا عاشق نشدم
!باني.. تو هم تا حالا عاشق نشدي؟ نه-
ولي فکر کنم دارم ميشم
واي بيخيال... اين باني فقط عاشق خودشه
هي، نينا تو هنوز رشته ات تجربيه؟ عوضش نکردي؟
من تاحالا... کسي رو نبوسيدم
الان نه...الان نوبتِ توئه نه..خواهش ميکنم-
...اينا هنوز بچه ن فکر کنم بيچاره ها هنوز اونقدر بچگي نکردن که بخوان با اسباب بازياشون بازي کنن
تو از کجا مي دوني؟ توي شهرهاي کوچيک مردم اينطوريَن ديگه- هنوز مدرسه شون تموم نشده ، فرتي براشون عروسي راه ميندازن
يه فلک زده اي، داره خودشو بدبخت ميکنه اونوقت شماها دارين واسه خودتون عشق و حال ميکنيد؟
...اينو وِلش کن، نِنا اين باني، کُلاً به ازدواج آلرژي داره
..نِنـا، بيا تا روشنِت کنم اگه من برات هروز يه نوع غذا مثلا ،دال عدس، درست کنم !تو حاضري بخوري؟
!منظورت چيه؟ منظورم اينه که وقتي با يه نفر ازدواج ميکني - يعني پنجاه سال بايد از همون يه نوع غذا لذت ببري
ولي آدم توي زندگيش بايد از همه ي غذاها تِست کنه چلو خورش، چلو مرغ... تازه ماکاراني هم بد نيست !مگه نه
اگه آدم بتونه پنج شيش تا زن با هم داشته باشه ازدواج به درد ميخوره !!..پنج شيش تـــا-
!و اگه طرف، بچه خواست چي؟ !خُب بچه دار شدن چه ربطي به ازدواج داره؟- ....همينطوري هم ميشه بچه دار شد (!مياي بريم اون پُشت! (تا بهت نشون بدم چطوري
!!کجا داري ميري !ميخواي بري خودتو براي عمليات، آماده کني؟
!!!تو چقدر از خدا ، درخواست داري مگه
..خيله خب ، بذار اول من بگم ..يه هواپيماي شخصي...يه آپارتمان بزرگ توي نيويورک و يه دوست دختر اسپانيايي
..انگار آرزوهاي من بهتر از مالِ تو بود بريم
هوي چرا بهش دست درازي ميکني؟
!تا حالا خودتو تو آينه ديدي؟ نه قيافه داري نه خُشکلي
دختره ي مارمولک ..هي..مارمولک باباته- منم ميتونم هر چي لايقته بهت بگم
بهتره يه خورده آروم باشي
..شماها دوستاي منو نميشناسين اينقدر هر کدومتون رو ميزنن تا جونِتون دربياد
!تو آماده اي؟ آره ، آماده م-
اين بدترين کاريه که ميتوني بکني- تو کاريت نباشه
آديتي، اينقدر قهرمان بازي درنيار ميزنن ناکارمون ميکنن
..شکست دادنِ "باني" سخت نيست ..غيرممکنه پس نگران نباش
!!واي نه عزيزم..چقدر شِکافته شده تو بايد بري بيمارستان
براي پوست خوبه واي جدي..! پس کاشکي به پوستِ صورتم هم ميزدي-
اون کيه؟
..مامانمه اوه..من نميدونستم کسي ميتونه مامانش هم بياره-
نِنـا ، يه ذره صبر کن
..بذار اين مسابقه رو من ببرم خواهش ميکنم
!..هه...چي فکردي همينطوري الکي نميذارم برنده بشي
نِنـا...تو هميشه توي کلاس نفرِ اول بودي !مگه نه
..حداقل بذار اينجا يکي ديگه برنده بشه نذار آبروم بره
اشتباهِ تو همينه فکر ميکني راحت ميتوني دخترا رو خامِشون کني !و ازشون استفاده کني..نه؟
!!يعني تو از "لارا" خوشِت نمياد
!...ببينِش
!ببين چقدر همه چيش موزون و عاليه
..حق با توئه...اون دختره کم داره، ميدونم ولي به نظرم با دخترايي مثل تو اصلاً نميشه لاس زد..مگه نه؟ با تو بايد يه جورِ ديگه تـا کرد
!منظورت از اينکه ميگي "دخترايي مثل من" چيه
...تو مال لاس زدن نيستي با تو بايد عاشقي کرد
و من با عشق و عاشقي...اصلاً حال نميکنم
وقتي توي جنگل هستي و يه صدايي شنيدي نبايد نور بندازي روش و نگاش کني
!!..شوخي ميکني !!!تو داري درس مي خوني
بهتره دست از سرِ من برداري و ..بري به مهمونيت برسي !باشه..ولي تو چرا نمياي؟-
من هيچ علاقه اي به مهموني هاي تو ندارم
!.دروغ ميگي تو داري ميميري که توي اون مهموني باشي..نه؟
راستشو بگو...دلت مي خواد بياي يا نه؟
پس مشکلت چيه؟ تو نميفهمي-
..تو همه ي زندگيتو با بي خيالي ميگذروني !!من کجام بيخياله-
!تو از اولش هم همينطوري بودي..مگه نه ..توو مدرسه هم همينجوري بودي همه ش مسخره بازي..همه ش تفريح
ولي تو اصلاً يادت مياد من تو مدرسه چه جوري بودم؟
من هيچ وقت ، هيچ دوستي نداشتم
!!...کلاسا رو بپيچونم...!! معلما رو اذيت کنم !!دوستامو ببرم يه جايي حبس کنم اين کارا هيچ وقت توي ذاتِ من نبوده و نکردم
..چونکه من خسته کننده م
تو خيلي هم باحالي نِنـا
تو توي اين سفر با 25 نفر که ..اصلا نميشناسيشون همسفر شدي خودت تنهايي
..تو با مُشتي غُلدر دعوا کردي
...براي بچه ها غذا آماده کردي
..پس ديگه اينقدر به خودت توهين نکن و يه ذره خودتو دوست داشته باش
تو همينطوري که هستي... خيلي هم خوبي
!ميدونستي لبخندت چقدر خطرناکه
اگه دلي داشتم ، حتما براي اين لبخند ضعف مي رفت
اونجا چيه؟
اونجا رو بهش مي گن کوچه ي ارواح
کسي مي دونه اين يعني چي؟
مردم ميگن اونجا يه معبد(کليسا) بوده
ولي هر کسي رفته اونجا ديگه برنگشته
...نکته ي جالب اينه که امشب ماه هم کامله با اين حال کسي ميخواد بره اونجا؟
من شنيدم که ارواح به سمتِ رنگ قرمز جذب ميشن
من ميترسم کي قراره از اينجا بريم بيرون؟
من که الان ميتونم يه پيتزا رو کامل بخورم
منم از سه روز پيش موهامو نشستم
منم از دستِ اين "آوي" يه خواب راحت نداشتم
هي لارا..هر موقع خواستي تو حموم حباب درست کني خبرم کن حتماً بيام
وقتي يه صدايي ميشنوي نور ننداز روش و نگاش نکن
اگه واقعاً اينجا يه معبد باشه دلم ميخواد برم ببينمِش
ميخواي استراحت کنيم؟ نه...من که خسته نيستم..بريم-
تو که نه..ولي من خسته شدم بشينيم
!مشروب نداري؟ !چــي؟- خواهش ميکنم..خيلي سرده..يه ذره اشکال نداره
به کسي نگيا
!چقدر خوب بود..اين چيه؟
اين فقط مخصوص منطقه ي ماناليه
تو اين همه چيزو از کجا مي دوني؟
!به نظر مياد خَر شدم نه؟ اما اين طور نيست
!اين چه کتابيه، باني؟ کتابِ آرزوهام-
کل زندگيت رو اينجوري هدر دادي رفته
من اصلاً نمي خوام اين مدلي زندگي کنم
!پس تو از زندگي چي مي خواي؟
مي خوام به صداي قلبم گوش بدم
..من ميخوام پرواز کنم برم جاها ي دور..همه جا برم فقط يک جا نمونم
اينجا اومدن، شايد براي تو فقط يه سَفره اما براي من تمام شور و شوقِ (زندگي) مه
من هيچ وقت اين حرفا رو به آوي و آدي نگفتم !تو براي چي خواستي بدوني؟ !!!من چه ميدونم-
تو حتي توي مدرسه به من سلام هم نميکردي ...جدي..! خُب حالا ميگم- سلام نـنا
اون روز چقدر هوا نشاط آور بود و اون شور و نشاط بخاطر عشق بود
من هيچ وقت توي زندگيم ...اونقدر خوشبختي رو يکجا حِس نکرده بودم آخه (اولين بار بود که) عاشق شده بودم
..آخرش هم نفهميدم اون معبدي که ميگفتن ، کجاست ..(ولي من بازم به خواسته ي دلم رسيدم (دعام براورده شد به همين راحتي
...در واقع دعام فقط يه چيز بود بانــي
باني مي خوام يه چيزي بهت بگم
!آديتي، تو خوبي؟
!پسر، تو داري گند مي زني به سورپرايز من
..خُب سورپرايزم همين بود ديگه هر دوتونو آوردم به اين سفر تا براي آخرين بار با هم باشيم
يعني که داري ميري؟
!هِي باني يعني تو واقعاً داري ميري؟
!حالا کِي داري ميري؟ سه هفته ي ديگه-
چرا قبلاً بهمون نگفتي خُب؟ !ترسيدي شايد ما هم باهات بيايم
خُب تو هم يه چيزي بهش بگو ديگه
باني، تو بايد بري
ما ديگه بايد از اين دنياي بچگيمون بيايم بيرون
آوي...مي خواستم اول به تو بگم حتي به بابام هم هنوز نگفتم
..تو مي خواي پرواز کني (ميخواي رها بشي (آزاد باشي
تو نمي توني هرروز "دال عدس" بخوري
منو به رؤياهام نزديکتر ميکنه
من بايد برم نِنا ميفهمم-
!دلت برام تنگ نميشه؟ عُمراً-
..بهِش نگفتم..هيچي..بهش نگفتم اون بيشتر از اينکه عاشقِ من باشه عاشقِ رؤياها و آرزوهاش بود
صدمه خورده بودم(درد مي کشيدم)اما خوشحال بودم که دارم با يه عالمه خاطره ي خوش برميگردم
زمان به سرعت در حال گذره
هشت سال گذشته
..و اون هيچ وقت به پشت سرشم نگاه نکرد و البته منم منتظرش نبودم
No comments yet. Be the first to leave one.