لومړۍ 200 کرښې.
آنچه گذشت
پسر و وارث خارق العادم چطوره؟
معتقدی که پيوند واقعی بيشتر از يک بار توی زندگی آدم ممکنه؟
بله
يه زن در حال ورود به اتاقهای پادشاه ديده شده
اين رسم پادشاهان انگلستانه با خيليا ميخوابن
کاترين پريشونه و من برای بچه نگرانم
سِر کامپتون اميدوار بودم شايد بتونی بهم کمک کنی
سِر ويليام يه زن ديگه رو بوسيد بايد ردش کنم
و هيچ چيز بين ما نخواهد آمد
ما ازدواج کرديم
شما به کشورتون خيانت کردين، بانو
نه! بهم پسشون بده
زور بزنين
پسرم چطوره؟- يه دختره-
به خاطر تلاشهات ممنونم
اين زيرنويس به هيچ سايت يا کانالی اختصاص نداره مترجم: Mary_Fall
بيا بريم- کجا؟ کجا ميريم؟-
میخوام سپر خانوادگیمو نشونت بدم
خب، بیا پیداش کنیم بیا، اینجا
منو کجا میبرین؟
سرورم؟
کاترین؟
چطور میتونین این رو تحمل کنین؟
نمیتونم تحملش کنم
ازش متنفرم
و نمیخوام متنفر باشم
پس حالا ازش دو برابر متنفرم که منو به این روز انداخته
باهاشون حرف زدین؟
چه حرفی برای گفتن هست؟
که من از این وضع خوشم نمیاد؟
بهش هر فرصتی دادم که بهم بگه، و اون نگفت
چی کار میکنی؟
این یکی نه
شبیه بیوهها بهم لباس نپوشون
اگه حتی نمیتونی کارت رو انجام بدی، برو بیرون
لینا بهم لباس میپوشونه
ببین چه بانی خیر خوبیم
هنری استافورد و اورسولا پل دارن از شادی بال درمیارن که روز عروسیشون رسیده
حتی برای تشکر یه کیف پول طلایی برام فرستادن
به تصورم بعد از این مراسم باید یه نمایش ماسک دار داشته باشیم
درواقع، از قبل ترتیبشو دادم
مگه گفتن همچین چیزی میخوان؟
همه عاشق نمایش با ماسکن
خورشید میدرخشه
روز قشنگی برای عروسیه
شاهزاده مری مادرش رو میخواد
بزرگ میشه. قویه
اما اون پسر نیست
چارلی، روز ازدواجت رو مشخص کردی؟
میگم چی، بیا امروز برای دو تا عروسی بخوریم
انقدر آبجو و شراب و شیرینی میخوریم که باد میکنیم
نظرتون چیه؟ یالا
خب، شما پادشاهین اگه اینطور میفرمایین، من مجبورم
عالیه
عروسی تموم شد، پس باهام حرف بزن
گفتی ذهنت درگیر عروسیه
حالا تموم شد
پس ارثم از آرتور رو بهم بده
که بتونم هزینه سربازها رو بدم و بچههامو پس بگیرم
خب، مگ، بهت گفتم اگه صلح در اسکاتلند رو حفظ کنی، بهت میدمش
نتونستی این کارو بکنی .. پس حالا
همونطور که خودت خوب میدونی تا همین چند ماه اخیر صلح رو حفظ کردم
چه مدت صلح در نظر داشتی؟
تا زمان مرگم؟
اوه، چقدر برای خزانهات راحته
شرایط نایبالسلطنه بودنت در اسکاتلند
این بود که ازدواج نکنی
خودت تصمیم گرفتی از اون شرایط سرپیچی کنی
..پس نیابت سلطنتت تمومه، و تو
چطور میتونی تحملش کنی، کاترین؟
چطور میتونی برادر خوک دروغگوم و سگ دست آموزش وولسی رو تحمل کنی؟
اینجا عروسیه، مگ
میرم اسکاتلند و پسرامو میگیرم
و هرچیزی که مال منه رو پس میگیرم
با یا بدون رضایت تو
یا تو، اسقف اعظم
جنس زیباتر اغلب جیغ جیغو ان
یه خونه پر از اونا دارم
سرورانم، از خدا ممنونیم
که پسرم هنری استافورد رو به عروس فریبندش اورسولا، پیوند داده
عروس و داماد- عروس و داماد-
و به عنوان یه هدیه عروسی خیلی خاص
به زوج تازه عروس دامادمون
یه نمایش ماسک دار سفارش دادم
یه جشن عشق
هنری
امشب میای اتاق من؟
آره، البته
عذر میخوام مزاحم آرامشتون شدم
نه
نه، بچه داشت گریه میکرد
ممنون
به خاطر ازدواج دخترت نگرانی؟
نه
نه، اون با هر کسی که پادشاه براش انتخاب کنه ازدواج میکرد
اما من هیچوقت زیاد از پایکوبی لذت نمیبردم
بچه که بودم، همیشه تو تاریکترین گوشهها یا زیر میز، پیدام میکردن
مادرم دعوام میکرد چون فکر میکرد فرار کردم
جوون از دنیا رفتن، مگه نه؟
هر دوشون اینطور بودن
فکر کنم خواستگارت برگشته
که دوباره شانسش رو امتحان کنه
سِر ویلیام، حالت خوبه؟
اوه
اوه، نه
نه، برو عقب این طاعونه
اوه خدا سرورم؟
عقب بمونین، وگرنه بهتون سرایت میکنه
به پادشاه بگید قصر باید تخلیه بشه
کسی نباید بیاد این پایین یا نزدیک به ما
وقتی دربار به سلامت رفتن دفنش میکنیم
لطفا کاری که میگه رو بکنین
میدونستم توی اروپا شیوع داره اما نه اینجا توی لندن
ملازمات رفتن چمدون و لباس سفرت رو ببندن
.. به وینزر میریم و
سرورم، اگه اجازه جسارت بدین
محل اقامت من در همپتون کورت نزدیکتره
زمان کمتری تو جادهاین
و باعث افتخارمه که از دربار پذیرایی کنم
نه، هنری- به همپتون کورت میریم-
به همپتون کورت- همپتون کورت-
سرورم، اسبها برای همه خیلی کمن
میشه خانومها به همراه بچهها سوار گاری بشن؟
هنری- بله-
شاهزاده مری رو بگیر
بسی، لینا مواظب ملکه باشین
اویدو
پادشاه ازم خواسته اینجا تو قصر بمونم که یه وقت غارت نشه
هنری پل پسرامون رو برمیداره و میاره پیش تو
مادرم میگه که نمیاد
به خاطر شما و دربار همین جا میمونه
مادرش نزدیک سِر ویلیام بوده
میترسه که بهش سرایت کرده باشه
نه
ویلتشر، دخترات با ملکه میان
مواظب ملکه باشین این باعث پیشرفتمون توی دربار میشه
برو. برو
به همپتون کورت میریم- به همپتون کورت میریم-
از خانومها توی جاده محافظت کنین
آن، بیا، پیش من بشین
توی یه پارچه پیچیدمش
شاید در حین دفن جلوی بیماری رو بگیره
اون مرد خوبی بود
و من همیشه باهاش مهربون نبودم
بذار کمکت کنم ببریش توی باغ
لطفا، زیاد جلو نیا ممکنه آلوده باشیم
خدای من میتونه هر وقت بخواد منو ببره
یه بانو بار بلند نمیکنه
افراد من یه قبر میکنن، و من به خاک میسپرمش
بیا. تو کلیسا ولش کردم
بهت کمک میکنم
باید لباستون رو عوض کنین و ما میسوزونیمش
وقتی دفنش کردیم، ما هم همین کارو میکنیم
دیگه باید چی کار کنیم؟
هیچی
صبر کنیم. زندگی کنیم
امیدوار باشیم که مریض نشیم
یا برگردین خونه پیش خانوادتون
اونا هنوز لندنن، نه؟
ریسک نمیکنم که آلودهشون کنم
متاسفانه یه مدت دیگه باید مصاحبت با من رو تحمل کنی
میریم از قصر حفاظت کنیم
بیا، بذار برای روح ویلیام کامپتون دعا کنیم
و اینکه الان بچههات و پادشاه و ملکه در امانن
صبح بخیر، سرورم
ازت خسته میشه، میدونی؟
وقتی من حامله بودم تو براش یه بازیچه بودی، نه بیشتر
اما بزودی هوسش به من برمیگرده
یار ثابت و ملکهش
و وقتی برگرده تو از قصر بیرون انداخته میشی
گاری رو نگه دار
تکون تکون گاری معده رو به هم میزنه
ملکه به خاطرش حالشون بد نشده
و ما هم همینطور
به خاطر تکون تکون خوردن نیست
برو
حرکت کن
بذار به هر گورستانی که داریم میریم، برسیم
کاخ همپتون کورت
اینجا بزرگتر از قصر وستمینستره
آخه تو رو خدا، یه پسر تازه به دوران رسیدهی جوون اهل ایپسوییچ، از کجا این همه ثروت آورده؟
شاید تا وقتی که اینجاییم باید پرس و جو کنیم
من همیشه خدمتگزار شمام
مخصوصا وقتی که ممکنه میزبانمون از یه سری سرخوشی محروم بشه
کلاغه میگه مهماننوازیش یه تلاش جدیدی
برای صدراعظم انگلستان شدنه
سرورم
مطمئنم این سفر برای شاهزاده خانوم و خودتون زیاد سخت نبوده؟
بهای ناچیزی برای رسیدن به چنین عظمت و شکوهی
درباره مقیاس جاهطلبیت زیادی متواضع بودی، وولسی و داراییت
شاهکاری از طراحی عالی
که بسیار باشکوهتر از اون چیزی که هست به نظر میرسه، سرورم
اما چه خوش شانس که بودجهات کفاف مهمان نوازی از کل دربار رو میده، وولسی
باید از بانی خیرهات تشکر کنیم
آره، چشم
میرم به لینا کمک کنم
باید برای بچههای دربار یه مهد درست کنیم
من کمکت میکنم
این طرف
No comments yet. Be the first to leave one.