極道戦国志 不動
لومړۍ 200 کرښې.
هیچ موجودی مانند انسان نیست.
حتی گرگها هم یکدیگر را شکار نمیکنند.
اما انسانها همنوعشان را زنده زنده میخورند.
هی، ریکی، مثل مرد بگیرش.
یه کم سخته، ریو.
هی.
قربان، فروشندهمون از کوبه تماس گرفته.
بگو.
چیزی گیرت اومد؟
اوه، خیلی بیشتر از یه چیزایی.
مثل این که کوبه با کره توافق کرده.
کوه.
رودخونه.
آهای!
پیرمرد!
قربان.
اعضای باند یاشا فروشندهمون رو کشتن.
پس اونها قبل از ما وارد عمل شدن.
نومای حرومزاده!
چشم در برابر چشم.
شهر کوبه
پنجمین جانشین بزرگ باند یاشا دایگن نوما
ببخشید.
بیا تو.
یه بسته از فروشندهمون تو هاتاکا داریم.
معبد نیو
این خوب نیست.
اصلاً خوب نیست.
هیچ بهونهای برای کاری که پسرم ریو کرده ندارم.
اونا اصرار دارن که یه جنگ تمامعیار رو با ما شروع کنن.
اگه الان باند یاشا به کیوشو بیاد...
...کارمون تمومه، درسته؟
خانوادهی نیو کارش تمومه.
آقای فودو، میخواید چی کار کنید؟
من...
من مسئولیت کاملش رو میپذیرم.
این جشن موفقیت حملهی خانوادهی فودوئه.
ریو...
پدر، یاشا اول شروع کرد.
پس میگی هیچ راهی برای جلوگیری از جنگ نیست؟
ریو...
هر اتفاقی افتاد، تو نباید بمیری.
هی.
مشغول شو.
ممنون بابت غذا.
فودو، تو جلوی رییس گفتی که مسئولیت کاملش رو قبول میکنی.
بهمون بگو که میخوای چه کار کنی.
پسره کجاست؟
اینجا نمیبینمش.
چون پسر خودته، شاید بخوای بذاری قسر در بره، نه؟
اگه قضیه اینه، پس انگشت کوچکت تنها بهایی نیست که باید براش بپردازی.
انگشتم؟
نه، بازوت!
برای عذرخواهی از یاشا باید کل بازوت رو بدی.
نیازی به این کارا نیست.
چی؟
فکر کنم این اختلاف بینمون رو حل کنه.
بیرون میرید قربان؟
با شهردار قرار ملاقات دارم.
آها.
چیزی رو فراموش کردم؟
سالگرد مرگ ریو نزدیکه.
واقعا؟
یادم نبود.
دهمین سالگردشه.
ده سال؟
ده سال از اون موقع گذشته، ها؟
هی، پسر.
امروز مدرسهها تعطیله؟
خوب نیست...
تو آیندهی روشنی داری...
بیا.
بیا بریم.
ریوجی کوموکو، یکی از چهار عضو شورای اجرایی باند نیو در کیوشو،
در ساعت ۷:۴۲ صبح سیزدهم جولای درگذشت.
افسران...
این کار هدر دادن پول مالیاته!
خفه شو!
قربان؟
بله.
میخوایم بنزین بزنیم، باشه؟
باشه.
خوش اومدید!
باید برم دستشویی.
ممنون که اومدید.
خوش اومدید.
قهوهی مجانی.
بفرمایید.
ممنون.
بفرمایید.
مزهش افتضاحه.
هی، چی شد؟
هی!
هی، حالت خوبه؟
هی!
چی؟
چی شده؟ هی!
چه خبره؟
هی!
قضیه چیه؟
نمیدونم.
خدااا...
آکیرا جیکوکو، یکی از چهار عضو شورای اجرایی باند نیو در کیوشی،
در ساعت ۱۰:۰۸ شب سیزدهم جولای در گذشت.
حرومزاده، میخوای فرار کنی؟
ممنون، خوشمزه بود!
منظورت از این حرف چیه؟
هی، داری چه کار میکنی؟
هی، تو!
فکر میکنی میتونی قسر در بری؟
دبیرستان بازرگانی ناکاسو
این قسمت توی امتحان میاد، پس خوب بخونیدش.
و همینطور این قسمت...
ای احمق!
چطور جرات میکنی وسط کلاس به همچین چرندیاتی گوش بدی؟
فودو...
بعداً بیا به اتاق مشاوره.
بله قربان.
بایستید.
تعظیم کنید.
آقای آیزومه، امیدوارم خیلی زود به مدرسه عادت کنید.
اون یارو کیه؟
همکلاسیتونه، ریکی فودو.
اسمش شبیه کشتیگیرهاست اما خودش لاغره.
بهترین دانشآموز مدرسه ماست، پس سعی کن باهاش دوست باشی.
این سه میلیون ینه.
فعلاً اینو داشته باشید.
هر طور شده بقیهاش رو همین هفته میدم.
معذرت میخوام.
ده میلیون برای یه معلم پول خیلی زیادیه...
...نتونستم همهاش رو یک دفعه جور کنم!
ببین، آقای آریتا، این تو بودی که مواد رو میخواستی.
برام مهم نیست اگه خودکشی کنی.
مشکل این مغازهی لعنتی چیه؟
خفه شو، هیولای بیخاصیت!
همهی سالنهای ماساژ تو ناکاسو میدونن که دیشب چه اتفاقی افتاد.
چه اتفاقی افتاد؟
نه تنها پول ندادی...
...بلکه همهی زنها رو هم با اون آلت اندازهی بادمجونت راهی بیمارستان کردی!
تو هم دوست داری بری بیمارستان؟
اون پسره دیگه کدوم خریه؟
مراقب حرف زدنت باش.
اون فودوی جوونه که منطقهی ناکاسو رو اداره میکنه.
چی؟
جوون؟
یاکوزا؟
خیلی جیگره، مگه نه؟
خیلی از استریپرها اونهایین که تو پورن دووم نیاوردن...
...اما این یکی واقعا استعداد این کار رو داره.
تنکای زوچو، یکی از چهار عضو شورای اجرایی باند نیو در کیوشی،
در ساعت ۸:۵۲ شب چهاردهم جولای در گذشت.
اونهایی که عنصر دارن نمیرن...
فلان و فلان...
این عبارت از تسورهزورهگوسا اومده...
اگه یادتون باشه، تو این کتاب...
امسال خیلی خوبن.
الو؟
رییس.
رییس، عمو از اِهمیه تماس گرفته.
چه خبر؟
واقعا؟
کیه؟
میتونید یه کم آب تصفیهشده بهم بدید؟
خیلی خب.
برو.
صبح به خیر قربان.
آب تصفیهشده خون توئه.
بیشامون توباتسو، یکی از چهار عضو شورای اجرایی باند نیو در کیوشو،
هنگام طلوع آفتاب پانزدهم جولای در گذشت.
خیلی بده...
واقعا بده...
ولی خیلی بده که نمیتونیم یه مراسم خاکسپاری درستوحسابی براشون برگزار کنیم.
من هم ترجیح میدم دستههای سرزمین اصلی رو به خاطر همچین چیزی خبر نکنیم.
اون چهار نفر این رو بیشتر از هر کس دیگهای میدونستن.
درسته بابا؟
میخواستم درخواست یه جلسهی اضطراری بکنم...
...اما تنها کسایی که میتونیم بهشون اعتماد کنیم شما دوتایید.
دیگه وقتشه مجسمه نگهبان اون پیرمردها نباشیم.
آره.
گرچه در حد دکورن...
...مجسمههای خدای نیو تو معبد از اونها ترسناکترن.
هر کی اون چهار عضو شورا رو کشته فکرش دقیقاً مثل من بوده.
داریم تاریخساز میشیم.
همه چیز سر جاشه.
قویها همیشه برنده میشن.
این قانون دنیا است.
فودو.
هر وقت تماس تلفنی میگیری یکی تو هاکاتا میمیره.
داری چه غلطی میکنی؟
آکیرا آیزومه...
متولد اول آوریل هزار و نهصد و هفتادوشش در اوزاکا.
برای رفتارهای خشن به مدت دو سال و نیم به دارالتادیب میفرستنت.
اولین اتهامت قتل والدین خودت بوده...
اما به خاطر سنت تبرئه شدی...
صبر کن!
هی!
به سوالم جواب بده!
از سر راهم برو کنار.
گفتم حرکت کن!
عجب جیگری!
No comments yet. Be the first to leave one.