My Mother's Smile

My Mother's Smile

L'ora di religione (Il sorriso di mia madre)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

L'Ora di religione (Il sorriso di mia madre) AKA My Mother's Smile 2002 DVDRip
د لخوا تبصره 9B0DY
DVDRip

تګونه

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
په خپور شو: 2022-11-21
ډاونلوډونه: 25
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫لبخند مادرم

‫از اینجا بزن به چاک.

‫ولم کن! گمشو.

‫تنهام بزار.

‫بهم آرامش بده. ‫از سرم برو بیرون.

‫گمشو از اینجا برو. دارم بهت میگم برو.

‫تو به اینجا تعلق نداری.

‫طرف کیه؟

‫خدا. بهش گفتم تنهام بزاره.

‫اگه ظاهرا همه جا هست، ‫من حتی برا یه ثانیه هم آزاد نیستم.

‫آزاد؟

‫تا تنها آزاد باشم و تنها فکر کنم. ‫ولی اون همیشه میدونه.

‫"هشت بچه برای همه هملین ؟!"

‫"ارقام بیشتر! شفاف می‌کند."

‫"موش‌های بیشتر."

‫اجازه هست؟

‫آقای ارنستو پیشیافوکو؟

‫من منشی، آقای کاردینال پیومینی هستم.

‫ایشون ریاست کمیته روحانی رو بر عهده داره، ‫و مسئول فرایند مقدس سازی هستن.

‫دستام کثیفن.

‫اعلیحضرت دوست داره شما رو ببینه.

‫فکر کنم اشتباه اسمی شده.

‫اتفاقا دنبال خود شما می‌گردم.

‫قضیه مربوط به مقدس شدن مادرتون هست که،

‫در جلسه دوم اتفاق میفته.

‫چرا تعجب کردید؟

‫چون تعجب کردن داره.

‫شما فکر می‌کنید نباید تعجب کرد؟

‫تابلویه تعجب کنم.

‫و موجه هم هستش. باید دربارش فکر کنم.

‫مادرم یه قدیسه.

‫اعتراف می‌کنم هیچ وقت نفهمیده بودم.

‫این روند سه سال پیش، ‫توسط برادرتون،

‫آقای اوژنیو پیکیافوکو،

‫شروع شد.

‫الان تو توگو هستش؟

‫اون اونجا کارها رو هماهنگی و مدیریت میکنه.

‫و اینجا هم در خونه، ‫یه گروه بسیار فعال حاضر و آمادن.

‫والا من روحمم خبر نداشت.

‫واتیکان هم قبلا در جریان این روند قرار گرفته،

‫و همین طور اعضای کلیسا...

‫سه سال.

‫قراره به شهادت‌هایی که درباره مادرتون داده میشه ‫و شخصیت قهرمانانش در،

‫داشتن فضایل، در جلسات رسیدگی بشه.

‫بعد مادرم یه قدیس میشه؟

‫حقیقت همینه...

‫شوخی که نیست؟

‫بهتون اطمینان میدم که نیست.

‫حالتون خوبه؟

‫آخه الان یه چیز باور نکردنی رو بهم گفتید که،

‫کاملا برا زندگیم، بیگانه هستش.

‫اعلیحضرت فردا شما رو در واتیکان می‌بینه.

‫یه ماشین میاد دنبالتون.

‫چرا؟

‫احتمالا اعلیحضرت، چند تا سوال ازتون داره.

‫چون برای این روند، باید به حرفای آشنایان هم گوش بدیم.

‫راستی...

‫آیا فیلیپو آرگنتی رو می‌شناسید؟

‫یه شخصیتی تو کتاب جهنم دانته هستش.

‫درسته، ولی یه شخصیت جوندار.

‫اون در،

‫شرکت تعاونی آکوینو استخدام شده.

‫می‌شناسمش. آرگنتی اسم مستعارشه.

‫بنابراین؟

‫اون غیبش زده. ‫آخه باید تا ساعت 2:52 میرسید...

‫فیلیپو آرگنتی با مقدس شدنه،

‫مامانم چه ارتباطی داره؟

‫چیز بیشتری نمی‌تونم بگم.

‫فردا می‌بینمتون.

‫رنگت پریده.

‫سخن پاپ به سیاستمداران:

‫"اخلاق‌مدار و شایسته باشید."

‫وضعیت اضطراری در والتلینا با سرازیر شدن بهمن.

‫مرگ به وسیله غرق شدن در فریولی.

‫روز یکشنبه خودروها در 150 شهر ممنوع شدند...

‫خاله‌های عزیزم.

‫خاله ماریوشیا.

‫چرا اینجایید؟

‫چون زنت ما رو اینجا دعوت کرده.

‫قضیه اون نقاشی چیه؟

‫به درخواست زنت آوردیمش.

‫برای همون قضیه اولین قاعدگی.

‫معلومه.

‫باهامون شام می‌خورید؟

‫ممنون، قبلا خوردیم.

‫بعد شام حرف می‌زنیم.

‫چرا اونا اینجان؟

‫قراره منو همراهی کنن.

‫فردا گیدو و لوسیا هم میرسن.

‫با ارمینیو؟

‫مگه همو تو کلینیک ندیدید؟

‫میگه قضیه خیلی مهمیه. ‫خودش زنگ میزنه.

‫چرا دیگه میخوان بچه‌هاشونو بیارن؟

‫نمی‌دونم.

‫پیشِ خاله ماریا هستن.

‫کسی نمیدونه چرا؟

‫اونا باید بدونن.

‫این دیگه چی بود؟

‫معلممون این کارو قبل غذا خوردن انجام میده.

‫داستان چیه؟

‫چرا اینو میگی؟

‫عصبانی؟

‫چرا باید باشم؟

‫البته با دستِ چپت نباید کنی.

‫باید با دست راستت انجام بدی.

‫دست راست.

‫روح؟

‫دیگه بخور.

‫این مامانه.

‫اینم منم.

‫من که شباهت زیادی نمی‌بینم.

‫لبخند مامانت خیلی ملایم بود.

‫این نقاشی رو ترجیح میدید،

‫یا کاری که الان دارم میکنم؟

‫راستشو بخوای، خیلی از هنر مدرن چیزی سرم نمیشه،

‫و واقعا نمی‌دونم چه نظری بدم.

‫میشه بچه رو بخوابونی؟

‫مگه چی شده؟

‫راست میگی، ولی...

‫چی شده؟

‫آدم باید صبور باشه.

‫قبلا بوسیده بودیم.

‫یه چیزی هست که ازش سر درنمیارم.

‫شش میلیارد آدم وجود داره؟

‫حتی بیشتر.

‫چجوری خدا می‌تونه همزمان حواسش به شش میلیارد آدم باشه؟

‫نمی‌دونی. شب بخیر.

‫نه، می‌دونم.

‫چون به خدا اعتقاد ندارم.

‫پس وقتی بمیری، تنهایی میکُننت تو قبر و

‫و دیگه هیچ وقت همو نمی‌بینیم.

‫کی این مُهملات رو بهت گفته؟

‫معلم دینیمون. ‫میگه بهشت بیمه عمر ما هستش.

‫به معلمت بگو که داریم از پس مرگ برمیایم،

‫و دیگه پیر نمیشیم.

‫چون قراره هر کی سن خودشو انتخاب کنه و همیشه تو اون سن بمونه.

‫و این یه نظریه علمیه.

‫واقعا قرار نیست دیگه بمیریم؟

‫خودت چه سنی رو انتخاب کردی؟

‫سن خودم. البته یکم کمتر.

‫و من؟

‫تو هنوز وقت داری.

‫تا کِی؟

‫وقتی بزرگ شدی و برا خودت مَردی شدی.

‫بهترین موقع برای نامیرا شدن کدومه؟

‫موقع اولین عشقت.

‫اگه اونو فراموش نکنی، ‫نامیرا می‌مونی.

‫پس اونایی که مُردن چی؟

‫اونایی که مُردن...

‫دیگه بگیر بخواب، لئوناردو.

‫بعد از ظهر لئوناردو داشت یه کاری میکرد.

‫چون باباشی، باید بدونی.

‫داشت تنهایی با خودش حرف میزد.

‫هیچ وقت اینجوری ندیده بودمش.

‫ازش پرسیدم داره با کی حرف میزنه.

‫"با خدا."

‫"اگه همونطور که معلمم میگه، ‫اون همه جا باشه، پس من آزاد نیستم."

‫که چی؟

‫یعنی چی که چی؟

‫به منم همینو گفت.

‫حتما باید دینی یاد بگیره؟

‫خودش اینو میخواد.

‫مگه چه مشکلی داره؟

‫تو از بحث‌ها و مشکلات غافلی...

‫پس لابد باید به یه چی فراتر باور داشته باشه.

‫چون نمی‌تونه مرگو قبول کنه؟

‫پس همون بهتر بهش دروغ بگیم.

‫قضیه مامانمو میدونی؟

‫همه می‌دونستن، اِلا من.

‫لئوناردو میدونه؟

‫جواب بده.

‫خودت از کِی میدونی؟

‫فکر کنم از سپتامبر.

‫اونم بعد رفتنم.

‫که چی؟ ربطش چیه؟

‫ربطیش وقتیه که لئوناردو رو برای کلاس دینی ثبت نام کردیم.

‫توهم زدی.

‫باید برم. - ‫کجا؟ -

‫شرمندم.

‫فردا می‌برمش مدرسه.

‫ساعت هشت آماده میشه. ‫سر وقت بیا.

‫لعنت به این وضع...لعنت...

‫لعنت به دین.

‫اِجیدیو، کُفر نگو.

‫اذیتم میکنه و تازه اصلا،

‫چرا تو ناراحت شدی؟

‫لعنت به همه چی.

‫توهین به مقدسات، کمکی نمیکنه.

‫لعنت به دین.

‫با مهربونی به اون چه که کاپوچین گفت، فکر کن.

‫"یه فرانسیسکی که کفر میگه؟"

‫بهش فکر کن، اِجیدیو.

‫لعنت به دین.

‫عالیجناب، ما هنوز مدیون

‫ماموریت‌هاتون تو آفریقا هستیم.

‫و همچنین اونایی که تو آمریکای جنوبین.

‫برا همین میخوام،

‫به افتخارتون زانو بزنم.

‫چیکار می‌کنی؟

‫فِلِنگو میبندی؟

My Mother's Smile subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left