لومړۍ 200 کرښې.
نقشه رو می بینم
فکر میکنم میتونم برش دارم
اگه یه کم نزدیک تر بشم
فکر کنم بتونم برش دارم
اما نمی تونم بهش برسم
....اگه نزدیکتر بشم
اگه یه کم برم نزدیک تر دستم بهش میرسه
...فکر کنم بتونم
همه چی یادم اومد- یادت افتاد؟ -
کجا بود؟ - جایی که -
همجونایی که توی اولین و دومین نقشه اعلام کرده
این یعنی چی؟
همون جایی که تائه گوگ توی نقشه
اول و دوم اعلام کرد
...نقشه سوم
همونجاست
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:( شهنــاز (شـــهلاز:.:.
هیونگ کجا میری؟
یون جونگ ته الان میره سراغ نقشه ها
برای پیدا کردن نقشه سوم
اون الان به وسیله شنود شنیده
ما باید همین الان بریم دنبال یون جونگ ته
نمیخواد تو بری من یه نقشه ای دارم
تقریبا رسیدم
باشه ...باشه
الان درست جلوشم به زودی میرسم
= قسمت 34 =-
تو براش بپا گذاشتی؟
اون مرد باهوشیه لازم نیست که نگارنش باشی
سلام جونگ بوم چطوری؟
من الان زیر نظر دارمش
یکی دیگه هم هست که داره تعقیبش می کنه
منظورت چیه؟
یوجونگ ته بعد از دیدن اون برگشت خونه
اون یارو کیه؟ - نمی دونم؟
میتونی ازش یه عکس بفرستی؟
چی؟ هی
نکنه فکر کردی من جاسوسی چیزی هستم
چطوری میتونم ازش عکس بگیرم؟
من از تو پرسیدم
تو از یه جاسوسم فراتری
مسئله این نیست
ای خدا من باورم نمیشه
آخه من واسه چی با تو دوست شدم؟
خیلی خب
تو میتونی جونگ بوم ...تو میتونی
بزن بریم
یه جایی باید همینجاها باشه
اینجارو ببین
ای بابا ، الو؟
نگفتی آدرس کجاست؟
آه فهمیدم کجاست؟
الان درست جلوش وایسادم
باید عجله کنم
حالت چطوره؟
خیلی زود خسته شدی
الان خوبم
اگه تو دستم نگرفته بودی
گفته بودم نقشه سوم کجاست
تو که قبلش گفتی
...این مکان
همون جاییه که توی نقشه اول و دوم ذکر شده
اونجا نیست
برای اینکه علمتهای روی نقشه با هم فرق داره
اون یک علامت پنهانی هستش
وقتی دومین بار دست منو گرفتی دیگه نگفتم
اما من یک لحظه در مورد نقشه سوم حرف نزدم
...عمدا اینکارو کردی
یوجونگ ته روبفرستی سراغ نقشه ها
درسته
به هر حال
...تو از کجا میدونی که اون علامتها
در جایی که رمز میراث فرهنگی داره
...پدر واقعیم به من گفته بود
وقتی که هنوز بچه بودم
وقتی پدر بزرگم زنده بود
...کشور ما زیاد قدرتمند نبود
و توسط ژاپنی ها اشغال شد
...جای گنج ژنرال بک سان
توسط سه تا نقشه مشخص شد
اون برام داستانهایی از گنج و ژنرال بک سان تعریف میکرد
...من فکر کردم
بابا کسی بوده که اونهارو بهم گفته
با یاد آوری مرگ پدرم این داستان یادم افتاد
بخاطر همین احساس عذاب میکنی
...تو یه بچه چهار ساله بودی
وقتی ناظر مرگ پدرت بودی
باید برات دردناک باشه
بهتره دیگه اینکارو نکنیم
...من نمیخوام
ببینم تو رنج میبری
این چوی ته سوکه
چوی ته سوک زیر نظرش داره؟ چرا؟
حدس میزنم اونم دنبال نقشه است
شرط میبندم از هونگ ایل گون شنیده
...من به هونگ ایل گون گفتم
نقشه ها دست یون جونگ ته است
یون جونگ ته امکان نداره امشب بره سراغ نقشه
چوی ته سوک
اون فکر میکنه نقشه ها دست منه
...من باید دوتا نقشه رو بخاطر
پیدا کردن نقشه سوم ببینم
این مرتیکه زیادی در این مورد میدونه
اومدی
آره
چرا اینقدر کار داری؟
میشه چند لحظه ببینمت؟
این کیه؟
پدرته
اینو از کجا آورده؟
از افسر جو گرفتم
فکر کردم شاید دلت بخواد ببینی
خوشبختانه این مال وقتیه که تدریس میکرده
چیزی یادت میاد؟
...یه چیز گرم
یادم میاد
نمیتونم صورتش به یاد بیارم
...اما یادم میاد
...با صدای گرمی
صدام میکرد
...کنجکاو نیستی
بدونی والدینت چطوری بودن؟
کنجکاوم
...اما
بخاطر این کنجکاوی احساس گناه میکنم
...حس بدی دارم
بخاطر پدر و برادرم که اون همه بهم اهمیت میدادن
با اینحال
اونها پدر و مادرتن
پس این شکلی بوده
به نظر خوب و مهربون میاد
چشمهات خیلی شبیه پدرته
دقیقا چشمها و بینیت به اون رفته
پس احتمالا لبهات به مادرت رفته
....هی من فقط
مثل اینکه لحظه حساسی وارد شدیم
نمی تونی ببینی؟
برای چی سوال میکنی؟
زود باش بریم بیرون
ادامه بدین
منظورت چیه ؟ مرده؟
بخاطر بدهی هاش توسط گانگسترهای قمارخونه
کشته شده
جنازه اش برای خانوادش توی کره فرستاده شد
باورم نمیشه - حالتون خوبه؟ -
حداقل از آدمهای اطرافش یه لیست بهم بده
من باید اونهارو ببینم
شاید اونها یه چیزی شنیده باشن
من باید پیداش کنم
هر طور شده پیداش میکنم
هر طوری که شده باید پیداش کنم
مدتها فکر میکردم مرده
سوهیون
مادر چطور آدمی بوده؟
الان چه شکلیه؟
...به تیم تبلیغاتی بگو
قرار داد با روزنامه یانگین متوقف کنه
...و به تیم وکلا بگو
علیه اونها پرونده دعوی باز کنن
من که بهتون گفتم مراقب می یه باشید
چی شد؟
یه سری شایعات توی اینترنت پخش شده
در ضمن ما هم یک سری آدم برای نوشتن نظراتشون استخدام کردیم
اگه این دعوا زشت بشه
این تصویر شرکته که لکه دار میشه - برام اهمیتی نداره -
اگه اون علفهای هرز سمی رو نکنیم شرکت نجات پیدا نمی کنه
هر کاری لازمه برای نابود کردنش انجام بدین
اون هزار تا دم داره
این مسخره هارو ببین
هی دختره پررو فکر میکنی داری چیکار میکنی؟
نمی بینی با مدیران جلسه دارم؟
جلسه با مدیرا؟
مردشور ...ای خدا این نکبتهارو ببین
وقتی پدر زنده بود
صبر نداشتین و برا من دم تکون میدادین
حالا واسه من نشستین به دستور این شین یه تو اینترنت داستان می نویسین؟
دلم براتون میسوزه
همین الان از اینجا برو بیرون
یه بار دیگه توهین کنی ازت شکایت میکنم
این تویی که باید بری بیرون
شکایت؟
باشه شکایت کن
اون همه داستان علیه زندگی شخصی من پخش کردی
فکر کردی من همینطوری ولت میکنم؟
تو خودت شروع کردی
این تو بودی که در مورد مادر من داستان ساختی
هی
اون یه زن آویزون بود
برای چی نباید به همه بگم؟
اون فقط ظرف می شست
وقتی پدرم اونو گرفت
از خوشحالی روی پولها غلت میزد
خودت چی؟
تو یه گربه وحشی و پشمالویی که فقط با مردهای کوچیکتر از خودت می پری
همه از روابط کثیفت خبر دارن
از یک گلف باز گرفته
تا بازیکن بیس بال و مدل
باید بازم بگم؟
چرا با من یه طوری حرف میزنی که انگار هم سطحتم
تو بیا اینجا بینم
No comments yet. Be the first to leave one.