The Shivering Truth

The Shivering Truth

د Farsi/persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

The Shivering Truth 2018 2 fa
د لخوا تبصره OldMan505
معرفی و زیرنویس فارسی فیلم های مهجور @OldMan505

تګونه

webdl
په خپور شو: 2026-06-27
ډاونلوډونه: 12
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi/persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 122 کرښې.

‫واسه همین، ‫کالی گلانتل زندگیش رو گذروند‬

‫با این فکر که نکنه نامرئیه.‬

‫بعد از کلی گشتن دنبال رژیمی ‫که بتونه عشقی که‬

‫حقش بود رو نصیبش کنه، ‫کالی فهمید که خوردنِ‬

‫کرفس بیشتر از کالری‌ای که داره، ‫کالری می‌سوزونه.‬

‫وقتی کاملاً ناپدید شد، ‫بالاخره احساس کرد دیده شده.‬

‫بعد از رسیدن به رویای هر دختری ‫یعنی وزن منفی،‬

‫هیچ‌کس نمی‌تونست ‫چشم ازش برداره.‬

‫سر همه به طرفش می‌چرخید.‬

‫دوربین عاشقش شده بود،‬

‫اما یه روز، به خودش اومد ‫و دید دلش داره به حال‬

‫بازنده‌های دست‌وپاچلفتی دنیا می‌سوزه،‬

‫حالا که کل توجه‌ها ‫رو خودش بود.‬

‫جوری می‌رقصید انگار هیچ‌کس ‫نگاهش نمی‌کنه.‬

‫ولی یکی داشت نگاه می‌کرد.‬

‫با خودش فکر کرد ‫کمرویی‌اش کجا رفته،‬

‫اما مهم نبود‬

‫چون خوشحال بود ‫و تا ابد آزاد.‬

‫اما هرچقدر هم تلاش کنن، ‫بعضی زن‌ها اون‌قدر ضعیف هستن‬

‫که نمی‌تونن رنج دیگران رو ‫نادیده بگیرن.‬

‫بیا. ‫فقط نصف یه ساندویچه.‬

‫ممنون خانم، ‫اما من صدقه‌بگیر نیستم.‬

‫روش نوشته: «کار در ازای غذا».‬

‫واقعاً، مشکلی نیست.‬

‫ترجیح می‌دم از گشنگی بمیرم ‫تا اینکه تحقیر بشم.‬

‫خیلی‌خب. ‫چه کاری برام از دستت برمیاد؟‬

‫خب، من قبلاً پرستار بودم.‬

‫پرستار آسایشگاه بیماران رو به مرگ بودم. ‫می‌تونم همون کار رو بکنم.‬

‫فقط یه ثانیه طول می‌کشه.‬

‫دراز بکش. ‫خب، شروع کنیم.‬

‫آروم پر بکش.‬

‫خودت رو رها کن.‬

‫مجبور نیستی خودت رو نگه داری.‬

‫برو به سمت شکوه.‬

‫نمی‌تونم... ‫من قرار نیست همین‌جوری بمیرم.‬

‫اوه، چون خودم نمی‌تونم ‫خرج شکمم رو دربیارم؟‬

‫تا حالا این‌قدر بهم ‫توهین نشده بود!‬

‫نه، اوه نه نه. ‫منظورم این...‬

‫باشه. ‫می‌تونم تلاش کنم.‬

‫نترس.‬

‫فقط تسلیم شو.‬

‫دوستت دارن.‬

‫برو سمت نور.‬

‫نور همون عشقه.‬

‫برو سمتش.‬

‫زیباست!‬

‫حالا دیگه در آرامشی.‬

‫الو؟ من کجام؟ ‫داره چه اتفاقی می‌افته؟‬

‫بالاخره می‌تونم ‫به این ساندویچ ناخنک بزنم!‬

‫اومم، خیلی لذیذه!‬

‫صبر کن! اه! ‫تو این ساندویچی سس مایونز هست؟‬

‫آره. ‫ساندویچ کالباس و مایونز بود.‬

‫لعنت! ‫چرا بهم نگفتی؟‬

‫من از مایونز متنفرم! تو هم مشخص نکرده بودی!‬

‫نمی‌تونی با قاشق پاکش کنی؟‬

‫واقعاً که چندشه!‬

‫من که می‌دونم قبلاً ‫اونجا بوده.‬

‫می‌تونی کمکم کنی ‫از اینجا برم بیرون؟‬

‫اوه... اوه، آره. ‫الـ... البته.‬

‫ببخشید. ‫آروم برو جلو.‬

‫اولین کوچه رو بپیچ چپ.‬

‫یه در می‌بینی.‬

‫درست برو همون‌جا.‬

‫اوه! فکر کنم اینجا جهنمه! ‫اوه!‬

‫اوه، متأسفم.‬

‫مگه همینو نمی‌خواستی؟‬

‫نه! اوه، خب تو هم مشخص نکرده بودی.‬

‫اوه، داره می‌سوزه!‬

‫پوستم داره می‌سوزه!‬

‫نمی‌تونی فقط پاکش کنی؟‬

‫خواهش می‌کنم بذار برم. ‫من یه بچه دارم!‬

‫بهت اجازه می‌دم ‫رو زمین بمونی‬

‫اگه بتونی یه کارِ ‫ساده رو انجام بدی.‬

‫باید یه کارِ ‫فداکارانه انجام بدی.‬

‫اووووه!‬

‫خیلی‌خب. ساندویچ سالاد تن با دورِ نون گرفته شده برای شما بود،‬

‫و کی ژیروی گیاهی ‫سفارش داده بود؟‬

‫ژیرو؟ ژیرو؟ ژیرو.‬

‫کی ژیروی گیاهی سفارش داده بود؟‬

‫غذا دادن به فقرا ‫فداکاری نیست.‬

‫این کار رو کردی ‫تا خودت رو نجات بدی.‬

‫قبول نیست.‬

‫می‌تونم ماشینم، همه‌چیزم رو ‫ببخشم.‬

‫احساس می‌کنم متوجه ظرافتِ‬

‫تناقض کار فداکارانه‌ام ‫نمی‌شی.‬

‫اینجا دیگه خونه‌ی توئه.‬

‫می‌دونم باید چیکار کنم.‬

‫یه فرصت دیگه.‬

‫امی لیبلین با ذوق و شوق ‫به سمت خونه دوید.‬

‫ام، ببخشید. ‫دارید چیکار می‌کنید؟‬

‫این دیگه، مثلاً، ‫رد کردن خط قرمزهاست، خب؟‬

‫من فقط دارم همون کاری رو می‌کنم ‫که خودت خواستی.‬

‫واقعاً منطقت رو ‫درک نمی‌کنم.‬

‫درست بعد از ناهارم ‫توضیح می‌دم.‬

‫باشه. تا وقتی که ‫جدی‌جدی‬

‫قصد داری بچه‌ی خودت رو بخوری،‬

‫من هیچ کاری به این موضوع ‫ندارم.‬

‫واقعاً که چندشه!‬

‫«امی» نمی‌تونست تحمل کنه که بچه‌ش ‫بدون مادر بزرگ بشه،‬

‫اما اگه مدام در آستانه‌ی قورت دادنِ ‫دلمه‌ی کوچولوش قرار می‌گرفت،‬

‫مامان همیشه می‌تونست برای اولین قدم‌های بچه‌ش ‫اونجا حضور داشته باشه،‬

‫اولین شناش، ‫اولین لقمه‌ی غذای جامدش‬

‫به این شرط که مامان همیشه دهنش رو آب بندازه ‫و شکمش رو به قاروقور وا داره.‬

‫خانم، من رو ‫قاطی این موضوع نکن.‬

‫تسلیم! تسلیم!‬

‫اما رازهای ما، ما رو از درون می‌بلعن.‬

‫می‌دونم احمقانه به نظر می‌رسه، ‫اما از بچگی،‬

‫نمی‌تونستم این حس رو از خودم دور کنم ‫که مامانم می‌خواد من رو بخوره.‬

‫و هیچ‌وقت به این احتمال ‫فکر کردی‬

‫که اون کار رو کرده تا بتونه ‫تو زندگیت بمونه؟‬

‫مامان، واقعاً می‌خواستی پیش من باشی،‬

‫یا فقط تلاش می‌کردی ‫نری جهنم؟‬

‫مزیت شغل دکتر باجی این بود که ‫تو ردیف اول تماشاچی‌های‬

‫نمایش خُل‌وچِل‌ها می‌نشست، ‫مثل بیمارِ امروز صبحش.‬

‫نمی‌دونم دکتر.‬

‫مردم بهم می‌گن ‫باید پارانوئید باشم،‬

‫اما من چیزی ندارم ‫که ازش بترسم.‬

‫فکر می‌کنی به‌خاطر اوناست؟‬

‫کدوم اونا؟ ‫مشکل چیه؟‬

‫می‌بینی چطور تن ندادنت ‫به وحشت‌زده شدن،‬

‫رو مخمه؟‬

‫چرا همه دست به یکی کردن ‫که من رو پارانوئید کنن؟‬

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left