لومړۍ 152 کرښې.
بدبخت شدیم!
«وای-من» داره برامون پیام میفرسته!
...دی؟ اُ
...وای... اُ... یو
میخوای بمیری؟
میخوای بمیری؟
میخوای بمیری؟
میخوای بمیری؟
میخوای بمیری؟
!یا خدا
پس دشمن خودش زحمت درگیر شدن رو از روی دوشمون برداشت.
خوشم اومد.
فرانسوا، سعی کن به هر چند تا زبونی که میتونی جواب بدی.
وایسا، یه لحظه وایسا.
آروم باش. تحریکشون نکن.
پچ پچ...
خب...
یعنی هر چی میگیم رو نادیده میگیرن؟
ارسال سیگنال به ما رو هم متوقف کردن.
البته این لزوماً بد نیست.
چند تا چیز فهمیدیم.
اول اینکه «وای-من» هدف خاصی داره.
اون قصد نداره به تماس هامون جواب بده، ولی بهمون هشدار میده.
خیلی هم از خود راضی برخورد میکنه.
یعنی قرار نیست یهو یه عالمه «مدوسا» یا چیزی شبیه به اون سرمون بریزه.
حداقل نه بلافاصله.
به عبارت دیگه، قبل از اینکه صبر «وای-من» تموم بشه، باید به اونجا بریم.
درست به سمت منبع سیگنال روی ماه.
صبر کن، امکان نداره. یه لحظه وایسا.
منظورت اینه که فرود میایم؟ روی ماه؟!
پس با «رفتن به ماه»، منظورت فقط چرخیدن دورش توی یه فضاپیما نبود...
بلکه قراره اونجا برای خودمون بالا و پایین بپریم؟
اگه این کار رو نکنیم، اصلاً چرا بریم؟
وگرنه چطوری به «وای-من» عزیزمون سلام بدیم؟
قراره کل دنیای سنگی رو بگردیم تا یه موتور موشک...
یه فضاپیما...
و یه لباس فضانوردی بسازیم.
سه قطعه اصلی برای فرود روی ماه!
مقصدمون کشور اسپانیاست.
توی بارسلونا فلوریت جمع میکنیم.
فلوریت؟
برای ساخت فضاپیما و لباس های فضانوردی، به فلوریت نیاز داریم.
بزنید بریم!
به سوی مهد عصر کاوش : دریای مدیترانه!
°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○
فلوریت :
کانی ایه که وقتی گرم بشه، نور ساطع میکنه...
و ماده مهمی برای ساخت لباس ها و سفینه های فضاییه.
میخوامش!
آره. منم توی این دنیای سنگی همیشه آرزوی داشتنش رو داشتم.
واقعاً؟
به سوی دریای مدیترانه!
اونجا بالاخره به دست میاریم...
روغن زیتون رو!
پس فلوریت چی؟!
اون رو هم میخوام، ولی روغن زیتون رو هم میخوام.
طمع چیز خوبیه.
با «پرسیوس جدید» دنیا رو میگردیم، و همه چی رو به دست میاریم.
از اقیانوس اطلس به اسپانیا میریم، سرزمین شور و اشتیاق.
به شهر بارسلون!
کلی اسم مکان گفتی. نمیتونم همش رو تصور کنم.
خبر نداری قراره تا کجاها بریم.
واقعاً توی یک هفته ساختیمش!
«پرسیوس» جدید واقعاً معرکهست.
نمیخوام جو رو خراب کنم، ولی بیاید برداشت زیتون رو شروع کنیم.
چلسی، میدونی کجا رو باید بگردیم؟
حله!
مقصدمون اینجاست...
واقعاً انقدر وقت برای تلف کردن داریم؟
به هر حال باید بساط کمپ رو با غذا، لباس و سرپناه راه بندازیم.
پس چرا از گشت و گذار توی اسپانیا لذت نبریم؟
ولی آخه اینجا که هیچی نیست!
یه دنیای سنگیه!
تموم شد!
خیلی خب، سراغ جمع کردن زیتون ها بریم!
بذارید حریص ترین آدم دنیا، یعنی استاد ریوسوی، کارش رو شروع کنه.
حالا زیتون های له شده رو توی سانتریفیوژ میریزیم، و روغنش رو میگیریم.
آشپزی خودش یه علمه.
یه سانتری...
اوه، البته.
به یه دستگاه چرخنده غول آسا نیاز داری.
تمومه!
به این زودی؟!
برای کازکی مثل آب خوردنه.
همیشه، همیشه این رو میخواستم.
حالا سفره شاممون خیلی خیلی رنگین تر و مفصل تر میشه.
آخیوی روغن زیتون فرابکر.
و این هم پاستای مدیترانه ای ماهیگیر بیخیال.
این اسم باعث میشه خیلی دهن پر کن تر به نظر بیاد.
دلم برای عطر روغن زیتون تنگ شده بود.
دیگه داره شبیه اسپانیا میشه.
اگه میخوای طعم یه کشور رو بچشی، باید از سر سفرهش شروع کنی.
ما روستایی ها هیچ وقت همچین چیزی رو تجربه نکرده بودیم.
پسر، عجب معرکه ایه!
گراسیاس!
اگه بخوای، باز هم غذا هست.
فرانسوا، ای اعجوبه! اسپانیایی هم بلدی؟
اون رو از اهالی آمریکای جنوبی که احیا شدن، یاد گرفتم.
هنوز در حد مبتدی هستم...
ولی معتقدم اولین قدم برای جلب اعتماد، احترام گذاشتن به فرهنگشونه.
گل گفتی! تو حرف نداری، فرانسوا!
ممنونم.
خیلی لذیذه!
خیلی خوشحال به نظر میرسه.
گراسیاس!
«گراسیاس»؟
قبلاً هم این کلمه رو شنیده بودم.
معنیش چیه؟
یعنی «ممنونم».
گراسیاس.
گراسیاس!
من کلی ژاپنی هم یاد گرفتم.
پسر! واقعاً خیلی سخت مایه گذاشتم!
معرکهست.
حس میکنم داری لحن چند نفر رو با هم قاطی میکنی.
تأمین غذا حیاتیه، چون داریم آدم های زیادی رو احیا میکنیم.
این همه غذا باعث شده دلم یه جور دسر یا تنقلات بخواد.
آره، مگه نه؟
لعنتی! چرا من؟!
تو استاد اکتشافی، کروم.
حتماً به فرار از دست حیوون های وحشی عادت داری.
این تو رو به یه طعمه عالی تبدیل میکنه!
یا خدا!
گاوهای...
وحشی؟!
خوشم اومد.
گاوهای نر توی اسپانیا فقط یه معنی میدن!
کجا گاو بازی رو یاد گرفتی، ریوسوی-چان؟
یاد نگرفتم.
فکر کنم فقط جربزه میخواد، و مهارت های یه گیمر حرفه ای.
آره، واقعاً جربزه داری.
با شیر و روغن زیتون، میتونیم اون میان وعده اسپانیایی رو درست کنیم.
یه ذره نشاسته سیب زمینی هم بزنی، حتی بعد از خنک شدن هم نرم میمونه.
داری بهمون پول میدی؟!
با سکه؟
بالاخره کلی فوق آلیاژ به دست آوردیم.
ارزش سکه ها رو خود فلزات کمیاب تضمین میکنن.
این بچه مثبت ها رو نگاه کنید.
اونا با علم شگفت انگیزشون توی این دنیای جدید پیشتاز شدن...
و با این حال دارن تلاش میکنن کشوری بسازن، بدون اینکه بخوان از بالا بهش سلطه داشته باشن.
نیاز نیست از ما تشکر کنی.
ما این کار رو به خاطر تو انجام نمیدیم.
من فقط طماعم، و همه چی رو با هم میخوام.
حرفت رو باور میکنم.
ما مدام از کشوری به کشور دیگه میریم تا مردم رو احیا کنیم.
ما حتی وقتی برای حکمرانی به کسی نداریم.
No comments yet. Be the first to leave one.