لومړۍ 200 کرښې.
هور جون
قسمت 13
یه چیزی باید بهت بگم
من...
من قصد دارم تا تحصیلات پزشکی رو ترک کنم.
جون
درباره ی چی حرف میزنی؟
چیزی که خیلی وقت پیش شروع کردیو میخوای تموم کنی؟؟
من...
من خودم را نمیشناختم من خیلی حریص بودم
تو و همسرم...
دارید خیاطی و کار های دیگه میکنید و نمیتونید غذا بخورید.
اما من رنج شما رو نادیده گرفتم
بخاطر مطالعات پزشکی.
همه کتک هایی که توی جینسا خوردید
همش تقصیر منه
به هیچ وجه
اشتباه می کنی.
من هیچوقت احساس نکردم که دارم رنج می کشم
وقتی دیدم روز و شب داری راجب پزشکی مطالعه میکنی
خوشحال بودم. من خوشبخت ترین زن دنیا بودم
توی یونگچان،به خاطر جایگاه اجتماعیمون تحقیر میشدیم
تو همه این چیزهای بد رو با اوباش های خیابانی گذروندی.
تو اون زمان زندگیو برام تیره کردی
اما من از زندگی ای مثل این رنج نمی برم.
چرا به این راحتی میخوای از خواستت دست بر داری؟
بعد ول کردن کارتون میخوای چی کار کنی؟
با ایلسوه میرم شکار
یا توی معدن آهن در مایون دونگ کار می کنم.
معمولا هفت یا هشت سال طول می کشه تا کسی مسئول انبار دارو بشه.
اما تو ، توی سه سال این کارو ممکن ساختی.
این به این معنیه که دکتر یو از توانایی تو قدردانی می کنه.
تو تقریبا مرده رو زنده کردی
و از بیماران فقیر محله مراقبت کردی
من بهت افتخار می کنم
لطفا، نگو که میخوای تسلیم بشی
راه برای دکتر شدن خیلی طولانیه
اگر الان دست بر ندارم
رنج شما حتی بدترم میشه
من ...
دیگه ادامه نمیدم
جون...
جون...
جون کجاست؟
اون اینجا نیست
اون توی جینسا در روستای سانگسوک مورد ضرب و شتم قرار گرفت
برای چی؟
هنوز جزئیاتو نمی دونم
برو و بررسی کن که چه اتفاقی افتاده.
بله
صبح بخیر آقا.
چی شمارو به اینجا آورده؟
متاسفم برای بدون اطلاع اومدن.
ما از جزیره نارو تا معبد سمجوک در راهیم.
اما ما یک بیمار داریم
توی خیابانه، و خیلی بیماره.
بیمارو به داخل ببرید
بله
به من گوش کن
حتی پس از ضرب و شتم توی جینسا
اون تکذیب میکرد که چیکار کرده و تظاهر میکرد که بی گناهه.
دختره ی شرور
چرا مقابل بانو سرکشی کرد؟
کی میدونه؟
همونطور که می دونید، اون یه همچین دختر گستاخیه.
اون همیشه مثل یک نجیب زاده رفتار می کنه.
چقدر گستاخانه.
اگر به خاطر بانو نبود، من یه درسی بهش میدادم.
من، همانطور که گفتید، می خوام برم هور جونو بیارم.
سوزن رشته ای؟
اون چطوره؟ بهتر میشه؟
الان سخته که بگم.
من میرم مرهم درست کنم
شما دوره بیماری رو تماشا کنید.
چرا شما یه بیمار جذامی رو بستری کردید؟
وقتی مردم اینو بفهمند، دیگه هرگز به اینجا نخواهند آمد.
کدوم بیمارستانی بیمارانو دور میکنه؟
برای تحریک گردش خون،
میتونی اعضای بدن رو بر خلاف جهت ماساژ بدی؟
من میرم بیمارستان
که بهشون بگم دیگه نمیام
واقعا قصد داری دیگه نری؟
فراموش کردی؟
تو گفتی که میخوای یه دکتر عالی بشی و دکتر یو رو شگفت زده کنی
لطفا دوباره راجبش فکر کن
من تصمیمم رو گرفتم بی فایدس
اگه من یه کلبه گلی توی جیری میساختم
و یک زندگی زراعتی داشتم و گیاهارو برداشت میکردم
هیچوقت توهین امروزو نمیدیدم
من نمیتونم حتی برای خانوادم غذا تهیه کنم و بچه وظیفه شناسی برای مادرم نیستم
بی فایده است
اگر تو تسلیم بشی،من خیلی غمگین میشم
این وظیفه نشناسیه
به اون گوش کن
تو جونی؟
استاد دنبال شماست
برای چی؟
وقتی اونجا برید میفهمید. بیاید بریم
پسرها رو بفرستید، تا چندتا ماهی کپور بگیرن
کپور برای چی؟
کبد این بیمار منبسط شده و معده پر از آبه.
بعد از جوشاندن روده ماهی با لوبیا قرمز،
اونو بدید بهش تا بنوشه بعدش حالش بهتر میشه
اونو با سس سویا هم بجوشونید.
دکتر، دکتر
موضوع چیه؟
معاون نخست وزیر سابق چانگ نیونگ افرادیو به اینجا فرستاده.
من یک بیمار جدی دارم به اون بگید "یک دقیقه صبر کنه."
بله
معاون نخست وزیر سابق در چانگ نیونگ
سونگ اینچوله..
چرا الان نمی بینینشون؟
این فوریه
چرا اون خودشو نشون نمی ده؟ چی کار میکنه؟
الان اونو صدا کن
اون پیش یک بیمار جدی است. لطفا یک دقیقه صبر کنید.
شما یو وی ته هستید؟
بله، چگونه می تونم بهتون کمک کنم؟
مادر من در چانگ نیونگ از سکته قلبی رنج می بره.
در اسرع وقت برای سفر آماده بشید.
من متاسفم، اما نمیتونم برم.
چی میگی تو؟
ایشون بزرگترین پسر معاون نخست وزیر سابق هستن.
چطور جرات می کنی بگی که نمی توانی بری؟
برو کنار.
شما نمیتوید برید؟ منظورتون چیه؟
بسیاری از بیماران با وضعیت وخیم اینجا هستن که باید ازشون مراقبت کنم
به همین دلیله که نمی تونید بیاید؟
در عوض من دانش آموزم را باهاتون میفرستم
دانش آموزتون؟
آماده برای سفر شو، جون.
استاد، من چطوری می تونم...
دارو رو برای بیماری دریافت کن و با این افراد برو
به هیچ وجه
پدرم به من گفت که شما رو به هر طریقی که شده بیارم.
به همین دلیله که من اینجام.
این مرد کیه؟
شما می تونید به اون اعتماد کنید.
فکر نمی کنید که اون خیلی جوونه؟
سن به هیچ وجه با مهارت پزشکی ارتباط نداره.
من فقط به شما نیاز دارم
من اونو توصیه می کنم. به من اعتماد کنید.
دکتر یو
بعد از مراقبت از بیماران این جا
در چند روز آینده اونجا میام
بیمار بانوی نجیب زاده ایه .
برو با اون و بهش کمک کن.
بله
خوب، من میرم تا از بیماران مراقبت کنم.
استاد، من... من...
تو میتونی.
تو می تونی از بیمار با صمیمیت و مهارتت مراقبت کنی.
فقط برو.
علائم را در طی سفر یاد خواهی گرفت.
عجله کن برای سفر آماده شو
بله
این یکی احمقه من اینو خیلی راحت فهمیدم
ایلسوه
اون جون نیست؟ کجا می ره؟
- بیا بریم بفهمیم. - بله
جون جون
کجا میری؟
اون کیه؟
پسر معاون نخست وزیر سابق در چانگ نیونگه.
مادرش بیماره. من قصد دارم ازش مراقبت کنم.
معاون نخست وزیر سابق؟
ایلسوه، اون کیه؟
اونو نمی شناسی؟
اون نجیب زاده است معاون نخست وزیر بوده.
جون داره میره به چانگ نیونگ؟
اون واقعا توسط استادش داره قدردانی میشه
اون یک دکتر واقعیه. دکتر هور
بانو بانو
دیوارها گوش دارند
من به تو گفتم به من بانو نگو
- دیگه نمیگم ، بانو - صبر کن
چی شما رو به اینجا آورده؟
جون رفته به چانگ نیونگ برای مراقبت از یک خانم نجیب زاده.
چی میگی تو؟
بانو.
اون قصد دارد از یک بانوی نجیب زاده مراقبت کنه
همسر معاون نخست وزیر سابق.
این درسته؟
بله، من دیدم که اون داشت میرفت.
اون مطمئنا داره به چانگ نیونگ میره.
مادر...
عالیه
چی کار می کنی؟ نمیای داخل؟
نمی خوام اونو ببینم
ما باید اینو درست کنیم.
اون باید دیونه شده باشه چطوری می تونه چنین تصمیمی بگیره؟
بیا بریم.
چی کار می کنی؟ نمیای داخل؟
می دونم چرا اینجایی بهتره که بری
میدونی؟ تو چی میدونی؟
بشین
کنار گذاشتن دوجی
چرا جون را به پیش سونگ ، معاون سابق نخست وزیر فرستادید؟
به تو مربوط نیست. برگرد به اتاقت
به من ربطی نداره؟
No comments yet. Be the first to leave one.