لومړۍ 200 کرښې.
جايي که نور قلبها را میسوزاند
آنجايي که رازهايم هست
همان جايي که سايه ها مردم را فرا ميگيرند
داستان من
آغاز ميشود
آدمايي که روي زمين زندگي ميکردن شاد نبودن
به جاي چشم اشک داشتن
به جاي قلب
ترس داشتن
به جاي آسمان
سرشار از بدبختی بودن
و چيزي که به آسمان داده بودند
با ارزشترين
گنجينه آنها بود
داستانِ زماني که ماها و زمين و گرد خاک و کلا هيچ چيز نبود
ما همه چيز رو فراموش کرده بودیم
دروغ حقيقت شد و رودخانه سرد
همه جا يخ زد
بله
زمان به تندي رودخانه گذشت
کسي از دستش نميده
منتظر دامادِ
تا لحظات اخر منتظر میشه
پوشيده در لباسی سفيد
همانند پوشيده در کفن کساني که بدشگوني دارن
زنگهاي عروسي به صدا در مي آيند
بگيرش، بگيرش
زود باش
پرواز کن
تا ابد
.تو جوان باکره ای
اما مردي بود که عشقش از
ترسش قويتر بود
جنگاوری که برای نجات معشوقه اش سوگند خورده بود
او همه خشکي و دريا رو براي پيدا کردن اژدها گشت
اما وقتي جاي اژدها رو پيدا کرد فهميد که دير شده
معشوقه اش مُرده بوده
او نيزه اشُ به طرف هيولا پرت کرد
درد و خشمش در هم آمیخت
و اون جنگاور مردم رو از ترس رها کرد
"و مردم اسمشُ گذاشتن "قاتل اژدها
سالها گذشت و این بدبختی فراموش شد
و اون مراسم وحشت تبدیل به آیین ازدواج شد
و روزی رسید که قرار بود نوه قاتل اژدها، ایگور
،با جوانترین دختر پرنس، پرنسس میروسلاوا ازدواج کنه
!ايگور! ايگور
ميشنوي ميرا؟ دامادت رسيده !لباس و گردنبند رو بياريد
!تا وقتي جوجه ها از تخم بيرون نيومدن نشمرشون
فکر ميکنم !بدبختیه که ديگه اژدهايي نيست
!این چه حرفیه میزنی میخوای اژدها بدزدتت؟
و اگه ايگور رو دنبالت بفرستن ديگه اخر بدبختيتِ این بلايي که سر همسران قاتل اژدها مياد
و ديگه چيزي وجود نداره !رقت انگيزه
.و نميتونيم ماها پرواز کنيم .چرا هميشه تو رويايي
عروسيت نزديکِ و به نفعتِ که تمومش کني واسه خودت ميگم
چرا واسم مهم باشه؟ !بیخیال، تکون نخور
تو خواستگاراتو رد کردی اگه ایگور یه پرنسس میخواد
تو باید اول ازدواج میکردی- !بسه! حرفات سنگینه-
!این اسباب بازی رو ول کن! این بازی نیست، میرا !زندگیه
!ولم کن یارو! تو مادرم نیستی- ممکنه قلبت ساکت باشه-
چون تو قلب نداری- !باهام اینطوری حرف نزن-
!ترشیده! منتظرِ عشقتی- !چی-
اینجا چه خبره؟ دوباره حرف گوش نمیدی؟
....بابا، اما چرا !بسه
بيرون همه جمع شدن و خواهرتم داره کمکت ميکنه
اگه بابا ميدونستي !چي بهم ميگه
خيلي خب چي گفت؟
!هيچي- !اوه هيچي-
اسباب بازيهات به درد نخورن ...اژدها، پرنسس ها، داستانهاي پري ها
نميتوني
کودکيت رو محقق کنی
ميرا تو يه پرنسسي
بايد اينُ درک کني و مفيد باشي
ميدونم به چي احتياج داري
تو به ايگور نیاز داری عاشقش ميشي
اونم عاشقت ميشه به قلب پدر اعتماد کن
اگه عشق باشه همه چيز حل ميشه
فکر ميکنين روزگار تاريکمونُ فراموش کرديم؟
زماني که دخترهامون به اژدها ،پيشکش ميشد
اما ما کسي که اژدها رو نابود کرده رو
يادمون هست و فراموش نخواهيم .کرد
حال دختر زيبا و ارزشمندمون
!باارزشترين دختر اين امپراطوريه
نکن
اينطوري فقط عصباني ميشه
سنگ رو بنداز
بندازش
به چشماش نگاه نکن
دراز بکش
گردنت رو برهنه کن
کي هستي؟
اومدي منو آزاد کني؟ اونا ايگور رو ميفرستن؟
نه
نميدونم کي هستي
!کمکم کن از اينجا برم بيرون
من دختر پرنسم
پدرم بهت پاداش ميده- نميتونم کمکت کنم-
تو هم زنداني اي؟
نميتوني از دست اژدها فرار کني
همون موجوديه
که ما رو اينجا نگه داشته؟
بله
اژدها کجاست؟- خوابيده-
بهتره چيزي نگي
و من واسش چيم؟
چه بلايي سرم مياد؟
ديگه زيادي بهت گفتم
تنهات ميذارم
!نه نه لطفا! باهام حرف بزن
!نه! لطفا
چرا "آهنگ اژدها" رو خونديد؟
فکر کرديم اژدها مرده
.تو، خودت، صداش کردي- ايگور اينطور خواست-
ايگور کيه؟- .نامزدم-
من از چيزي خبر نداشتم
قرار بود ازدواج کنم
امروز دختر کوچکيم ميروسالوا
با نوه پرعظمتِ قهرماني که هيولا رو نابود کرده ازدواج ميکنه
و در اینجا کسی شادتر از من نیست
چون در پادشاهي من شوهري بهتر از اون نيست
!ايگور
!ببينینش- !قاتل اژدها! درست مثل پدربزرگش-
!مباهات! فخر! مباهات
زمان به سرعت رود ميگذره
کسي از دستش نميده
اون منتظر دامادشِ
اون منتظره تا زمان به پايان برسه
با لباسي سفيد
همانند کفن ...اون
!"چرا "آهنگ اژدها- که به يادمون بياره-
.اژدها کشته شده
!بگيرش! بگيرش
زود باش پرواز کن
...تا ابد تو
!ببين مامان! مامان
اژدها- چيه؟-
...چي
اونِ !اژدها، فرار کنید
نه
نه
دخترم
ميرا
بگیرش
واسه زخماتِ
بمالش
بهتر ميشه
به نظر زنداني نمياي
چه شکليم؟ فکر کردم تو
کثيفي پر از تار عنکبوت
...ولی تو
یه جور دیگه ای
مرسي
بوش خوبه چيه؟
برگ هاي اون بالا رو ديدي
اگه خوب بکوبيشون ميتونن زخم ها رو درمان کنن
ميدوني چي فکر ميکنم؟- چي؟-
ما هنوز هم رو نميشناسيم
اسمم ميرا تو چي؟
اسمم رو يادم نمياد
چطور؟
چطور ممکنه يکي اسمشُ يادش بره؟
ميشه
اگه بهش
احتياجي نداشته باشي
...تو
خوشگلي ميرا- .داشتي تماشام ميکردي-
بله- نگاه نکن-
چرا؟ چرا؟...نميفهمي؟-
...نه، من پرنده ها و ماهيها رو نگاه ميکنم
چرا نميتونم تو رو نگاه کنم؟
سعي کردي فرار کني؟- نميشه از اينجا فرار کرد-
اينجا جزيره است
اما ميتونم با قايق برم
دريا کشنده است
يه سنگ بزرگ ميخوام- واسه چي؟-
هر چی بخوام همون میشه ...هر وقت اومد
وقتی دارم میزنمش حواسشُ پرت میکنیم و وقتی خوابیده فرار میکنیم
!نباید اینکارُ بکنی ما
قاتل اژدها رو میخوایم فقط اون میدونه که چطور اژدها رو بکشه
میاد دنبالت باید منتظرش شی
!خب زود باش
باید فرار کنم، میتونی کمکم -کنی؟ !میرا تو نمیتونی بری بیرون-
!اون همه چیزُ میشنوه، همه چیزُ میبینه نمیتونی حتی تصورشم بکنی
که چقدر تواناست
ميدوني چي هستي؟
ترسو يه ترسو ساکت و فراري
احمق بودم که واست دنبال اسم بودم !ترسو
!و ديگه بهم نگاه نکن
بايو بايو باي
پرواز پرواز...ميرا
ميرا به چي فکر ميکني؟
بهت ربطي نداره- ميرا-
من ترسو نيستم منم از اژدها بدم مياد
فقط قدرتشُ ندارم که باهاش سر و کله بزنم
هر چي دوست داري فکر کن تو ترسويي
ميرا
چه اسمي به ذهنت رسيد؟
آرماند آرماند اسم قشنگيه
چرا آرماند؟
...خب
کسي که شگفت انگيزه مثل تو
No comments yet. Be the first to leave one.