لومړۍ 200 کرښې.
...آنچه گذشت
ببخشید، نمیدونستم این تویی
من مُرده بودم، مگه نه؟
کجا بریم؟
،میتونیم بریم کالیفرنیا پاریس، هرجا که خودت بخوای
بذار واقعبین باشیم
هیچ کدوم از اتفاقایی که میفته واقعی نیست
میخوای اینجا قایمش کنی؟
فکر میکنی تا کی میتونی مخفی نگهش داری؟
هی، این بیرون چکار میکنی؟
گمشدی؟
حتما سردته، ژاکتت کجاست؟
بیا داخل
از خانوادته؟ چی شده، ویکتور؟
!گربه زبونتو خورده؟
،من درمورد پسره میدونم میدونم چیه
،گفتم که از فامیلهامونه
ثابت کن
عوضیِ دیوونه
از ویکتور فاصله بگیر
و از منم فاصله بگیر
دارم زنگ میزنم پلیس
!برو بمیر
پسرکوچولو چشماشو بست
پری مجبورش کرد قول بده تا وقتی که از
جنگل تسخیرشده بیرون نرفتن و صحیح و سالم توی تختش نرفته
چشماشو بازم نکنه
گفت: من همیشه مراقبت هستم
و توی تاریکی، دستش رو گرفتن
گفت: هر آرزویی که کنی انجام میدم
«بیستونه سال قبل»
و پری، تا ابد آرزوهای اونو برآورده میکرد
خوشگل نیست؟
پری همیشه ازت محافظت میکنه
اون کیه، مامان؟ هیچوقت بهم نمیگی
وقتی ببینیش خودت میفهمی
.برات یه نوشنه میفرسته بهم اعتماد کن
عجب دنیایی واسه !تو سرت درست کردی
ولی الان دیگه وقت خوابیدنه
دوستت دارم
!خفهشو
ببین دیگه کی تو خونهست
!چیزی نیست. ششش فقط همونجا که هستی بمون
.نذار ببینتت ما زود میریم
تا وقتی که ما بریم یه آواز تو سرت بخون
امتحان کن
با کی حرف میزنی؟
هیچکی
ما رو به کشتن نده، احمق
ولش کن. یالا، اون فقط یه بچهست
!نه
بــازگشــته «قسمت سوم - فصل اول»
!کمک
همینجا بمون
!کمک
صبحبخیر
صبحبخیر
،گمونم حق با توئه راجعبه رفتن از اینجا
چی نظرتو عوض کرد؟
امروز صبح وقتی بیدار شدم احساس امیدواری کردم
یه لحظه، فکر کردم هنوز دارم خواب میبینم
واقعا میتونیم اینکارو بکنیم، جک؟
آره
شین"، سلام"
چی شده؟
صبحبخیر، خانم وینشیپ
دنبال همسرتون میگردیم
سلام آقایون
میخوایم ازتون چندتا سوال بپرسیم
درمورد لوسی مککیب
کی؟
توی "داگاستار" کار میکرد
چرا؟ مگه چی شده؟
بهتر اینه که تو اداره با هم صبحت کنیم
،چیزی نیست برمیگردم
میخوای منم باهات بیام؟
نه، نه، چیزی نیست خودم میرم
سریع فکرتو بکن
!خوب گرفتی
،توی زیرشیروانی یه هیولاست گفتم بدونی
،بعضی وقتا دیوارها ترک برمیدارن بهش میگن نشستکردن
شایدم کار موشها باشه
خیلیخب، خانم "کرتا" میاد دنبالت
دیگه باید بریم، دختر
روز خوبی داشته باشی
خداحافظ
خداحافظ
چیزی فکرتو مشغول کرده؟
...همین عروسی و ریزهکاریهاش
میدونی، مغزم داره منفجر میشه
خب، میتونیم عقب بندازیمش
عروسی رو میگم
اگه اینقدر سخته
،منظورم اینه که من تنها کسی بودم که این همه اصرار داشت
شاید این کار درستی نباشه
این همه مدتی که همدیگه رو میشناسیم، فکر میکنی
!میتونی منو وادار به کاری کنی؟
مطمئنم تو هم چیزایی داری که من دربارشون نمیدونم
حتی بعد این همه مدت
،من خوبم فقط یکم کسلم
رفعمیشه
مطمئنی؟
آره
سالونا
آره
خیلیخب، دارم میام
برو، برو خودتو معطل من نکن
!دیگه واسه این حرفا دیره
هی، هی
وایستا سایمون
سایمون! وایستا
ببخشید
هنوز دارم سعی میکنم بهت عادت کنم
خیلی چیزا بودن که میخواستم بهت بگم
،که باهات درمیون بذارم و حالا هم که اینجایی
یدونشون رو هم یادم نمیاد
تو راستراستی اینجایی
هنوز گیتارم رو داری
همهچیت رو دارم
میدونستی من هنوز یه صفحه فیسبوک دارم؟
ببین مردم چه چیزای خوبی درموردم نوشتن
آره
گاهی وقتا نگاهش میکردم
واسه چی پلیسها اومده بودن؟
میخواستن بابات بهشون یه کمکی کنه
چیزی واسه نگرانی نیست
من و بابات درمورد اسبابکشی صحبت کردیم
ولی من که تازه برگشتم
ولی این خونهی منه
،مامان، من نمیخوام برم اینجا رو دوست دارم
میخوام کنار همهی دوستام باشم
ولی مگه میشه اینجوری هم زندگی کرد؟
اگه نذارید امتحان کنم از کجا باید بفهمم؟
نمیتونی تظاهر کنی تاابد آلیس هستی
!مامان
!اوه، خدا! لینا
لینا؟
جک هم داره میاد؟
رفته اداره پلیس
مطمئن نیستم بیاد
این از کی شروع شد؟
درست بعد از اینکه اون برگشت
فکر میکنی تقصیر منه؟
خودتم خوب میدونی
من که کاری باهات نکردم
،معلومه که نه، لینا تمومش کن
بگو فکر میکنی چه اتفاقی داره میفته
هنوزم فقط به اون اهمیت میدی
حتی وقتی داره منو میکشه
کار اون بود؟
نمیدونم
منظورم اینه که، دو نفر اونم تو چند روز
.نمیدونیم به هم مرتبط هستن یا نه تو همسایت رو میشناسی؟
میشناختمش، ولی دوست نبودیم
کسی اینجاست؟
هی
چیزی نیست
چی شده؟
این کیه؟
ویکتور، با من زندگی میکنه
گمشده بود
گوشکن، چرا نمیری اتاق خواب
و منتظرم نمیمونی، خب؟
چیزی نیست
همه چیز درست میشه
همون موقع که پیداش کردی گمشده بود؟
چند وقته اینجا با توئه؟
چند روز
گزارشی به پلیس ندادی؟
رفتم اداره، یادته؟
کسی دنبالش نمیگشت
پس تو هم همینطور نگهش داشتی؟
!لعنتی تو عقلت رو از دست دادی؟
نمیتونی همینطوری یه بچه رو !بیاری خونه، اون که سگ ولگرد نیست
.قضیه اینطوری نیست تو رو خدا اینقدر گندهش نکن
گندهش نکنم؟
یه جوری حرف میزنی انگار من میخوام تو رو بندازم زیر ماشین
شاید اسم اینکارت رو آدمربایی بذارن
نمیفهمی چی دارم میگم؟
نیک، خوبی؟
الان میام
این زندگی خودمه
لطفا، ازش فاصله بگیر
نمیتونم
میدونه من پدر واقعیش هستم؟
آره
آره، همه چی رو بهش گفتیم
تامی خودش میخواست حقیقت رو بهش بگیم
همیشه کنارت هست؟
تقریبا
من نمیتونستم اینکارو کنم، میدونی که
اینکه به محض اینکه بمیری برم پیش یکی دیگه
،یعنی، میدونم چیز عجیبیه واسه گفتن
ولی میدونم اینکارو نمیکردم
تو هیچی نمیدونی
هنوزم 25 سالته
دوست دارم خوشحال باشم که با یکی دیگه هستی
ولی نیستم
...کلیر درمورد رابطهی تو
با لوسی چیزی میدونه؟
No comments yet. Be the first to leave one.