لومړۍ 132 کرښې.
خوشحالم که هوا صاف شده.
غافلگیر شدم. نمیدونستم که میتونی رانندگی کنی سنسی.
واقعاً؟ گواهینامهمو تو دوران دانشگاه گرفتم. تازه گواهینامهی موتورسیکلت هم دارم.
انجمن دنیای انیمه تقدیم میکند:
کانال تلگرام:
ترجمه و زیرنویس:
DiArY
هان، پس این کافه معروفه؟
آره! همهی کتابهای راهنما توصیه کردنش.
خیلی خب، بیا بخوریم!
خوشمزهست!
باهم گفتیم! از من تقلید نکن.
یکی باید به خودت بگه!
چه زوج جوری!
آه، اینجوری نیست. خانوادهایم، فقط خانوادهایم.
واقعاً؟ خیلی خوب باهم کنار میاین.
هی تو! خجالت نکش!
شرمنده...
خب حالا، بریم و هرچی این اطراف هست رو نگاه بندازیم؟
هاچیمانگو
نسیم دریا حس خوبی به آدم میده!
نزدیک بود پابرهنه کنار ساحل بدوم!
پس چرا انجامش نمیدی؟
اینقدرا بچه نیستم! پاهام شنی میشه!
پس شاید من این کارو بکنم و خوش بگذرونم. هرچی نباشه هنوزم یه بچهم...
اینکه بچه صدات زدم، اذیتت میکنه؟
واقعاً اینجوری فکر نمیکردم.
موقع گفتنش، چیزی رو که فکر میکردم بیشتر از همه آزارت میده رو انتخاب کردم.
تو این شرایط، آدم حس نمیکنه زمان خیلی دیر میگذره؟
میشه یه چیزی که مدتی ذهنم رو مشغول کرده رو ازت بپرسم؟
چی؟
با توجه به دلیلی که منجر به طلاق پدرت شد، چرا وارد یه رابطهی نامشروع شدی؟
وقتی به احساسات سوکیکو سان فکر میکنم، انگار که...
گمونم همسن و سال تو بودم که با شو سان آشنا شدم...
خب میدونی، اولین عشقم بود.
اون...
معلمم بود.
چی؟ واقعاً؟! ایول!
چی شده؟
مامی تو خروجی شیباتا رو دیده و باهم دیگه تا خونه رفتن!
واقعاً؟ عالیه مامی چان!
حرفاتون خوب بود؟!
بـ...بدک نبود، گمونم...
باید اونو به یه فیلمی چیزی دعوتش میکردی!
راست میگه!
آره! راست میگه!
تاچیبانا.
میذاری از نوشتههای کلاس انگلیسیت کپی بگیرم؟
چی؟! خربزه میخوری باید پای لرزشم بشینی!
حالا نمیخواد از این حرفا بزنی! اوه خدای من، اوه بودای عزیز، هینای بزرگ!
خب بابا، کاریت نمیشه کرد!
ممنونم!
هی، فکر نمیکنی هینا یه خورده زیادی لاس میزنه؟
اوه، منم بهش فکر میکردم! رفتارش وقتی که با پسراست فرق میکنه؟
با اینکه میدونه مامی از شیباتا خوشش میاد بازم...
وای، چه مزخرف...!
یا شایدم هینا واقعاً مثل ما فکر نمیکنه.
میفهمم!
موندم که...بخاطر اینکه میدونه خیلی خوشگله، اینجوری رفتار میکنه؟
آه، میفهمم چی میگی.
منظور اینه، وقتی پای خوشگل بودن وسط باشه، اون خوشگله.
ولی یه جوریه انگار، واقعاً خیلی خوشگه؟
خب، از تو که خوشگلتره.
هی! حالم رو نگیر.
تنهایی؟
تـ...تنهام...
پس مشکلی نداره اگه همراهت غذا بخورم؟
کارت تو گفتار بطنی خوبه.
پ.ن: به حرف زدن به طوری که لبها تکان نمیخورند، گفتار بطنی میگن.
آه، اونقدرا هم کارم خوب نیست.
نخیرم! من دارم واقعی حرف میزنم!
سال دومی هستی؟
از دیدنت خوشوقتم.
بنتوی خوشمزهای به نظر میاد. تخم شترمرغ که مورد علاقه منه هم داره.
خب، خب.
سنسی، اشکالی نداره اگه فردا هم بیام؟
همیشه تو زمان استراحت باز هستیم!
خیلی ازتون ممنونیم مراسم خداحافظی با کارمندان انتقالی
بعد از اونم، وقتی سال چهارم دانشگاهم بود، به طور اتفاقی بهش برخوردم...
وقتی که تو انگشت حلقهش، یه حلقه دیدم، حسابی غافلگیر شدم.
وقتی بهم گفت که باید بازم همو ببینیم، نتونستم جلوی خوشحالیم رو بگیرم.
فکر میکردم آدمهایی که خیانت میکنن یا رابطهی نامشروع دارن، احمق هستن، از جمله پدر خودم...
اونارو به چشم بدترین میدیدم.
برای همین فکر کردم...
واقعاً میتونم سنسی رو سرزنش کنم؟
سرزنشـش کردم، ازش انتقاد کردم...
ولی...
چی میشد اگه...
من جای اون میبودم...؟
سنسی...
هوم؟
رمانم به پایان رسید.
دست دور
نقشه اصلی زن داستان از تو الهام گرفته شده، سنسی.
برای یه مدت طولانی، من...
دوستت داشتم.
منظورت عاشقانهست دیگه...درسته؟
که اینطور.
پس، به عنوان یه رازی که باید از مامان، فوجی سان و حتی رویی مخفی کنیم...
میخوای ما دوتا، باهم قرار بذاریم؟
چی؟
صبر کن...! لطفاً صبر کن!
چت شده؟!
قرار گذاشتن برای ما دو نفر همچنین معنی داره، میفهمی؟
باهم دیگه میمیریم.
چی؟
قطعاً نمیتونیم همچین چیزی رو برای همیشه پنهان کنیم.
اگه دربارهمون بفهمن، باید همه چی رو کنار بذاریم، از جمله خانواده و جایگاهمون در جامعه رو.
درست مثل یه خودکشی دوگانه میمونه، نه؟
تصمیم به انجام همچین کاری داری؟
پس خوبه.
وقتی که به ساحل برگشتیم... به همون خانوادهای که خوب باهم کنار میان، تبدیل میشیم، باشه؟
قبل از اون...
میشه آخرین خواستهی منو برآورده کنی...؟
سنسی...
سنسی...
ما اومدیم!
خوش اومدین! چه اتفاقی برای لباساتون افتاده؟
موقع بازی تو ساحل خیس شدیم و تو راه برگشت به خونه، اینارو خریدیم.
بذار حدس بزنم، هینا حسابی هیجان زده شد و تورو هم وارد ماجرا کرد؟
ناتسوئو کون، معذرت.
آه نه...هر چی نباشه پول لباسهامو حساب کرد...
البته که باید بکنه!
ولی خوش گذشت...
ممنونم
ممنونم.
بله؟
میشه بیام داخل؟
اوم، یه لحظه صبر کن...
بیا تو.
چی شده؟
هیچی، هیچی نشده.
No comments yet. Be the first to leave one.