لومړۍ 200 کرښې.
خانم ها و آقايون ما براي نمايش يك بازي(تئاتر) اينجا جمع شده ايم
اين يك نمايش عادي نخواهد بود
افسانه و دروغ هم نيست
اين داستان ، خيلي وقت پيش اتفاق افتاده بوده
... امشب سر همين صحنه
ما داستان فراموش شده سال 1915 را يادآوري مي كنيم
.. صد سال پيش تو همين ساعت ها
يك جرم خيلي بزرگ گزارش داده شد
تعداد زيادي از انسان ها از روي كره زمين محو شدند
سرزمين مادري اونا ازشون گرفته شد
كليساي اونا نابود شد
حتي نمادها و يابودهاي اونا رو نابود كردند
ما عدالت ميخواهيم ! ما عدالت را ميخواهيم
... صداي ارمني هايي
كه در خيابان هاي شهرهاي مختلف جهان تظاهرات ميكردند
براي جرمي كه صد سال پيش رخ داد
.. يك ميليون انسان قتل عام شدند
در صحراهاي داغ
و عاملان هيچگاه محكوم نشدند
! تركيه نميتونه از گذشته فرار كنه
!انكار بايد امروز به پايان برسه
فكر ميكنيد تئاتر باعث بيداري ملت ميشه ؟
باعث ايجاد حسي در شما نميشه ؟
.. تنها باعث خشنودي من ميشه
راستش ما اينجا براي اجراي يك نمايش نيستيم بلكه براي اجراي مراسم يادبود هستيم
مراسمي براي مردمي كه تبديل به روح هاي سرگردان شدند
گريه اي كه شنيده بشه
التماسي كه ديده بشه
امشب بر روي اين صحنه پلي بين حال و آينده برقرار مي كنيم
زمان به خودي خود از بين خواهد رفت
.. و روح هاي مردمي كه بين ما در حال زندگي كردن هستند
بالاخره به سال 1915 باز خواهند گشت
قربان ، شما بايد اينجا رو ترك كنيد
بريد . از اينجابريد
جلوي زنت رو بگير ، سرباز
نه نه
نه ! من اجازه نميدم اونو ببريد
حرومزاده
دارم بهت يادآوري مي كنم سرباز حكومت در حال جنگه
ولي اين جنگ ما نيست
جنگ همه هستش
تموم دنيا در حال پوشيدن لباس جنگيه
درست نمي گم سرباز ؟
كلونل راست ميگه مامان
.. ارمني ها
.. ارمني ها
خدا لعنتش كنه
ببخشيد
انجلا ، حالت خوبه ؟
داره خونريزي ميكنه خون واقعي
البته كه خون واقعيه كارت خوب بود
.. الان، توني
ميدونم ميدونم بايد گريه ميكردم
من داشتم به مادر بزرگ فكر ميكدم
به خنده هاش
خنده هاش ؟
وقتي به مادر بزرگ فكر ميكني بايد ياد خنده هاي اون بيافتي
خنده هاش
گابريل ، نبايد بترسي
تو ترسيدي و داري اينو پنهان ميكني بايد شجاع باشي
بله قربان
ميشه يه بلايي سر اين كلاه بياري ؟ خيلي بزرگه
راستش سيمون ... ما اين كلاه هاي سنتي رو بايد براي تموم اجرا به سر بزاريم
! ولي اينا جزو سنت نيستند
اين لباس ها رو ارمني ها در سال 1915 پوشيدند
توي اين لباس ها كشته ميشدند
امروز شخصيت هاي افراد مرده به دست شما ميافته
اين قتل عام بايد بر روي همه شما تاثير بزاره
ساعت 5 امروز شما ديگه بازيگر نيستيد
.. شما همان روح هاي سرگردان خواهيد شد كه فراموش شدند
يا اينكه همراه اونا مي ميريد
تو هميشه دوست داشتي روي من رخم بزاري
همسر زيباي من .. اينا بهترين بخش از زندگي توست
هيچكس در مورد اين زخم ها نميدونه
ميدونم
تو تنها به اين زخم ها اهميت ميدي
عزيزم
بله عشقم
ميشه تموم بشه ؟
خيلي زود عشقم
ميتونم از پله ها بالا بيام ؟ ميشه دوباره همه چي عادي بشه ؟
من از پله ها متنفرم
ميدونم خيلي سخته
ولي افكار تو به اين دنيا محصوره
تو راز اين بازي هستي
همه چي امشب به پايان ميرسه ؟
همه چيز . امشب
و فردا ؟
فردا ازاد ميشيم
خدايا ! از تئاتر متنفرم
من چيكار كردم ؟
بايد كار بدي كرده باشم
لذت ميبري بيا
نبايد به حرفت گوش ميكردم
اينجا ستاره هاي بازيگري ميان
چرا نمي ريد تمرين آواز كنيد ؟
انجام دادم
هي توني من ازت يه سوال دارم
بله
انجلا چشه ؟
وقتي كارمون رو شروع كرديم خيلي گرم و باحال بود
واقعا نميدوني ؟
براي تمرين اماده بشيد
داريم وقت از دست ميديم
داري نگران ميشي ؟
بايد يه فكري در مورد انجلا كني
چيه؟ اينطور به من نگاه نكن ميدوني منظورم چيه
اين نقشي كه براش نوشتي خيلي سنگدلانه ست
ترسناكه
اين تصميميه كه مردم بايد بگيرند
مادربزرگت هم همين كارو كرد
تو زنده اي بخاطر اينكه مادربزرگت با يه ترك فرار كرد
در مورد چي صحبت ميكني ؟
فهميدم
ولي انجلا، شايد اون لياقت يه پايان شاد رو داره
هيچ پايان خوشي تو سال 2015 نبود
حتي بازمانده ها هم در رنج عذاب هستند
ولي بازي ما ميتونه پايان خوشي داشته باشه
منظورم اينه كه اگه ميخواي بازي رو
تو نميتوني تاريخرورعوض كني و براي خودت خوشايندش كني
بايد با گذشته رو در رو شد
فكر ميكنم سيمون نميخواد اخر داستان رو تغيير بده
ولي فكر كنم من و تو بتونيم كاري كنيم
به كسي نميگم اگه نميخواي
انجلا يه چيزي بگو
تو ميدوني كه ما بايد با هم بريم
اخر همين تابستون
و هيچ ارمني ديگه اي روي اين زمني نخواهد بود
تا پايان تابستان
هيچ ارمني بر روي زمين باقي نخواهد ماند
شما همه كشته خواهيد شد
ميخوام كه منو ترك كني با هم ديگه فرار كنيم
ميخوام با همديگه فرار كنيم
ميخوام پيشنهادي بهت بدم كه نمي توني ردش كني
ميخوام كه با من فرار كني
هي توني
جيمز
اينا خط هاي من هستند ؟
اره
اين كاريه كه ميخوام انجام بدم
بايد همه اونا رو حفظ بشي
تحت تاثير قرار گرفتم
كلونل ترك
نقش زندگيه
اول ميخواستم اين نقش رو بازي كنم
با اينكه براي من خطرناك ميتونست باشه
چي ميگي توني ؟
اين يه اجراي عادي براي من نيست
سيمون گفتش كه داريم با يه تراژدي درگير ميشيم
با خاطرات واقعي
تو در مورد 1915 چيزايي ميدوني
اونا همه اطراف ما هستند
چه اهنگ قشنگي
من هر بار كه ميخونم ياد ارمني ها مي افتم
قبل از اينكه ازدواج كنيم خيلي ميخوندش
راز بين مونه
دختر عزيزم
اي كاش ارمن اينجا بودند
بالاخره بر ميگرده تا اخر اونجا نمي مونه
چيزي شنيدي ؟
چيه
معني اين چيه ؟
ببين اون كلونل اشغالو
چي ميگه ؟
ميگه ...
دستور براي اسكان موقت
ولي نميشه اينطوري
نبايد درست باشه
روشنايي لطفا
نميدونم چطور اين كارو كردي
بهش دست نزن
دوباره نه
سيمنون
صدام چطور بود ؟
انجلا بيا پيشم
انجلا ؟ كجايي ؟
انجلا بيا پيشم
عزيزم
چطور بود ؟
عالي بودي
ميدونم چطور بهت حالي كنم
حال و هواي صحرا ها
زودباش
ميخوام فقط وانمود كنم
باشه
من چند ساعت ميرم خونه
من هميشه قبل از نمايش مديتيشن ميكنم
واستا توني الان نرو
تو به سيمون زنديك هستي ؟
اون برادر منه
البته پرعمو
خيلي خوب پس ميتوني بهم بگي كه
ماجرا چيه
منظورت انجلاست
اون چند وقته حالش بده
چرا تو اين هفت سال هيچ بازي نكرده ؟
خوب اين همه هم ساده نيست جوابش
شايد داري اينا رو وانمود ميكني
انجلا .. اون واقعا تو 1915 بوده
اين يه روشه
No comments yet. Be the first to leave one.