لومړۍ 200 کرښې.
...بابات
بابام چی؟
فوت کرد
...تا لحظه آخر
دنبال تو میگشت و می خواست ببینت
معلوم هست دارین چی میگین؟
جیگرم برای بابای بیچارت کبابه
چرا بابا باید بمیره؟
واسه چی بمیره؟
نه این امکان نداره
امکان نداره
چرا ...واسه چی؟
مامان ، حواستو جمع کن
چرا بابا بمیره ...نه نمی تونه
این درست نیست میگم
شماره 3785
شماره 3785 چوی جون هیوک ملاقاتی داری
میدونی فردا اولین محاکمته؟
به گفته وکیل لی چانگ ووک
...فقط یکی از جرمهات کافیه
تا یک مجازات شدید بگیری
می بینم که بخاطر حمایت از یون چان شو راه انداختی
اما خوب به حرفهای من گوش کن
مثل دقیقا مثل همون اظهاراتت جلوی خبرنگارا
قول بده که تقاضای تجدید نظر نکنی
...به خونه زنگ بزن
و بپرس بابام حالش چطوره
فقط بذار بدونم شرایطش چطوریه
واسه چی اینکارو برات بکنم؟
بخاطر مادرت یون چان داشت میمرد
نزدیک بود پسرتو بکشی
تو
بهت گفته بودم بهای کاری رو که با خواهر کردی
کاری میکنم بپردازی
منظورت چیه؟
فقط مدارک یک نفره خودمو برای رفتن به چین فرستادم
جی هون
...نمیتونم ببینم کنار من رنج می کشی
بخاطر خانوادم
گرچه دیره ولی میخوام از حالا خوشحال زندگی کنی
...مشترک مورد نظر
...لطفا بعد از شنیدن
هین الان از اونجا بیا بیرون
به یون دونگ چیزی نگو فقط بیا بیرون
...پس داری میگی
میخوای از من جدا بشی؟
یه جا برای زندگیت پیدا کردم
به شرکت نزدیکه ، بنابر این میتونی راحت بری و بیای
برای یون چانم مدرسه پیدا کردم
برای یون چان به اندازه کافی لباس و وسایل تو کمدش گذاشتم
من کی ازت خواسته بودم این کارهارو بکنی؟
به من گوش بده
به چی گوش بدم ...واسه خودت تصمیم گرفتی جدا شیم
چطور تونستی بدون حرف زدن با من همچین تصمیمی بگیری؟
تو اگه با من زندگی کنی
هیچ وقت نمی تونی از خانواده جون هیوک فاصله بگیری
بعد از تصادف یون چان بازم متوجه نشدی؟
من خودم میتونم تصمیم بگیرم
به لطف تو نوستم حقیقت مرگ پدرم بفهمم
بله دقیقا ، نقش من دیگه تموم شده
... تو دیگه دلیلی برای زندگی با من نداری
یا اینکه کنارم بمونی
من هیچ وقت احساس بدبختی نکردم من خوبم
نه خوب نیستی
...فکرکردی برای من آسونه
ببینم که داری رنج می کشی؟
یکی از اعضای خانواده من اینکارو با پدرت کرده
برای منم سخت و دردناکه
برو ، حالا که میذارم بری برو
.جی هون
با خودت چه فکری کردی؟
فکر کردی اینجوری ولش کنی میتونه خوشحال زندگی کنه؟
یک مدت براش سخته
اما اگه کنار من بمونه
تمام زندگیش عذاب می کشه
اگه با من بمونه یون چان نمی تونه از خانواده چوی جون هیوک فاصله بگیره
حالا که من حقیقت مرگ پدرشو فاش کردم
وظیفه ام تموم شده
وقتی قرار بود اینجوری ولش کنی واسه چی گرفتیش؟
!چون به خودم اعتماد داشتم
فکرکردم اگه کنار خودم نگهش دارم و
مرگ پدرشو فاش کنم یون دونگ خوشحال میشه
اما میدونی ..جور در نیومد
یون دونگ هر روز داره تو عذاب زندگی میکنه
چون نسبت به من احساس تاسف میکنه
اون بخاطراحساس مسئولیت کنار من مونده
چطوری میتونم بشینمو نگاش کنم؟
...تو
اصلا میدونی من چطوری یون دونگ ول کردم؟
میدونی چه حالی داشتم وقتی گذاشتم با تو ازدواج کنه؟
حالا یون دونگ باید چیکار کنه؟
...اینم میدونم و بخاطر همین
نمی تونم فقط بخاطر خودم نگهش دارم
...چرا متوجه نشدم
جی هون بخاطر من اینقدر داره
عذاب می کشه؟
...من
حالا باید چیکار کنم بابا؟
برای دانلود قسمتهای بعدی به کانال زیر @KoreanAngels مراجعه نمایید KoreanAngels_official اینستاگرام
چی شده؟
اوپا کجاست؟
رفت
رفت بخش مراقبتهای ویژه
وضعیتش چطوره؟
دکتر گفت هیچ امیدی نیست
ببین چطوری دستبند رو تخت جا انداخته
میگفت اگه جون هیومک آزاد نشه اون میمیره
بیهوش شد بردنش آی سی یو
خانم چوی
می خوام باهاتون صحبت کنم
تو اینجا چیکار میکنی؟
اومدی تا ببینی شوهرم مرده؟
میخواستم چیزی بهتون بگم
منظورت چیه؟
میخوام منم آزمایش بدم
اگه جواب مثبت بود به برادرت ریه میدم
چرا؟
...هی وون من
داره میفته زندان
که چی؟
...من به رئیس چوی
...ریه میدم
بدون هیچ چشم داشتی
...شما هم
از خانواده کانگ ته این بخوا رضایت بدن
...میخوام جلوی دستگیر شدن
تنها دخترمو بگیرم
برگرد خونه تون
شنیدم برادرتون بخش مراقبتهای ویژه است
الان شرایط حساسی داره نباید این موضوع رو رد کنید
به خودت بیا
اصلا میدونی این چه معنی میده؟
چیه مگه؟
اون که غریبه نیست
من فقط میخوام پدرشوهر دخترم نجات بدم
کسی که قبلا پدر دامادم بوده
گفتم برگرد برو
...من واقعا
هیچی دیگه نمی خوام
...فقط نذار هی وون
دستگیر بشه بیفته زندان
...من خودم زندگی
تنها دخترمو خراب کردم
...من باعث شدم
بخاطر اون رشوه تو همین وضعیتی قرار بگیره
....این من بودم که از ته این جداش کردم
بخاطر حرص و طمعی که به پول داشتم
...حالا هی وون
داره دستگیر میشه
جز این کاری از دستم براش بر نمیاد
اگه جواب آزمایش مثبت شد
می تونم به رئیس چوی ریه بدم
...پس لطفا
تو هم دختر منو نجات بده
بهش التماس میکنم خانم چوی
برو
دیگه هم برنگرد
...وقتی من اینجا درگیرم
سعی نکن بیای منو ببینی
خانم چوی
.لطفا
.برگرد
خانم چوی تو رو خدا
.لطفا
بیا بریم
بیا بریم آزمایش بده
چیکارمیکنی؟ دیوونه شدی؟
چرا جلوشو میگیری؟
چرا نمی ذاری شوهرمو نجات بده؟
فامیل؟
اصلا چی هست
چرا وقتی شوهرم داره میمیره برام مهم باشه؟
میخواد بهمون کمک کنه
خودش میخواد اهدا کنه
بیا بریم ...زودباش بریم
چطور میتونین هنوزم فقط فکر خودتون باشین
.خانم چوی
...اصلا میدونی جی هون و زنش
تو چه جهنمی دارن زندگی میکنن؟
...اگه میتونستم به هفت سال پیش برگردم
...اگه میتونستم تو یک وضعیت
متفاوت ملاقاتت کنم
منم الان می تونستم بهت بگم دوستت دارم
واقعا اینجایی
...وکیل لی بهم گفت
که اینجایی
اغلب با یون دونگ میومدی اینجا
سوجو
لطفا جلوی جی هون بگیر
نباید بذاریم از یون دونگ جدا بشه
جی هون وقتی تصمیمی بگیره دیگه تمومه
در ضمن
حق با جی هونه
منظورت چیه؟
من اونهارو با هم تو خونه دیدم
اصلا خوشحال به نظر نمیرسن
...یون دونگ خیلی تلاش کرد
تا احساسش به تو رو از بین ببره
...برای ما و جی هون
خیلی تلاش کرد
No comments yet. Be the first to leave one.