د خپرونې معلومات

Resident Alien S02E14 XviD-AFG
Resident Alien S02E14 WEBRip x264-ION10
Resident Alien S02E14 WEBRip x264-XEN0N
Resident Alien S02E14 720p WEB x265-MiNX
Resident Alien S02E14 720p WEB H264-CAKES
Resident Alien S02E14 1080p WEB H264-CAKES
Resident Alien S02E14 Cat and Mouse 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Resident Alien S02E14 Cat and Mouse 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Resident Alien S02E14 Cat and Mouse 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Resident Alien S02E14 Cat and Mouse 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
د لخوا تبصره Bahador18B
🔴 𝟑𝟎𝐧𝐚𝐦𝐚 | بهادر و صـاحب 🔴

تګونه

other
په خپور شو: 2022-09-17
ډاونلوډونه: 55
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫آنچه در «شهروند بیگانه» گذشت...

‫شما خاکستری‌‌ها هستین. ‫این‌جا چی‌کار دارین؟

‫تو و تمام عزیزانت رو نابود می‌‌کنیم.

‫این‌‌جا فعالیت‌‌های فضایی وجود داره.

‫- مطمئنم. ‫- می‌‌خوای چی‌‌کار کنی؟

‫با ردیاب بیگانه تماس بگیرم و ‫بهش بگم بیاد پیشنس...

‫و یه آدم‌‌فضایی پیدا کنه.

‫یه سری دیگه از این قرص‌‌ها لازم دارم.

‫اینا می‌تونن خیلی اعتیادآور باشن.

‫- مری الن تیلور کیه؟ ‫- مادرم.

‫زندگیم رو همون‌‌ شکلی که بود دوست داشتم، ‫هنوزم دوست دارم.

‫فکر نمی‌کنم این یارو فضایی باشه.

‫به‌‌نظرت اون خانم جدیده توی ناهارخوری...

‫با بقیه یه فرقی نداره؟ ‫ممکنه عضو مردان سیاه‌‌پوش باشه.

‫دیشب مردان سیاه‌‌پوش بچه رو دزدیدن.

‫چه عوضی‌‌هایی هستن، علامت تعجب!

‫تو اولین دور از آزمایش‌‌هامون...

‫هیچ دی‌ان‌‌ای فرازمینی شناسایی نشد...

‫ولی دور بعدی آزمایش‌‌های تجربی...

‫نمی‌‌خواد. می‌‌رم داخل.

‫بله، خانم.

‫به نگهبان‌‌ها اطلاع می‌دم ‫که دست و پاش رو ببندن.

‫ببندنش؟

‫زحمت نکشین.

‫فضایی نیست.

‫هیچ کدوم‌‌شون نیستن.

‫شوخی‌‌های که بچگی‌‌هامون می‌‌کردیم رو یادمه.

‫آدم هرکاری می‌‌کنه تا با بقیه همرنگ بشه، ‫واسه همین درکت می‌‌کنم.

‫معلومه که شبیه این پسر فوت شده هستی.

‫ولی اینکه وانمود کنی آدم‌‌فضایی هستی، ‫فکر کی بود؟

‫می‌تونی بهم بگی.

‫تو دردسر نمی‌افتی.

‫اگه از صدها مورد تحت بررسی...

‫و هزاران هزار آزمایشی که انجام می‌‌شه...

‫خبر داشتی، ادای فضایی بودن درنمیاوردی.

‫آدم‌‌فضایی‌‌ها واقعی‌ان.

‫با پدرم دیدم‌شون...

‫وقتی هم‌سن‌وسال تو بودم.

‫چشم‌‌هات گولت زدن.

‫خوب می‌دونم چی دیدم. ‫عکس‌‌های وامونده رو ببین.

‫عکس‌‌ها رو دیدیم.

‫ممکنه بالن هواشناسی بوده باشه.

‫از کدوم سازمان و تشکیلات اومدی؟

‫فقط تو و دخترت این‌‌جا هستین، درسته؟

‫بابا، نه!

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫«کاری از بهادر و صاحب» ‫«Bahador_Sub & @SAHEB@»

‫نژاد من در ابتدا موجودات آبزی بودن.

‫خوشحالم که پا درآوردیم و ‫تونستیم روی خشکی راه بریم.

‫همون‌‌قدر که دلم نمی‌خواد انسان باشم...

‫همون‌‌قدرم دلم نمی‌خواد ماهی باشم.

‫خیلی از بخش‌‌های زندگی‌‌شون ‫از کنترل‌‌ خودشون خارجه.

‫ماهی‌‌ها دنبال غذا به جلو شنا می‌کنن...

‫و وقتی که غذا رو پیدا می‌کنن، ‫توسط یه موجود عجیب از آب...

‫بیرون کشیده می‌‌شن، ‫اندازه‌‌گیری و بررسی می‌‌شن...

‫و بعد به خونه‌‌شون برگردونده می‌شن.

‫ماهی‌‌ها تقصیری ندارن.

‫اگه گرسنه باشم و ‫یه پیتزا سر قلاب ببینم...

‫ممکنه منم نتونم خودم رو کنترل کنم.

‫تقصیر منه.

‫تمام زندگی‌‌ام رو ‫صرف محافظت از تو کردم.

‫باید خیلی وقت پیش چیزی که راجع‌‌به ‫مادرت می‌دونستم رو بهت می‌گفتم.

‫حالا می‌‌فهمم چرا نگفتی.

‫وقتی به گروه‌‌مون اضافه شد با‌هاش آشنا شدم.

‫همون موقع باردار بود.

‫پس تو یه‌‌جورایی...

‫عضو پنجم گروه بودی.

‫پدرم رو می‌شناختی؟

‫مری الن اینو پیش خودش نگه داشت.

‫بیشتر وقت‌‌ها مراقبت کردن ازت ‫می‌‌افتاد گردن من.

‫و بعد یه روزی مادرت ول کرد رفت.

‫آخه چه‌جوری می‌شه بچه رو ‫جلوی در یه خونه ول کرد...

‫- و اصلاً هم اهمیت نداد؟ ‫- نمی‌دونم.

‫بچه‌‌های گروه گفتن با ‫خدمات حفاظت از کودکان تماس بگیرم ولی...

‫با یه وکیل فرزندخوندگی تماس گرفتم.

‫این‌‌قدر مهربونی که به ضررت تموم می‌‌شه.

‫مهربونی نبود...

‫عشق بود.

‫از همون روزی که به دنیا اومدی، ‫تو خودت بودی، آستا.

‫نمی‌تونم کاری کنم که آدم‌‌ها ‫ببینن تو چه‌‌‌قدر خاصی...

‫ولی خودم همیشه می‌‌دیدم.

‫یه درامر رو از دست دادم، ‫ولی یه دختر به‌دست آوردم.

‫از نظر من این معامله ‫از منصفانه‌ هم منصفانه‌‌تر بود.

‫- ممنون، بابا. ‫- خواهش.

‫اوه، گفتم یه صداهایی میاد.

‫- صبح بخیر، کیلا. ‫- بن، سلام.

‫کیلا ازم خواست تو یه پرونده کمکش کنم.

‫عزیزم، چه خبر خوبی.

‫دیدی، می‌دونستم وقتی زمانش ‫مناسب باشه، دوباره وارد قانون می‌شی.

‫پرونده چیه؟

‫به شرکت حقوقی کیلا کمک می‌کنم...

‫که یه دستور منع موقت بگیره...

‫تا مراحل ساخت استراحتگاه رو متوقف کنه.

‫عجب.

‫چه عالی.

‫بازم قهوه می‌خواین براتون بیارم؟

‫لطف می‌‌کنی، عزیزم.

‫پس... قاضی تصمیم می‌گیره ‫که ما ثابت کردیم...

‫که ثابت کردیم...

‫ببخشید، کیلا.

‫ببین، گوش کن، کلیدِ گرفتن حکم...

‫اینه که ثابت کنیم ‫تأثیرات زیست‌‌محیطی...

‫اگه ثابت کرده باشیم...

‫غیر قابل جبران...

‫زیست‌‌محیطی...

‫بن!

‫منو صدا کردی؟

‫می‌دونم داری چی‌کار می‌کنی.

‫قهوه درست کردن؟

‫می‌دونی چیه؟ ‫من دیگه می‌‌رم.

‫بهت خبر می‌‌دم که نظر قاضی چیه...

‫و... اون قهوه رو هم می‌‌ذارم واسه بعد.

‫و همین‌‌طور صدای جاروبرقی‌ای رو که ‫احتمالاً می‌خواستی روشنش کنی.

‫بله.

‫جزو بالغانه‌‌ترین کارهایی بود که تا حالا کردی؟

‫جزو سه تای اول بود.

‫ببین، می‌دونم که درمورد استراحتگاه ‫طرف‌‌ مخالف همدیگه هستیم.

‫شاید منصفانه نبود که ‫همچین جلسه‌‌ای رو این‌‌جا بذارم.

‫ممنون.

‫پس یه قراری می‌‌ذاریم.

‫به محض اینکه از در خونه اومدیم تو...

‫اصلاً راجع‌‌به استراحتگاه صحبت نمی‌کنیم.

‫قبوله.

‫خیلی خب.

‫خیلی احمق‌ان.

‫کارم داشتی؟

‫آره، اوه...

‫یه چیزی هست که می‌‌خواستم بهت بگم...

‫ولی نمی‌دونم چه‌جوری، ‫واسه همین تو نامه نوشتم.

‫باشه، فقط بهم بگو.

‫باشه.

‫«آستای عزیز، خاکستری‌‌ها ‫اومدن زمین که همه‌‌مون رو بکشن؟»

‫واقعاً با این جمله شروع کردی؟

‫می‌خواستم توجهت رو جلب کنم.

‫آفرین. توجهم جلب شد.

‫همه‌مون می‌میریم؟

‫دوباره؟

‫- این‌‌جا چی‌‌ می‌‌خوان؟ ‫- نمی‌دونم.

‫همه‌‌چی خیلی سریع اتفاق افتاد. ‫تهدیدم کرد و بعدشم رفت.

‫تو یه خاکستری هستی.

‫بله و تو هم یه...

‫هستی.

‫شنیدنش با لهجۀ شماها خنده‌داره.

‫خودم این خاکستری‌‌ها رو پیدا می‌‌کنم. ‫نگران نباش.

‫تو زمین رو در حال انفجار کشیدی.

‫ولی باشه، حتماً، اصلاً جای نگرانی نداره.

‫ولی استعداد نقاش...

‫غیر‌‌قابل‌‌‌‌انکاره.

‫با کارآگاه لینا تورس تماس گرفتین...

‫پلیس جسپ... لطفاً پیغام بذارین.

‫سلام، کارآگاه.

‫مایک تامپسون هستم.

‫راستش از بیسیم شنیدم که...

‫شماها درگیر دستگیری یه باندی ‫هستین که بوقلمون می‌‌دزدن.

‫فقط می‌‌خواستم مطمئن بشم که می‌‌دونی...

‫اگه لازم داشتین می‌‌تونیم ‫بهتون کمک کنیم یا نیرو بدیم.

‫راستش از نظر من مسخره‌‌ست که...

‫کسی بخواد یه چیزی رو بدزده که...

‫که شبیه نتیجۀ سکس طاووس ‫با یه جوراب قرمز گشاده.

‫ولی... بگذریم... زنگ زدم...

‫چون تو فکر این بودم ‫که چی‌کارها می‌کنی و...

‫اوه، صبح بخیر، قربان. ‫نمی‌‌دونستم اومدین.

‫- بفرمایین، شیرینی‌تون. ‫- یه لحظه لطفاً.

‫عذر می‌‌خوام، کارآگاه.

‫خب همون‌‌طور که گفتم، ‫اگه خواستی می‌‌تونی بهم زنگ بزنی.

‫خیلی خب. ممنون. خداحافظ.

‫می‌دونستم.

‫با همدیگه 10 تا بچه به‌دنیا میارین.

‫معاون، چی‌کار می‌کنی؟

‫- هنوز تلفن رو قطع نکرده بودم. ‫- نه، من...

‫چیزی نمونده بود تا یه پیام بی‌‌نقص بذارم...

‫و بعد وقتی داشتم ‫حرکت نهایی رقص رو اجرا می‌‌کردم...

‫تو از پشت سرم اومدی و با یه لولۀ فلزی...

‫زدی پشت پاهام و انداختیم زمین؟

‫تصادفی زدم پشت پاهاتون...

‫و لولۀ فلزی هم نبود.

‫بیشتر شبیه یه چوب بیسبال چوبی و نرم بود....

‫چون زن‌‌ها بچه دوست دارن.

‫من فقط... من...

‫اینو می‌ذارم این‌‌جا.

‫دارسی.

‫- صبح بخیر، قهرمان. ‫- سلام.

‫صبحه؟

‫حدودهایِ یازده و نیمه.

‫درب مخلوط‌‌کن رو ندیدی؟

‫نه.

‫همیشه می‌ذارمش تو این کشو. ‫مطمئنی جابه‌جاش نکردی؟

‫یه سیستم چیدمان مخصوص دارم.

‫اصلاً فکر نمی‌‌کردم ‫آدم اهل چیدمان و سیستم باشی.

‫و در ضمن صبح بخیر هم گفتم.

‫آره، گفتی.

‫وایستا ببینم، فکر می‌کنی من شلخته‌‌ام؟

‫نه، اصلاً.

‫خوشم میاد وسواس داری ‫مخلوط‌‌کن‌ات مرتب سر جاش باشه.

‫وسواس دارم؟

‫چون وسایل رو تو کشویی که...

‫جاشون اون‌‌جاست می‌‌ذارم، وسواس دارم؟

‫یعنی... بی‌‌خیال...

‫نجاری که برای چاقوها و چنگال‌‌ها...

‫جاهای جداگونه درست می‌کنه هم وسواس داره؟

Gabriel Dropout (ガヴリールドロップアウト) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Gabriel Dropout (ガヴリールドロップアウト)

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left