لومړۍ 200 کرښې.
الو، پلیس؟ توی موزه تیراندازی شده
یکی رو بفرستید
خب... باشه، الان راه میافتیم
مرکز به گوشم... همهی واحدها برن سمت موزه
اونجا تیراندازی شده
بله، تو راهیم. کجاست باز؟
ولم کن! رفیقم اون توئه
الان یه جوری رها میشی که حال کنی، مرتیکه
بچهها، چه خبرتونه؟
اینو کجا پیدا کردید؟
تو صحنهی جرم. تو کی هستی؟
اگه میخوای با من حرف بزنی، اون رو بردار
باشه
میدونی چی شده؟ نه
دیدی؟ منم همینطور
ولی این یارو میدونه
پس پسر خوبی باش و حواست بهش باشه تا ما یه گشتی بزنیم
خب بچهها، دیگه جمعش کنید
«دمپسی و میکپیس» میان روی کار
هه... چه بامزه
بندازینش تو ماشین اونا
نه! نمیخوام
لباسم رو کثیف میکنی
صورتت رو داغون میکنم
این چطوره؟
«در چنگال آهنین تیم ضربت، عاجزانه دست و پا میزد.»
عالیه
آقای آنگالای، خوشت اومد؟
منظورت چیه؟
ببین، من فقط یه پلیس نیستم، نویسنده هم هستم
از روی چیزی خوندی؟
من اهل پز دادن نیستم، تو هستی
یه کتاب نوشتم که بد هم نفروخت. الانم دارم رو یکی دیگه کار میکنم
که اینطور. تو روزنامهها که فقط دربارهی ما کولیها مینویسن
اونم بیشترش چیزای بد
میتونیم آژیر رو روشن کنیم؟
نه. فقط وقتی قانون اجازه بده این کار رو میکنیم
درسته. حالا اگه من این رو بنویسم چی؟
«تیم ضربت، بیرحمانه و بدون هیچ شفقتی...»
همینطوری وای نستا. در رو ببند
بله قربان
هوی. هوی
برگرد تو
ولی من... همونجا بتمرگ
اینجا؟
اونجا
خب، کِی قراره منو بزنید؟
بابت رفتار تیم ضربت باید معذرتخواهی کنیم
مشکلی نیست. داشتن وظیفهشون رو انجام میدادن
یکم بخور، گابو. اشکالی نداره گابو صدات کنم؟
اسمم همینه دیگه
میتونم یه سیگار بکشم؟
اینجا سیگار کشیدن ممنوعه
توی موزه چه اتفاقی افتاد؟
نمیدونم. من که اصلاً اونجا نبودم
آقای آنگالای، ما شما رو همونجا پیدا کردیم
شما تنها شاهد مایید
در هر صورت حرفم رو باور نمیکنید
حالا تو بگو، شاید باور کردیم
و... «ضبط»
نه اون یکی. اون دایره قرمزه
همینطوری
همهچی از یه درِ دریچهی فاضلاب شروع شد
داداش، کمک کن
پسر، خیلی سنگینه
حداقل پنجاه کیلوئه. شاید هم صد کیلو باشه
خفه شو
تو خفه شو
احمق
نگهش دار. الان دهنش رو سرویس میکنم
بیا بریم! وگرنه ما هم کتک میخوریم
پسرا بردنش خونه. واسه تمیزکاری، میدونی که؟
گابو. مطمئنی نداشتن میدزدیدنش؟
واسه چی؟ اونا پسرای خوبیان. اکثراً
بعدش هم گذاشتنش سر جاش
اونجا بود که پیداش کردیم. خیلی خب، خواهش میکنم! تمرکز کن
درِ دریچه رو بیخیال شو
توی موزه چه اتفاقی افتاد؟
ولی دارم سعی میکنم... نه، نه
اینجا ما سوال میپرسیم
خب! از لادیسلاو هوندل شروع کنیم
هوندِر. دِر
لاکو؟ اون بهترین رفیقمه
مرد بزرگیه! فقط یکم زود از کوره در میره
ولی هر چیزی رو میتونه تعمیر کنه. آدمی که دستبهآچاره که نمیتونه آدم بدی باشه
حالا این، و
شهر ریخته به هم! پول مردم رو دارن بالا میکشن
مسئولای اصلی هم که بیعرضهان
کولیها هم که؟! واسه خودشون ول میچرخن
باید یه سر و سامونی بدیم! درسته
چهار سال به من وقت بدید
فقط یه دوره لازم دارم
اگه توی چهار سال، قهرمان ما
ژنرال میلان آر. استفانیک
جمهوری ما رو ساخت
اونوقت من... چه مرگته
من این کار رو برای مردم میکنم
مارکی، میتونی صداش رو کم کنی؟
مارکی! لطفاً صداش رو کم کن
صداش رو کم کن! لاکو، باز داد نزن
من؟! من که تمام روز صدام درنمیاد
استریوی اون عین چی داد میزنه. تلویزیون تو هم که خیلی بلنده
ولی من دارم کار میکنم عزیزم
اگه راست میگی بیا چرخ خیاطی منو درست کن
لعنتی! بهت گفتم بعضی چیزا درستبشو نیستن! تمام
این یکی هم همینطور. ریدن توش کلاً
هر چیزی رو میشه تعمیر کرد. فقط باید تلاش کنی
ناهار الانه که حاضر بشه
خب که چی؟
باید مثل یه خانواده ناهار بخوریم
هر کسی وظیفهی خودش رو انجام میده. تو آشپزی میکنی، منم کار! افتاد؟
خاموشش کن! خاموشش کن
داد نزن
میدونی داد زدن یعنی چی؟! داد زدن یعنی این
این یعنی داد زدن
خاموشش کن
دیوونه شدی؟! یکیش بس نبود؟
فکر کردی کی هستی؟
مامان! بابا باز قاطی کرده
بیا این روانی رو ببر! هر چی من میگم همونه! گمشو بابا
هر چی من میگم همونه! برو بمیر باو
به کی گفتی گمشو؟
دیدی؟! همهش تقصیر توئه! میدونی آخر و عاقبتش چی میشه؟
نگران نباش، من رقصندهی برکدنس میشم
تو رقصنده نیستی
فقط جفتک میندازی
کی واسه این تشنج کردنا بهت پول میده؟
هر چی باشه از سرایدار بودن بهتره
مرتیکهی الدنگ! میکشمت
خل شدی؟
حتماً باید اینطوری زندگی کنیم؟
برو بیارش
خودش برمیگرده. خفه شو
یا همین الان پسرمون رو برمیگردونی یا دیگه هیچوقت باهات حرف نمیزنم
هیچوقتِ هیچوقت
بعدش بهش گفت: «دیگه هیچوقت باهات حرف نمیزنم. هیچوقتِ هیچوقت!»
لاکو هنوز بابت اون قضیه خیلی پشیمونه
ولی خب، تو خانواده پیش میاد دیگه
حتی واسه شما سفیدپوستا
آقای آنگالای، داری میری رو اعصابم
اینم پیش میاد دیگه
همکارم میخواد بگه که
ما اصلاً علاقهای به شنیدن مشکلات خانوادگی آقای هوندر نداریم
ولی خودش دربارهش پرسید
آخه اینا چه ربطی به موزه داره؟
خب، لاکو توی موزه کار میکنه
با دوچرخه میرفت اونجا. دوچرخهسواریش هم حرف نداشت
یه دوچرخهی آس هم داشت
تعجب میکنم چطور کسی ندزدیدش
همیشه سر وقت میرسید سر کار تو موزه
ولی از همه مهمتر، همهچی رو میتونست تعمیر کنه
جدی میگم، هر چیزی رو
فوت و فنهای خودش رو داشت
ممنون
چیزای توپی تو موزه دارن
حتی از زمان «وینتو»
تا حیوونِ تاکسیدرمی شده. حالا میریم سراغ ۲۵
بزرگترین قهرمان اسلواکی
میلان راستیلاو استفانیک
بچهها، معلمتون بهم گفت
که دربارهش خوندید. خب، چی میتونید بهم بگید؟
ببخشید، این تفنگا واقعاً شلیک میکنن؟
نه، نترسید. کسی قرار نیست با اینا شلیک کنه
خیلی کار میبره تا راه بیفتن، ها ها
بگذریم، برگردیم سراغ میلان راستیلاو استفانیک
بچهها، میدونستید این کلاهِ واقعیِ خودشه؟
آقای هوندر؟ میدونستم خودتی
امروز خیلی سرت شلوغه؟
یه وقت برق نگیرتت
این از برق کشیده شده، پس برق گرفتنم یه معجزه حساب میشه
تو این چیزا رو خیلی بهتر بلدی
واسه همین به اون دستهای هنرمندت نیاز دارم
نمیبینی سرم شلوغه؟ سه سوته ردیفش میکنی
مثل آب خوردنه، یه ذره کاره
ای بابا، یه بیآر-۱۸! میدونم چطوری درستش کنم
چرخدنده و اینجور چیزا! آره، چرخدنده داره
مال نوهمه. یه بلایی سرش آورده... آره میبینم
از دستش افتاده، نمیدونم
الان دیگه صدا میده و کار نمیکنه
مشکل از موتورشه، یا شفتش
میتونی درستش کنی؟ همین الان گفتم که میتونم
چون طفلک دِپ شده. زدم رو باسنش
ولی خب تنبیه هم گاهی لازمه، مگه نه؟
فکر کردی با این میتونی خرش کنی؟
باورت نمیشه ولی خیلی خوب جواب میده
اونم نه فقط روی بچهها
اونم خرابه؟ این پای گیلاسه. حالت رو جا میاره
کار کردن با شکم خالی اصلاً راحت نیست
دیگه باید برم. دو تا مدرسهی دیگه هم هست
امروز سالن غلغلهست
واقعاً جالبه. حواست به چالهها باشه
بلدم چطوری بخورم. اون آبجو رو هم اصلاً ندیدم
من ادوارد کوت هستم. نامزد مستقل شهرداری
۵ کد انتخاباتی
من این شهر رو دوباره سرپا میکنم
بساط فساد رو جمع میکنم. میتونید بهم اعتماد کنید. من سیاستمدار نیستم
من برای مردم کار میکنم. با تخصص، وقار و صداقت
من برای مشکل کولیها راه حل دارم
کولیها هم باید مثل بقیه مطیع قانون باشن
۵ همه با هم، کد
No comments yet. Be the first to leave one.