لومړۍ 200 کرښې.
،از نظر اين دو شخصيت کارتونيِ شبکهي امتيوي .گروه موسيقي کيس با اينکه يک مشت دلقکند، خيلي باحالند
ميشه «بيويس و باتهد»؟
بن؟ - بيويس و باتهد»؟» -
!بله - .سؤال 400 دلاري با موضوع شخصيت تلويزيوني -
.من در اولين ملاقات با آدمها خيلي خوب نيستم
.سلام. خوشوقتم. نِيتان هستم - .خوشوقتم. حالتون چطوره؟ کور هستم -
.يه عالمه در داري - .بله -
.در واقع، يهجورهايي ورودي تزئينيه
.آره
به من ميگويند شخصيتم .طوري است که آدمها را معذب ميکند
بنابراين بايد تلاش کنم .اين عيب را جبران کنم
،شمّ مشکلگشايم، شوخطبعي است .ولي هر شوخي ريسک خودش را دارد
...کفشهام رو دربيارم يا - .نه، راحت باش -
باشه. پيرهنم رو دربيارم؟ .شوخي کردم
.پيرهنم رو درنميارم - ...اينجا -
.نه، از اون جاها نيست - .نه، نيست، شوخي کردم -
،تا اينجا خوب پيش رفت ،و اين ضروري بود
چون قرار بود از اين مرد بخواهم .که زندگياش را به من بسپرد
کور اسکيت يک معلم 50 ساله ،و اهل بروکلينِ نيويورک است
و بيش از هر چيزي .عاشق مسابقهي اطلاعات عمومي است
.اطلاعات عموميِ تلويزيونم خيلي خوبه
...جوونترين کسي که تابهحال عضو
تالار مشاهير تلويزيون شده کيه؟
.يه زنه
کي؟ - .اُپرا وينفري -
،چند ماه پيش
کور به يک آگهي مبهم که در سايت ،کرِيگزليست گذاشتم، پاسخ داد
و ماجراي يک دروغ را بازگو کرد که 12 سال پيش .به تيم مسابقهي اطلاعات عمومياش گفته بود
،به دوستهام گفتم که فوقليسانس دارم
.ولي نداشتم ،باهاشون مسابقهي اطلاعات عمومي بازي ميکنم
...و مشکل اين بود که
ميخواستم خودم رو .باهوشتر از واقعيت جلوه بدم
همتيميهام همهشون .مدرکي بالاتر از ليسانس داشتن
تصميم گرفتم که بذارم ...خيال کنن که فوقليسانس دارم
ولي در واقع .داشتم ليسانسم رو ميگرفتم
.واي، عجب کلکسيوني داري - .آره، من کتاببازم -
چگونه تا صبح عشقبازي» «و يک زن را ازخودبيخود کنيم؟
...خب، چيزه
.به نظرم باهم خوب راه بيايم
.خب، اونش رو ديگه نميدونم - .آره -
و حالا کار به جايي رسيده که .هر روز به آنها دروغ ميگويد
يکي از دوستهام توي تيم ...مرتب برام
آگهيهاي استخدامي ميفرسته .که فوقليسانس لازم دارن
براي همين، اين دروغ ،دوباره مرتب جلوي چشممه
.و ديگه بهونهاي ندارم که بيارم
.وضعيتِ دشوار او را درک ميکنم .اين تيمِ مسابقهي اطلاعات عمومي زندگياش است
،و وقتي آدم باطنش را برملا ميکند .مردم هميشه از اين شخصيت خوششان نميآيد
ولي ميخواستم نشانش بدهم ،که اگه تمام متغيرها را پيشبيني کند
لزوماً نبايد پايان خوش را .به شانس واگذار کرد
تمرين قسمت 1: آبپرتقال، بدون پالپ
ترجمه: حسين غريبي HGSub :کانال تلگرام
حتماً بعضي از کارهاي قبليِ من رو ديدي؟
.متأسفانه نديدم - .خيليخب -
يه برنامهي تلويزيوني .بهاسم «نيتان براي شما» ساختم
.بسيار خب
مگه نگفتي تخصص اطلاعات عموميت برنامههاي تلويزيونيه؟
.چرا، ولي حتي اونم محدوديتهايي داره
.اوه، خيليخب - .آره -
.بد نيست يه نگاه بهش بندازي - .حتماً -
خلاصه، توي اکثر بخشهاش ...با آدمهاي واقعي کار ميکردم
...براي همين مجبور بودم خودم رو
توي محيطهاي نامعلومي قرار بدم ...و براي همين خوب ياد گرفتم که
واکنش آدمها رو .توي يه موقعيت آتي پيشبيني کنم
.خيليخب، خيليخب - ،براي مثال -
اين گفتگو داره خوب پيش ميره، درسته؟
.خيليخب، دلم ميخواد ادامه پيدا کنه - .موافقي؟ نميدونم -
.آره. تا الان که خوب بوده - .آخه بهمون خوش گذشته -
تا الان چند بار .با همديگه خنديديم
.آره. اميداورم همينطور ادامه بديم
.خب، اينا تصادفي نيست
،تمام اتفاقات امروز که تا الان پيش اومده .من بارها و بارها تمرينشون کردهم
دقيقاً همين کلمات، توي نسخهي بدلي .از خونهت، با يه بازيگر که تو رو بازي ميکنه
.خيليخب
يادته دو هفته پيش ...از شرکت گاز بهخاطر
يه نشتي توي ساختمونت اومدن؟
...بله
.خب، نشتياي توي ساختمونت نبود .اونا تيم من بودن
...بايد اجاق گاز رو چک کنيم
،و وقتي داخل خونه راهشون دادي
مخفيانه يه نقشهي ديجيتال .از کل خونهت تهيه کردن
...بعدش تمام جزئيات اين خونه رو
بهشکل يه دکور فيزيکي .توي يه انبار در چند کيلومتريِ اينجا ساختيم
،و با کمک بدلِ تو
تونستم تکتک احتمالات ...اين تعامل رو تمرين کنم
.و براش برنامهريزي کنم
به نظرت بايد چيزي راجعبه درها بگم؟
بازيگري که استخدام کردم ...ويديوي درخواستت رو تحليل کرد
تا مدل صحبتکردن .و خصوصيات روحيت رو تقليد کنه
.عکس منه با پدر و مادرم ...اون موقع
،يادم نيست .فکر کنم ده سالم بود
چگونه تا صبح عشقبازي» «و يک زن را ازخودبيخود کنيم؟
...آره، اين چيزه
.حس ميکنم خيلي خوب باهم راه بيايم
.و بارها و بارها تمرين کرديم
.سلام. نيتان هستم - .سلام -
.سلام. نيتان هستم - .سلام. سلام -
.سلام. نيتان هستم - .سلام. سلام -
يه عالمه در داري، ها؟
و هر بار تغييرش دادم .تا اينکه تمام نقصهاش رو برطرف کردم
کفشها رو دربيارم؟ - .نه، نه، لازم نيست -
باشه. پيرهنم رو دربيارم؟
.لطفاً بذار تنت بمونه
آره، اين شوخي .احتمالاً اونو به خنده ميندازه
،يعني تمام اتفاقات امروز که تا الان پيش اومده
.من بارها و بارها تمرينشون کردهم
دقيقاً همين کلمات، توي نسخهي بدلي .از خونهت، با يه بازيگر که تو رو بازي ميکنه
!عجب
!عجب
اين کار رو ميتونيم براي .دروغي که به دوستهات گفتي بکنيم
.دوستهاي مسابقهي اطلاعات عموميت .ميخوام بگم اين پتانسيلشه
...فهميدم. يعني اگه کسي
...اگه بتونم بفهمم ...اگه بدونم که شخص مقابل
،يا افراد ديگه چه واکنشي نشون ميدن ...يا وضعيت چطور پيش ميره
.اونوقت ميدوني - .آره -
اونوقت ميدوني توي هر موقعيت .دقيقاً چه حرفي رو بزني
.اونطوري خيلي خوب ميشه، بله
،ولي به صحبت که ادامه داديم ...کمکم متوجه شدم
دليل اصليِ کور چه بوده .که گفتن حقيقت را اينقدر عقب انداخته
.خب، خوبه، منتها يه چيزي
بهفرض که يکي از دوستهام ...واکنشي نشون بده
،که براي بعضيها خيلي خيلي شديده
و حتي از پيشبينيهات هم .شديدتر باشه
منظورت از واکنش شديد چيه؟
مثلاً، چه ميدونم، بهم فحش بده ...و چنان حرفهاي نابخشودنياي بزنه
.که بعدش ديگه نتونم دوستش بمونم
در مورد شخص خاصي نگران هستي؟
،ترجيح ميدم اسمش رو نگم ...دستکم فعلاً، ولي
.ولي قطعاً کسيه که توي تيمه
.در وضعيت عجيبي قرار گرفتم
کور حاضر شد دوستش را ،در عکس نشانم دهد
ولي هيچ چيز ديگري .راجعبه او به من نگفت
،بهش مياد زن خوشبرخوردي باشه مشکلش چيه؟
،آره، زن خوشبرخورديه ...خيلي آدم خوبيه، ولي
چطوري بگم؟
،اگه... بسته به حال و هواش .آدمي نيست که بخواي سربهسرش بذاري
.يا خدا! خيليخب
.دلسردکننده بود ...تمرينم براي امروز
طراحي شده بود تا کور ،حرف دلش را دربارهي اين مسائل بزند
ولي شايد به نحوي .توي ذوقش زده بودم
،حالا که فکرش را ميکنم ...يک شوخي نسبتاً بيتربيتي بود
.که بعد از دستشويي رفتن امتحان کردم
واي خدا. به نظرم بايد .يه لولهبازکن با خودم همهجا ببرم
...به نظرت به اين شوخي ميخنده؟ يا - .آره -
،ولي وقتي اين شوخي رو با کورِ واقعي کردم .اصلاً نگرفت
واي خدا. به نظرم بايد .يه لولهبازکن با خودم همهجا ببرم
.خب، خب
.بايد يکي بخرم
گرونه؟ - .نه. نه -
يعني بهخاطر اين شوخي بود؟
ميخواستم با اين شوخي ...خودم رو تمسخر کنم
.که مدفوعم غيرقابلپيشبيني است
،ولي بعداً که به آن فکر کردم
متوجه شدم که احتمالاً ...برداشت کور اين بوده که
ميخواهم از کمبود امکانات .دستشويياش انتقاد کنم
،به هر دليلي که بود
،اگه جزئياتي از دوستِ کور بهدست نميآوردم .نميتوانستم برايش تمريني تدارک ببينم
بنابراين ترتيبي دادم ...که طي سفري کوتاه به شمال ايالت برويم
و سفر را بهطور استراتژيکي طراحي کردم ...که من را در دلش جا کند
.و او سفرهي دلش را پيش من باز کند
تا حالا اومده بودي؟ - .هيچوقت -
هيچوقت نيومدي؟ - .تا حالا توي عمرم نيومدم -
،)پس فاميليت اسکيته (نوعي تيراندازي ولي تا حالا تيراندازي به هدف پرتابي نرفتي؟
.نه، نه
.بزن
.بزن
،به کور نگفتم
ولي از قبل هماهنگ کرده بودم ،که درون تفنگها تير مشقي بگذارند
تا به اين دليل که ...هر دويمان در اين کار ناوارد هستيم
.لحظهاي يک پيوند بين ما شکل بگيرد
.خيلي زود شليک کردي، پسر - .خيلي زود شليک کردم -
.واي، اصلاً تو اين کار وارد نيستيم
.ولي خوبه تجربهي جديدي داشته باشيم - .آره -
ولي اين فقط مقدمهاي .براي رويداد اصلي بود
افشاي مشترک اطلاعات خصوصي .در يک استخر آب گرم
.گفتي که قبلاً متأهل بودي - .بله، پنج سال متأهل بودم -
.من سه سال متأهل بودم - .نميدونستم -
برات ناراحتکنندهست؟
...به نظرم يکي از
.يکي از شکستهاي بزرگ زندگيمه
يکي از چي؟ - .بزرگترين شکستهاي زندگيم -
من نميخواستم جزئياتي بيشتري ،از زندگي خصوصيام را بازگو کنم
بنابراين از قبل هماهنگ کردم ،که يک شناگر مسن مزاحم گفتگويمان شود
...به اين اميد که کور باور کند
،که اگر دردِ دلمان خراب نشده بود .حاضر بودم از زندگيام بيشتر بگويم
مطمئن نبودم که تظاهرم به آسيبپذيري .باورپذير بوده يا نه
ولي در راه خانه، کور سرانجام ...به من گفت که اسم دوستش تريشا است
.و شغلش را هم گفت
اين مدت اکثراً نويسندهي مستقل بوده ،و يه وبلاگ داره
توش مينويسه که چطور ميشه .هم توي مخارج صرفهجويي کرد و هم خوش گذروند
اسم وبلاگش چيه؟ - .دختر کمخرج در شهر -
دختر کمخرج در شهر؟ - .دختر کمخرج در شهر -
دفتر کمخرج در شهر؟ - .دختر کمخرج در شهر -
.دفتر کمخرج در شهر - .دختر کمخرج در شهر -
«ظاهراً «دختر کمخرج در شهر ...يک وبسايت ساده بود
که به فعاليتهاي ارزانقيمت .در نيويورک ميپرداخت
اميدوار بودم که دروازهاي به ،درون ذهن تريشا باشد
ولي ظاهراً اکثر فرستههاي او ...فقط عذرخواهي بابت
اين بودند که آن روز .چيزي نداشته که بنويسد
.وضعيت او را درک ميکنم ،گاهي آدم نميخواهد چيزي بگويد
ولي دلش ميخواهد .بقيه بدانند که هنوز زنده است
No comments yet. Be the first to leave one.