لومړۍ 200 کرښې.
- قربان - چیه پاتریک؟
محموله ها
کی دیگه اینو دیده؟
هیچ کی
حرف بزن
کاپیتان یه خبر از سمت شمال
ادامه بده
محلی ها ویلیام و افرادش رو به تله انداختن
توی سفر به خونه
امار ؟
17 نفر مرده
منظورم تعداد پوست هاست
چیزی از دست دادیم؟
افراد لخت شده و پوست سرشون کنده شده
پوستی هم پیدا نشده
میگی 17 نفر مرده؟
بله قربان
در حالی پیداشون کردیم که
حیون ها از گوشت هاشون در حال تغذیه بودن
وحشی ها
به افراد بگو جسدهاشون رو جمع کنن
و برگردن به کمپ
تا بتونن خاکسپاری مناسبی براشون داشته باشن
ازادی
...لوی دوستت بود وقتی
مرده?
گم شده
کجا این اتفاق افتاد؟
نزدیکی های جنگل باکسکین
.. من یه تیم نجات فرستادم ولی شایعست که...
یه نفر تو کمپ هست که برای دیگران اشپزی میکنه
کلاه جنس پوست گرگ می پوشه
میشناسیش؟
پورتر
بله قربان
بهش بگو میخوام باهاش حرف بزنم
باشه قربان
چه خبر؟
یه تیم از افراد شمالی بردار
بگو همراهشون بیل بیارن
یه گودال حدود صد متری از شهر بکنید
وقتی تموم شد بگو بهت نشون بدن کجاست
دام روباه برای زمستونه؟
یه قبر گنده بکن
پورتر
فایده تنها بودن تو کلیسا چیه؟
نمیشه تنها تو کلیسا بود؟
معذرت میخوام
فرمانده میخواد باهات حرف بزنه؟
با کاپیتان صحبت میکنم
بعد از این که با خدا حرف زدم
متاسفانه خدات باید صبر کنه
میتونی ما رو ترک کنی
بشینم؟
برای من فرستاده بودید؟
از اون جایی که شندیم افراد غذاتو دوس دارن
خوشحالم که اینو از شما میشنوم فرمانده
بهم بگو چطور یه شکارچی میشه اشپز؟
یه وبا دو تا بچشو ازش گرفت
و قسمی که خورده تا خانواده ی کوچکی که براش مونده رو حفظ کنه
پس تو این قلعه زمستون راحت تره
فکر کنم که شنیدی
در مورد افرادی که از سمت شمال میان
اره برای ارواحشون دعا میکنم
درباره ی ویلیام شنیدم
تسلیت میگم
از دست دادن پسر همیشه سخته
پسرم تا الان باید یه جنرال میشد
پذیرفتن شکست از مرگ خیلی سخت تره
خب اون همراه با افرادش مرده
تو این یه افتخاری هست
میدونستی نوم لوی همراشون بوده؟
گم شده.
و این که زنده یا مرده نمیدونم
بابت رنجتون متاسفم
لوی و پسرم خیلی نزدیک بودن
جوزایا تو همیشه با گروه وفادار بودی
به افراد به من
دیگران عادت کردن که از تو دستور بگیرن
خیلی قوی هستی
قربان؟
ری ها بی رحمن
اما بحث پیدا کردن
نوم میشه دیگه بحث بی رحمی نیست
اره
شاید بتونی یه دسته از افراد رو بفرستی
تا ردشون رو تو شمال بزنه قبل این که باد یا برفی بیاد
و مسیر و رد ها رو بپوشونه
الان 17 نفر کم داریم
و به زودی 18 نفر میشه
بهم بگید چکار میتونم بکنم؟
ازم چی میخوایید فرمانده؟
ذهنتون سرگردانه
- ببخشید - چیه؟
میخوام به سمت شمال و به دنبال رد برم
به چه منظوری؟
نوه ی فرمانده ، لوی
اون جا گم شده
و اون تو رو انتخاب کرده؟
چرا؟
چیزیه که ازم خواسته
چرا بقیه رو انتخاب نکرده؟
یه نفر جوون تر
یه کسی که برای زنده ها تله میزاره؟
میخوام تا وقتی برمیگردم برای افراد غذا درست کنی
کجا؟
چی کجا؟
رد ها کجان؟
زن ها این جا حرف میزنن
میدونم که اون افراد پیاده بودن که تو تله افتادن
توی جنگل باکسکین
من دنبال راهی سریع تر به خونه هستم
خونه ایی که هرگز بهش نرسیدن
همگی میدونیم اون مکان شیطانیه
حداقل قبل این که بری برو ببینش
اقبال اون ممکنه تو رو متقاعد کنه
تا نظرت درباره دستورات فرمانده عوض بشه
قوی
خجالت زده
گذشته ی من بود
من به ایندت علاقه مندم
واقعا
... خیلی از ادم ها هستن ولی حقیقت اینه که
تفاوتی هست؟
نمیتونن اینده ایی داشته باشن
بدون پذیرفتن حقیقت
همگی متحد و شبیه هم هستن
تو سفر طول درازی رو تا مکان اشنا خواهی داشت
جایی که گذشتش با رنج پر شده
مثل مال خودت
مرگ در درختان هست
خون در اب
تو از این سفر جان سالم به در نخواهی برد
مرگ منو میبینی؟
تو از این سفر جان سالم به در نخواهی برد
من قبلا از اون جنگل زنده بیرون اومدم
مرگ هرگز یک اشتباه رو دوبار انجام نمیده
خب بریم سراغ اصل مطلب.
اگر پوست ها نیست
من به دنبال رد ها نمیرم
قرارمون فقط برای لوی هسست
تنها چیزی که مدتی رو به
سفر اضافه میکنه اذوغه ی راهه
فهمیدم
من کارم به جایی نمیرسه که پوست سرم کنده بشه
توی حاشیه رودخونه
حتی اگر بفهمم یه محلی داره دنبالم میکنه
سریع برمیگردم اینجا
موافقم
هیچ پستی به این دوری نیست
پس من پیاده خواهم بود
وقتی رسیدم به جنگل
دو تا دستمو نیاز دارم
حله
چیز دیگه؟
جایزه ایی هم برای این کار هست؟
خیلی بدم میاد که همسرم کورا رو
اگر گم شدم یا مردم مقید به خودم داشته باشم
100 هزار دلار هم جایزه هست
از شرکت پوست جنوب غربی
برای کسی که نوم رو به خونه بیاره
دعا میکنم که اون مرد تو باشی
چه خبر؟
100 هزار دلار جایزه از شرکت جنوب غربی
اون نه
فالت چی بود؟
نرفتم ببینمش
چرا؟
با مقدار خونی که من از محلی ها ریختم؟
نجات دادن جون اون پسر بقیه رو برنمیگردونه
مشکلی برات پیش نمیاد
به افرادم غذا بده
پورتر
هنری
دارید میرید؟
اره
باید از اون خوبی کمی که درم مونده بیش ترین استفاده رو ببرم
چیه هنری؟
چطوریه که تو داری میری
به سمت جنگلی که همه دارن ازش فرار میکنن
وقتی پسرم مرد لوی اومد به دیدنم
و کلی چوب تازه بریده شده اورد
هیچ کسی ازش نخواسته بود
هیچ کسی بهش نگفته بود ، اون انجامش داد
خدا به همرات
باشه
هنری؟
مراقب زنم هستی تا برگردم؟
فرمانده
ما رو تنها بزار هنری
دنبالم بودید؟
- فرمانده - ببخشید
دنبالم بودید فرمانده
وقتی که تو این خونه هستی من رو
درست با اسم و درجم خطاب میکنی
خوشحالم که به دستش اوردم
بشین
بشین
پس اشپز اومد به دیدنت ، مگه نه؟
میتونی اینجا ازادنه حرف بزنی
No comments yet. Be the first to leave one.