Our Blues (Urideurui Beulluseu / 우리들의 블루스)

Our Blues (Urideurui Beulluseu / 우리들의 블루스)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

우리들의 블루스 Our Blues E20 WEB-DL❤️(Barcode)❤️
우리들의 블루스 Our Blues E20 HDTV❤️(Barcode)❤️
د لخوا تبصره Mary_fall
❤️@Barcodesubtitle❤️

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
په خپور شو: 2022-06-13
ډاونلوډونه: 32
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

مترجمین = Marry_Fall, Cma

این قسمت هنوز کامل نشده

لطفا این قسمت رو تموم کنین تا بعدا مشکل تعریق به وجود نیاد

چشم

امروز وقتی آقای اوه بیاد

که طرح زمین رو برای این پله ها هم ادامه بده

یادتونه که یه بار موقع کار کردن طرح زمین رو در نظر نگرفت

و ما مجبور شدیم برای ساخت دوباره اش هزینه ی بیشتری پرداخت کنیم ؟

واقعا؟- مطمئن بشین که دیگه همچین اتفاقی نیفته-

بهتون اعتماد دارم- چشم خانوم-

رزرو پرواز، تایید

پرواز رزرو شد

اوپا، مامانم این هفته نمی تونه بیاد

با دوستش داره میره سفر

برای همین من فردا صبح میرم به ججو

فردا می بینمت

بله، آقای ته هون

دونگ سوک، حال مامانت چطوره ؟

بله

من خوبم

نگران من نباش

دونگ سوک باهات خوب رفتار می کنه ؟

آره

آره

تو رو "مامان" صدا می کنه ؟

نمی کنه ؟

با این حال، مریضیت برات منفعت بوده

اگه مریض نبودی نمی تونستی

باهاش سفر بری

رفتی به زادگاهت ؟- الان سر راه اونجاییم-

من میخوام با کشتی ساعت سه بعد از ظهر برم ججو

باهاش برو سر قبر پدر و مادرت

عجله نکن

من به خونه ات سر میزنم و زمین رو گرم می کنم

سه یا چهار روز بیشتر با اونگی و مانسو بمون

مسخره نباش

میخوام برگردم که تو رو ببینم

پیاده شو، بریم به مخزن سد

ولی نمی تونم امنیتمون رو تضمین کنم

بیا هر کاری که دلت میخواد رو انجام بدیم

میتونی راه بری دیگه ؟ من نمی تونم کولت کنم

خونه ات کجا بود؟

نمیدونی

آخرین باری که اومدی اینجا کی بود ؟

بعد به دنیا اومدن دونگی یه بار اومدم

چرا بیشتر نیومدی به زادگاهت ؟

حتما اینجا پدر و مادر یا خواهر و برادری داشتی

نه

پدر بزرگ و مادر بزرگ من کی فوت شدن ؟

وقتی من شش یا

هفت ساله بودم

با یه سال فاصله از هم مردن

چرا ؟

حتما یه مریضی ای داشتن

باورم نمیشه

یادمه که قبلا یه خاله ای رو دیدم

وقتی من بچه بودم اومده بود ججو

اون خواهرت بود یا خاله ات بود ؟

قد کوتاه و زیبا بود

سه سال پیش فوت کرد

اینجا ؟

تو خونه ی پسرش تو شهر هاپان فوت شد

تو مراسم ختمش شرکت کردی ؟

بعدا فهمیدم که جسدشو سوزوندن

بچه هاش هیچ وقت باهام تماس نگرفتن

چرا میخواستی بیایی اینجا ؟

که بری سر قبر پدر و مادرت ؟

و قبر برادر بزرگ ترم

برادر داشتی ؟

چند سالش بود ؟

حتما خیلی وقته که مرده

معلومه

من 13 یا 14 ساله بودم

اون 19 سالش بود

وقتی با دوستاش داشت می گشت یه مار نیشش زده بود

کنار پدر و مادرمون خاکش کردن

پس کارت اینجا تموم شد ؟

آره

چرا لنگ میزنی ؟

بشین

بشین اونجا ، بیا

مچ پات چی شده ؟

چیزی نیست

چرا چیزی نیست ؟

بذار ببینم

کفش هاتو ببین

اون همه پولی که در میاری رو کجا خرج می کنی ؟

خدایا

درد میکنه ؟

از کی ؟

یکم بگذره خوب میشم- !مسخره بازی در نیار-

پس اینجوری در مورد سرطانت هم می تونستی این حرفو بزنی

خدای من

اینجا صبر کن

بیا، اینو بگیر و بلند شو

باشه

چرا انقدر اصرار داشتی بیای اینجا ؟

به جز آب اینجا چیزی برای دیدن وجود نداشت

بیا، صبر کن

اون رو بنداز دور

بیا رو کولم

میتونم راه برم- !فقط برو روی کولم-

!الان بارون می باره، انقدر کله شق نباش، اعصاب نمیذاری واسه آدم

الان کاملا روی کولمی؟- آره-

این دیگه چه جورشه؟ دیگه پوست و استخون شدی

خدایا

چرا اونطور که با محبت به سگه نگاه می کنی به پسرت نگاه نمی کنی ؟

وقتی جونگ یو و جونگ چول من رو میزدن

اصلا ناراحت می شدی ؟

من شنیدم وقتی یه بچه صدمه می بینه، قلب مادرش می شکنه

...برای همین

حتی وقتی میتونستم از خودم دفاع کنم، اجازه می دادم من رو بزنن

میخواستم عذاب بکشی و دردم رو احساس کنی

چه حسی داشتی ؟

دلت شکسته بود ؟

یا برات مهم نبود ؟

اون مرده رو انقدر دوست داشتی ؟

مجبور بودی بین اون و پسرت

اون رو انتخاب کنی ؟

وقتی در مورد پول نگران بودی من چی بهت گفتم ؟

گفتم مدرسه رو ول می کنم

و میرم به ججو و هر طور شده پول در میارم

...اون پسر 15 ساله

اون پسر بچه التماست کرد

وقتی بزرگ تر شدم ازت خواستم باهام به سئول فرار کنی

چرا انقدر بی حیایی و اشتباهات رو قبول نمی کنی ؟

حالا که داری می میری چیزی برای از دست دادن نداری ؟

من اون موقع هیچ کس رو نداشتم

پدر و خواهرم فوت شده بودن

...تنها کسی که داشتم

مادرم بود

ولی بهم گفتی مامان صدات نکنم

اون روز

مادرم رو، تنها کسی که داشتم رو، ازم گرفتی

پس چطور میتونی انفد وقیحانه بگی که متاسف نیستی ؟

چطور میتونی ؟

چطور میتونی ؟

...یه زن دیوونه

چجوری میتونه به خاطر چیزی احساس تاسف بکنه ؟

مامانت دیوونه اس

اون حتما دیوونه اس که

دخترش رو به جای خودش مجبور کرد بره تو دریا صدف جمع کنه و باعث شد بمیره

همش به خاطر اینکه می ترسید بره توی دریا

بعدش دلش میخواست باز هم زندگی کنه و رفت به خونه ی یه مرد دیگه

اون فکر کرد

اینکه پسرش هر سه وعده ی غذاییش رو بخوره براش کافیه

فکر کرد زندگی کردن تو یه خونه ی خوب و رفتن به مدرسه براش کافیه

اون یه نادان بود، یه احمق

وقتی پسرش داشت کتک میخورد فقط زل میزد بهش

من حقمه که بمیرم

زحمت مراسم ختم گرفتن برای من رو نکش

و برام عزاداری هم نکن

...فقط

من رو بنداز توی دریا

جایی که خواهر و

...پدرت هستن

اوپا، مامانم این هفته نمی تونه بیاد

با دوستش داره میره سفر

برای همین من فردا صبح میرم به ججو

فردا می بینمت

همراه خانم کانگ اوک دونگ ؟

بفرمایین داخل

دکتر ازم پرسید

من واقعا پسرتم ؟

نمی تونست درک کنه که چطور

با این حال وخیمت تو رو همه جا کشوندم

به جز بیمارستان

بهم گفت دیوونه ام

خیلی به خاطر من عصبانی شد

همین الان باید بستری بشی

اگه نشی، می میری

بیا بریم

بیا برگردیم به ججو

تو راه برگشتمون ممکنه اتفاقی برات بیفته

همینجا بمون، یه اتاق بیمارستان رزرو می کنم

برام مهم نیست، بیا فقط بریم خونه

بیا بریم

پرستار

لطفا سرمش رو دربیارین

...ایشون باید بستری بشن

بستریش نمی کنیم، پس لطفا درش بیارین

نمی تونین این کارو بکنین- چرا نمی تونم ؟-

اون مامانمه، من همراهیش می کنم

زود باشین، ما باید بریم خونه

دو ساعت دیگه سوار کشتی میشیم، باید یه چیزی بخوریم

چی میخوای؟ برنج با سوپ ؟

غذای مورد علاقه ی تو، خورشت دنجانگ

بهت گفتم که دیگه نمی خورمش

پس جاجانگمیون

بیا بیرون

غذا های سنتی چینی، هانجاکاک

نوش جان

ببخشین، میشه یه قیچی برامون بیارین ؟

بله

به میز سه یه دونه قیچی بده- چشم-

از قاشق استفاده کن

از کی تا حالا جاجانگمیون دوست داری؟

حتی یادم نمیاد قبلا دیده باشم که بخوریش

میدونم من و نونا تو روز های بازار میخوردیمش

وقتی بابات زنده بود هر از گاهی میخوردم

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left