Dancing Girl

Dancing Girl (舞姫)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Dancing Girl 1951
د لخوا تبصره amirrezabagheri
مترجم: امیررضا باقری

تګونه

dvd
په خپور شو: 2025-11-28
ډاونلوډونه: 21
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

"دختر رقصنده"

به پیشنهادِ امیرعلی چاوشی

نویسندگان:

یاسوناری کاواباتا (رمان)

کانتو شیندو (نویسنده)

سو یامامورا ... موتو یاگی

میکو تاکامینه ... نامیکو یاگی

ماریکو اوکادا ... شیناکو یاگی

آکیهیکو کاتایاما ... تاکائو یاگی

هیروشی یاناگی ... تاکه هارا

بونتارو میاکه ... نوماتا

ایسائو کیمورا ... نوزو اوتانی ... توموکو

هیهاچیرو اوکاوا ... کویاما ساداکو ساوامورا ... میتسوئه

تولید شده توسط هیدئو کوی

موسیقی اصلی توسط ایچیرو سایتو

فیلمبرداری توسط آساکازو ناکای

طراحی تولید توسط ساتوشی چوکو

کارگردان میکیو ناروسه

"شرکت رقص باله"

تئاتر شاهنشاهی قوی تولنرا

آیا مشکلی وجود داره؟

نه

چه مشکلی هست؟

من میترسم.

ترس از چی؟

ترس از کشف شدن

توسط چه کسی؟

توسط یاگی. توسط تاکائو

تو منو غافلگیر کردی مگه شوهرت در کیوتو نیست؟

اما تاکائو ممکنه مراقب ما باشه. بالاخره اون پسرِ پدرشه.

اون باله رو دوست نداره. اون در تئاتر نخواهد بود.

پس همه چیز خوب پیش میره؟

فکر نمیکنم ما کاری انجام بدیم که باعث ترسمون از دیگران بشه.

فکر کردم کسی هست که تمام مدت ما رو تماشا میکنه.

به نظر میرسه نگرانیت زیاد و بی‌جهت بوده

شاید. من نباید تو رو میدیدم

این مکان خیلی تغییر کرده، مگه نه؟

در طول جنگ، تاکائو و شیناکو اینجا میومدن برای آوردن علف و خاک

وقتی به خانه میومدن، یاگی اونها رو تمیز میکرد

یاگی اون موقع اینطوری بود.

در مورد یاگی صحبت نکنیم.

بریم گینزا تا چیزی بخوریم؟

گفتم ساعت ۶ با شیناکو ملاقات خواهم کرد.

داره برمیگرده از اجراش در سندای

آیا خوب نیست اگه اومدم شیناکو رو ببینم؟

یه وقت دیگه میبینمت

امروز برام سخته با تو باشم

بیا داخل

مادرم اینجاست؟

بله، اون در طبقه بالا منتظره.

مادر؟

خوش اومدی.

ببخشید دیر اومدم

چطور گذشت؟

خیلی خوب گذشت باله واقعاً در کشورمون داره جا میفته

خوب رقصیدی؟

بله، اما من میخواستم تو ببینیش.

برای غذای خودتون آماده هستید؟

بله، ما آماده‌ایم.

پدر هنوز برنگشته؟

هنوز نه.

چیز ناخوشایندی شنیدم در مورد پدر

چی بود؟

در طول جنگ یک کتاب عجیب منتشر کرده

به نامِ ادبیات دادگاه یوشینو.

چه کسی اینو بهت گفته؟

زوسان.

زوسان؟

آره. اما حتی اگه چنین کتابی منتشر کنه،

طوری باهاش رفتار میکنن که انگار یک همکاره.

در مورد پدرت صحبت نکنیم

آه، شما با هم اومدین!

شیناکو کی به اینجا رسید؟

امروز برگشت

اوه، اون باید خسته باشه. این روزها رقص باله رایجه.

اونها باید واقعاً دوستش داشته باشن وقتی برای اولین بار می‌بیننش

اما آیا تصمیم خودتو گرفتی، خانم؟ این استودیویی که شما استفاده میکنید،

بنابراین ما باید وسایلو بیرون بریزیم و به ساختمان جدید نقل مکان کنیم؟

این برای ما خیلی زیاده.

همه رو به من بسپارید

من یک ساختمان بتنی دو طبقه میسازم و چند پنجره بزرگ قرار میدم.

اگه قراره چیزی قرار بدیم، ما خودمون می‌سازیمش

شوخی نکن! بهرحال خانم،

آیا میدونستی که کایاماسان در ایتو مشغول رانندگی اتوبوسه؟

کایاماسان اینکارو میکنه؟

کایاماسان معلمت بود، درسته؟

اون از یک رقصنده معروف رفت خیلی سریع به یک راننده اتوبوس تبدیل شد!

داریم غذا میخوریم آیا میخوای در طبقه پایین منتظر بمونی؟

متاسفم بعدا باهات صحبت میکنم

فکر میکنی چیزی که گفت در مورد کایاماسان درسته؟

با توجه به منبع، این داستان جای واکاوی زیادی داره.

تاکائو

چیه؟

من مدتی ندیدمت اجازه هست؟

اونجا یه صندلی هست

که اینطور - می‌بینم.

مادرت در طبقه دومه. اینو میدونستی؟

بهتر نیست دور بمونی از افرادی مثل نوماتا؟

اون کسیه که من می‌شناسمش از زمانیکه دانشجو بودم

اون به من کمک کرده، میدونی.

مادر!

با نوماتا معاشرت نکن. اون خیلی تحریک کننده‌ست!

اون سعی میکنه اوضاع رو در خانواده به هم بزنه.

این چیزی نیست که با صدای بلند بگی

اون میل جنسی به تو داره!

تاکائو!

پدر فردا به خانه میاد. برام نامه فرستاد.

تاکائو بیا با هم بریم خونه

من یک دوست دارم که طبقه پایین منتظره.

خوش اومدی پدر!

خوب، سلام. فکر نمیکردم اینجا ببینمت

ولی اومدم سلام کنم

از کجا فهمیدی قرار بود اینجا باشم؟

خوب، تو در نامه گفتی که با قطار برمیگردی

با کسی از موزه، پس فکر کردم اینجا باشی

این خیلی هوشمندانه‌ست. من کارهایی برای انجام دادن دارم

خیلی طول نمیکشه دوست داری بیای؟

میتونستیم چیزی بخوریم.

آیا من مزاحمت نیستم؟

نه من میرم با کسی ملاقات کنم از یک ناشر کتاب درسی

اونها میخوان از چیزی که من نوشتم در یک کتاب درسی ژاپنی استفاده کنن.

آرنج خودتو بالا نگه دار، اما این شانه رو پایین نگه دار

پدر، نوماتا واقعا آزاردهنده‌ست.

چرا؟ چون دور مادر میچرخه.

چون مدیرشه

اگه باز هم چیزهایی که نباید به مادر یا شیناکو بگه،

من اونو به یک مبارزه دعوت خواهم کرد.

مبارزه؟ این خیلی افراطیه.

خرابه‌های خانه قدیمی خانواده ما با علف‌های هرز رشد کردن.

مادر و شیناکو به فکر این هستن که یه استودیو رقص اینجا قرار بدن، درسته؟

بله، اما نه وقتیکه پولشو نداشته باشن

به هر حال، زمانیکه در کیوتو بودم،

من یک مجله دوربین دیدم با پرتره شیناکو داخلش.

تاکه هارا احتمالا اون عکس رو گرفته.

تاکه هارا مادر رو زیاد می‌بینه؟

من نمیدونم.

بیا داخل

سلام.

سلام.

نظرت چیه؟ اجازه میدی ازش استفاده کنیم؟

کمی خجالت آوره.

در ازای اون چیزهای زیادی براتون به ارمغان میاره اگه اجازه بدی ازش استفاده کنم

مادرم میگه امروز شرایطش رو نداره.

فکر کنم قرار بود همراهش به کابوکی برید.

چیزی پیش اومده؟

پدرم برگشته.

می‌بینم.

خوش اومدین.

مدتی گذشته. حالتون چطوره؟

مثل همیشه.

تاکائو، سالهاست که ندیدمت. مادرت خوبه؟

بله.

تو باید به کاماکورا بیای. ساحلش واقعاً محبوبه.

من دوست دارم تابستان امسال به اونجا برسم.

ببخشید یک نفر از کوکومینشا اینجاست.

بفرستش لطفا

آیا بعداً به حمام میرید؟

اینکارو میکنم، اما بعد از اینکه صحبتمان تمام شد.

از خودتون پذیرایی کنید.

مادر قبلاً دوستش بود، درسته؟

آره، من فکر میکنم اونها خیلی نزدیک بودن.

ببخشید که بدموقع مزاحم شدم بعد از سفر طولانی‌تون

مشکلی نیست

من اینو در قطار آماده کردم حین بازگشت از کیوتو.

ممکنه برای کتاب درسی مناسب ندونید، اما به هرحال نگاهی بندازید.

چه زمانی میتونم حقوق بگیرم؟

به زودی

علما روی هوا زندگی نمیکنن، می‌دونید.

ما در اسرع وقت به دست شما میرسونیم.

دارم به این فکر میکنم، آیا امکانش هست به مدرسه‌ام بفرستیدش؟

ها؟ اوه، متوجه شدم.

تو باید بیشتر تمرین کنی

آه، اونها میرقصن.

آره میرم بهش بگم خونه‌ای

مثل این، ببین.

مادر! پدر اینجاست!

اوه؟

شیناکو، برو به پدرت سلام کن

نامیکو، خوابی؟

من دیگه میرم

اون کیمونو واقعاً بهت میاد، مادر

واقعا؟ من در مورد لباس‌ها بهت میگم.

قبل از جنگ، لاک و لباسهای رنگارنگ واقعا خوب فروخته میشد.

درسته. اینها کالاهای لوکس هستن. اگه زنی در طول جنگ یک کیمونوی مجلل می‌پوشید

در واقع تصویری از ابتذال از خودش نشون میداد!

پدر، تو یک سخنرانی صبحگاهی داری، مگه نه؟

آره، اما ادامه بدین.

می‌بینم.

مادر، ساعت ۸:۰۰ هست.

امروز در توکیو یک تمرین داریم

ما از تمرین‌تون خبر داریم. ادامه بدین.

مادر

با تاکه هارا ملاقات کردی، نه؟

آره، ملاقات کردم.

اون کارش خوبه؟

آره، خوبه.

به نظر میرسه که تو اغلب باهاش ملاقات میکنی. آیا چیزی در جریانه؟

مجبور شدم باهاش صحبت کنم در مورد فروش "حنا".

باید در این مورد باهاش صحبت کنی؟

اون قبلاً اینها رو به فروش گذاشته بود.

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left