لومړۍ 200 کرښې.
...پدرم یه آدم بیگناه بود که
.بدست يه عده آدم قدرتمند نابود شد..
گريسون"ها پشت همه قضايا بودن" و بايد تاوانشو پس بدن
من همه زندگيم رو وقف اين کردم که انتقام مرگ پدرم رو بگيرم
بالاخره يه نفر ميفهمه که تو کي هستي
و من دست از تلاش برنميدارم تا بانيان اونکار تاوانشو پس بدن
تو باید همین الان بری
کنراد یه آدمِ بی رحمه تو امنیت نداری
من نباید "ویکتوریا" رو به تو ترجیح میدادم
..لیدیا دیویس" یه عکس از مهمونیهای گریسون داره"
که منم توشم
امیلی ثورن گذشته یعنی همون آماندا کلارک
امیلی اعلام کرد که حامله ست
من که خیلی خوشحالم اون داره دروغ میگه-
امیلی از من حامله ست متأسفم
!خدافظ ، دنی
..من اینو همچین برمیگردونمِش به کمدِ ویکتوریا
!که اصلا نفهمه..
!البته وقتی که ته مونده ی گرده ی گلوله روش مونده باشه
شما فردا عروسیتونه و من نمیخوام به این عروسی بیام
متأسفم
با اینکه من واقعاً این عزم و اراده ت رو تحسین میکنم ، اِمز
..ولی به نظرت الان نباید تمرکزت رو بذاری
!روی کِشوندن ویکتوریا به عروسیت؟..
من دارم کاری میکنم که اون بیش از حد به پیروزی نزدیک بشه
اگه من بودم و کسی میخواست عروسیمو خراب کنه کُلی قاطی میکردم
میدونی چیه ... راهِ صاف تری هم برای
برخورد با این مشکل وجود داره..
اون به این راحتیا عقب نشینی نمیکنه
..با اینکه دوست ندارم بگم
پای سردشو وسط آتیش شما گذاشته
!شما چیکار میخواین بکنین؟
من یه نقشه دارم !چه نقشه ای؟-
..اثبات اینکه
.خون ، قویترین چیز تو دنیاست..
!نمیخوای آماده بشی؟
!دقیقاً برای چه کاری ، عزیزم؟
بلاخره داره پاپوشی که برای دیوید کلارک دوخته شده بود !برملا میشه؟
اره اين ليست از کيفت افتاده بيرون
!!وقتی که تو داشتی الکی با من عشق و حال میکردی..
اینطور که تو فکر میکنی نیست
من فکر میکنم یه احمقم که بدستِ تو بازی خوردم
!معلوم شد که این بزرگترین نقطه ضعفمه
تو از حمایت خانم "لامارشال" کمال استفاده رو کردی
!آره؟
..آره
ولی..من..من
من بهش گفتم که دیگه نمیخوام بیشتر از این همکاری کنم
اوه
..ناگفته نماند که اين خونه رکورد خودشو شکوند
تو داشتنِ جونواري کينه جو
..حالا ميتوني بري همون مشروب سرو کردنتو ادامه بدي
!توي هر قبرستوني که راهت بدن
خواهش میکنم ، کنراد
اعتراف میکنم که وقتی برگشتم قصدم فقط انتقام بود
فقط راهشو بلد نبودم
برو گمشو
..من از پیامکت اینطور استنباط میکنم که
!صبح خوبی رو شروع نکردی..
ویکتوریا برای مراسم عروسیمون نمیخواد بیاد
..هه ... این زن چرا هیچ وقت نمیذاره من
!یه روز زندگیمو بدون شوک و ناامیدی بگذرونم؟..
..میدونم که با هم آبمون تو یه جوب نمیره
!!ولی دیگه به قیمت از دست دادنِ عروسیِ پسرش؟
خب پس، تو میتونی اتحادیه ت رو با حمایت کامل من تشکیل بدی، امیلی
اوهوم، خوبه
چون من هیچ خانواده ی دیگه ای ندارم
...و من مطمئنم که نبودنشون توی روزی مثل امروز
!خیلی سنگین تره ...
..پس لطفاً فکر نکن که من آدم مغرور و خودخواهیَم
...امیدوارم بتونی این کارمو بذاری پای
!جبران کارهایی که کردم..
حتماً ، کانراد
..مطئنم که بابام هم همین حسِ منو نسبت بهت داشت
!اگه زنده بود..
...و شاید راهکار جدیدتری
!برای مقابله با ویکتوریا در پیش میگرفت...
..ولی متأسفانه تو چسبیدی به مردی که زنش
!یه ذره هم براش تره خورد نمیکنه
... پس فکر کنم این
!سرآغاز چیزایی باشه که ویکتوریا قراره از دست بده..
...مراسم تولد...نامگذاری
!و همه ی زندگیِ نوه ش رو
ای کاش پاتریک نمیرفت
!چرا؟
چون هر لحظه ندیدنش میتونه براش دردآور باشه
شاید اگه اون بود میتونست نظرشو عوض کنه
ولی حالا که رفته
!یعنی حضور ویکتوریا اینقدر برای تو مهمه؟
من فقط میخوام که امروز همه چی کامل باشه
از اول تا آخرش
بیا
!تو نمیخوای بری آماده شی؟
کت و شلوار پوشيدن 10 دقيقه طول ميکشه
با دکمه هاي سر دست فوقش 12 دقيقه
از اونجايي که آينده ما به اين قضيه بستگي داره
گفتم بيام يه سر بزنم
بیا برو...داری همه مون رو عصبی میکنی
!میبینم که اینجایی؟
..من
!اومدی برای مواد توی کیکت توضیح بدی
...فهمیدم !چطور شده حالا؟
خوبه چيزاي خوب خوب راجبت گفتم
تازه گمونم از ته دل گفتم
فکر کنم اگه الان از من متنفر باشی اوضاع بهتر پیش میره ها
اره احتمالا
if I hadn't just booked two more gigs
!فکر کردی اون طرح بزرگت نتیجه داده، ها؟
اوم..اهوم
...ببین، من میخوام که بدونی
!..بسه ، دنی
ميدونم که عادت کردي هميشه يه راهي پيدا کني
ولی تو نمیتونی کاری کنی که همه راضی باشن
زندگی همیشه بر وفق مراد آدم نیست حتی برای تو
دوباره تبریک میگم
بله البته
ما ساعت 3 عصرانه داریم
که بتونيم کوکتيل رو نزديکاي غروب سرو کنيم
پس میبینمت
مامان
!!اوه، پاتریک
وای خدای من
!حالت خوبه؟ !اینجا چیکار میکنی؟
..من خوبم..خوبم
..وقتی که شما منو فریب دادین و وانمود کردین که
...به جزایر اطراف تبعیدش کردین...
!فکر نکردین که متوجه میشم توی منهتن بوده؟...
از پسر من فاصله بگیر
امیدوار بودم که استفاده از پاتریک عزیز ...بتونه انگیزه ی خوبی
!برای تغییرِ نظرت در مورد حضور در عروسی باشه..
!!واقعاً فکر نمیکردم اینقدر حضورِم برات مهم باشه
..اوه، بذار حدس بزنم امیلی ترغیبت کرده که اینکارو بکنی
..من و اون هر دو به این توافق رسیدیم
!که نذاریم غیبتِ تو نقطه ی تمرکز امروز بشه..
من قول ميدم که مخالفت هاي قابل درکم رو بيخيال شم
و پسرت رو بهت برگردونم
اگه ميتوني با عشق و علاقه اون يکي پسرت رو حمايت کن
... اگه فکر کردی که با یه تهدید
...من راضی میشم که حق با اوناست مامان-
..تو برای بهتر شدنِ رابطه ی ما با هم خیلی کارا کردی
..من میخواستم یه کاری برای دانیل کرده باشم
بخاطر همینم وقتی کانراد ازم خواست، اومدم
وقتی کانراد ازت دست یاری خواست !مُشتشو برات باز کرد تا ببینی با چی اومده؟
..من با دستهای باز بهش نزدیک شدم، ویکتوریا
.به این امید که کینه های قدیمی رو دور بریزیم..
...اگه کوچکترین اتفاقی برای پاتریک بیفته
!میدونی که چیکار میکنم ، کانراد
قشنگ ميشورمت بعدم پهنت ميکنم جلو آفتاب
...من برات یه لباس مهمونی رسمی میفرستم
...فکر کن داریم یه معامله میکنیم که تو رو
موظف میکنه توی همه ی مراسمهای عروسی... حضور داشته باشی
بگو باشه مامان
بخاطر خانواده
خانواده تون
بذار برای آخرین بار مرورش کنیم
...قبل از اینکه تو سوار قایق گریسون بشی
...من دزدکی میرم تو
و اسلحه ای که از قبل به اسمِ ویکتوریا خریدیم رو.. اونجا جاسازی میکنم
و همونجا قایم میشم و صبر میکنم تا ..ده دقیقه از ساعت 9 بگذره
...یاون موقع تو باید بری و به شناور قایق نزدیک بشی
..موقعي که
واسه خونواده گريسون اون کليپي که ...من با انزجار درست کردمو
..به نمايش ميذاري
..جلوی چشم همه
..یه کاری میکنم که ویکتوریا اونجا رو ترک کنه
..و بعد هم من به دام میندازمش..
..و صبر میکنم تا صدای شلیک گلوله بیاد..
و منم تیر خلاصی رو میزنم ...یعنی خونم رو روی عرشه میریزم
!بعنوان مدرکی که نشون بده اون بهم شلیک کرده..
...و وقتی که پریدی تو آب
منم درِ اتاق ویکتوریا رو باز میکنم تا دیگه.. !هیچ عذر و بهانه ای نداشته باشه
...یاز اون لحظه تو 20 دقیقه وقت داری
!که گارد ساحلی شروع به جستجو بکنه..
..شناور رو پیدا کن
..از مخزن کوچیک غواصیش که زیرشه (برای نفسگیری) استفاده کن..
.بعدشم سوار شو و به سمت ساحل بیا که من منتظرتم..
..پس در نهایت با انگیزه ی کافی
و با گرده ی گلوله ای که روی دستبندشه... و بدون هیچ عذر و بهانه ای
!ویکتوریا گریسون به جرم قتل من بازداشت میشه..
...من شرط میبندم تو بازجویی
.برای نجات جون خودش نسخه ی کانراد رو هم میپیچه..
کاری میکنیم "گریسون" یک بار برای همیشه سقوط کنه
سلام
اومدی برای خداحافظی؟
..وقتی تو نمیخوی برای عروسیم بیای آره، من میام برای خداحافظی
..ببین، من..آه
..میدونم که الان هزار تا کار داری
و در ضمن من اصلا با "خداحافظی" رابطه ی خوبی ندارم ..پس
...جک
..یه چیز دیگه م هست که باید بهت بگم
..قبل از اینکه برم
در مورد آمانداست
وقتی که مُرد من پیشش بودم
!چی؟
..من تونستم تو رو از اون قایق نجات بدم
...ولی وقتی که برگشتم
نتونستم اونو نجاتش بدم
اون تو بغل خودم بود، جک
...و آخرین قولی که از من گرفت
این بود که مراقب تو و کارل باشم..
No comments yet. Be the first to leave one.