لومړۍ 200 کرښې.
"وینی"
بله؟
بابا مُرد؟
.نه
.وای خدا
یه حمله قلبی کوچیک بود، حالش خوبه
دوباره بگو
چی بگم؟
...بازم بگو که نمُرده
.اون نمُرده
از حال رفت، سرش ضربه خورد و از هوش رفت
ولی با یکم آمونیاک زیر دماغ ـش و ویسکی که ریختیم تو دهنش، به هوش اومد
احتمالاً چن روزی تو تخت باشه ولی طوریش نیست
نفس میکشه، اسم خودشو میدونه
.حتی نیاز نبود دکتر خبر کنیم
خدایا! چه شام افتضاحی بود، خدا
مگه از فرنی من خوشت نیومد؟
واضحه که درباره ی غذا حرف نمیزم، وینی
درباره ی حرفای وحشتناکی که آستن زد حرف میزنم
...درباره ی خانواده، درباره ی پدر
اگه درست گفته باشه چی؟- چی!؟-
ببین، نمیدونم، باشه؟
نمیدونم کجای زندگیم اشتباه رفتم ولی یه مشکلی هست
.من جایی نیستم که میخوام باشم
من به چیزی نرسیدم
انگار همه انتخابهام اشتباه بوده، همه ـشون
خوشبختی رو نمیشناسم، امیلی همش پشیمونی واسم مونده
انقدر تنهام انگار، نفرین شدم
و شاید حرفم اینه که
...شاید یکم ـش تقصیر پدر باشه
موضوع جوزف لایمنه؟
موضوع همه ی دوست پسرای سابق خدا بیامرزمِ
که باید وقتی فرصت داشتم باهاشون ازدواج میکردم
در عوض، منتظر بودم انگار آینده ی درخشانی در انتظارمه
خب الان اینم آینده ـست و خیلی مزخرفه
...و هر کسی که زمانی عاشقش بودم رفته
.این حقیقت نداره
.من هنوز اینجام
و همچنین بقیه اعضای خانواده
و خدارو شکر پدرم هنوز پیشمونه- آره-
دیشب میتونست نفس آخرش باشه ...ولی اینطور نشد
ما هنوز اینجاییم، وین
...ما هنوز همدیگرو داریم
من نمیزارم این خانواده از هم بپاشه
...تا همین الانشم به اندازه ی کافی درد تو دنیا هست
.درست میگی
انقدر غصه دارم بخورم که نگو .دیگه یه جنگ داخلی تو خونه رو نمیتونم تحمل کنم
هر اتفاقی که دیشب افتاد باید پشت سر بزاریم، باشه؟
آستن باید از پدر عذرخواهی کنه و این خانواده دوباره یکی بشه
.امیدمو از دست نمیدم
واقعاً فکر کردی این کارو میکنه؟
!گفت از خانواده کنار میکشه
درسته، خب منم حق قانونی ـشو برای این کار زیر سوال میبرم
.ممنون که اجازه دادی دیشب اینجا بخوابم
میدونی بهترین بخش مجردی چیه؟
چیه؟- ...اینه که کلی وقت ـتو-
!با من میگذرونی
ترجمه از Soheil_HAIZ
::..کانال تلگرام هوادارن هیلی استاینفلد..:: @HaileeSt_Team
آستن؟
صبح بخیر، سو
.سلام
چه سفره پرباری به راه کردی
آستن کجاست؟
ندیدمش
یعنی این همه غذا واسه خودته؟
وقتی بچه به دنیا بیاد دلم واسه غذا خوردن جای دو نفر تنگ میشه
تا جایی که من می بینم، ممکنه سه قلو باشه
میدونی، دیروز خیلی محکم لگد میزد
شاید پسرم چن تا پا داره
من فکر کردم شاید درد زایمان باشه
.منم همینطور
معلوم شد فقط معدم بهم ریخته
!گندت بزنن- وای، امیلی-
کار طبیعته، تو که عاشق طبیعت بودی
خب الان حسش نیست درباره ی گوزت حرف بزنم- کلوچه میزنی؟-
نه من، نمیخوام
انقدر عصبی شدم که غذا از گلوم پایین نمیره
خدایا، دیشب خیلی ترسناک بود، سو
جدی جدی فکر کردم بابام مُرده
فکر کردم آستن اونو کُشت
...آره، خب
خوشبختانه کلمات نمیتونن کسی رو بکُشن
...نه حتی کلماته تو
و تو از آستن شاعر بهتری هستی
خب، آستن باید عذرخواهی کنه
واسه همین اینجام میخوام خانواده رو دوباره دور هم جمع کنم
فکر کردم اومدی منو ببینی
سو؟
سو متوجه نیستی؟
خانواده ی من الان تو هرج و مرج کامله
باورت میشه آستن دیشب چه حرفایی میزد؟ !خدای من
.آره
...راستش من باهاش موافقم
چی؟
خانواده ـت مشکلات جدی ای داره
مشکلاتی که متأسفانه حل بشو نیست
درباره ی چی حرف میزنی؟
منظورم اینه که فقط به رفتاری که با تو داشتن فکر کن
مادر و پدرت، رفتار وحشتناکی با تو داشتن
اصلاً نمیفهمن تو چقدر خاصی
...ولی جوری باهات رفتار میکنن انگار دیوونه ای
ببین، شاید من بیشتر متوجه میشم
چون قراره مادر بشم
و وقتی این بچه به دنیا بیاد، می خوام بفهمه
که هر کسی که میخواد باشه من بی قید و شرط عاشقش خواهم بود
...درست همونطوری که عاشق تو هستم
.خیلی دوسِت دارم، امیلی
...اگه به من بود
از دست این خانواده فرار میکردیم و با هم این بچه رو بزرگ میکردیم
.تصورشو کن
میتونیم فرار کنیم
.و دیگه هرگز نبینیم ـشون
فکر کنم دلم براشون تنگ شه
اینطوره؟
آستن کجاست؟ واقعاً باید باهاش حرف بزنم
ندیدمش دیشب نیومد خونه
مطمئنی سوسیس نمیزنی؟- نه، نمیخوام مطمئنم-
...خیلی خوشمزه ـست
چی؟- ! وای خدا-
داره چی میشه؟- !بچه داره میاد-
باد نیست؟- !نه-
چه خاکی تو سرم کنم؟- !برو کمک بیار لطفاً-
باشه میرم، تو خوبی؟- !برو دیگه-
باشه- !فقط برو-
!مامان- حالم خوب نیست-
منو ببخش، نمیخواستم بترسونمت بانو دیکنسون
اشکالی نداره ادوارد میدونستم نمُردی
جدی؟ چطور؟
چون زن این چیزا رو میفهمه
به علاوه تو به این سرعت رفتنی نیستی
!انقدر لفت ـش میدی که خودمون بکُشیمت
بازم چای میخوای بابا؟
وینی چای آوردی؟ ممنونم
یه دختر ترشیده ی تنها به غیر از نگهداری پدر مگه کاری دیگه ای هم داره؟
! بزار اونجا
!کمک، کمک بچه داره به دنیا میاد
داره به دنیا میاد!؟ مطمئنی؟
آره، بچه داره به دنیا میاد چیکار کنم؟ دکتر خبر کنم؟
میپرم سوار اسب !سه سوته میرم شهر دکتر میارم
.البته که نه، نیازی به دکتر نیست
نیست؟- خودم شخصاً بچه رو به دنیا میارمش-
صبر کن، چی!؟
آره درسته، خودم انجامش میدم
تو مزرعه ی نورکراس هرگز نیازی به دکتر نداشتیم
وقتی بچه میخواست به دنیا بیاد آستین بالا میزدیمو خودمون دست به کار میشدیم
تازه زایمان اسب و گاو ها هم با خودمون بود
چه خاطرات خوشی بود
بوی انبار تو سحرگاه
من و خاله ی خدابیامرزت داشتیم اسطبل رو طِی میزدیم، بعد از اینکه کُره ی بُزمون به دنیا اومد
خب، با اجازت کُره بز سو هم داره به دنیا میاد
صبر کن ببینم، پس کی مراقب من باشه؟- خودتو لوس نکن ادوارد، یه سرگیجه ی ساده بود-
!من مطمئنم حمله ی قلبی بود
یکم استراحت کنی درست میشی به علاوه وینی پیشت می مونه
درست لیوینیا؟- آره-
خب یه خورده ناجور میشه چون در حال حاضر دارم ...طبیعت رابطمون رو کلاً زیر سوال میبرم
!عالی شد
حالا امیلی بپر ملافه بیار
!ملافه
!و مگی، برو واسمون آب بیار
یه جوری میشه کمکش کرد؟
فکر کردی این دردناکه؟ !تازه کجاشو دیدی
فکر کنم داروی بیهوشی کمی دردشو تسکین بده
شنُفتم ملکه ویکتوریا هم تاییدش کرده- به نظر خوبه-
برو بابا، تو مزرعه ی نورکراس ما از این سوسول بازیا نداشتیم
سو قراره بچه رو طبیعی به دنیا بیاره مگه نه سو؟
.درد شدیدی دارم
خوبه
همین درد بهت میفهمونه هنوز زنده ای- !مامان، اینطوری نگو-
تو که میدونی مادر سو موقع زایمان مُرده
عه جدی؟
خب مگه مرگ بهتری هم برای یه زن هست؟
مامان!؟- فداکاری نهایی-
ولی چیزیش نمیشه، درسته مگی؟
!نمیدونم، خیلی لاغره
!مهم اینه که بچه سالم به دنیا بیاد
! یا خدا
نظرت چیه همه زنده بمونن؟
امیلی؟ امیلی فکر نکنم بتونم انجامش بدم
آخه چطوری یه آدم از همچین سوراخ کوچیکی میاد بیرون!؟
با عقل جور نیست اصلاً چطوری میشه؟
!ببند دهنتو
این دیگه درباره ی تو نیست، سوزان
یه زندگی ارزشمند درونته که نیاز داره قوی باشی
میفهمی چی میگم؟- آره-
.خوبه، حالا یکی برام دوکارد بیاره
دوکارد!؟- این واسه چیه؟-
.قراره از تجهیزات کشاورزی زیادی استفاده کنم
.انقباضات داره سرعتش زیاد میشه
باشه، گوش کن
اگه بچه داره به دنیا میاد، پس آستنم باید اینجا باشه
!امیلی دیکنسون، جرأت داری پاتو از اتاق بزار بیرون
ولی پدر بچه هم باید اینجا باشه خب
من به آستین نیاز ندارم، من به تو نیاز دارم
!باشه، یا خدا، دست به این کوچولویی چه زوری داره
...چون درد دارم
کمی از این بخور، عزیزم
دردت کم میشه- باشه-
قاچاقی آوردم، گفتم لازم میشه
دوکارد دیگه به کار نمیاد !باید برم سوهان بیارم
No comments yet. Be the first to leave one.