لومړۍ 200 کرښې.
:هشدار برای فهمیدن کامل اتفاقات این سریال، باید سریال اصلی و سریال واکینگ دد ورلد بیاند رو دیده باشید
ما به خودمون میگیم که ما مردگان متحرکیم
ریک... ما اینجا با همیم
قراره کسانی رو از دست بدیم
شاید حتی همدیگه رو از دست بدیم
احتمالش هست که منو از دست بدی
نه
اگه من زنده نموندم
تو باید بقیه رو رهبری کنی
چون تو کسی هستی که میتونه این کارو بکنه
!ریک
...ساختن آینده برای جودیث
ارزششو خواهد داشت
موفق میشیم من تسلیم نمیشم
من یه "ب" دارم
سرلشکر، من در تحقیقات
درمورد خیانت و فساد به نتایج رضایت بخشی رسیدم
درستش میکنم
من چیزی رو پیدا کردم که برای مرد شجاع بود
منظورت چیه؟
...مامان
زندست؟
...من... من نمیدونم
اما اگه فکر میکنی زندست
باید بری پیداش کنی
خیلی خب، دخترکم. من قراره تلاشمو بکنم
برو پیداش کن
من تلاشمو کردم
لطفا بدونید که تلاشمو کردم
دیوارهای بیرونی، تحت تهاجم سقوط کردند
در اقدامی متقابل
در برابر سقوط 6 ساعتهی محلهها
که کل شهر را در برگرفت
از دو نقطه حمله صورت گرفت
در دو بخش دیوار فروریخت و یا احتمال انفجار وجود دارد
که در نتیجهی آن مردم شهر به دام افتادند
ظاهرا ساختمانی
که صدها نفر در آن جمع شده بودند
آخرین جایی بود که سقوط کرده
و اطلاعات سی.آر.ام اعلام کرده است که با وجود استحکام درهای ساختمان
ظاهرا، چیزی به داخل ساختمان وارد شده
که باعث مرگهای اولیه ...نابودی سازههای مقاومتی و کل ساختمان شده
ارائه ای از پرشین گیک پدیا زیر و بم دنیای کامیک و سینما
ویدئوی بررسی فیلم و سریال ها در Youtube : Persian Geek Pedia
اخبار و زیرنویسهای فیلم و سریالهای دیگر در Tel: @newpersiangeekpedia
:مترجمین The Hunter & Nikan vpw
پنج سال پس از واقعهی پل
دستِ گیرنده گرایمز، بسته شد
وارد عمل شید
گیرندهها، ارتش جمهوری مدنی
از شما بابت ثبت نام در این عملیات داوطلبانه قدردانی میکنه
این یک واقعهی خطرناک سطح 3 است
جلوی پیشروی مُردههای مشتعل رو بگیرید
شما دارید از محصولات کشاورزی و انبارهای غذا
برای بیش از 200هزار نفر محافظت میکنید
در حال حاضر دارید مسیرتون برای گرفتن حق شهروندی رو هموارتر میکنید
پایگاه، آلفا صحبت میکنه
تمامی گیرندهها در موقعیت و آمادهی شروع هستن
دریافت شد پروتکل پاکسازی رو شروع کنید
!گیرندهها برید
!اینجا
!یکی دیگه هم اینجاست
!گرایمز، گرایمز
!گیرنده گرایمز
ببخشید. دارم تبرمو پیدا میکنم
گیرنده گرایمز
راهش همینه
راهش همینه
گیرنده گرایمز داره پروتکل رو زیرپا میذاره
!دارم میبینمش
!گیرنده گرایمز، همونجایی که هستی وایسا
!گیرنده گرایمز
کدوم گوری هستی؟
!گرایمز، ایست
زدیمش، زدیمش
محاصره رو تنگتر کنید نکشیدش
!میشون
!ریک
اوه، لعنتی
ببخشید؟
...منظورم اینه که
منظور دیگهای دارید
من اهل این طرفا نیستم
گم شدم و برای کارم دیر کردم
...نقشهخونی
بلدید؟
نه
فقط میدونم همه چیز کجان
اینجا باید باشم اما نمیدونم الان کجام
از اون طرفه
از ساختمون آبی بزرگه رد شو
میرسی اونجایی که میخوای
من بهت باور دارم
...اشکالی نداره اگه من
اشکال نداره
قصد مزاحمت برای ناهار خوردنتون رو ندارم
این اطراف کار میکنید؟
آره
ازش خوشت میاد؟
جایی نیست که بخوام باشم
تو جایی هستی که میخوای باشی؟
آره
همیشه فکر میکردم که منتشر بمونم تا وقتی برگشتم پیشت
همه چیز رو برات تعریف کنم
که این ماجراها فقط داستانی میشن که تو ایوون برای هم میگیم
بعد از غروب خورشید
وقتی که بزور میتونستیم همدیگه رو ببینیم
اما الان باید بهت بگم
نه همه چیزو
نمیتونم با همه چیز روبرو بشم
این بیشترشه اما همهاش
درمورد برگشتن پیش تو بوده
اتفاقی که روی پل افتاد فکر نمیکردم زنده بمونم
و تو یه بیمارستان ارتشی بهوش اومدم
یه ارتش منو پیدا کرد نیرویی متشکل از هزاران نفر
که از یه شهر مخفی فعال محافظت میکنه
که صدها هزار نفر توش هستن
امنیت و مخفی کاری از همه چیز مهمتره
این خط فکری ارتشه
تا هیچکس نتونه هیچوقت بره
شهر به خودش حکمرانی میکنه
و کاملا از ارتش جداست
اما از اون یک قانون پیروی میکنه
اون قانون خارج دیوارا
کسانی که نجاتشون میدن تو حاشیهی شهر زندگی میکنن
واکرا رو برای تولید انرژی یا پرورش غذا
یا مدیریت آب و زباله میکشن
بعد از شش سال کار کردن میتونن وارد شهر بشن
به دور از ارتشی که تو حاشیه اس
بهشون میگن گیرنده
من یکی از اونا بودم اما قرار نبود هیچوقت وارد شهر بشم
قرار بود فرار کنم
قرار بود برگردم پیشت
خدا لعنتش کنه، قرار بود
...دریافت شد
خدا لعنتش کنه
میتونستی از اون یکی دستت استفاده کنی، نه؟
من اومدم اینجا، چون با سرلشکر بیل صحبت کردم
درمورد من؟ - آره -
خوش شانسی که یه دوست اون بالاها داری
تو دوست منی، ها؟
ریک، من از جانب تو
پیش رئیس قوی ترین ارتش روی زمین
صحبت کردم
من احتمالا بهترین دوستیم که تا حالا داشتی
چه بلایی سر پیشونیت اومده؟
کار یکی مثل توئه
یکی که ممکنه برای برنامهی من بهتر باشه
فکر میکنی این بیرون موندن
فرصت بهتری برای فرار بهت میده
اینطور نیست
فقط یه فرصت دیگه برای مردن بهت میده
احتمالا متوجه شدی که
من نمیخوام همچین اتفاقی بیوفته
میخوام برگردم سر کارم
...ریک، شنیدی من چی
مجبور نیستی دیگه این کارو بکنی
اولین باری که تلاش کردم فرار کنم ارتش نمیدونست باهام چکار کنه
چون هیچکس سعی نمیکنه که فرار کنه هیچکس نمیخواد فرار کنه
منو میندازن زندان؟ منو میکشن؟
یه سرهنگ دوم به اسم اوکافور
قانعشون کرد که منو بعنوان یه گیرنده نگه دارن
و من باز تلاش کردم که فرار کنم
اما نتونستم
نتونستم برگردم پیشتون
همینطور تلاش کردم که فرار کنم
پس وقتی رفتیم بیرون اونا منو بستن
نتونستم فرار کنم
نتونستم برگردم پیشت
گیر افتاده بودم
اوکافور ازم محافظت کرد چون گفت درونم چیزی دیده
میخواست به برنامهاش ملحق بشم
تا به ارتششون بپیوندم
تا از زندگیم براشون استفاده کنم
اون اینطور گفت
همینطوری بهت میگم
...برای افرادی مثل ما
فراری برای زندهها در کار نیست
یونیفورم رو گذاشتم تو آپارتمانت
وقتشه اوضاع رو همونجوری که هست بپذیری
دفعهی پیش با دستت بهاشو دادی
دفعهی بعدی نوبت جونته
با زندگیت یه کاری بکن
باید بجای پرت کردن بطری
ازت تشکر کنم
چرا؟
بهم نشون دادی نمیتونم فرار کنم
لعنت بهش مرد
درموردش شنیده بودم، ولی لعنتی
واقعا همچین گوهی خوردی، نه؟
هی، استبان
آره
میتونم بهش دست بزنم؟
نه باو دارم شوخی میکنم، پسر
خیلی خب، تا الان، نزدیک دو ساله که
حتی با من حرفم نزدی
یا با هرکس دیگهای
اما من همینطوری باهات حرف زدم
یکم زمان برد، اما الان به یه جایی رسیدیم
...یه رابطهای بینمون شکل گرفته،مرد، پس
No comments yet. Be the first to leave one.