لومړۍ 200 کرښې.
.منتخبها کساییان که واقعا مسئولن
.که تویی
.هفته دیگهست. راهپیمائیه
برای چی؟ - .اون جادوگره -
،یه عده تو اینترنت هستن
که میگن اون زنها .چون مثل ما بودن سوزونده شدن
.اونا مثل ما نیستن
.بذار سیپ بره
!روان
این مرد کیه؟ - .جادوگریاب پادشاهه -
و اون داشت .از ارباب پلیدش طلب سعادت میکرد
.مه دیمون، اد می ونی
،این حرفها پلیده .هیچوقت به زبونشون نیار
از من چی میخوای؟
.فقط این
مترجم: محمد آوازی @mojo_translations
تو قابلهای سوزان؟
آره. کسی زخمی شده؟
.همراهمون بیا... همین الان
.من خطایی نکردم
.تشخیصش با تو نیست - نه -
.اون کار مردان خداست
!نه
!من خطایی نکردم
!من خطایی نکردم
!رحم کنید
...تابهحال هرگز
،تعداد مردان در دولت
در رسانه، در دادگاه ،و کارخانههامون به این کمی نبوده
!حتی در ارتشمون، ارتشمون
و تابهحال هرگز تسلط .بر زندگیهامون به این کمی نبوده
،ما کشیدیم کنار
،تسلیم شدیم، رو آوردیم به آبجو خوردن
پرسه زدن تو گوشیهامون ،و بازی کامپیوتری کردن
...سرزندگی و عزتمون رو تسلیم
...یک شبکه قدرتمند از زنها کردیم
،که تازه شروع کارشونه
بهآرومی و حساب شده .دارن زندگی ماها رو واژگون میکنن
.میدونید کی هستن
.و میدونید چی هستن
!یالا بگیدش دیگه
.جادوگرن
!بگید - !جادوگرن -
!بگید - !جادوگرن -
!بگید - !جادوگرن -
.درسته
.جادوگرن
.تنهام بذار
رفتی؟
.من همیشه پیشتم
...من بخشی از وجودتم
بخشی که موقع نگاه به آینه .تظاهر میکنی نمیبینیش
خوبه؟
.آتش هم میتونه حس خوبی بده
.ببین وقتی بهش دست میزنی چی میشه
خوشحال بودن خیلی هم سخت نیست،مگه نه؟
چیکار میکنی؟
.گرسنهم شد
اون اینجا بود؟
چی؟ - اون اینجا بود؟ -
.نه
خب برای چی اون رو انداختی گردنت؟
.نمیدونم
یادت نمیاد انداخته باشیش؟
.نه
.اینجاست
نمیفهمم چطور میتونه با این همه .لایه دفاعی رو خونه بیاد داخل
،آره، اما شب اولی که اینجا بودی
.نمیتونست بیاد تو
اون آتیش رو راه انداخت ...تا بکشوندت بیرون، پس
چی عوض شده؟
.گردنبند
.بهطریقی میذاره بهت دسترسی داشته باشه
.بده. بذار ببینمش
،طبیعتا اون رو به تو متصل میکنه
.اما قبل از انداختن این بههم متصل بودید
.پس شاید یه جور تقویت کننده یا راه ارتباطیه
.از آپارتمان خارجش میکنم
.بعد معلوم میشه
.میبرمش تالاماسکا
!نه
!بدش به من - !روان -
!بدش به من
!نزدیک من نشو
!مال منه! نمیشه ببریش - .باشه -
!بهم نزدیک نشو! مال منه
.خیلی خب - !نه، همون جا وایسا -
!نمیشه ببریش
!مال منه - .روان -
.مال منه
.اون تو ذهنمه
.دست برنمیداره
.تنهام نمیذاره
.متأسفم
.چیزی نیست
.من... دروغ گفتم
.ببخشید دروغ گفتم - .چیزی نیست -
.چیزی نیست
.هی، به من نگاه کن
باشه؟
.روان
باشه؟ - .باشه، باشه -
باشه؟ - .بیا، ببرش -
.خیلی خب
.خیلی خب، من رفتم
.مراقب خودت باش
.مراقب باش
.سلام - .سلام. بیا تو -
.ممنون که قبول کردی ببینیم
البته. چی شده؟
.بیا بشین
.باشه
.باید یه چیزی نشونت بدم
خوبی؟
.خیلی خب
چطور انقدر خونسردی؟
.این قلب مادرته
.خب من کلی قلب دیدم
نایتنایت88 کیه؟
قهوه میخوری؟
.البته - .آره؟ باشه -
.یه آدم لاشیه که این مدت بهم دایرکت میداده
،منم ردش رو تا یه وبلاک پست عکس تندرو زدم
و معلوم شد یه گروهن .که درباره جادوگرها پست میذارن
اونان که دارن زن میسوزونن؟ - نمیدونم -
.احتمالا
.یعنی این یارو نه. اون فقط یکی از محلیهاست
.اما... داره پخشش میکنه
.و حالا قلب دیدرا دستشه
.واقعا هم راست میگه .قلب یه جادوگر دستشه
.باید یه کاری بکنیم
.آخه این خانواده ماست، خانواده توئه
،میدونم احتمالا برای تو متفاوته
.چون یک دفعه پات به این قضایا باز شده
،آخه کل زندگیت فکر میکردی عادیای
.اما عادی نیستی
.تو یکی از مایی
و ما این حق انتخاب رو نداریم .که بیخیال بشیم و بریم
،وقتی بیان سراغمون
،باید کنار هم ایستادگی کنیم و بجنگیم .وگرنه نابودمون میکنن
.کاریه که دارن قرنها میکنن
،اگه این مسئله انقدر مهمه بقیه خانواده کجان؟
.اونطور که باید و شاید مسئله رو جدی نمیگیرن
.فکر کردم شاید تو فرق داشته باشی
.تسا ببین
من غریزه و عزمت ،برای عدالت رو تحسین میکنم
.اما من یه آدم آتش به اختیار نیستم
.من... نمیخوام درگیر بشم
.سر ماجرای کارولاتا خودت رو درگیر کردی
.اون فرق داشت. تو خطر بودم
.باشه. ببخشید
.قلب یه آدم نیست. یه ماهیچهست
اصلا چیزی نیست که ارزش داشته باشه ،سرش امنیتت رو بهخطر بندازی
.تحت هیچ شرایطی
.قلب منتخب برای اون مقدسه
...دیدی چطور این آدمای اینترنتی
تو ذهنتن و نمیتونی حرفی که میزنن رو از فکرت بیرون کنی؟
.اون برای من اینجوریه
.داره ترولم میکنه
.و خوشم نمیاد، و نمیخوامش
میدونی قدرت من چیه؟
.نه
.قدرت افسون کردن دارم
...قدرت جادویی خفنم اینه که
میتونم مردها رو ...چند دقیقه وارد حالت خلسه کنم
.تا نتونن درست و حسابی فکر کنن
آخه این دیگه چه قدرتیه؟
،اما تو قدرت واقعی تحت اختیارته
و داری تموم تلاشت رو .میکنی که ازش استفاده نکنی
.چون استفاده از اون یه بهایی داره
.من قدرت اون رو نمیخوام
.قدرت خودم رو با شروط خودم میخوام
متوجهای؟
.تسا، گوش کن
.توصیهم بهت اینه که خوراک ترولها رو جور نکن
.فقط برو به زندگیت برس
.شاید تو هم باید همین کار رو بکنی
.کاش میتونستم، باور کن
...کاش میتونستم، اما این اصلا
.این دیگه اصلا ممکن نیست
مطمئنی؟
یا این چیزیه که اون میخواد باورش کنی؟
.روان فیلدینگ اومده دیدنتون
.خب، عجب غافلگیری دل انگیزی
تو خونه جاگیر شدی؟
.نشدم
.نمیرم اونجا
.خب از وقتی که از هائیتی اومدیم مال ما بوده
تصورش سخته همونجوری خالی بمونه
میخوایش؟
.حاضرم یه دلار بهت بفروشمش
.خب، نمیتونم اجازه بدم این کار رو بکنی
.معامله پر ضرریه
.معلومه که ذهنت آشفتهست
.بیا بشین. یه کم چای بخور
.برام تعریف کن
.تنها مشکل اینه که به اون عادت نداری
،به محض اینکه با نقش جدیدت کنار بیای
.مطمئنم که میفهمی بهدردت میخوره
.نه، میخوام بره
No comments yet. Be the first to leave one.