لومړۍ 200 کرښې.
تـرجـمـه از مـرتـضـی لـکزایـی و مـحـمـدعـلـی Morteza_Lkz & Mml.Moh
« بر اساس اتفاقهای واقعی »
سلیطه، خدایی،
خب لامصب برو خودت رو بکش دیگه
خب، یعنی بهمعنای واقعی فقط میخوام خودم رو بکشم
من تو رو قضاوت میکنم
« سال مابین »
خلوچلها
اوه، خب منم. آره، آره
آره، همیشهٔ خدا
ازم نپرس چی توی کیسهست
کیسهٔ تو نیست
گندش بزنه
نرمکنندهٔ لب من رو زدی؟
- چی؟ نه - بوش میاد
نه، نمیاد
همه نرمکنندهٔ لب میزنن
آره، ولی مال من طعم شُرتکیک میده
و بوی شُرتکیک میاد
کلمنس، من هیچوقت به وسایل تو دست نمیزنم
تویی که همیشه وسایل من رو توی اینترنت
میفروشی و من هیچوقت حرفی...
میدونی زندگیکردن با تو چقدر سخته؟
این عندونی رو یه نگاه بکن
مثل باغوحشه
هی
وقتی مهمون داری،
- باید بهم خبر بدی - کمک!
این در کوفتی رو باز کن، کلمنس،
و دست از سر اون طفلکی بردار
طوری نیست، ایلایزا،
- نترس - نگو که این کارو کردی
مجبور بودم، تو داری دوران دانشگاهم رو خراب میکنی
دیگه کافیه
خودم از پس تنِلشم برمیام!
- دست از سر کچلم بردار! - بس کن
انزجار
و همونطور که شاهد ادامهٔ این مذاکرات بودیم،
یعنی، یه قبرستون...
مالامال از پیشنهادهای مطرحشده هست
که قبلاً از دست رفته. آم...
- یکی باید اینجا رو بمبارون کنه - حرف بامزهای نبود
هی، منظورم خودم که نبود، فقط اینکه یکی باید این کارو بکنه
خفه شو
وای
چرا داریم میریم این پایین؟
همینکه ایلایزا زنگ زد فوری اومدم
پس وقت زیادی نبود که...
آره، خب
خیلیخب، اینجا...
جای خوبی برای مُردنمه
یهخرده تمیزکاری کردیم ولی
قبلش رو باید میدیدی
اوه، کف زمین فاضلاب راه افتاده بود؟
شرمنده، اما ما... قبلاً اتاقت رو
برای بابا به یه دفتر خونگی تبدیل کردیم
به فضاش نیاز داره، کارش زیاد شده
امسال مدرسه خیلی سنگینه
اوه، جدی؟ خب، بابای بیچاره
باشه؟ من اضافهکاری دارم، بهوسیلهٔ سیستم
آموزشگاه، میدونی؟ و... و کمتر از حقم هم درآمد دارم
ببین، ناراحت نشی، کلِم، اما انتظار نداشتیم برگردی
فکر کردیم داری مدرک میگیری
خب، حواسم پرت شد
این خوشایند هیچکس نیست، اما یه کاریش میکنیم
دوباره سرِپات میکنیم
بوقبوق
برای کبابِ خوشآمد سفارش میگیریم
برگر یا سگ؟
اوه، امروز توی مدرسه یه اتفاق خیلی خندهدار افتاد
یکی از دانشآموزهام، دیوانهست این بچه،
متن یه آهنگ رپ رو برداشته بود...
کچاپ داریم؟
اه...
بهنظرم امروز پول زیادی جمع کردیم
از ۳هزار دلارم
- برای فلج مغزی - فکر میکردم گفتی ۵هزار دلاره
خب، میتونستی دورنمایی که میخواستی رو
- انتخاب بکنی - خب کلمنس چه مشکلی داره؟
مشکلی نداره. اون...
- همونطوری بوده که همیشه بوده - اون کاملاً دیوانهست
دقیق معلوم نیست
مشکلت چیه؟
هیس
مشکلش چیه؟
کلمنس الیزابت میلر
اسم وسطم رو هم وارد کردی؟
برو، نوبت توئه. یالا
طوری نمیشه
خدایا. دربوداغونه
سلام. کلمنس؟
- لطفاً بشینید. من دکتر لیزمن هستم - من وایمیستم
- بشین - میشینم
تشکر از جفتتون که تشریف آوردید
خوشحالم که تونستیم در این زمان کوتاه کار رو پیش ببریم
تلفنی اشاره کردید که...
خب، بهنظرم بهتره که خودت کل قضیه رو بهم بگی
آم، گمون کنم...
خب، هماتاقی دانشگاهش باهام تماس گرفت
و ظاهراً مدتی میشه که اوضاع خوب پیش نمیرفته
انباشتن، دزدی، بدگمانی،
بیدارموندن تا ساعت ۴ یا ۵ صبح،
- جیغوداد... - جیغوداد؟ اون برام مُرده حساب میشه
مطمئنم با اون وضعْ هماتاقیت نمیتونسته راحت بخوابه
کلمنس، تابهحال گفتهان دچار بیشفعالی هستی؟
خودتشخیصی
یه نفر... یه نفر توی دانشگاه هست که بهم «ویوانس» میفروشه
و چیزهای دیگه مثل علف
خب، من یه مغازهٔ وسایل خانگی دارم
برای همین... خیلی نسبت به نیازهای مردم آگاهی دارم
و من، بشخصه، همیشه احساس میکردم
که احتمالاً اختلال مغزی داره
منظورم اینه که اون خیلی
- با بچههای دیگهم فرق داره - عجب
حس نمیکنی که صعودهای چشمگیری داری؟
یعنی تا چند روز ادامه پیدا کنه؟
نمیدونم
شا... آ... شاید
و بعدش، سقوط میکنی؟
احساس ناامیدی میکنی و... تمام اون سرزندگی رو از دست میدی؟
گمون کنم شاید آره؟
به نظر میاد داری دورههای شیدایی و... افسردگی رو تجربه میکنی
چیزی که دارم بهش میرسم اختلال دوقطبیه
اه...
- خیلیخب - آم، پس چه...
- چرا اینقدر خلوچلبازی درمیاری؟ - الو؟
- با من دهنبهدهن نذار - باشه
اون صد سالشه. چرا باید بهش اعتماد کنیم؟
کفشهای منه؟
نمیدونم، دم در بود، باشه؟
با دارو و درمان،
نهایتاً میتونی احساس بهتری داشته باشی، عادی باشی
پس، حالا ما چیکار کنیم؟ یعنی...
فقط میخوام خاطرجمع بشم که کلمنس داره گوش میده
چون اونه که برای درمانش مسئول خواهد بود
گوشم به شماست
با اختلال دوقطبی،
یهسریها افکار پریشان به سرشون میزنه
پرخوری، ولخرجی، دزدی
توهمهای بزرگنمایی
ممکنه احساس کنی قدرتهای فوقبشری داری
اما نداری
سلیطه
اول، بایستی خانوادهت رو بنشونی و توضیح بدی
درمانت میتونه بهمعنای تغییر برای همه باشه
خیلیخب، اینور شیدایی داریم، اینور هم افسردگی
اساساً دو تا بیماریه، اما یکیه
خب پس بیشتر روانیه؟
- صددرصد روانیه، بابا - خب، خوبه
لااقل میتونی جون سالم به در ببری
خب، نه لزوماً
بهعنوان یه دانشجوی پزشکی آینده، مشخصاً میدونم بیماری روانی چیه
اینکه چرا دربوداغونه، توضیح پزشکی داره
حرف زشتی بود،
- اما صحیح - حالا میشه برم؟
دوشنبهشب مگه کجا باید بری؟
آم، هرجا بهجز اینجا؟
ممنون از همه که به تدتاک من اومدید
باید دارو مصرف کنی تا وضعت پایدار بشه
میلر
با روزی ۱۲۰۰ میلیگرم لیتیوم شروع میکنیم
این برای درجهٔ بالاتره
باید جلوی پریشانی افکارت رو بگیریم
به جلوگیری از اون دورههای شیدایی کمک کنیم
علّافهای شهری
حسوحالت رو هم باید پایدار کنی،
پس یه داروی ضدافسردگی هم اضافه میکنیم
راستوریسکردن ترکیب داروهات زمان میبره
و نهفقط تلفیقش، بلکه مقدارش هم همینطور
باید تعادلش رو پیدا کنیم
و موقعی که دنبال اون تعادل
برای ترکیبت هستیم،
عوارض جانبی هم خواهد داشت، یکی بدتر از یکی دیگه
سؤال، این کجاش ساعتی ۲۵۰ دلار میارزه؟
- من... - جوابش رو نده
- عزیزم. چی بود؟ - ها؟
لحظههای نبوغ مطلقی که توصیف میکنی
بهاحتمالِزیاد دورههای شیدایی هستن
انرژی زیاد، سرخوشی، اعتمادبهنفس،
و بهطور کلی کجفهمی از توانایی خودت
بله. اون نون زیادی محسوب میشه
و حالتتهوع
خب، پس بیا داروی لکساپرو رو حذف کنیم،
- ممکنه خطر... - گُه توش!
- کلمنس - سخته، میدونم
ولی اون تعادل درست رو پیدا میکنیم
فقط زمانبَره
تا اون موقع، خاطرجمع شو که خواب کافی داشته باشی،
و مواد یا الکل بهکل غدغنه، هیچی
خب، پس شاید همون بهتره خودم رو بکشم
یادم انداختی،
بهتره بری پیش یه رواندرمانگر
اوه، و... و اون چقدر برام هزینه برمیداره؟
دکتر گفت برنامهٔ روزمره...
...سگ بیصاحب رو ببر پیادهروی
چانسی!
- سلام، خانم گِری - سلام
- حالتون چطوره؟ - خوبم
خوبه، آره
چه خبرها؟
No comments yet. Be the first to leave one.