لومړۍ 200 کرښې.
فصل سوم شروران
منهتن نيويورک
چهار سال در آينده
بس کن کلر
منم
اسلحه رو بذار زمين
نمي تونم اينجا تموم ميشه
نه نه
وايسا وايسا
من دارم بر مي گردم
به اون روزي که همه فهميدند
خيلي ديره
دير نيست
فکرشو بکن کلر
اگه هيچوقت راجع به ما نمي فهميدن اينطوري نبود
نه غاري
نه آزمايشي
نه مخفي شدن زيرزميني اي مثل الان
اين همه قدرت
مي تونه همه چيز رو نابود کنه
من خيلي وقت پيش اين فکرها رو گذاشتم کنار تو هيچوقت نذاشتي
چه اتفاقي براي تو افتاد کلر؟
تو چطور اينجا رو پيدا کردي؟
!من متفاوت هستم يادته که
خاص
من مي تونم
همه اينا رو درست کنم همه چيز رو خواهش مي کنم
متاسفم پيتر
هميشه تو رو دوست داشته ام
زمان حال
قسمت اول تولدي دوباره
اتفاقي خارق العاده براي من افتاد
که زندگي من رو تغيير داد
اولش خيلي مي ترسيدم
ولي حالا هراسي ندارم اومدم اينجا که حقيقت رو بگم
...من اين قابليت رو دارم که
يه آمبولانس بيارييد اينجا همين الان
باهاش بمون
ولش نکن
اون کجاست
گمش کردم
ديدي قيافه اش چطور بود؟
نه
نه
پليس در حال حاضر هيچگونه سرنخي براي دليل اين شليک ندارد
و تحقيقات براي پيدا کردن شليک کننده ادامه مي يابد
کاستا وردا کاليفرنيا
ساختمان بسته شده
آقاي پترلي در هنگام يک سخنراني
مورد اصابت دو گلوله در سينه گرفت
الو- پيتر من هستم-
کلر- اون؟-
نه ولي وضعش بده
داريم مي رسونيمش به بيمارستان
من بايد اونجا باشم مي تونم کمک کنم
نه اون عمل ميشه
ولي خون من مي تونه
کلر تو توي کاليفرنيا هستي
اون بايد الان توي بيمارستان باشه
به محض اينکه بدونم حالش خوبه بهت خبر ميدم
اون براي دو دقيقه افت داشته
دو واحد خون پدل ها رو شارژ کنيد
اين يه منطقه ممنوعه
من بردارش هستم
متاسفم
زنده مي مونه؟
بريم
شوک آماده شروع
بزن
هيچي
هيچ جوابي؟
سيصد و شصت
بزن
دکتر اسلايد 331
متاسفم
نمي بايست اينطور تموم ميشد
قهرمانان ساخته تيم کرينگ HorziOnes کاري از گروه
سرتون شلوغه قربان؟
کم بهم بگو قربان
چونکه توي دفترش هستم به اين معنا نيست که تبديل شده ام به پدرم
نمي تونم کاريش کنم ترسيده ام
ترسيده اي؟
چرا؟
قدرتت.نگاهي به خودت بکن
تو حالا صاحب 51 % شرکت هستي
صاحب يه لشکر جت سريع السير من مي تونم تله پورت کنم يادت که سهت؟-
و 250 ميليون دلار پول نقد
يه پشت ميز نشيني اجباريه
من علاقه اي به پول ندارم
ميتوني هميشه بديش به من
من هميشه به پول علاقه دارم
پول سرنوشتم رو بهم نشون نميده
من دنيا رو نجات دادم ...دو بار
حالا نگام کن مردي بدون ماموريت
تنها کاري که مي کنم نشستن اينجاست...خسته
سرنوشت که نمياد
در اتاقم رو بزنه
چيه؟
وکيل خانوادگيم
اينو بهم داد- چي هست؟-
به نظر ميرسه پدرم قبل از اينکه بميره روي دي وي دي يه پيغام برام ضبط کرده
گفت که راجع به سرنوشتمه
پليس در حال حاضر هيچ گونه سرنخي
براي دليل شليک ندارد
يک تحقيقات در جريان است
که تيرانداز را شناسايي کنند
سلام کلر
شرط مي بندم با خودت فکر کرده اي
از آخرين باري که منو ديدي بودم؟
فقط بگيم يه کم
انحراف از سابقه کاري داشتم
يه مدتي توي جنوب مرز بودم ولي
همه رو گذاشته ام پشت سرم مثل يه شب طولاني
بعد از يه ساندويچ بد مزه
نه
من ديدم که هيرو ناکامورا تو رو کشت من اونجا بودم
و هنوز هم من اينجا هستم کاملا بهبود يافته
خب نه کاملا
در واقع به همين خاطر اومده ام
از من چي ميخواي؟
همون چيزي که دفعه قبل مي خواستم
چيزي رو که داري ميخوام کلر
قدرتت رو ميخوام
مايا اوه خداي من
اوه خداي من متاسفم
فکر کردم سايلر بود که برگشته
شنيدم در تکون ميخورد
اين کليد لعنتيه
گير کرده
قضيه ي مالي چطور پيش رفت؟
سختر از چيزي که مي خواستم باشه
مهمان دارها گفتن مراقبش هستند
تا وقتي که فرود بياد
فقط اميدوارم کار درست رو کرده باشم
اون حالا ديگه جاش امنه
اونجا هيچ کس اونو پيدا نمي کنه
و حالا بالاخره مي تونيم آزمايشات من رو شروع کنيم
...اوه راجع به اون
ميدونم بهت قول دادم مايا
ولي من واقعا در موقعيتي نيستم که بهت کمک کنم
منظورت چيه؟
منظورم اينه که توي تحقيقاتم خورده ام به بمب بست
من ديگه کاري اينجا ندارم
من وسايلم رو جمع مي کنم و بر مي گردم هند
نمي فهمم
بعد از اين همه وقت هيچي پيدا نکردم
که منو اميدوار کنه که بتونم اين قدرتها رو از بين ببرم
ولي من اين همه راه رو از آمريکاي جنوبي اومدم
که تو رو پيدا کنم...براي يه درمان
و من متاسفم ولي نمي تونم کمکت کنم
ولي حتي سعي هم نکرده اي
عادلانه نيست
تو نمي توني اين کارو با من بکني
بايد سعي کني
مايا
متاسفم
من حالا ديگه بايد برم
نه وايسا
بهم بگو چه اتفاقي افتاد
وقتي عصباني شدي قابليتت فعال شد
هميشه همينطوره؟
بله
وقتي که مي ترسم يا عصباني هستم اتفاق مي افته
و براي جلو گرفتنش؟
يه جوري آروم مي شم
يه جور واکنش همسو براي سيستم عصبي
اين يه جور ارتباط ذهني-بدنيه
....مسبرهاي عصبي که کنترل
راجع به چي حرف ميزني؟
جنگ يا پرواز
ترشح کننده هاي آدرنالين
اونها مقدار استرس ما رو کنترل مي کنند
پدرم کاملا اشتباه مي کرد
براي سالها روي يه فرمول کار کرده
تا سعي کنه براي شناسايي
ژني که اين قابليتها رو حمل مي کنه
همه اش اينجاست
تمام اين وقت سعي کرده ام که ازش سر در بيارم
ولي اون جا رو اشتباهي گشته بود
اين قابليتها از خونه سرچشمه نمي گيرند
اونا از آدرنالين توليد ميشند
فقط لازمه دوباره تو رو عصباني کنم
هيرو اگه داري اين رو مي بيني من مرده ام
من ثروت ام رو براي تو به ارث گذاشته ام
ولي مهمتر
من براي تو وظيفه اي مقدس نيز به جا گذاشته ام
تو از اين به بعد نگهبان رازي خطرناک هستي
يک راز؟
رازي که بايد نگه داري همونطوري که من و پدرم اين کار رو کرديم
اين راز در صندوق شخصي من قرار داره
در صورتي که به دست افرادي شرور بيافته دنيا رو نابود خواهد کرد
...پس حالا وظيفه ي توست وظيفه مقدس تو
که هيچ وقت گاو صندوق رو باز نکني
خب گفتي يه ماموريت ميخواي ايناهاش "هيچوقت گاو صندوق رو باز نکن"
من نميخوام يه نگهبان باشم
من ميخوام يه قهرمان باشم
ولي تو داري از يه راز خطرناک محافظت مي کني
که دنيا رو نابود خواهد کرد
من هيچ کار مهمي نمي کنم
دنبال چي هستي؟
No comments yet. Be the first to leave one.