Windstorm

Windstorm (Ostwind)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Windstorm 2013 720p BluRay x264-JustWatch
د لخوا تبصره MMixMkv
ارائه شده از وب سایت "سریال باران" | مترجم امیررضا

تګونه

BluRay
x264
720p
720
په خپور شو: 2019-08-14
ډاونلوډونه: 33
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫این اسب واقعا از نسل مستقیم اونه؟

‫درست مثل نوه ی "هالا"

‫تمام استعدادهای اون رو داره, ‫متنفرم که بفروشمش

‫اون غیرقابل پیش بینیه. ‫همه درباره ی "هالا" همین رو میگن

‫اون چیزی جزء دردسر نیست

‫میدونم دارم چی کار میکنم.

‫امیدوارم, خیلی خب.

‫میرم ترتیب انتقال رو بدم

‫خیلی خب , بزن بریم.

‫"طوفان" ‫ارائه ای از وب سایت "سریال باران"

‫میکا!

‫بلندشو. فردا هم میتونی خواب ببینی. ‫اره, آزادی, شروع شد.

‫نگران نباش. ‫تو دقیقا بین پایه ای هستی

‫دوباره هم چکش میکنم, به علاوه..

‫اون گفت تو شانس خوبی داری, درسته؟ ‫درسته.

‫این چیه؟

‫تغییر استایل.

‫استایل الاغی؟

‫میکا, مراقب باش!

‫جونم؟

‫بفرما

‫"تعطیلات تابستانی خوبی داشته باشید." ‫کریستین, رد شدی.

‫"فنی"

‫کارت خوب بود.

‫میکا

‫میکا, میکا, میکا! ‫میگن

‫میوه پای درخت میوفته, ‫اما در مورد تو

‫در سیاره دیگه افتاده. ‫اما تو گفتی شانس من زیاده!

‫الان دیگه نه ‫شارلوت, کارت عالی بود!

‫تعطیلات تابستانی خوبی داشته باشید!

‫حداقل تو درس دینی C گرفتی!

‫ای کاش حداقل توی یک کاری خوب بودم!

‫تو توی خیلی چیزا خوبی, ‫مثل چی؟

‫اره؟

‫ممنون, حالم خیلی بهتر شد!

‫من تو مرکز توجه باشم ‫نمیتونم خوب صحبت کنم.

‫فکر کنم برنامه کمپ تعطیله. ‫چی چی؟

‫چند ماه داشتیم روش برنامه می ریختیم!

‫اوه, جای تاسف داره! ‫دود آتش میره تو ریه معلم

‫نمره ها تا بعد از تعطیلات مشخص نخواهند شد

‫حداقل من راه حلی دارم. من وسایلم رو ‫با یا بدون تو جمع می کنم - فنی!

‫کمک!

‫آتش

‫کمک!

‫عصر بخیر

‫این دختر شماست؟

‫گزارش - میکا

‫آرسون علامت هشدار جدی هست, ‫اون گفت, به خصوص برای تنبل ها.

‫تنبل, اونم دختر من! ‫حداقل اگر...

‫معلم همکاری کنه ‫اون میتونه دوباره امتحان بده

‫و اگر خسارت رو جبران کنیم ‫پیگیری قانونی نمیکنند - یه حادثه بود!

‫بشین. ‫نمیتونیم کنفرانس رو کنسل کنیم.

‫تو گوینده اصلی هستی. ‫اما یک کمپ تابستانی نمیتونه...

‫اون نظم و آرامش را برای مطالعه برای امتحان ایجاد کنه ‫اما تو قول دادی!

‫الان در جایگاهی نیستی این حرف رو بزنی!

‫حالا چی؟

‫یکی رو در نظر دارم. ‫چی؟ نه! حرفشم نزن!

‫بهش فکر کن: نظم و آرامش

‫کالتنباخ.

‫ما تصمیمی گرفتیم.

‫تابستان رو پیش مادربزرگت میگذونی ‫توی قبرستان؟

‫یه مادر بزرگ دیگه هم داری.

‫اره, موووو!

‫پس تو کسی هستی که تو ‫فرنکفورت آتش بازی می کنه؟

‫میتونی میکا صدام کنی.

‫نوه ی کالتنباخ!

‫اونجوری که تصور میکردم نبود

‫این تعطیلات اونطوری که منم تصور میکردم نبود

‫اینا اینجا به کارت نمیاد. ‫خواهیم دید

‫تکنولوژی های جدید بهترن!

‫آنتن موجود نیست

‫ملک کالتنباخ

‫اینجا اسب دارید؟

‫چی باعث شد این فکر رو بکنی؟

‫نه نه, او هرکاری بخواد باهات میکنه ‫پا بالا,

‫دستا پایین, اینجا که ماهیگیری نمیکنیم ‫دوباره سعی میکنم.

‫اون پاهاش رو بالا نمیاره

‫اونو نمیگم ‫تو رو میگم!

‫پس تو باید میکا باشی؟

‫شنیدم,

‫آدم رذلی هستی

‫بزرگ شدی. ‫چین و چروک داشتم عجیب بود.

‫درسته.

‫دوباره اکسان رو امتحان کنم؟ ‫(اکسان: به پریدن از نرده های بلند با اسب)

‫نه, برای امروز کافیه

‫سم, به میکا اتاقش رو نشون بده. ‫موقع شام می بینمت.

‫سعی کن تا اون موقع جایی رو آتیش نزنی.

‫شاید بخوای لباست رو عوض کنی.

‫عوض کنم, چرا؟

‫سلام, اسب.

‫پس, تو نوه ی خانم کالتنباخ هستی؟ ‫اره, میکا, تو؟

‫چه کلاسی؟ ‫کلاسم هشتم, نه هفتم.

‫دور افتخاریه.

‫چه کلاسی پرشی هستی؟

‫اها , اینو میگی. ‫ن - س - ک

‫ن - س - ک ‫نمیتونم سواری کنم!

‫خیلی خب از هم نشینی با کالتنباخ لذت ببری

‫کی میخواد "سدل" اسب رو برداره؟ ‫من میتونم؟

‫من, من!

‫خیال داری بیای؟

‫کل روز رو وقت ندارم.

‫اون مال بعد از پیروزی در المپیکش است ‫هنوز رکورد دست خودشه.

‫مادربزرگ من؟ - اره! ‫خانم کالتنباخ, البته بوده...

‫سوارکار پرشی در سطح جهانی

‫چکمه ها به کسی که در کلاسش موفق بشه میرسه ‫مثل کفش های سیندرلا هستن

‫بجنب, خانم کالتنباخ ‫دوست نداره منتظر بمونه.

‫چه راحت.

‫خب

‫سفر چه طور بود؟ ‫خوب.

‫خوبه.

‫باید قطار هم عوض میکردی؟ ‫یکبار.

‫خوبه

‫ممنون

‫حتما گرسنه ای ‫اره, خیلی

‫زیاد.

‫هی, تو هم خوابت نمی بره؟

‫تو هم غذای خوبی نداشتی؟

‫هی!

‫باهاش چیکار کردی؟ ‫نگران نباش, فقط بهش آرام بخش زدم.

‫صدمه دیده؟ ‫نه اون خوبه.

‫ممکن بود بمیری!

‫اینجا چه خبره؟ ‫میخوام همین رو بدونم!

‫وظیفه ی تو هست در استبل رو قفل کنی!

‫صبر کن, اون اینجا بوده؟ ‫فقط خوابم برد.

‫خوابت برد؟ ‫خوابم برد, که چی؟

‫میکا, این اسب خطرنامه ‫خیلی شانس اوردی

‫اتفاقی برات نیوفتاد.

‫سم, دیگه نزاری از جلوی چشات جم بخوره.

‫باید برای تورنومنت آماده شم.

‫اتفاق مهمی برای همه ی ما هست. ‫تا یک ساعت دیگه رو پای خودش می ایسته.

‫حالا برو اتاقت به درس هات برس

‫و تا زمانی که سم صدات نکرده ‫از در بیرون نمیای

‫فهمیدی؟

‫او گفت, ‫"از در بیرون نرو..."

‫نمیتونی برای همیشه اونو زندانی کین. ‫اون یک حیوانه, خودت میدونی.

‫فقط موضوع زمانه تا اتفاقی بیوفته ‫میدونم.

‫نمیتونم خودم رو قانع کنم.

‫اون اسب همه چیز من رو ازم گرفت. ‫با این حال - باید تصمیمت رو بگیری.

‫مجارستانی ها رو خبر میکنم. ‫مجارستانی ها؟ این کار لازمه؟

‫تورنومنت چهار هفته دیگه هست ‫اون اینجا خواهد بود.

‫پول خوبی میده , خودتم میدونی

‫ما به هر سنتش نیاز داریم, ‫مجارستانی ها از سرنگ منم بدترند

‫بابایی, بابایی, "آشیبالد" کل سطح ‫شلغم ها رو خورده, بیا, زودباش!

‫نگران نباش , اون گنجایش خوردنش رو داره, عزیزم ‫یعنی همراه با سطل؟

‫همراه با سطل؟ ‫موضوع فرق کرد.

‫دارم میام. ‫این اسبه امانم رو بریده!

‫فنی؟

‫هی! مزرعه مادربزرگت چه طوره؟

‫غذا دادم به خوک ها حال میده؟ ‫نه حقیقتش.

‫خبری از خوک نیست ‫منم اونو مادربزرگ صدا نمیکنم.

‫ببین اون پدربزرگته, درسته؟ ‫چی؟ کی؟

‫این صندلی تلفن نیست, ‫حیات خانه ی منه.

‫باشه

‫میکا؟ ‫میبینی؟ دیگه قط شد.

‫من می شناسمت. ‫بعید میدونم.

‫دیگه باید برم. خوشبختم.

‫یه چیزی فراموش کردی

‫خراب شده. ‫هیچ چیز کامل خراب نشده...

‫که نشه درستش کرد.

‫کجا بودی؟

‫خب, من

‫رفتم هوا خوری, ورزش و نرمش

‫از چشم انداز ها لذت می بردم. ‫خوش شانسی گذارشت رو ندادم اگر تو دردسر بیوفتم

‫آرام باش!

‫تکرار نمیشه.

‫شما کل روز رو اینجا چی کار میکنید؟ ‫خب,

‫اول ورزش میکنیم ‫بعد مسابقه کارتینگ

‫واو, کارتینگ؟

‫دمش رو باید شانه کنی. ‫ای کاش میدونستم مشکلش چیه؟

‫یه کم لنگ میزنه.

‫باید قبل تورنومنت این موضوع رو حل کنم.

‫شاید دچار دژنراسیون شده

‫ساسپنسری لیکامت دسمیتس؟؟

‫یا میوزیت؟

‫یه چیزی اینجا دارم.

‫پپاگون, لوسیون گرمای زیاد.

‫بابا اینو برای آشیبالد بهم داده ‫هر شب اونو روی مچ پای اسب بمال.

‫اما نه زیاد, وگرنه میسوزه. ‫چرنده!

‫اون فقط خودسره.

‫یا شاید ازت میترسه.

‫کی از تو پرسید؟

‫هیچکس, فقط حس کردم.

‫سرت تو کار خودت باشه, حله؟

‫چی کار کردی؟

‫اوضاعت خرابه!

‫میکا!

‫خیلی خب, کافیه.

‫میکا! ‫چی؟

‫چی کار میکنی؟ ‫میبرم برای اون.

‫من انجامش میدم. ‫چرا؟

‫گرفتی؟ ‫اره, اون نمیخواد اینجا زندانی باشه.

‫تو هیچی درباره ی اسب ها نمیدونی ‫پس دخالت نکن, باشه؟

‫داریم غذا رو حروم میکنیم, واقعا

‫اما یکی میخواد هیولا رو بخره ‫اره,

‫مجارستانی

‫چی, مجارستانی؟ از کجا میدونی؟ ‫چرا? مگه اون کیه؟

‫دلت نمیخواد بدونی.

‫بجنب

‫برمیگردم.

‫شام. ‫کفش ها!

Windstorm subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left