لومړۍ 200 کرښې.
...آنچه گذشت
جو یه فرشته هست - یدونه هبوط کرده ـش -
توقع اینو نداشتم
اینو پیدا کردم ممکن بود یکی ببینتت
پرده ای که میدنایت روش قرار داره ،
داره پوسیده میشه و شیطان به اینجا کشیده میشه
اون یه قاتله ، همین
اون پسرم بود
من از نورم واسه نجاتش استفاده کردم
که این یعنی میان دنبالم
تو انتخاب کردی که از
همه ی کار های شیطانیش محافظت کنی
تو همه چیز منی
دیگه نمیخوام ببینمت
چوئی ، جات توی میدنایت دیگه امن نیست
نزدیک اینجا نشو
هزار سال پیش
خب ، چه حسی داشت ؟
نمیدونم ، چه حسی باید داشته باشه ؟
اوه ، واسه من ، از این بهتر نمیشه
قطعاً همچین حسی نداشتم
من یک هزاره هست که با شیاطین مبارزه میکردم
دفعه اولش سخته
ولی بعد از چند بار ، مهارتت زیاد میشه
اعتماد به نفس میگیری
و اون موقع هست که حال میده
...این گروه ، بیرون از پرده ، اینا
اونا سخت بودن و تو هم با شجاعت از پسشون بر اومدی
خیلی ممنون
اولین مبارزه ما کنار هم
اخریش هم نیست
هر چیزی که بلد بودم رو بهش یاد دادم
و اونم رفت
فقط پاشد و رفت
ولی اخیراً حسش کردم
فکر کنم اینجاست
خب ، اینجاها چیکار میکنی ؟
کِشش
...توی شرورپورت قایم شده بودم که حسش کردم
این کشش قدرتمند رو
که بهم میگفت بیام میدنایت
خب ، متاسفانه نمیرسی به اونجاش
نمیرسم ؟
نخیر
چون یه شیطانی
تو آفت جهانی
اینو قبول دارم که اگه همتون از بین برین
دنیا جای بهتری میشه
...فکر کردی کی
یه فرشته ؟
بازم روح ؟ - اونقدرا هم بد نیست ، نه -
لباساتو پوشیدی
حموم هم رفتم
بهتری ؟
آره ، میرم سر کار
...مطمئنی ؟ تازه
...فقط چند روزی از اون
...ام
از موقعی که فهمیدم زندگیم یه دروغ بوده
برادرم یه قاتل سریالی هست و پدرم هم ازش محافظت میکرده ؟
آره ، از همون
تو یکم زمان لازم داری
زمان واسه چی ؟
که هی پشت سر هم اتفاقی که افتاده رو مرور کنم ؟
نه ، چیزی که لازم دارم یه حواس پرتی هست
هی ، تو تنها نیستی
مشکل همینه ، یه جورایی هستم
خونوادم کاملاً از بین رفته
زندگی عادی جدیدم اینه
و الآن هم دیگه از پس و پیش رفتن خسته شدم
باشه
میتونی واسه صبحونه بمونی ؟
شرمنده ، نه
فقط بگو چی میخوای
فقط منو ببر سر کار
اتاق میدنایتی ها هست اگه میخوای نزدیک دوستات باشی
اگه هم برعکسشو میخوای ، برو انبار اون پشت
انبار خوبه
به این زودی برگشته ؟ - خودش خواسته که بیاد -
ولی باهات موافقم درست به نظر نمیاد
بعضی وقتا خوبه که از خونه بیای بیرون
اومدن توی دنیا میتونه حواس پرتی خوبی باشه
این توی دنیا نیست اینجا انباره
تو فقط کریک رو نمیگفتی ، مگه نه ؟
...ذهن کنجکاو همش این نیست که
خوبه که الآن اینجا باشی
مخصوصاً من
هنوزم صداشو میشنوی ؟ صدای شیطان ؟
بعضی وقتا صدام میکنه
بعضی وقتا میخنده
وقتی هم که نمیشنوم صداشو ، منتظرشم
وقتی فکر میکردم دیوونه ام راحت تر بودم
میتونم کل روز اینکارتو نگاه کنم
لعنتی ، چوئی ، بهت گفتم که نزدیک نشو
آره ، خب ، خیلی دلم برات تنگ شده بود
اینجا جات امن نیست - جای هیچکدوممون -
امن نیست
و ترجیح میدم پیش هم باشیم و جامون امن نباشه تا اینکه دور باشیم و امن باشم
خب دیگه لو رفتی ، واسه همه ؟
مجبور بودم - معلومه که بودی -
...یک فرشته بودن این بود که کریک رو نجات داد
و خیلی احتمالش زیاده که پیدام کنن
و چیکار میخوای بکنی ؟ همینجا وایسی تا بیان ؟
نقشه ی احمقانه ات اینه ؟ - تو یکی رو سراغ داری که ریسکش کمتر باشه ؟ -
آره ، حالا که همه دربارت میدونن ،
من میگم همه چیزو بگیم و کمک بخوایم
آره ، اون موقع همه رو تو خطر میندازیم
اونا همین الانشم روی پرده به جهنم نشستن
دیگه کار از این چیزا گذشته
چندین قرن هست که فقط ما دوتا بودیم
فکر کنم وقتشه کمک بخوایم
با دنیای ارواح تماس برقرار میکنم
خودتو نشون بده
کمک میخوام
چن وقتیه مشغولی
دنبال هرکی هستی ، دیگه اینطرفا نیست
مشتری جدید ؟
نه ، واسه کریک هست
...مال مامانشه ، گفتم شاید
خردمندی کسب کنی از اون پشت ؟
بیخیال منی ، خودت بهتر از من میدونی دیگه
مامانش ممکنه مثل داداشش دیوونه باشه
فکر کنم فقط کمک میخواستم
هر کمکی که بشه
نمیدونم واسش چیکار کنم
تنها کاری که میتونی بکنی
اینه که کنارش باشی
واسه چی اومدی اینجا ؟ من پرستار لازم ندارم
نه ، نه ، خودم میدونم
فقط روح توی خونه زیاد بود
و میدونی دیگه ، هرچی آدم بیشتر ، روح کمتر
دیگه همینطوری
گفتم شاید بتونم از اینجا روی وبسایتم کار کنم
ببخشید ، نباید بهت میپریدم
عیبی نداره
میرم اون پشت ، کار میکنم
سلام - سلام -
خب، حالش چطوره ؟ واقعاً ؟
به نظر میاد خوب باشه چیزی نمیگه
چمه چیز از بعد از اتفاقی که واسه کانر افتاد ساکت شده
شهر متفاوت شده
مردم دیگه حرفی نمیزنن
...جو رو از موقع
از موقع پروازش ؟
نه ندیدم
شاید قایم شده
کشیش گفت که جو ترسیده که بیان سراغش
کیا بیان ؟
میتونم کمکتون کنم ؟
رو عمین حساب کردم کشیش جون
دنبال یه مردم
فکر کنم توی میدنایت قایم شده
جوزف ، بلوند هست
اگه میشناختمش ، اهل اینجا بود
و نمیتونم اطلاعات بیشتری رو فاش کنم
میدونی وقتی مردم میفهمن کی هستم ،
مامولاً همکاری میکنن
ولی همیشهیع استثنایی هست
کجاست ؟
یه عمر طول کشید تا
یه جایی پیدا کنم که قبولم داشته باشن واسه همین نگرانم
باهات صحبت میکنم
درباره تو اشتباه میکردم
تو یه مرد نیستی
انسان نیستی
حیوان هم نیستی
اصلاً هیچی نیستی
اه
حتماً شوخیت گرفته
الو ؟ - شاید چیز خاصی نباشه ، ولی -
یکه داره مغازه ـتو دید میزنه
بویی هست ، به گا رفتیم اون خیلی باستانیه
خیلی از من قدرتمند تره
آروم باش
فکر کردی بدون نقشه میام اینجا ؟
جوزف ، کجایی ؟
داره میره سمت گس اند گو
فعلاً جامون امنه بویی اینطرفا نمیاد
خوبه ، چون این که فقط من و تو توی یه کمد قایم شده باشیم
داره دیوونم میکنه
میتونیم از این اتاق وحشت بیایم بیرون
رفتی سر چیزام ؟
سر همش نه
هر چه سریع تر برو توی خونه اولیویا
و هرکاری میکنی ، از بویی دور بمون
و اگه نمونم چی ؟ جهنمی میشم ؟
فرشته ها میتونن ذهن رو بخونن
واسه همین از حرفی که الان بهت زدم استفاده میکنه
که چویی و منو پیدا کنه و بکشه
خب ، حالا که اینطوریه ، ازش دور میمونم
بهتر نیست به کریک بگیم ؟ مادونا چی ؟
نه ، فرشته ها از انسان ها محافظت میکنن به اونا آسیبی نمیزنه
هرچی کمتر بدونن ، بهتره
و اونایی که ماوراء طبیعی هستن چی ؟
از اونا متنفره
هروقت تونستم میام
چطوری لم ؟ - وسط روز بیدار شدم -
اینطوری ام
یه پیام هم به امیلیو دادم که بیاد
بوبو هم داره میاد گیر بستن مغازه هست
No comments yet. Be the first to leave one.