لومړۍ 200 کرښې.
_
زودباش بیا ، شروع کرده
درست سر ساعت
_
_
_
مرداک - برید عقب قربان -
چرا داری توی دفترت تیر میزنی ؟
گفتم اینطوری کمتر از شلیک گلوله توجه جلب میکنه
نمیخواد باهوش بشی واسه من
راستش ، قربان دارم اطلاعاتی رو برسی میکنم که
درباره جنگو های مانگول خوانده بودم درباره ی شلیک گلوله
همون جواب اولیت ساده تر بود
حالا هم زود برو دانشگاه زود برس به اونجا
سریع ، سریع منظورتونه
اسمش سموئل بنت بوده
پروفسور فیزیک بوده
همین چند ماه پیش از انگلیس رسیده
که بیاد به اداره آموزشی
تلسکوپ جالبیه ، نه ؟
البته
مثل اینکه پروفسور
وقتی بهش شلیک شده بوده ، نزدیکش وایساده بوده
گلوله از یه جایی اون بیرون شلیک شده
خب ، قربان نظر من اینه
... ولی به هر حال ، چندین
صبح بخیر کارآگاه
صبح بخیر دکتر
خب دیگه ، میرم سراغ جسد
بله البته
چی میگفتی جرج ؟ - آره -
من با چندین نفر که وقتی گلوله شلیک شده
توی حیاط بودن صحبت کردم
ده دوازده نفر بودن ولی یه نفر هم چیزی ندیده
خب ، مثل اینکه
یه قاتل روح بین ما هست
من فورا کالبدشکافی رو شروع میکنم
گزارشم رو وقتی کامل شد بهتون میدم
ممنون دکتر
هوم
مثل اینکه یه ادم بی ادب
وسط تلفن پروفسور بنت ، مزاحمش شده
بریم ببینیم با کی حرف میزده
نیوتن اعتقاد داشت که نور از ذره تشکیل شده
ولی الان میدونیم که نور
لایه های انرژی هست
کسی میدونه چرا نیوتن همچین تصوری داشته ؟
خب ، یه لایه
یه چیزی باید باشه که بهش فشار بیاره
واسه همینه که لایه صداش میکنن
توی خلا چیو داره هل میده نور ؟
واسه همین ، توی خلا
باید ماده های نامرئیی باشه
یا همون اتر
آقای گیلیس و آقای پری
جلو جلو رفتین خوندین ، نه ؟
نه همش منطقیه
با منطق میشه همش رو بدست آورد
حالا هرطور که به این نتایج رسیدن
نتایج آقای پری و گیلیس ، درسته
قوانین مکسول
یه اتر درون فضا تصور میکنه که فضا رو پر کرده
هفته ی دیگه در این باره بحث میکنیم
روز خوش آقایون
پروفسور گادفری
کارآگاه ویلیام مرداک هستم
دارم درباره قتل پروفسور بنت تحقیق میکنم
من یه کلاس دیگه هم دارم
میشه توی راه صحبت کنیم ؟
البته
متوجه شدم که دیروز عصر
داشتین با پروفسور بنت صحبت میکردین
چطوری اینو میدونی ؟
پاسبان تماس رو از طریق
هدایتگر دانشگاه هدایت کرده
فکر کنم اینم منطقیه
میشه بگین درباره چی بحث میکردین ؟
... اگه دوست داری بدونی درباره ستاره های دنباله دار
من و اون با هم داشتیم رقابت میکردیم
که ببینیم کدوممون میتونیم اول از اون یکی ، بازگشت ستاره ی
تیکوبرا که در سال 1589 دیده شده رو ببینیم
هدایتگر اینو هم مشخص کرد که ساعت نه باهاشون صحبت کردین
دقیقا همون لحظه ای که پروفسور بنت کشته شده
آخرش بحثتون چطور تموم شد
خیلی ناگهانی
ببین ، دکتر ، سموئل یهویی دیگه حرف نزد
منم که نمیدونستم که کشتن اونو دیگه
بعدش اینو فهمیدم
و کی فهمیدین ؟
نصفه شب رئیس دانشکده زنگ زد
واستون عجیب نبود که پروفسور بنت ، اینطور یهویی
بحث رو ول کرد ؟
من و سموئل بعضی وقتا ، بحث هامون شدید میشد
اینکه تلفن رو قطع کنه یهویی یا دیگه حرف نزنه برام عادیه
از این آدم های زودرنج و کج خلق بود
و دیشب هم حتما یکی از همون بحث ها داشتین
درسته
باید تمامی جا هایی که دیشب بودین رو بهم بگین
یعنی میگی من توی این کار دخالتی داشتم ؟
خودتون اعتراف کردین که با مقتول مشکل داشتین
خدایا ، این دیگه کیه
من توی اتاق خودم داشت از اونجا با مقتول حرف میزدم
این خودش یه شاهد بی نقص نیست ؟
چه کلمات عجیبی رو کنار هم گذاشتین اقای گادفری
بازم میتونم واست کلمه بگم ولی دیگه دیرم شده
روز بخیر آقا
کاراگاه جیمز گیلیز هستم
منم رابرت پری ام
ما دانشجو های پروفسور بنت بودیم
متاسفانه تصادفاً صحبت های شما رو شنیدیم
پروفسور گادفری از اون خشک و خشن هاشه
ولی اونم مثل بقیه ی ما
بابت مرگ پروفسور بنت ، ناراحته
قطعا همینطوره
ولی با این وجود شما فقط داشتین کارتون رو انجام میدادین
و گادفری هم باید اینو درک میکرد
برای اجرای عدالت ، باید همکاری هم باشه
تروخدا دیگه از لوک نقل قول نکن
آقایون ، ممنون بابت نظری که دادین
و منم تمام تلاشم رو میکنم
که قاتل پروفسور بنت رو دستگیر کنم
خب ، ممنونیم از این بابت
ولی یه چیز دیگه هم هست که باید بدونین
اونا زیاد هم با هم دوست نبودن
نه ، میدونم که با هم اختلاف نظر داشتن
خب ، اوضاع بدتر از اینا بود
پروفسور گادفری هنوز ناراحت بود
ناراحت ؟ واسه چی ؟
خب اونو انتقال داده بودن به ریاست ساختمان
و بنت رو گذاشتن جاش
اخه اونو از انگلیس استخدام کرده بودن
گادفری هنوز هم ناراحت بود از دستش
مثل اینکه شورای فرماندار ها هنوز آماده نبودن
که یه کانادایی رو بذارن مسئول همچین علم پیچیده ای
جالبه
ممنون اقایون خیلی کمک بزرگی کردین
توی تحقیقاتتون موفق باشین
قربان ، میشه یه لحظه باهاتون صحبت کنم ؟
بله جرج ، چیشده ؟
راستش موضوع شخصه قربان
... اگه بریم توی دفترتون
! مرداک زودی بیا توی دفتر من
یکم دیگه میام پیشت جرج
توی دانشگاه چیشد ؟
یکی به اسم پروفسیور گادفری ، شکایت کرده
البته
فکر میکنه که تو واسه رسیدگی به
پرونده ای به مهمی مرگ بنت ، مناسب نیستی
میخواد که یه افسر ارشد رو بذاریم روی این پرونده
یکی مثل خود من
... خب قربان ، مطمئنم که شما بهترین فرد واسه
بیخیال مرداک
من قرار نیست اصلا دنبال اونجا هم برم
این بچه خر خون های دانشگاهی میرن روی اعصابم
خب ، گادفری هم یه جوراییی متخاصم بود
شاید داره زیادی اعتراض میکنه
منظورت چیه ؟
مثل اینکه از دست پروفسور بنت ناراحت بوده
سر اینکه مقامشو ازش گرفتن
خب ، اینطور که من فهمیدم
اون موقع قتل ، پشت تلفن بوده
بله اینو کاملا نشون داد بهم
اسمشو هم گذاشت شاهد بی نقص
یه کلمات جالبی
منم به همین فکر کردم
ببین ، حواست به کارات باشه
سر به سر اینا نذار رفیق قدیمی
بهشون نشون بده که پلیس های تورنتو ، الکی نیستن
افتاد ؟
آره
راستی قربان دکتر آگدن، نتایج
پزشکی قانونی رو تموم کرده - ممنون -
.... و قربان ، اون موضوع شخصیی که گفتم
آره ، راستی ، راست میگی چیشده ؟
شاید واسه این باشه که من مجرد و توی سن ازدواج ام
شایدم دلیل دیگه ای داره
ولی اخیرا به فکر خانواده افتادم
تو که دنبال ازدواج نیستی جرج ؟
چونکه تو که درباره دوست دختر داشتن چیزی بهم نگفتی ... و اینکه بخوای یهویی
نه ، نه ، قربان ، نه اینطور خانواده ای
خیشاوند ها
درسته
همونطور که میدونی ، زیاد خانواده ندارم من
ولی تاحالا شده که آرزو کنین که ای کاش اونا هم کنارتون بودن ؟
بله ، بعضی وقتا
ولی جرج ، چرا راحت نمیری یه سر پیش خانوادت ؟
خب ، قربان بخ این سادگی ها هم نیست
این اطلاعیه رو نوشتم
و میخوام که توی روزنامه ی تورنتو پخشش کنم
میشه بخونینش ؟ - البته -
آیا شما بودین که پسرتون رو جلوی در کلیسای سنت جیمز "
به دست کشیش لاول گذاشتین ؟ در حدود 14ـهم مارس 1867 ؟
"پاسبان پلیس ، دوست داره که دوباره با مادرش ملاقات کنه
جرج ، تو سر راهی هستی ؟
متاسفانه بله
ولی تو که خیلی درباره خانوادت صحبت میکنی
... عمه ـت ... مامانبزرگت
قربان ، منو گذاشته بودن دم در یه کلیسا
خانواده ی کشیش منو بزرگ کرده
و خیلی هم باهام مهربون بودن
No comments yet. Be the first to leave one.