Why Didn't They Ask Evans?

Why Didn't They Ask Evans?

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Why Didnt They Ask Evans S01E01 WEBRip x264-ION10
Why Didnt They Ask Evans S01E01 720p AMZN WEBRip x264-GalaxyTV
Why Didnt They Ask Evans S01E01 1080p AMZN WEBRip x264-GalaxyTV
Why Didnt They Ask Evans S01E01 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Why Didnt They Ask Evans S01E01 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
د لخوا تبصره Morteza_Lkz
█⫸ مرتضی لک‌زایی و محمدعلی | DigiMoviez.com

تګونه

webrip
web
x264
720p
720
BRip
x265
HEVC
2CH
1080
په خپور شو: 2022-04-20
ډاونلوډونه: 27
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫آلفرد!

«چرا از ایوانز نخواستند؟»

‫نظرت چیه، بابی جونز؟

‫یک ضربه از روی موانع، قربان

‫که زاویۀ خوبی نسبت به صخره داشته باشید

‫اکسکالیبور رو بده

‫- مطمئنید، قربان؟ ‫- نه زیاد

‫گفتی نابخشودنیه

‫- به‌هیچ‌وجه، قربان. چوب مردانه‌ست ‫- هوم

‫هیچی نگو، بابی جونز. ازت چیزی نشنوم

‫- قربان ‫- می‌دونی،

‫همین «قربان» گفتنت حواسم رو پرت می‌کنه

‫تا جایی که می‌دونم سرجوخه دو خط و یک پا داره

‫- درحالی‌که تو... ‫- ستوان هستم

‫هوم... ستوان توی نیروی دریایی، ‫در واقع حساب نمی‌شه

‫- دلت تنگ شده؟ ‫- گاهی

‫صحیح، آره. خب، در حال سفر توی اقیانوس آرامی،

‫بروشور «باشگاه گلف مارچبولت» رو می‌بینی

‫و روحیۀ ماجراجویی درونت طغیان می‌کنه

‫مارچبولت جزو برنامه‌های بلندمدت من نیست

‫امیدوارم نباشه

‫خب. حالا چی پیشنهاد می‌دی، قربان؟

چوب فلزی شماره 3، دکتر توماس

‫به من پیرمرد نشون بده چطور بزنم

‫این یک دستوره، ستوان

‫شما هم شنیدین؟

‫فکر کنم یه صدایی شنیدم

‫- مراقب باش، بابی ‫- دوربین تک‌چشمی

‫وای خدا

‫اوه، نه، نه، نه، نه

‫حالش خوبه؟

‫زنده‌ست

‫نمی‌تونم...

‫باید برم و کمک بیارم

‫سعی کن گرم نگهش داری

‫و براش دعا بخون

‫دارن میان. کمک توی راهه

‫چرا از ایوانز نخواستن؟

‫همه‌چی مرتبه؟

‫نه. یه حادثه اتفاق افتاده

‫دنبال کمک فرستادم. کسی رو می‌بینید؟

‫اوه، ای...

‫اوه، گندش بزنن

‫وای خدا. چه اتفاقی افتاده؟

‫نمی‌دونم. حتماً سقوط کرده

‫- اون... ‫- مُرده به نظر میاد

‫دکتر توماس رفته کمک بیاره

‫- ندیدیش؟ ‫- نه، نه. پرنده پر نمی‌زد

‫اینجا شبیه قبرستونه

‫عذر می‌خوام. کلمۀ مناسبی نبود

‫مردک بی‌نوا. دوستته؟

‫نه. تا حالا ندیده بودمش

‫من رو هم تا حالا ندیده بودی، مگه نه؟ ‫چه گستاخ

‫راجر باسینگتون‌فرنچ، با دو تا ف

‫فقط نپرس مخففِ چی هستن

‫بابی جونز

‫ببین، دوست ندارم این درخواست رو بکنم

‫دکتر توماس رفته کمک بیاره. منم الآن باید...

‫باید بری، نه؟

‫اشکالی نداره؟ آخه کار دیگه‌ای نیست که بخواد انجام بدم

‫اما بازم نمی‌خوام تنهاش بذارم

‫نه، نه. البته که نه. ‫درست به نظر نمی‌رسه

‫من حواسم بهش هست. ‫گفتی دکتر توماس؟

‫بله. راحت تشخیصش می‌دی. ‫یک پای چوبی داره

‫خب، من که کسی رو ندیدم. برای همین اومدم،

‫دنبال یه خونۀ جدید بودم، ‫که کمی آرام و ساکت باشه

‫ولی نه این‌قدر

‫درسته. خب...

‫واقعاً دیگه باید برم. از این بابت ممنونم

‫نه، حرفش هم نزن. تو مرخصی، بابی جونز

‫«خوشا به حال آن‌که به تو جزا دهد،

‫چنان‌که تو به ما جزا دادی»

‫تهش رو خراب نکنید

‫و وقتی لیس می‌زنیدش، باید تصور کنین

‫که در حال بوسیدن یه...

‫آهای، آهای، آهای!

‫لعنتی، حواست کجاست. ‫ممکن بود خسارت به بار بیاری

‫نه راستش. این‌ها خیلی قرص‌ومحکمن

‫- شما دو نفر چرا توی کلیسا نیستین؟ ‫- خودت چرا نیستی؟

‫نکتۀ خوبی بود. ببخشید

‫روز نوزدهم، یک‌شنبه ساعت 3 عصر

‫خانم مورگان با بزرگواری پذیرفتن که دوباره بانی بشن

‫و مطمئنم ایشون هم مثل همۀ ما، از وقت‌شناسی

‫قدردانی می‌کنن

‫سرود نیایشی 84

‫- از دیدنتون خوشحال شدم ‫- ممنون

‫- بابا، معذرت. درگیر... ‫- ببخشید

‫بابی، مجبور نیستی انجامش بدی

‫نه، می‌دونم. می‌دونم. خودم دلم می‌خواد

‫آره، خودت این کارو قبول کردی، موضوع اینه

‫- اجبارت نکردم، کردم؟ ‫- نه

‫می‌تونم از جنیس بخوام انجامش بده، مشکلی نداره

‫- جنیس... ‫- بلد نیست ارگ بزنه، می‌دونم،

‫اما لااقل می‌تونه اینجا باشه

‫پدر

‫اون کیه؟

‫بانو فرانسیس دِروِنت

‫- فرانکی ‫- اوهوم

‫چه بزرگ شده

‫بله، بابی. بزرگ شده

‫دوستت، آقای بیدن، زنگ زد

‫ناکر؟

‫چی گفت؟

‫ظاهراً، اجاره‌نامه گرفته و قراره سرت شلوغ بشه

‫بله، بابا. می‌خواستم درباره‌ش باهات صحبت کنم

‫120 پوند بابت یک گاراژ، بابی

‫گاراژ نیست. اتاق فروشه

‫اوه، محض رضای...

‫ناکر خیلی بیشتر از من سرمایه‌گذاری کرده

‫همین الآنش سه تا ماشین داره

‫و بهش قول دادم که پنجاه‌پنجاه با هم شریک می‌شیم

‫اوه، جداً؟ چون من که قول ندادم

‫اوه، ممنون، خانم رابرتس. خیلی خوشمزه بود

‫- تموم شد؟ ‫- محلی بود؟

‫- سوپ رو می‌گید؟ ‫- ماهی

‫از مغازه «بنت» توی خیابون اصلی بود

‫و برای آخرهفته هم درست کردم

‫اوه

‫- کارناوال ‫- اوه، بله. البته

‫ممنون

‫امروز عصر یک مرد جای زمین گلف مُرد

‫مُرد؟

‫از روی صخره افتاد

‫کمرش شکسته بود

‫کمک‌دستِ دکتر توماس بودم. ‫ساحل 17 پیداش کردیم

‫کنارش نشستم

‫بعدش مُرد

‫از اهالی روستا بود؟

‫فکر نکنم. یه مرد معمولی بود

‫اوه. کنارش نشستی، ای‌وای

‫براش دعا خوندی؟

‫آره

‫خب، اگه از اهالی روستا نیست،

‫بعید می‌دونم بخوان اینجا دفنش کنن

‫ولی. اوه، راستی، گراهام موریس فوت کرد

‫اتفاق بدی که نیست، هست؟

‫نه راستش

‫بالاخره رفتن

‫آشپزخونه رو کَروکثیف کردن

‫همچنین، برای تحقیقات احضارت کردن

‫جل‌الخالق

‫بانو فرانسیس، قدم‌رنجه فرمودید

‫عصر به‌خیر، مرد پشتِ پیشخوان

‫- آلبرت ‫- آلب

‫می‌شه یک دست گلف برام رزرو کنی، آلب؟

‫حیف شد، بانو فرانسیس، ‫زمین گلف بسته‌ست

‫دیروز یک حادثه اینجا پیش اومد

‫و انجمن... خب، خودتون می‌دونید انجمن‌ها چه‌جوری‌ان

‫اصلاً نمی‌دونم، آلبرت

‫چه‌جور حادثه‌ای؟

‫- یک حادثۀ بسیار تأسف‌بار ‫- اوه، بله

‫آزرده‌م می‌کنه

‫شاید بهتره یک دست گلف بازی کنم

‫تا فکرم سمتش نره

‫و البته این هم برای حمل‌کنندۀ راکت‌ها

‫اوه...

‫سلام، فرانکی

‫ببخشید چی گفتی؟!

‫باور کردی، بابی جونز. ‫خوب و قشنگ دست انداختمت

‫آخرین باری که دیدمت،

‫سوار یه اسب پاکوتاه بودی و فکر کنم 12 سالت بود

‫انگار یه‌وقتی 12 سالم بود. دیوونگیه

‫تو چی؟

‫وقتی 15 سالت بود توی تیم زیرهجده‌ساله‌ها ‫راگبی بازی می‌کردی؟

‫چه‌قدر رؤیایی

‫و گفتن فرار کردی رفتی دریا

‫- یه‌جورایی ‫- اما برگشتی

‫یه‌جورایی

‫اوه، عجب داستانی، استیو. کمی این وسط گیر افتادی

‫- استیو کیه؟ ‫- همیشه استیو صدات می‌کردم

‫یادم نمیاد اصلاً به اسمی صدام زده باشی

‫بلندبلند نه

‫و تو چی؟

‫چی باعث شد به مارچبولت برگردی؟

‫هیچی. لندن منو پس فرستاد

‫اسم لندن رو که شنیدی. کسی آدم رو گیج نمی‌کنه

‫خب، یک‌عالمه آدم توش هست ‫و بااین‌حال هیچ‌کس نیست

‫این رو بهم توضیح بده، ای ملوان دنیادیده

‫تو چی‌کار می‌کنی؟

‫خب، اولی یک سوراخِ 4پارِ نسبتاً درازه، پس،

‫گفتم شاید بخوای دست‌گرمی ‫با یه راکت چوبی شروع کنی

‫- حالا داری ولزی حرف می‌زنی ‫- فکر کردم می‌خوای بازی کنی

‫گلف؟

‫خب، برای همین کیف گلفت رو حمل می‌کنم، غیر اینه؟

‫پیک‌نیک

‫- همین‌جاست؟ ‫- آره

‫خب، پلیس کل روز اینجا بوده

‫شاید بهتر باشه... ‫اوه. برو بریم

‫سکوت روی یک قله در مارچبولت

‫توپ داری؟

‫هزارویک، هزارودو

‫هزاروسه

‫سه‌ونیم ثانیه آگاهی به اینکه قراره بمیری

‫درحقیقت، اون‌موقع نمرد

‫وقتی پیداش کردم هنوز زنده بود

‫- تازه ولی... ‫- تو پیشش بودی؟

‫اوه، بابی. چی‌کار کردی؟ حرفی زدی؟

‫- حرفی برای گفتن نبود ‫- اون چی؟

‫فکر نکنم می‌دونست کجاست

Why Didn't They Ask Evans? subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Why Didn't They Ask Evans?

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left