لومړۍ 200 کرښې.
«سال 1947»
«ایالت میشیگان، شهر گرندرپیدز»
.و باور داشته باشید که به زیبایی یه حیوون هستید
!حالا زرافه بشید
!آه
!حالا پرنده بشید
.چقدر قشنگ
.پرواز کنید .آره
حالا چی هستیم؟ - !میمون -
.خیلهخب - !پگ اومده تا واستون قصه بگه -
!ایول - .سلام به همگی -
.سلام، دوشیزه پگ
!وای، چقدر خوشگل میرقصیدید
!ممنون
بهتون خوش میگذره؟ - !آره -
.عالیه. خیلهخب .خب، وقت قصهاس
،قبل از اینکه بریم سراغ قصه ...میخوام در مورد
.خیلی عالی بود - .کسی اجازه نداره تماشا کنه -
.بتی! صبر کن
،وقتی واسه دیدنم میای تو کلاس .باید برقصی
.هفتهی دیگه همین کار رو میکنم
.میتونی بهم یاد بدی مثل یه پرنده برقصم
.نمیدونم استعدادش رو داری یا نه
.باورت نمیشه چقدر استعداد دارم
.کارم تو رقص معرکهاس
.پگ ازم خواست بیام به دیدنت
.گفت اینجا تنها جاییه که میتونم گیرت بندازم
اوه، واقعاً فکر کردی میتونی من رو گیر بندازی؟
.اسمم جرالده. جرالد فورد
...مگه توی غار زندگی میکنم که
ستارهی فوتبال تیم ساوث هایز و ولورینز رو نشناسم؟
،خُب، در دفاع از پگ باید بگم
،از وقتی از اقیانوس آرام برگشتم
.کلی به پگ فشار آوردم تا این کار رو بکنه
حالا نظرت چیه؟ حاضری باهام بیای بیرون؟
شوهرم رو هم دعوت کنم؟
آهای؟
بتی؟
بتی؟ - .بیل -
.بتی
.بیل؟ بیل، هیس. چیزی نیست - .بتی -
.چیزی نیست - کجا بودی؟ -
کجا بودی؟
بیل، بیداری؟
.من جایی نبودم، بیل
.بتی
.تو توی کما بودی ...باید
.بتی
.بتی
بیل؟
!سیر تا پیاز سینمای جهان رو با ما ببین @Bamabinofficial :تلگرام، توئیتر، اینستاگرام
بامابین | زهرا حاجی پور، فهیمه داوری
.صبح بخیر
.خوشحالم میبینم بهتر شدی،بیل
،بفرمایید بیکن سوخاری .درست همونطوری که دوست داری
این همه عجله واسه چیه؟
.دیر به سر کار میرسم، بیل
خُب، چطوره یه دقیقه کنارم دراز بکشی؟
مگه نمیخوای صبحونه بخوری؟
.صبحونه نمیخوام .تو رو میخوام
...خُب، مادرت
!این کوفتی رو ببر
!خدا لعنتش کنه !ببرش
.میخوام همسرم کنارم دراز بکشه
یعنی انقدر خواستهی زیادیه؟
.نه
،خیلی زود حالم بهتر میشه
.و دیگه مجبور نیستی کار کنی
!و میتونی مثل یه زن عادی تو خونه بمونی
.صبح بخیر
.صبح بخیر
.دوتا عزیزم
میشه یه زیرسیگاری بردارم؟ - .ببین کی اینجاست -
.عجب جای خلوت و دورافتادهای
..خُب، نمیخوای که ملت ببینن
.با یه زن متاهل بیرون اومدی .مردم حرف درمیارن
.قیافهات خوب شده
فقط خوب؟
.خیلی خوشگلی، بتی
.خودت هم بد نیستی، جری
این اواخر سرگرم چه کاری بودی؟
.به تو فکر میکردم
تا حالا آرزویی داشتی، بتی؟
میدونی، مثلاً اینکه از کارت بیای بیرون؟
چرا همچین چیزی رو بخوام؟
.اتفاقاً کار کردن رو دوست دارم
تا حالا آرزویی نداشتی، بتی بلومر؟
.وارن. بتی وارن
.درسته
،و با اینکه این فامیلی شوهرم هست .بازم دنبالم میای
.پگ، دربارش بهم گفته
.آره، دربارهی بیل بهم گفته
...مامانم راضی نبود
.تنها وقفهی کارمون همونجا بود ...با هم ازدواج کردیم
...طولی نکشید که فهمیدم تنها چیز مشترکی که
...بینمون وجود داره، اون خونهاس و
.یه وقتایی بهمون خوش میگذره
...ولی خوش گذرونی بیل خلاصه میشه تو اینکه
...وقتی داره تو صورت آدم داد میزنه
...و با مشت به دیوار اتاق خوابمون میکوبونه
.نفسش بوی ویسکی بده
،شرمنده ...نمیخوای همچین چیزایی رو بشنوی
.میخوام همه چیز رو بشنوی
.میخواستم ترکش کنم
داشتم روی قضیه کار میکردم .و بعد به خاطر دیابت تو کما رفت
.آدم نمیتونه مردی رو که به کما رفته، ترک کنه
.این رفتاری که ازش حرف میزنی، خلاف قانون هست
قانون؟
.من یه وکیلم
.اینایی که میگی خشونته
.خُب، تو هیچی از من نمیدونی، جری
...مردم
.مردم حرف درمیارن، آقای فورد
«سال 1987»
«شهر شیکاگو، منطقهی ساوث ساید»
،میشناسیش که .خیلی آدم وقت شناسیه
.میدونی که نسبت به وقت شناسی خیلی حساسه
هی، میشه بوق بزنید؟
.اوه - اومد؟ -
.آره، آره
!سلام، مامان
!سلام علیکم دختر کوچولوی من از دانشکده حقوق هاروارد برگشته؟
.سلام، بابایی - .سلام -
.اینجا رو ببین - .نه، خودت رو ببین -
.اوه، دلم واست تنگ شده بود
.خوب بود چرا اخم کردی؟
.درست زدی
.آره. آره - درسته؟ -
.میبینی، الان خرابش کردی .خرابش کردی
.بهتره از اول شروع کنی
.اوه، اوه
.پیش غذای موردعلاقت رو درست کردم .سس اسفناج
.هی - !اوه -
.گوش کن - .دارم گوش میدم -
...آره، مطمئنم روبرتا فلک هم
.همینطوری ساز میزد
...خُب، نمیخوای دربارهی جلسهای که به خاطرش
با هواپیما فرستادنت، حرف بزنی؟
.اونم پرواز درجه یک
.خانم چقدر باکلاس شده - .آره -
چطور پیش رفت؟ - .خوب بود -
سیدلی آستین، هان؟ .شرکت حقوقی بزرگیه
.آره، یکی از بزرگترین شرکتهاس
...راستی، هنوزم
اون دمپاییای قدیمی رو میپوشی، بابا؟ - .خودت که میدونی. آره -
،ایشون هیچوقت بیخیال دمپاییش نمیشه
.حتی اگه بوش، تا آسمون برسه
،ها! همونطور که همیشه گفتم «ازش استفاده کن، کهنهاش کن»
«قناعت کن یا ازش بینیاز شو»
.درسته
...چند وقته که
.اوه، خُب، دو هفتهاس
،بیمه سالمندان یه کم طولش داد
.ولی بالاخره این ویلچر رو واسم جور کردن
،ای کاش یه برقیش رو بهش میدادن
.ولی فقط به اندازهی این آهن قراضه بهمون پول میدادن
،خُب، به زودی درآمد پیدا میکنم
.میتونی هر ویلچری رو که میخوای، بگیری بابا
.آها. عمراً بذارم دخترم درآمدش رو به من بده
.بابا، بذار این کار رو بکنم
.هوم
.از وقتی تو شکمم بودی، کلهشق بودی
،راستش .هنوزم جای زخماش هست
«سال 1989»
«شرکت حقوقی سیدلی آستین»
.شرمنده، هنوز نیومده
.خدایا
،متنفرم از وقتایی که مردم وقتشناسی رو یادشون میره
.به خصوص تو روز اولشون
.از این عصبانیام که برادره دیر کرده
.میدونی؟ بیخیال، بابا .ناسلامتی وکیلی
.اوهوم - .ممنون، لورین -
.اوهوم
.اوه - .سلام، شرمنده -
.بفرمایید داخل، جناب اوباما - .ممنون -
.سلام، باراک هستم .ببخشید دیر کردم
.با اینا شروع کن
.باشه - ...باید همهی اینا رو -
.تا فردا برگردونی
.لورین میزت رو بهت نشون میده
.باشه. ممنون
.از دیدنتون خوشبختم - .اوهوم -
.گفتم یه هوایی تازه کنم
اگه اشکالی نداره، منم اینجا بشینم؟
.اصلاً
.دوتا مافین دارم، البته اگه دوست داری
.ممنون
همیشه شیرینیهای صبحونه رو موقع ناهار میخوری؟
.بعضی وقتا حال میده با غذای یکی دیگه عوضش کنم
.خُب، من که هر روز سالاد میخورم
...راستی، تو
.بیخیالتر از اونی هستی که فکر میکردم
واقعاً؟ - .آره -
...شرکای شرکت یه جوری حرف میزدن که انگار قراره
.به تورگود مارشال بعدی آموزش بدم
.اوه
.نمیشه گفت .فقط قسمت وکیل دورگهاش در مورد من صدق میکنه
،راستش رو بخوای ...فکر میکنم موفقیتم تو هاروارد
.به خاطر این بود که قبل از رفتن به دانشگاه، از فرصتم استفاده کردم
....به خاطر خودم و سر و سامون دادن به شیکاگو
No comments yet. Be the first to leave one.