لومړۍ 188 کرښې.
زیرنویس shine021
عصبانی نیستم.
درخواست رفتار خاصی ندارم،
فقط... التماس میکنم.
گفتی من یکی از بهترین کارمندات بودم.
بودم.
ببین، اگه نمیتونی دوباره استخدامم کنی،
فقط ازشون بخواه اسمم رو از لیست سیاه بردارن.
اگه یه بار دیگه اینو بگی
تو و بچهات رو پرت میکنم بیرون.
اونو آوردی اینجا که عذاب وجدان بگیرم.
ببین، من باید کار کنم.
اون یه هفتهست تب داره. نه، نه، نه.
اون به من ربطی نداره.
من اون احمقی نیستم که با نماینده اتحادیه در مورد قرار گرفتن در معرض تشعشعات حرف زد.
فقط یه بار.
تو دخترت رو داری. بیضههات نپختن.
همین رو غنیمت بدون.
خداحافظ.
یه بچه مریض تو دفتر من.
میدونی، من اونو اینجا نیاوردم که تو عذاب وجدان بگیری.
اونو آوردم تا جلوی خودم رو بگیرم که صورتت رو به این میز نکوبم.
و این تویی... که عصبانی نیستی؟
نفر بعدی!
نفر بعدی!
هی، تو! گردن کلفت!
به اندازه کافی مرد هستی که همه چیز رو به خطر بندازی؟
امروز آخرین فرصت امسالته
تا در 'مرد دونده' شرکت کنی!
اگه بتونی از دست اون پسرهای سیاهپوش، مردم،
و شکارچیان مککون به مدت سی روز فرار کنی،
یک میلیارد دلار جدید به جیب میزنی.
بدو.
بهت فرصت پیشافتادن میدم.
اگه میتونید منو بگیرید، حرومزادهها.
هو! یالا!
ما پول رو داریم اگه تو جراتش رو داری.
آخرین مسابقه فصل رو از دست نده.
مرد دونده. نگران نباش.
فردا، ساعت هشت. بابا اونقدرها هم دیوونه نیست.
اشکالی نداره.
همه چیز خوب میشه.
به 'چرخ سرعت' خوش آمدید
جایی که یه کلهشق درشتاندام شجاعانه شرط میبنده تا پول زیادی به جیب بزنه.
درسته، باد؟
آره.
و 'چرخ' میچرخیم!
میدونم، میدونم. مامان الان برمیگرده.
مامان داره میاد.
باد، برای ۱۰۰ دلار جدید
پایتخت فرانسه...
'...الف، مارسی،'
'ب، لیون، یا جیم، پاریس؟'
'جیم.'
'پاریس. جیم.'
'درسته!'
'پاریس، صد دلار جدید.'
'سینتیا، صد تا بنداز تو همی!'
'به من غذا بده!'
'اوه! اون همستر پشمالو رو ببین!'
'اوم...'
'همستر پشمالو رو میبینی؟'
'-باد، سوال بعدی... -میدونم، ترسناکه.'
'...برای هزار دلار جدید.'
'یک هواپیمای لوکس نت-ایر'
'فلایینگ-وی چند تا دستشویی داره؟'
'آیا الف، چهار، ب، پنج، یا جیم، شش؟'
'اوه. سخته. چی؟'
'میگم ب، باد.'
'آیا الفه؟'
'اون... جیم، ششه.'
'شش تا توالت.'
'پولدارها حتی بیشتر از اون چیزی که بابا فکر میکرد، شکمشون پر از گه هست.'
'وقتشه چرخ رو تند کنیم!'
'اوه، خدای من.'
'باد، تو دستم سوالیه...'
'...که میتونه عوض کنه...'
'...زندگیتو.'
'چه کسی پپرونی رو اختراع کرد؟ اوه، نه...'
'اوه، نه. وای...'
'باد، ما تو رو زیاد نشناختیم.'
'من اینجام. خونهام. اوه، باشه.'
'مامان اینجاست. اینجاست.'
'حالش چطوره؟ مامان.'
'سلام، عزیزم. حالش چطوره؟'
'خیلی تب داره. هی. بیا.'
'مامان. اوه...'
'خدا رو شکر که اینجایی. میتونم حس کنم؟'
'فکر کنم خیلی درد داره. این خوب نیست.'
'دو قطره.'
'باشه.'
'صبر کن، این چیه؟ ببین، میدونم.'
'مولی گفت داروهای واقعی داره.'
'لعنتی، داروهای واقعی آنفولانزا.'
'آره، خب، رفیق کوچولوی بازار سیاهت'
'همه چیز برای کشتن مردم رو داره'
'ولی چیزهایی که برای نجاتشون لازمه رو تموم کرده.'
'باشه. ممنون.'
'این چیزا حالش رو بهتر نمیکنه، عزیزم.'
'ولی باعث میشه حس بهتری داشته باشه.'
'ببین، من تازه یه شیفت دوبرابر دیگه تو اون باشگاه جهنمی کار کردم.'
و اگه صبح نمرده بود، من هنوز اونجا بودم.
پس این چیزیه که امروز از عهدهش برمیایم.
باهاش حرف زدم.
حرف زدی؟ کی کتی رو نگه داشت؟ با خودم بردمش.
فکر کردم، میدونی... عذاب وجدان بهش بدم.
نه، تو بردیش تا لت و پارش نکنی.
زرنگ.
غرورمو گذاشتم دم در، با احترام رفتار کردم.
شاید آخرش یکم بحثمون بالا گرفت، ولی...
تا اون موقع دیگه کار تموم شده بود.
اونا نمیخوان ما برنده بشیم.
متاسفم. من...
تلاش کردم. هی.
تو فقط داری به خاطر مرد خوبی بودن مجازات میشی.
تو فقط داشتی از رفیقات دفاع میکردی.
فقط درست به نظر نمیرسید، میدونی؟
من تونستم پدر باشم، ولی اونا نتونستن.
بن، هیچکدوم از اینا تقصیر تو نیست.
وضعیت ما رو عوض نمیکنه. نه.
ولی ما با هم تو این قضیه هستیم، درسته؟
درسته.
یه فکری میکنیم.
آره. هی.
اشکالی نداره.
صبر کن. جورابش کجاست؟
اوه، بن، درست کردن اونا خیلی طول میکشه.
نه، نه، وقتی رسیدیم خونه پاش بود.
صبر کن، اینجاست. اونا لباس راحتیشن، عزیزم.
لعنتی!
اون رو کجا از پات درآوردی؟
نگران نباش. بابا پیداش میکنه.
خودتو جمع و جور کن، دختر.
عزیزم.
داری برمیگردی لیبرتین؟ نمیخوام.
فکر کردم گفتی اونجا صبحها سوت و کوره.
همینطوره، به جز ناامیدترین و از خود بیخودترین بازندهها.
دوستم بهم گفت چطور از اینا انعام بگیرم.
بقیه پیشخدمتها همیشه این کارو میکنن. نه.
ببین، اگه این احمقها میتونن ۵۰ اِندی برای هر بطری خرج کنن،
میتونن ناخواسته جون یه بچه رو نجات بدن.
عزیزم، نمیتونم بذارم این کارو بکنی. بن، تبش خیلی بالاست.
دوستم هر شیفت بیست تا جدید درمیاره،
معمولاً فقط از یه مشتری.
هی، حالا میدونی که من هرگز اون کارو نمیکنم.
دوستم حتی نمیذاره بهش دست بزنن.
اون فقط با دلبری کاری میکنه که برای چیزی که تخفیف نداره انعام بدن.
و الان بهترین زمان برای این جور بازیهاست.
اگه مدیر اشتباهی فکر کنه سرشو کلاه گذاشتی
ممکنه سر از زبالهدونی دربیاری
مثل اون دختری که اون طرف خیابون بود.
متاسفم. اینها وحشیاند.
اگه داروهای واقعی از یه دکتر واقعی گیرمون نیاد، اون زنده نمیمونه
یه شب دیگه دووم نمیاره! هی، تو، مرد گنده!
چارهای نداریم! اونقدر مرد هستی که...
...همه چیز رو به خطر بندازی؟ امروز آخرین فرصتته...
چرا، داریم. ...تو مسابقه 'رانینگ من' باشی.
کجا میری؟
پول دربیارم.
به اندازه کافی که اون رو ببرم پیش یه دکتر واقعی قبل از خواب.
...با یه میلیارد فرار میکنی...
تو به من درباره ریسک کردن نصیحت میکنی؟
آدمایی که تو اون برنامه شرکت میکنن هیچوقت برنمیگردن.
من برای 'رانینگ من' تست نمیدم.
کلی برنامه دیگه هست. ببین.
کمترین مقداری که امروز کسی برده،
۷۵ دلار جدیده.
من تو یکی از اونا شرکت کنم، داروها رو میگیریم.
اوه، نه، آدمایی که تو این بازیها هستن هم آسیب میبینن. خیلی بد.
اینا بازی بچهگونهست در مقایسه با کارهایی که من میکنم.
هی. ببین.
بهم قول بده تو اون برنامه شرکت نمیکنی.
قول میدم... تو رو از اینجا میبرم بیرون.
بن.
ما بهت نیاز داریم.
مواظب خودت باش.
نه، من هر دوتاش رو میخوام!
قبول نیست!
تجمع ممنوع. اعتراض ممنوع.
بدون استثنا.
پناه دادن به فراریها
مجازاتش مرگه.
در حال اسکن.
هدف از حضورتان را بگویید.
ساختمان شبکه. تستها.
به سمت مقصدتان بروید.
پرسه زدن پیگرد قانونی دارد.
خیابونامون رو تمیز نگه میداریم.
No comments yet. Be the first to leave one.