Homeland: Iraq Year Zero

Homeland: Iraq Year Zero (وطن: العراق السنة صفر)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

HOMELAND IRAK ANNEE ZERO P2 fa
د لخوا تبصره OldMan505

تګونه

other
په خپور شو: 2026-06-04
ډاونلوډونه: 6
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫میهن: عراق، سال صفر‬

‫بخش اول: پیش از سقوط‬

‫ تولدت مبارک صدام، رهبر محبوب ما! ‬

‫برادرم ابراهیم‬

‫خواهرم‬

‫خواهرزاده‌ام کنار‬

‫بیدار شو، تنبل!‬

‫برادرزاده‌ام حیدر‬

‫نذار به پنجره دست بزنه.‬

‫کثیفه.‬

‫برادرزاده‌ام عمار‬

‫خواهرزاده‌ام ایثار‬

‫یک توپ!‬

‫عباس، بذار سرم رو بپوشونم!‬

‫ به مناسبت عید، ‬

‫ رئیس‌جمهور صدام حسین، که خداوند به او پیروزی دهاد، ‬

‫ مورد بازدید آقای ‬

‫ عزت ابراهیم، معاون رئیس شورای فرماندهی انقلاب قرار گرفت ‬

‫ و آقای طارق عزیز، معاون شورای وزیران ‬

‫ و رفیق قصی صدام حسین، ‬

‫ عضو رهبری حزب سوسیالیست عربی بعث، ‬

‫ و همچنین اعضای شورای وزیران. ‬

‫ تولدت همگی مبارک! ‬

‫ امید که کشور و مردم ما همواره در صلح و فراوانی زندگی کنند! ‬

‫ دشمنان ما طوری رفتار می‌کنند که انگار چیز جدیدی ارائه می‌دهند. ‬

‫ اما ما روش‌های آن‌ها را می‌شناسیم، ‬

‫ و برخی از شعارهایشان را سی سال است که می‌شنویم. ‬

‫ به همین دلیل احساس کردم که نیازی نیست... ‬

‫ به آن‌ها پاسخ دهم. ‬

‫ هر وقت چیز جدیدی بگویند، پاسخشان را خواهم داد. ‬

‫ در مورد روش‌های شرورانه آن‌ها، کل جهان آن‌ها را محکوم می‌کند ‬

‫ حتی بیشتر از ما عراقی‌ها. ‬

‫ آن‌ها می‌گویند می‌ترسند عراق ‬

‫ سلاح‌های کشتار جمعی داشته باشد، ‬

‫ و آن را به سازمان‌های تروریستی اهدا کند ‬

‫ که آمریکا را تهدید می‌کنند! ‬

‫ چنین فرضی کودکانه است. ‬

‫ اگر از منطق آن‌ها پیروی کنیم، ‬

‫ عقب‌مانده‌ترین کشور ‬

‫ ممکن است روزی پیشرفت کند ‬

‫ و به پیشرفت تکنولوژیک دست یابد ‬

‫ و سلاح‌های کشتار جمعی بسازد، ‬

‫ که بتواند آن را به سازمانی بدهد ‬

‫ که دشمن آمریکاست، ‬

‫ و به این ترتیب امنیت آمریکا را تهدید کند! ‬

‫ پس شما باید کل دنیا را بمباران کنید، ‬

‫ و کل دنیا را از پیشرفت محروم کنید، ‬

‫ تا آمریکایی‌ها احساس امنیت کنند! ‬

‫شوهرخواهرم مدحت‬

‫بیا کانال رو عوض کنیم!‬

‫عمو، اون درخت اونجا رو نگاه کن!‬

‫پر از میوه است.‬

‫اونجا!‬

‫یک بزرگش رو گرفتم!‬

‫حیدر، محکم‌تر پرتاب کن!‬

‫مصطفی، بگیر!‬

‫عمو، حیفه.‬

‫دیگه هیچ میوه‌ای روی درختمون باقی نمی‌مونه.‬

‫این‌ها آخری‌هاشن. دیگه چیزی نمونده.‬

‫این همه بچه از کجا میان؟‬

‫اونجا نمونید!‬

‫متفرق بشید!‬

‫در رو ببند!‬

‫مثل ماهی وول می‌خوره.‬

‫دستش گیر می‌کنه.‬

‫۲۸ آوریل ۲۰۰۲‬

‫۶۵مین سالگرد تولد صدام حسین‬

‫اولین باری که زبونم رو سوزوندم.‬

‫حیدر همسایه‌مون علی رو به چالش کشید که مثل تو کار کنه.‬

‫و وقتی علی این کار رو کرد، زبونش سوخت.‬

‫شروع کرد به فحش دادن و ناله کردن.‬

‫بعدش پیازها رو خرد می‌کنی.‬

‫اوه نه!‬

‫اینطوری خرد نمی‌کنن.‬

‫یه روش سریع بهت نشون می‌دم.‬

‫اینطوری نیست!‬

‫خیلی بزرگ خرد می‌کنی!‬

‫حتی مغزش رو هم درنیاوردی!‬

‫مسخره‌ام نکن!‬

‫سرفه نکن، عشتار!‬

‫تولدت مبارک...‬

‫تولدت مبارک... صدام!‬

‫ما یه ستاره می‌بینیم!‬

‫اون یکی گل رز رو هم بردار تا له نشه.‬

‫در هر صورت له می‌شه.‬

‫یه کم استراحت کن.‬

‫تازه شروع کردیم.‬

‫چایت رو تموم کن.‬

‫شش متر.‬

‫زنبور رو بزن!‬

‫داره گیر می‌کنه!‬

‫بیچاره! درش بیار!‬

‫- مرده. - آره، بیچاره.‬

‫ادامه بده!‬

‫خیلی زیاد جریان داره.‬

‫طبیعیه. این یه چاه واقعیه.‬

‫ما برای آمادگی در برابر جنگ کندیمش.‬

‫چون دیگه آب لوله‌کشی نخواهد بود،‬

‫می‌تونیم از چاه استفاده کنیم.‬

‫ما هم یه چاه کندیم و به پنجره‌ها چسب زدیم.‬

‫نوار چسب‌های جنگ ۱۹۹۱ رو عوض کردیم.‬

‫تو هنوز چسب‌های نواری قدیمی رو عوض نکردی!‬

‫پنجره‌ها رو هم باید با پتو پوشوند.‬

‫بله، برای محافظت از خودمون در برابر خرده‌شیشه‌ها.‬

‫پتوها جلوی ورود خرده‌شیشه‌ها رو به داخل می‌گیرن.‬

‫ما برنج و عدس ذخیره کردیم،‬

‫پیش‌بینی جنگ.‬

‫بطری‌های آب معدنی خریدیم.‬

‫چون اگه همه شروع کنن به چاه کندن،‬

‫آب کافی برای همه وجود نخواهد داشت.‬

‫یک، دو، سه...‬

‫نه، ده.‬

‫شب بخیر!‬

‫از صبح تا حالا دست نکشیدی؟‬

‫باید سه روز پمپ کنی تا آب زلال بیرون بیاد.‬

‫دستام خسته شدن. از صبح تا حالا متوقف نشدم.‬

‫فقط تو نیستی که کار می‌کنی.‬

‫بدون من، توی جنگ چطور آب برمی‌دارید؟‬

‫دستام خسته‌ان.‬

‫و شما دخترا هیچ کاری نمی‌کنید.‬

‫خوشبختانه ما تو رو داریم، عزیزم.‬

‫نمی‌تونی کمکم کنی؟‬

‫من فقط دو تا دست دارم.‬

‫هیچ‌کدومتون به من کمک نمی‌کنید.‬

‫هیچ کاری نمی‌کنید و امیدوارید توی جنگ آب داشته باشید.‬

‫اون وقت منی که از صبح دارم کار می‌کنم!‬

‫- می‌خوای کمکت کنم؟ - آره، کمکم کن.‬

‫چرا می‌خوندی؟ کمکم کن!‬

‫واقعاً خسته‌کننده‌ست.‬

‫چه فکری کردی!‬

‫کیه؟‬

‫عصر بخیر عمو!‬

‫تولدت مبارک!‬

‫نزدیک بود نشناسمت.‬

‫نزدیک بود تو رو با برادرت عمار اشتباه بگیرم.‬

‫من حیدرم.‬

‫از دیدنت خوشحالم، حیدر!‬

‫لپ‌هات سرخ شده!‬

‫آره، مثل سیب سرخ.‬

‫سیب خوردی؟‬

‫درست حدس زدی.‬

‫می‌تونی کمکمون کنی عمو؟‬

‫من از صبح دارم کار می‌کنم.‬

‫باید سه روز پمپ کنی تا آب زلال بیاد بیرون.‬

‫غلو نکن دیگه!‬

‫کی داره غلو می‌کنه؟‬

‫بذار من انجام بدم!‬

‫داره تظاهر می‌کنه.‬

‫اصلاً جون نداره.‬

‫من که مرد نیستم.‬

‫تو هم جون نداری.‬

‫من خسته‌ام چون از صبح دارم کار می‌کنم.‬

‫حتی مدرسه هم نرفتم.‬

‫باید سریع انجامش بدیم.‬

‫آب از اون بالا داره میاد بیرون!‬

‫داری برعکس انجامش می‌دی عمو!‬

‫پمپ اشتباه نصب شده.‬

‫مطمئنی عمو؟‬

‫داری بهانه میاری عمو!‬

‫بلد نیستی چطوری انجامش بدی.‬

‫ببین من چطوری انجام می‌دم!‬

‫کی برگشتی؟‬

‫بیرون نرفتم.‬

‫امروز رو سر کار بودم.‬

‫پسرعموهام چطورن؟‬

‫سراغت رو می‌گرفتن.‬

‫بهشون گفتم امروز سرت شلوغه.‬

‫آره، از صبح.‬

‫- خوش گذشت؟ - آره.‬

‫کجا رفتی؟‬

‫پیش یکی از دوستام. واسه درس خوندن.‬

‫قیافه‌ات به کسی که تازه درس خونده نمی‌خوره!‬

‫قبل از جنگ باید خوش گذروند.‬

‫جنگ داره نزدیک‌تر می‌شه.‬

‫واقعاً؟‬

‫می‌گن ۱۴ یا ۱۷ مارس شروع می‌شه.‬

‫بی‌خیال!‬

‫دنیا به هم ریخته و ما هیچی نمی‌دونیم!‬

‫اگه آمریکایی‌ها بیان، ما با آب خیسشون می‌کنیم.‬

‫یه بطری پر از آب می‌کنیم تا بپاشیم روشون.‬

‫شاید ماهواره‌هاشون دارن نگاهت می‌کنن و ازت عکس می‌گیرن.‬

‫حتماً براشون سواله که داری چی از زیر زمین بیرون میاری؟‬

‫نفت، تا در صورت وقوع جنگ آتیششون بزنیم.‬

‫- بیا کمکم کن! - خسته‌ام.‬

‫می‌ری بیرون خوش‌گذرونی بعد خسته برمی‌گردی!‬

‫می‌خوری و می‌خوابی و فرداش دوباره می‌ری بیرون.‬

‫و کیه که هنوز داره کار می‌کنه؟ من.‬

‫و ظرف‌ها رو کی می‌شوره؟‬

‫ظرف شستن؟ عجب کاری!‬

‫خودت گفتی دلت می‌خواد جنگ بشه تا خوش بگذرونی،‬

‫و از شر مشق‌های مدرسه خلاص بشی!‬

‫نمی‌خواهی با جنگ از شر مشق‌هات راحت بشی؟‬

‫از شر مشق‌هام راحت بشم؟ در حالی که آینده‌ام بهش بستگی داره!‬

‫تو از من می‌خوای آینده‌ام رو فدا کنم!‬

‫آینده‌ات فدا شد چون فقط یک روز به کار چاه رسیدگی کردی؟‬

‫- معلومه. کلاس‌هام رو از دست دادم. - طفلک عزیزم!‬

‫موضوع رو عوض نکن. بیا جدی حرف بزنیم.‬

‫خیلی خب، چی می‌خوای؟‬

‫می‌خوام با رسیدگی به چاه به مدت دو روز، باری از روی دوشم برداری.‬

‫یا حداقل یک روز کامل.‬

Homeland: Iraq Year Zero subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left