The Story of Pure Love

The Story of Pure Love (純愛物語)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

TheStoryofPureLove(Jun'aimonogatari)(1957)
د لخوا تبصره mmorsali
مترجم : محمدمُرسلی _ [email protected] _ tel : mohammadmoi123

تګونه

other
په خپور شو: 2021-10-25
ډاونلوډونه: 41
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

" داستان عشق پاک "

به کارگرداني ه ايماي تاداشي

اينجا مدخل ورودي ه توکيو است

صبح به سوي اين آدم هايي که خاک و خولي هستن نيز مي آيد

صبح به انسان هاي اميد زندگي ميدهد

آنها دوست دارند تا از آينده ي اميد بخش خود صحبت کنند

هيچکس حوادثي که در اينجا رخ ميدهد را به ياد نميسپارد

ولي اين پسر جوان هرگز نميتواند فراموش کند

. . . اين اتفاق دو سال پيش رخ داد

در همين نقطه

در ازاي يه مبلغي بهت يه پتو ميدم

مگه مال اعضاي خانوادت نيست ؟

نه اونا غريبن

زود داره ميره

ميره واسه شکار

! لعنتي

! خيلي بچه ي چرب زبوني ه

ميخواي با من همدردي کني ؟

چيزي که دزديدي رو بده من

از چي حرف ميزني ؟

! احمق بازي درنيار

چيه ؟ گمش کردي ؟

کي ازت گرفت ؟

يه کسي که هيچوقت نديده بودمش

! خوش اومديد

! سلام

کي برگشتي ؟

همين امروز صبح

خيلي وقته نديدمت

! خوش اومدي

! سلام

اون اين اطراف رئيسه

کي ؟

اسمش اِنِ

تا حالا اسمشو نشنيدم

بزار تورو بهش معرفي کنم

اِن ، اين کانبو توگباتِ

يه مشکلي براش پيش اومده بود ولي مثل اينکه حل شده

اين يارو ؟

آره

بايد پولو به ايچي پس بدي

حتما ميدوني از چي حرف ميزنم

امروز صبح يکي پولمو از جيبم زد

خب خودت بايد زرنگ باشي نزاري بزنن

! اونم همينطور

بزار اين مسئله رو يکبار براي هميشه ! حل کنيم

ميشه خودتو بزاري جاي من ؟

وايسا وقتي عصبي شه کنترلو خودشو از دست ميده

بگير بشين

دو سال پيش يه آشوبي به پا کرد

بچه ها ميشه موضوع رو فراموش کنيد و به حساب من يه نوشيدني بزنين ؟

تو تازه برگشتي مراقب باش ، خب ؟

چرا داري ازش مراقبت ميکني ؟

. . . بارها براي من غذا آورده

اونم وقتي که يه بچه ي کوچولو بود

اصلا مهم نيست

! آخ

کجا داريم ميريم ؟

بيا ديگه يه دختري منتظرمونه

شما هم ميخواين برين دنبال دختر مختر ؟

نه اون دار و دسته ي ماست

همش بي عرضه بازي درمياره و سر به هوا شده

ترسيده ميخواد بکشه کنار

اين جشن خدافظي اونه

پس ميخواد بره بيرون خيلي دل و جرات داره

همين الانشم ميخوايم بديمش بره

بيا ، ميزارم تو به اين مسئله رسيدگي کني

کجاست ؟

طبقه ي بالاي اون خونه خالي ه

نيستي ؟

من ميرم

چيکار ميکني ؟

تو ميخواستي بري بيرون ما هم ميزاريم بري

ميخوايم يه کار جديد بهت ياد بديم

چطوره يخورده با ما خوش بگذروني ؟

دلت نميخواد ؟

هر کاري ميگيم بکن

ميخواي بکشي کنار ؟

اگه بزاري درست و حسابي کيف کنيم دستتو باز ميکنيم بري

ميتوني يکي از مارو به عنوان شوهرت انتخاب کني

تمام حق و حقوقي که داري همينه

هي توگبات

اينکارو جلوي ما بکن

چرا به من گفتين بيام اينجا ؟

اول نوبت توئه

بايد قدردان باشي

نگاش کنيد بچه ها

يه کاري بکن مارو به وجد بياره

ميخواي فرار کني بري ؟

! بگيرش

يالا ديگه

! آخ

! کشتيش ! همه فرار کنيد

يالا بريم

ببين داره راه ميره

هميشه خودتو اينجا ميشوري ؟

من دوران بچگي خيلي اينجا بازي ميکردم

منم تابستونا زياد ميومدم اينجا

ما هيچوقت همديگرو نديديم ، نه ؟

چرا بهت ميگن توگبات ؟

من قبلا با بابام سوار ( يکيشون ميشدم ( توگبات : کشتي يدک بر

قايقه ؟ نفتکشه

کجا ؟

کجاش مگه اهميت داره ؟

ادو گاوا

هنوزم از اين توگبات ها تو شينکاوا هست

بزار دستامو با اين پاک کنم

! پيرهن منه

اينجوري نکن

خشک بشه مثل روز اولش ميشه

خودم برات چروک هاشو ميگيرم

! هي

دارم برات ميشورم غر نزن ديگه

بو ميده

پس تو ديوونه اي ه

! خفه شو

ديگه نميري دريانوردي ؟

نه ديگه بابام مُرد

خيلي تلاش کردم

ساعت 4 صبح حرکت ميکرديم

و هوا که تاريک ميشد برميگشتيم

هنوز ستاره ها داشتن تو آسمون ميدرخشيدن

عاليه

چي شده ؟

خيلي آرومي انگار هيچ اتفاقي نيفتاده

اول بايد لباس پاره شده رو بدوزي

هميشه اينجا ميخوابي ؟

ببخشيد انقدر زود اومدم

نميخواستم در مورد گذشتت ازت سئوال کنم

هيچکس دوست نداره از گذشتش حرف بزنه

من فردا از اينجا ميرم

بدون ضامن پيدا کردن کار خيلي سخته

پاي کوهستان خيلي دنبال کار گشتم

کسي استخدامت نميکنه

بهم اعتماد ندارن

بايد کار خودتو راه بندازي

من از اين پولا ندارم

پس بايد به دست بياري احمق

چيکار کنم ؟

به منم نگو احمق

ميخواي سيلي بخوري ؟

خفه شو

. . . اگه تو تصميمي بر اين کار نداري

من اينکارو ميکنم

بايد حرف بزني اخماتو باز کن ، ميشه ؟

چيه ؟

چي شده ؟

من خوب پشتک ميزنم

ميخواي بهت نشون بدم ؟

ميشه آروم باشي ؟ نميتونم بخوابم اينجوري که

خب ؟

برو ديگه ميخوام بخوابم

ميشه شريک من بشي ؟

از اونجايي که ترسيده بودم ميخواستم درست زندگي کنم

اين اواخر انگيزمو از دست دادم

برنگرد پيش اونا

داشتن از فروش تو حرف ميزدن

بعد اين همه . . . فشاري که بهم آوردن

اگه با اون يارو خسيسه بمونم خونمو تا ته ميخوره

همين باعث شده بزارم از اينجا برم

فردا ميان اينجا تا حسابتو برسن

دوستي داري که کمکت کنه ؟

بدجوري کتکت ميزنن

ميخواي با من همکاري کني ؟

ميتوني خيلي راحت پول دربياري

. . . اگه با من باشي

فقط يه روز باهات کار ميکنم

واقعا ؟

خب ديگه برو

من تو آمووکو چو هستم

صبح ميبينمت

کيف پولم نيست

اين مشتري . . . تو طبقه ي چهارم بوده و

کيف پولم نيست

از بابت متاسفم

بهتره اطراف رو بررسي کنيم

کيمي چان رو ديدم

! کيمي چان

! هي

جيکار کردي ؟

قتل

پس حکمت بدجوري سنگينه

نه اينکارو نکن خواهش ميکنم دست از سر من بردار

! هي ! هاياکاوا

چطوري ؟ چند وقتي ميشه که نديدمت ؟

دادگاه خانواده بخش قضايي ه جوانان

اسمت چيه ؟

ميائوچي ميتسوکو

تاريخ تولد ؟

سوم مارچ سال 1938

سال 1938؟ اشتباه نميکني ؟

سال 1939 نيست ؟

بله 1939

خب پدرت دو سالت بوده که در جنگ جونشو از دست داده

مادرت نماينده ي بيمه بوده و دائم در حال مسافرت کردن

بله

اونموقع با مادربزرگت زندگي ميکردي

و مادرت خرج زندگي تورو ميفرستاده

چند سالت بود ؟

پنج شش سال

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left