Arte

Arte (アルテ)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

Specials

د خپرونې معلومات

Arte 07
د لخوا تبصره AnimeSubtitle
https://animesubtitle.ir/

تګونه

other
په خپور شو: 2020-05-28
ډاونلوډونه: 30
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 162 کرښې.

این همون کاری‌ـه که قولش رو بهتون داده بودم‏‏.‏‏ برای جبران محبتی که سر جریان اوبرتینو‏‏-‏‏سان به من کردید

وای چقدر خوشحالم کردی‏‏.‏‏ نمی‌دونی چقدر منتظرش بودم‏‏.‏‏

راستی‏‏،‏‏ شنیدم باقی اعضای صنف تو رو پذیرفتن‏‏.‏‏

بله به لطف شما‏ تونستم با بقیه‌ی شاگردها دوست بشم و کنار بیام‏‏.‏‏

که اینطور‏‏.‏‏ خیالم راحت شد‏‏.‏‏

خیلی دوست دارم ببینم چند سال دیگه کجایی آرته‏‏.‏‏

واقعا که‏‏،‏‏ همیشه‌ی خدا باید بی‌خبر بیای؟

نجیب‌زاده‌ی ونیزی واقعا که‏‏،‏‏ همیشه‌ی خدا باید بی‌خبر بیای؟

نجیب‌زاده‌ی ونیزی می‌دونی که همه از مردهای عجولِ بی ملاحظه بدشون میاد‏‏.‏‏

واقعا؟ این که خیلی بده‏‏.‏‏

خب پس‏‏،‏‏ دفعه‌ی بعد حواسم رو جمع می‌کنم تا زنی که عاشقشم رو از خودم متنفر نکنم‏‏.‏‏

واه‏!‏

این نقاشی توـه؟

بله‏‏.‏‏ این هنرِ فردی‌ـه که افتخارِ دوستی‌اش رو دارم‏‏.‏‏

خیلی نامتعارفه که کار یک زن باشه‏.‏

ممنونم‏‏.‏‏ با اینکه چند روزی بیشتر نیست که هم‌دیگه رو می‌شناسیم‏‏،‏‏ داری خوندن و نوشتن رو یادم می‌دی‏‏.‏‏

ولی این ورونیکا‏‏-‏‏سانی که داری ازش تعریف می‌کنی‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

مخصوصا برای خانمی مثل اون‏‏،‏‏‏ این کتابها خیلی گرون هستند

اون واقعا کی‌ـه؟

آهان‏‏،‏‏ ورونیکا‏‏-‏‏سان یه فاحشه‌ی کلاس بالاست‏‏.‏‏

فا ‏‏-‏‏ فـ فـ‌ فاحشه؟‏‏!‏‏

هی شما‏‏!‏‏

پس شما همون شاگردِ خانمی هستی که وِردِ زبون همه شده‏‏!‏‏

از دیدنتون بسیار مشعوف شدم‏‏،‏‏ نقاش خانمِ آینده‏‏.‏‏

ئه؟ چیزه‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

خاندان فالیر؟

همون خاندان اشرافی ونیزی رو می‌گی؟

بله‏‏،‏‏ همون فالیر هستیم‏‏.‏‏

اگه از احوال خاندانم با خبری دیگه زحمت معرفی‌ام کمتره‏‏.‏‏

بنده یوری‌ام‏‏.‏‏

خب‏‏،‏‏ حالا یه نجیب‌زاده‌ی ونیزی با کارگاه کوچیک و محقرِ من چی‌کار می‌تونه داشته باشه؟

فرمودین چه کاری؟ خب‏‏،‏‏ بذارین سریع برم سر اصل مطلب‏‏.‏‏

ازتون می‌خوام که شاگرد‌تون‏‏،‏‏ آرته‏‏،‏‏ همراهم به ونیز بیاد و برای من کار کنه‏‏.‏‏

ازم می‌خوای که بذارم شاگردم تک و تنها ول کنم بره؟

بله‏‏.‏‏ می‌خوام که با اختیار خودش این کار رو به عنوان یک نقاش قبول کنه‏‏.‏‏

این کار دو قسمت‌ـه

اول اینکه ازش می‌خوام تا به عنوان نقاش چهره‌ی خاندان فالیر کار کنه‏‏.‏‏

و مورد دوم که در حقیقت نیت اصلی بنده هم هست این‌که معلم خواهرزاده‌ام باشه‏‏.‏‏

معلم؟

بله‏‏.‏‏ اگه بخوام دروغ بگم دختر خیلی مستقلی‌ـه‏‏.‏‏

اگه بخوام راستش رو بگم اون خیلی یک دنده و خودخواه‌ـه‏‏.‏‏

هر معلمی رو که براش آوردیم‏‏،‏‏ کاری کرد که توبه کنن و از تربیتش نا امید بشن‏‏.‏‏

برای همینم‏‏،‏‏ دنبال معلمی مناسب براش هستم‏‏.‏‏

چیزه‏‏،‏‏ حالا چرا من؟

البته‏‏،‏‏ بنده شاهد کارهای شما بودم که دارای ظرافت خاص و بی‌همتاست‏‏.‏‏

ولی دلیل اصلی و مهمتر برای اینکه چرا مخصوصا شما رو می‌خوام

اینه که هم یک خانمی و هم نجیب‌زاده‌ای‏‏.‏‏

امیدوارم این کار رو قبول کنی‏‏.‏‏

احتمالا برای جواب دادن باید فکرهات رو بکنی‏‏.‏‏

امروزه رو می‌رم خونه‏‏.‏‏

به جواب مثبتت امیدوارم‏‏.‏‏

آرته؟ هوی آرته‏‏!‏‏

چرا تو هپروتی؟ وقت شروع کاره‏‏.‏‏

بله‏‏!‏‏ شرمنده‏‏!‏‏

باید کار کنم‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ کار کنم‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏دلیل اصلی و مهم‌تر برای خواستن تو

اینه که هم یک خانمی و هم نجیب‌زاده‌ای‏‏.‏‏

خیلی آبکی‌ـه‏‏.‏‏ اصلا مزه هم نداره‏‏.‏‏

نکنه مریضی چیزی شدی که حواست جمع نیست؟

شرمنده‏‏.‏‏

فکرت در مورد اون پیشنهاد مشغوله؟

ئه‏‏،‏‏ راستش از سرم بیرون نمیره‏‏.‏‏

نمی‌دونم باید چیکار کنم

اون یه پیشنهاد شخصی به تو بود‏‏.‏‏ من هیچ حقی ندارم در موردش نظر بدم‏‏.‏‏

ضمنا‏‏،‏‏ برای یه شاگرد ساده‌ای که یهو چنین پیشنهاد بزرگی بهش می‌شه‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

تابحال چنین چیزی رو نشنیده بودم‏‏.‏‏

واقعا نباید به این بخت خوب پشت پا بزنم نه؟

این چیزها رو به بخت خوب یا بد ربطش نده‏‏.‏‏

خیلی‌ها هستن که شانس و استعداد رو لازمه‌ی درآمد خوب تو این حرفه می‌دونن‏‏،‏‏

ولی ما هنرمندیم‏‏.‏‏

همیشه به من می‌گفتن که اگه خوب تمرین کنم‏‏،‏‏

انقدر کارم خوب می‌شه که درآمد داشته باشم‏‏.‏‏

هنوزم به این گفته باور دارم‏‏.‏‏

اگه واقعا تو کارت حرفه‌ای بشی بیشتر از یک شانس برای کار کردن خواهی داشت‏‏.‏‏

خواسته‌ت هرچی باشه من به تصمیمت احترام می‌ذارم‏‏.‏‏

ممنون‏‏.‏‏

آرته‏‏!‏‏

آرته با تو ام‏‏!‏‏

خیلی خب‏‏!‏‏ دیگه تصمیم رو گرفتم‏‏!‏‏

ها؟ دارسیا تویی؟

می‌بخشید که بی خبر خدمتتون حاضر شدم یوری‏‏-‏‏ساما‏‏.‏‏

اومدم جواب پیشنهاد اون روزتون رو بدم‏‏.‏‏

خب‏‏،‏‏ می‌شنوم‏‏.‏‏

همه‌ی این مدت در حال فکر کردن بودم‏‏.‏‏

چون یک خانم و یک نجیب‌زاده هستم‏‏.‏‏

اون دلایلی که شما فرمودید تا الان مهم‌ترین چالش‌ها و مشکلات پیشِ روی من بوده‏‏.‏‏

وقتی اون حرف‌ها رو شنیدم‏‏،‏‏ از کوره در رفتم‏‏.‏‏

برای همینم خیلی طول کشید تا بتونم در آرامش نسبت به این پیشنهاد فکر کنم‏‏.‏‏

ولی در نهایت تونستم به یک جمع بندی مناسب برسم‏‏.‏‏

با اجازه‌ی شما‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ پیشنهادتون رو رد می‌کنم‏‏.‏‏

هنوز چیزهای زیادی هست تا یاد بگیرم و تمرین کنم‏‏.‏‏

وقتی مهارتِ مناسب و کافی کسب کردم

و مطمئن شدم که می‌تونم مشتری‌هام رو راضی نگه دارم‏‏،‏‏

اون موقع‌س که باید تازه دنبال چنین کارهایی باشم‏‏.‏‏

برای همینم با عرض پوزش اینبار از قبول پیشنهاد کارتون معذورم‏‏.‏‏

واقعا؟ خیلی حیف شد‏‏.‏‏

پس با اجازه‌تون مرخص می‌شم‏‏.‏‏

جدای بحث کار‏‏،‏‏ امیدوارم هر موقع به چیزی نیاز داشتی‏‏،‏‏ بیای سراغ من‏‏.‏‏

در منزلم همیشه به روی شما بازه‏‏.‏‏

ممنونم‏‏!‏‏

اه‏‏،‏‏ احساس می‌کنم خاری که تو گلوم بود بالاخره بیرون اومد‏!‏

حس می‌کنم الانه که پرواز کنم و برم آسمون‏‏!‏‏

می‌بخشید‏‏،‏‏ می‌خواستم ازتون یه آدرس بپرسم‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

اوه‏‏!‏‏ شکمتون چقدر بزرگ‌ـه‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

این روزهاست که بچه‌ی شیطون‌مون به دنیا بیاد‏‏.‏‏ انقدر شکمم اومده جلو که کمرم داره می‌شکنه‏‏.‏‏

می‌خوام یکی از دوستان قدیمی‌ام که ده ساله ندیدمش رو ملاقات کنم

ولی نمی‌تونم خونه‌ش رو پیدا کنم‏‏.‏‏

همین اطرافه؟ اگه دلت بخواد می‌تونم کمکت کنم پیداش کنیم‏‏!‏‏

واقعا؟ خیلی لطف داری‏‏.‏‏ فکر کنم یه کارگاه کوچیک داشته باشه‏‏.‏‏

فکر نمی‌کنم خیلی مشهور باشه‏‏،‏‏ نمی‌دونم اسمش رو شنیده باشی یا نه‏‏.‏‏

اسمش لئو‌ـه‏‏،‏‏ یه نقاشه‏‏.‏‏

لئو؟

ئه؟ شاگردته؟

آره‏‏.‏‏ داشتن یه شاگرد خانم شاید عجیب باشه ولی نمی‌دونی چه ها که نگذشته‏‏.‏‏

الان مدتیه که شاگرد منه‏‏.‏‏

تو؟ واقعا یه شاگرد گرفتی؟ اونم یه دختر نجیب‌زاده؟

انقدر حرف دارم که نمی‌دونم از کجا شروع کنم‏‏.‏‏

من روزانا هستم‏‏!‏‏ من و اون رفیق خیلی قدیمیِ هم هستیم‏‏!‏‏

مثل همیشه عجولی‏‏.‏‏ شاگردم از تعجب زبونش بند اومده‏‏.‏‏

لئو سان دوست هم داره؟

بیا شاگردت هم تو رو شناخته‏‏!‏‏

اصلا بهش نمیاد دوستی چیزی داشته باشه مگه نه؟

واقعا‏‏!‏‏ اصلا شک نکن‏‏!‏‏

هوی‏!‏

تو سیه‌نا داری زندگی می‌کنی آره؟

شوهرت چی شد؟ همراهت نیست؟

شوهر؟ شوهرم نیومده‏‏.‏‏

نیومده؟ پس تنهایی اومدی‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏؟

آره‏‏.‏‏ تنها اومدم‏‏.‏‏

آرته‏‏،‏‏ من و روزانا باید دوتایی حرف خصوصی بزنیم‏‏.‏‏ میشه تنهامون بذاری؟

کسی که مشتری نیست

چقدر دوستانه و خودمونی داره با لئوسان صحبت می‌کنه‏‏.‏‏ اولین بارمه که دارم می‌بینم‏‏.‏‏

باورم نمی‌شه این دختر ناز و مامانی‏‏،‏‏ شاگردِ توـه‏‏.‏‏

این یارو همیشه تو کارش جدی‌ـه و خیلی هم حوصله سر بره‏‏،‏‏ مگه نه؟

هوی‏.‏‏.‏‏.‏

تا بعد لئو‏‏.‏‏ خیلی خوشحالم بعد از این همه مدت دیدمت‏‏.‏‏

روزانا‏‏!‏‏ اگه کمکی از دستم بر میاد بگو تا برات انجام بدم‏‏!‏‏

حتما‏‏.‏‏ ممنونتم لئو‏‏.‏‏

من خیلی وقته روزانا رو می‌شناسم‏‏.‏‏

اون‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ تنها دخترِ استادم‌ـه‏‏.‏‏

که اینطور؟

آرته‏‏!‏‏ وایسا‏‏!‏‏

همه‌ی دوست‌های خیاط من هم دارن درباره‌ی روزانا صحبت می‌کنن‏‏!‏‏

اون در اصل زاده‌ی همینجاست ولی بعد از ازدواجش‏‏،‏‏ به سیه‌نا نقل مکان کرد‏‏.‏‏

اما شوهرش رو این اواخر از دست داده‏‏.‏‏

هه؟ ولی اصلا بهش نمی‌اومد شوهرش فوت کرده باشه‏‏.‏‏

و حالا خانواده‌ی شوهرش پولی که موقع ازدواج همراهش آورده بود رو بهش بر نمی‌گردونن

حالا هم برای برگردوندن پولش اومده تا باهاشون مذاکره کنه‏‏.‏‏

مگه پول جهازِ زن‏‏،‏‏ بعد از بیوه شدنش بهش بر نمی‌گرده؟

چی بگم‏‏،‏‏ باید همینطور باشه‏‏.‏‏

خب‏‏،‏‏ چی شد حالا؟

آخه خیلی به لئو سان نزدیک و دوست صمیمی‌ش‌ـه‏‏.‏‏

برای همینم تو این فکر بودم که آیا از دست من کاری بر میاد یا نه‏‏.‏‏

خواهش می‌کنم‏‏!‏‏ لطفا پول جهازی که پدرم به شما پرداخت کرده رو به من برگردونید‏‏.‏‏

من برای این بچه‌ای که تو شکمم‌ـه برای این‌که بتونم زنده بمونم به این پول نیاز دارم‏‏.‏‏

تو دیگه چقدر سمجی؟

هرچی بود بهت دادم‏‏!‏‏

بهت که گفته بودم؟ چطور پولی که ندارم رو بهت بدم‏‏!‏‏

اگه بیشتر بهت بدیم که خودمون ورشکست می‌شیم‏‏.‏‏ تو هم که حالیت نمی‌شه ای بابا‏‏!‏‏

ببخشید‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

حالتون خوبه؟

تو‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

More Farsi Persian subtitles for Arte

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left