Delicious Destiny (美味奇缘)

Delicious Destiny (美味奇缘)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Delicious Destiny 2017 E40
د لخوا تبصره EastSeaSub
برای حمایت از ما و دریافت زیرنویس سایر سریال ها به کانال ما ملحق شید @EastSeaSub

تګونه

other
په خپور شو: 2019-11-06
ډاونلوډونه: 29
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

❤ سرنوشت خوشمزه ❤

سلام خانم،شما دعوتنامه دارید؟

ندارم، اما دوست داماد هستم،باید باهاش صحبت کنم

متاسفم، رئیس لی مخصوصا بهمون سفارش کردن که این مراسم کاملا خصوصی برگزار بشه

فقط آشنایان،دوستان صمیمی و اقوام اجازه ی ورود دارن،پس لطفا ازینجا برید

من دوست صمیمی دامادم

چطوره باهاش تماس بگیرم، شما هم گوش کنید

با دعای خیر همه، امیدوارم عروسی به خوبی و خوشی به پایان برسه

وقتی حلقه رو به شما میدن باید حواستون رو جمع کنید

حلقه رو محکم نگه دارید و از دست چپتون استفاده کنید و

حلقه رو تو انگشت چهارم دست عروس بذارید

احتمالا الان سرش شلوغه

اما یه مساله ی حیاتی هست که باید بهش بگم

خانم اگه به این کارتون ادامه بدید مجبور میشم به پلیس اطلاع بدم

جیامینگ، جیامینگ

اینجا چه کار میکنی؟

بیا

داریم کجا میریم؟

جیامینگ،مثل اینکه نمیشه ازینجا وارد شد،باید دنبال یه راه دیگه بگردیم

باشه - بیا -

حالا چه کار کنیم برادر پنگ فی؟

به نظر میاد نمیتونیم وارد سالن اصلی بشیم،باید دنبال اتاق داماد بگردیم

باشه - بیا -

سانگ جیامینگ

جیامینگ

اینجا چیکار میکنی؟

به خودم مربوطه، نیازی نیست بهت گزارش بدم

جیامینگ

ببخشید،میخوام با جیامینگ صحبت کنم

جیامینگ، مگه با یوژه بهم نزدی؟ پس برای چی اومدی اینجا؟

میدونم که امروز روز خیلی مهمی برای شماست

اما خیلی یهویی متوجه ی یه حقیقتی شدم

و فکر میکنم یوژه باید این حقیقتو بدونه

تو چی میدونی؟

پای ییلان خیلی وقته که خوب شده

و شما یوژه رو فریب دادید

مزخرفه

ییلان چرا باید دروغ بگه؟

جیامینگ، سرنوشت تو نیست که با یوژه باشی نباید بقیه رو متهم کنی

اما من مدرک دارم

باید یوژه رو ازین حقیقت مطلع کنم،اونوقت اگه نخواست حرفمو باور کنه

من هم تو تاریکی رهاش میکنم

جیامینگ، فکر کن یه مادر داره ازت خواهش میکنه

ازینجا برو

چی گفتی؟

کی فکرشو میکرد

برای اولین بار تو همچین موقعیتی

بپذیری که مادرمی

جیامینگ

...مامان میدونه

که ازم متنفری

میخوای انتقام بگیری

...اما امروز

روز مهمی برای ماست

مامان بهت التماس میکنه

فقط ازینجا برو

اگه خانواده ی یه بفهمه بهم ریختن مراسم تقصیر تو بوده

اونوقت حتی یه ثانیه هم نمیتونم تو اون خونه بمونم

مثل همیشه فقط به فکر خودتی

میدونم که تو قلبت فقط به ییلان اهمیت میدی

خوشبختی اون برات مهمه

اما خوشبختی من،چه اهمیتی برات داره

نمیخوام ازت انتقام بگیرم

اما خودمو بخاطرت فدا نمیکنم

جیامینگ - دستتو بکش -

یوژه

جیامینگ

اینجا چیکار میکنی؟

ییلان داره تظاهر به بیماری میکنه

پاهاش خیلی وقته که خوب شده

با این کار فریبت داد تا با ازدواج موافقت کنی

من از دکتر راف خواستم تا معاینه اش کنه، اما هیچ نتیجه ای هنوز نیومده

جیامینگ

....شاید

یه سوءتفاهماتی پیش اومده باشه

میدونستم که حرفمو باور نمیکنی

درست میبینید، پای من کاملا خوب شده و خودم میتونم راه برم

اما در حال حاضر بخاطر یه سری مشکلات خانوادگی چاره ای جز ادامه ی بیماری ندارم

امیدوارم تو پنهان کردن این موضوع کمکم کنید و به خانواده ام بگید که قادر به راه رفتن نیستم

میدونستم یه جای کار میلنگه اما تو حرفمو باور نکردی

فقط تونستم از دکتر راف درخواست کنم کنم

...پس

پای پای ییلان خیلی وقته که خوب شده؟

پس داشت نقش بازی میکرد،چطور تونست - درسته،اون به تو دروغ گفت،به من دروغ گفت -

و به تمام اطرافیانش

و با اینکار زندگی تو رو تحت کنترل خودش در آورد

جیامینگ، ممنونم که حقیقت رو بهم گفتی

اما امروز نمیتونیم همینجوری بذاریم بریم

چون تمام اقوام و دوستان اینجا هستم،تو رو با خودم میبرم تا حقیقت رو برای همشون آشکار کنم

اونوقت با احترام مراسم رو کنسل میکنم، باشه؟

حق ندارید جایی برید

یوژه

مراسم ازدواج تا چند لحظه ی دیگه شروع میشه،داری کجا میری؟

ازدواج؟

از لحظه ای که فهمیدم داری بهم دروغ میگی

دیگه هیچ ازدواجی در کار نیست

من بهت دروغ نگفتم، بهت دروغ نگفتم

واقعا نمیتونم روی پاهام بایستم

نرو

...ییلان

حرفی برای گفتن باقی میمونه؟

نه

نمیدونم تا کی قصد داشتی به دروغ گفتنت ادامه بدی

خانواده ات خیلی دوست دارن،میدونستی بخاطر بیماری چقدر اونها رو رنجوندی؟

تو این دنیا هیچی رقت انگیز تر ازین نیست که خانواده ی خودت رو بازیچه قرار بدی، اینو میفهمی؟

...بخاطر تو

بخاطر تو، هرکاری ارزش انجام دادن داره

مگه بهم قول نداده بودی؟

مهم نیست چه اشتباهی مرتکب شده باشم، تو همیشه منو میبخشی

مگه بهم قول نداده بودی؟ ها؟

یوژه

تمام کارایی که کردم بخاطر عشقم به تو بود

ییلان، به خودت بیا

این احساسی که تو داری...اسمش عشق نیست

این کار شکنجه کردن دیگران به نام عشقه - دهنتو ببند -

...اگه تو نبودی

خیلی وقت پیش با یوژه ازدواج کرده بودم

باید کمربند ایمنی تو رو هم میبردیم

تا اون تصادف، تو بمیری

...پس

اون تصادفی که برای تو و جیامینگ اتفاق افتاد

همه اش زیر سر تو بود؟

اون اتفاق تصادفا نیوفتاد؟

...نه - ییلان -

قبلا برات احساس تاسف میکردم

اما حالا حتی یه ذره هم نمیخوام دلم برات بسوزه

تمام این اتفاقات عمدی بود،این حجم از اشتباه غیر قابل بخششه

جیامینگ، بریم

ازونجایی که تمام این مدت ما گندتو پاک کردیم

ایندفعه دیگه نیازی به بودن ما دو نفر اینجا نیست

نمیتونی همینجوری بذاری بری،تمام اقوام یه و لی تو سالن

منتظر ما هستن، نمیتونی همینجوری بری یوژه

این همه مدت بهمون دروغ گفتی

حالا وقتشه با عواقبش روبرو شی، هیچکس قرار نیست به دادت برسه

ییلان، امروز نتیجه ی کارتو دیدی و باید ازش درس بگیری

یوژه

اون داماد نیست؟ - آره -

چرا داره فرار میکنه؟ - چه اتفاقی افتاده؟ -

یوژه

واقعا داری از مراسم ازدواج خودت فرار میکنی؟

...این یعنی

من دامادو تو روز عروسیش دزدیدم؟

درسته

باید ازت تشکر کنم که منو از همچین موقعیتی نجات دادی

خدای من، فکر میکردم این اتفاق فقط تو فیلما میوفته

خوب فکراتو کردی؟

نمیخوای ازدواج کنی؟

البته که بهش خوب فکر کردم

جیامینگ، میدونی

با دیدن دوباره ی این صورتت یاد چی افتادم؟ همون زمانی که برای شرکت تو برنامه بهم چسبیده بودی

خیلی خوش شانسم که با ارزش ترین آدم تو زندگیم رو از دست ندادم

و اون شخص سانگ جیامینگ حالا مقابلم ایستاده

پدرت مطمئنا تو رو میکشه و بعدش هم منو

نگران نباش

خودم مسئولیتشو به عهده میگیرم

بخاطر تمام فشار هایی که این مدت روم بوده در موردت اشتباه کردم

اشتباه کردم و حرفای ییلان رو باور کردم

جیامینگ

بهت قول میدم که دیگه هیچوقت باعث زجر کشیدنت نشم

بیا دیگه هیچوقت همدیگه رو رها نکنیم

یوژه

...میدونستی

چند وقته که منتظر شنیدن این حرفام؟

گریه نکن، بریم

چرا باید این اتفاق میوفتاد؟

...این چه اتفاقی

یه ییلان

واقعا که رقت انگیری، تو قدم اخر بودیم

اما به محض ورود سانگ جیامینگ

یوژه تو رو رها کرد و باهاش رفت

همه نشستن تا ببیند که چطور قراره مضحکه ی خاص و عام بشی

تو بزرگترین بازنده ی دنیایی

اینجا فقط ما دو تا هستیم

اگه میخوای گریه کنی، راحت باش

ژو هان

دیگه هیچ هدفی تو زندگی ندارم

به عنوان یه زن

برای مراسم نامزدی

به یوژه التماس کردم که کنارم نقش بازی کنه

و حالا هم

تو روز عروسیم طرد شدم

بهم بگو

دیگه به چه امیدی زندگی کنم؟

تو هنوز هم منو داری

و خانواده ای که عاشقته

باید بدونی، مهم نیست چه اتفاقی بیوفته، کسایی که دوستت داشته باشن همیشه تو رو میبخشن

هروقت که بخوای میتونیم از کشور بریم و از نو شروع کنیم

این خاطراتو چطور از ذهنم پاک کنم؟

بخاطر یوژه، از تمام وجودم مایه گذاشتم و دست به هر کاری زدم

اما اون باز هم حاضر نبود کنارم بمونه هیچکس نیست که دوستم داشته باشه

نگران نباش

اجازه نمیدم تنهایی این بار رو به دوش بکشی

تمام مهمون ها اومدن

امروز، روز جشنه

امروز روز ازدواج لی یوژه،پسر رئیس شرکت لی، لی جیانگو

و یه ییلان،نوه ی بزرگ رئیس شرکت گوبن، جیانگ ژو یان هست

اطمینان دارم که همه ی شما بی صبرانه منتظر فرا رسیدن این روز مبارک بودید

حالا با تشویق گرمتون از این زوج طلایی استقبال کنید

خبر بد، داماد ناپدید شده

چی؟

Delicious Destiny (美味奇缘) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Delicious Destiny (美味奇缘)

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left