لومړۍ 200 کرښې.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
چیزهای زیادی هست که یک مهمان دار باید یاد بگیره
مثلا اینکه بدون گفتن چیزی صحبت کنه
دوستت دارم
لطفا برو
ازت متنفرم
این مشکلی برای منسیاس ها نیست
اما در زمان خودم من خیلی بهتر بودم
میتونستم تک تک نشونه ها رو بفهمم
به جز این یکی
شانس باردار شدن اون با یک بار آمیزش چقدر بود؟
فیزیولوژی تولید مثلا در طول زندگی یک زن
...اغلب با نوع خاصی از موج مقایسه میشه
که از عقیمی به بالاترین سطح از بارداری میرسه
و به حالت عقیمی برمیگرده
برای خلاصه کردن سخنان آقای دانکن
اگه جوان باشی و از وسایل پیشگیری استفاده نکنی
چون هنوز اختراع نشده
شانسش خیلی زیاده
و این ۱۵ دقیقه لذت
میتونه به یک اشتباه مادامالعمر با یه فرشته با چهره بچه منجر بشه
خب چه میشه کرد؟ آره میدونم
...پدر بزرگوار ؛ ازت طلب آمرزش دارم
اما اگه خدا وجود داره پس حتما کارهای مهمتری برای انجام دادن داره
این فاجعه رو نمیشه با دعا درست کرد
برو عروسک
اون یه هدف چشمگیره ؛ درسته؟
فقط امیدوارم برای ارتکاب جرم تمرین نکرده باشی
من سال ها این کار رو انجام میدم باعث میشه آروم بشم
هر چند فکر کنم قسمت عروسک جدید باشه
خانم ؛ اگه نمیخوای بچه رو نگه داری من میتونم کمکتون کنم
چی؟ نه ؛ چی باعث شد همچین فکری بکنی؟
عروسک رو انداختم بالا
درسته
می فهمم چی باعث شده به این فکر کنی ؛ اما نه
دیگه به اونا نیازی ندارم
اگه از نابود کردن تمام دوران کودکیت خسته شدی حالا میتونم برم؟
نه
کسی تا حالا بهم اجازه داده یکم خوش بگذرونم؟
من همیشه دوست داشتم مادر بشم اما به ترتیب خاصی
اول داماد بعد عروسی و بعد بچه
عروسک رو انداختم بالا
متاسفانه حالا نمیشه این ترتیب رو تغییر داد
اما میتونیم از مرگ تصادفی جلوگیری کنیم
من زندگیم رو همینطوری که هست دوست دارم
نمیخوام پدرم رو از دست بدم یا به خواهرام آسیب برسونم
میدونی چقدر وحشتناکه؟
من یه فکری دارم
باید با ادواردو صحبت کنم ادواردو گفته که توی پاریسه
نامه اون خیلی واضح بود
ادواردو منو دوست داره ؛ باشه؟ من از احساساتش نسبت بهم مطمئنم
خانم کریستینا، این فکر خوبی نیست
بهم اعتماد کن
عمدتا برای اینکه قبلا امتحان کردم
ظهر بخیر ؛ میخوام با خانم اسپینوزا صحبت کنم
حتما ؛ از این طرف لطفا
اونطور که انتظار میرفت پیش نرفت
منظورت چیه که نامزد کرده؟
اون بزودی ازدواج می کنه
پس تو برو جلو و به اون خانم ترسناک بگو از پسرم دور بمونه
و عقب بمونه
نمیذارم نامزدیش رو خراب کنه
آره باهاتون موافقم ؛ ادواردو یه موشه
اما اگه این چرندیات رو ندونه بهتره
اینطوری از تراژدی های بیشتر جلوگیری می کنیم
خانم کریستیانا ؛ تو آدم خوبی هستی
اما همه ما اشتباه می کنیم ادواردو لیاقت تو رو نداره
ولم کن ؛ با بابام صحبت میکنم ...بهش میگم که این
نگران نباش
من یه نقشه دارم
همراه خانمها
درس دوم دروغ نگید
و من به خود کتاب مقدس اشاره می کنم
وقتی میگم از بین همه گناهان این فاسدترینه
قرنتیان، فصل ششم
پس فرار کنید ؛ همین الان از زنا فرار کنید
شهوت ما رو کور می کنه
قضاوت ما رو تیره می کنه
ما رو بیخدا می کنه طفلکی
اون خیلی ناراحته میتونم اینو بگم بعد از همه چیزهایی که پشت سر گذاشته
عجب مصیبتیه
اون یهودا رو شبیه یه قدیس می کنه
واقعا؟
میدونی که دوست ندارم بدگویی کسی رو بکنم درسته؟
اما میتونم درباره یه راز بهت اعتماد کنم؟ البته
اون بدهکاره بدهکار؟
اون بدهکاره ؛ بدهی ؛ آره
اون میخواست خواستگاری کنه و معلوم شد پولش کمه
...البته با این همه قمار و شرابخواری
بدتر از اون ؛اون اولین کسی نیست که اینو باهاش امتحان کرده
نه اون مرد یه تهدیده
خانم کریستیانا نمیدونه چقدر خوششانسه که النا رو داره
آره درسته النا واقعا از بهشت فرستاده شده
من هیچوقت به ادواردو فکر نمی کنم
خدای من
تصور کن کریستینای بیچاره چه حسی باید داشته باشه
شاید بتونم یه جشن بزرگ برای تولدم بگیرم ؛ درسته؟
برای کمک به کریستینا تا هرچه زودتر از این ماجرا بربیاد
فکر فوق العاده ایه
بهترین هدیه ای که میتونم تو این روز خاص دریافت کنم
حضور توئه
جشن ها در باغ خانواده زاپیکو برگزار میشه
بیا با هم جشن بگیریم
هر روز پیش نمیاد که یک نوجوان ۱۹ ساله تولدش رو جشن بگیره
امضا ؛ استر زاپیکو
جشن تولد؟
نمیتونم برم نمیتونم به سادگی با اون همه مردم روبرو بشم
بین جمعیت به اندازه کافی بد بود
باید برم پیش دون گرگوریو اعتراف کنم
نه، نه، نه، نه
تو قبلا دعا کردی
توبه کردی میتونم تضمین کنم این باید بین تو و خدا بمونه
اما فقط نمیتونم ؛ به خصوص بعد از گوش کردن به اون حرفای بد پشت سر ادواردو
چه چیزی رو ترجیح میدی؟ اینکه هرکس خودش نتیجه گیری کنه؟
نه
من فقط نمیتونم باور کنم که چقدر بدشانس هستم ؛ میدونی؟
فقط یک بار بود
یک بار
و حالا گیر افتادم
میخوای نظریه خودمو درباره باروری و احتمال توضیح بدم
آقای دانکن ؛ واضحه که الان لحظه مناسبی نیست
آب ریخته رو نمیشه جمع کرد تو باید به مهمونی بری
باید لبخند بزنی
فعلا فراموشش کن یالا
یه سوپرایز کوچیک برات دارم
پاسکوال با عجله کجا میری؟
ولم کن برم ماریا آنتونیا ؛ دیرم میشه اما باید بیشتر بمونی
نه؟ چی گفتی؟
تو داری ازدواج می کنی
نه اینقدر ناامید نیستم
...در این صورت کجا میری؟
میخوام داخل کانال بپرم
کارم با این تراژدی کمدی تمومه
نه اما چرا؟ ما بهبودی رو دوست داریم
کریستینا میخواستم تو رو بخندونم باید به خواستگاری میومدی
باید کار می کردم بهانه است
کریستینا ؛ باید کار می کردم فکر می کردم نویسنده ها حساس هستند
اما فکر کنم اینطور نیست تو مثل همه مردها یه خودشیفته خودخواه هستی
من تفنگ ساچمهای رو میارم
انگار من امروز باعث آتیشسوزی شدم
چه اشتباهی کردم خانم بیاندا؟
معلوم نیست؟
پاسکال تو خیلی زیاده روی کرده بود
تو بازیگر خوبی نیستی
اگه میخوای بهم لگد بزنی وقتی پایینم خب بفرما
میدونی ازدواج برای یه خانم جوان به چه معناست؟
تمام زندگیش فقط حول محور ازدواج میچرخه
اگه خوش اخلاق نباشی هیچوقت شوهر خوبی پیدا نمی کنی
اگه اهل پرهیز و فداکاری نباشی
اگه زیبا نباشی هیچوقت شوهر خوبی پیدا نمی کنی
ادواردو شوهر خوبی نبود میتونیم در این زمینه توافق کنیم
اما وقتی کار به میون میاد هر شوهری بهتر از بیشوهریه
متاسفانه
نگران نباش ؛ انسان ها تمایل دارند که ناامیدیهاشون رو برطرف کنند
روی افرادی که بیشتر دوست شون دارند
پس فکر کنم
این احتمال هست که کریستینا از همه مردها متنفر باشه ؛درسته؟
اگه کت و شلوار یا کلاه کاسهزن به سر میکنی در لیست نفرتش قرار میگیری
اما اون ازش عبور می کنه
پس این قدرت همراهانه ؛ درسته؟
فکر می کنم تو درباره عواطف انسانی متخصص باشی
درباره نویسنده ها هم همینو میگند
نه
ما نویسنده ها فقط در تلاشیم
مطمئنم که شما دو نفر جبران می کنید آقای تورس
خوبی خانم؟
نه ؛ اما از دلسوزی برای خودم خسته شدم
باید برای مهمونی آماده بشم
اگه نمی رفتم استر هیچوقت منو نمی بخشید
خیلی خب ؛ اینم یه نظریه است
و به خواهرام بگو انتظار دارم بهم ملحق بشند
البته ؛ مطمئنم با هم راحت تر میشه
راستی سارا کجاست؟ تمام صبح ندیدمش
آقایون ؛ یه ساعت وقت دارید
شروع کنید
بیرون بودی؟
خب ببین ، دونا آنگوستیاس ...من بیرون رفتم چون
چون داشت برای خانم زاپیکو هدیه میخرید
تنها؟ تنها رفت؟
دونا آنگوستیاس، هر دو رفتیم ؛ با هم
واقعا چرا برگشتی؟
چون خانم سارا برای دیدن ترافالگار به اصطبل رفت
درسته ، دونا آنگوستیاس میدونی که من چقدر اون اسب رو دوست دارم
آنگوستیاس، به همون اندازه که من عاشق گفتگوهای بی اهمیت و بازجویی هستم
خانم جوان باید برای جشن تولد لباس بپوشه
تو متوجه هستی که این مسئولیت توئه درسته؟
داری وقتتو تلف میکنی
خدمتکاران برای همین هستند
آنگوستیاس تو خیلی بیملاحظهای
خیلی ممنون
اما اگه وظایف اضافی رو بر عهده بگیرم
برای اینه که دوست دارم زندگیم رو وقف این خانواده کنم
همونطور که مدام میگی
و حالا منو ببخشید
میتونی به هرچی میخوای لبخند بزنی
میدونم داری یه چیزی رو مخفی میکنی
خیلی چیزها ؛ درست مثل شما فکر کنم
مساله اینه که من معمولا حقیقت رو به دوستام میگم
اگه یه دوست خواستی خبرم کن
No comments yet. Be the first to leave one.