لومړۍ 196 کرښې.
عشق ابدی۳
قسمت پنج
چه خبرا؟
از وقتی صیغه شدی شروع کردی مثل همسرا رفتار کردن؟
تو سالن اصلی
بهت گفتم که فقط یک چیز رو میتونی تا اخر دنبال کنی
اونم اگه قلبت باشه
چرا نمیفهمی منو؟
تو همیشه متفاوت رفتار میکنی
از کجا بفهمم جدی هستی یا نه؟
فکر میکنی با حس واقعیم هم شوخی میکنم؟
بهت گفتم مهم نیست کِی
و به کی تبدیل شدیم
پیدات میکنم
و عاشقت میشم
هزار بار باهات ازدواج میکنم
ما هیچوقت جدا نمیشیم
چنگ چنگ
من دوباره اینجوریم
دوباره بخاطر سرپیچی از سه دستور و
سه قانون سرزنشم میکنی؟
تو قانون رو میدونستی و اینکارو کردی
منو باور نمیکنی اگه بگم تو کسی بودی که شروعش کردی
خب
من انرژیم رو صرف آدمای دیوونه نمیکنم
صبر کن
توی سالن اصلی
پرنسس نقشه هامون رو تایید کرد؟
بله
تو صیغه من میشی
مو یان چن همسرم میشه
نمیدونم بگم این خوبه که
وقتی حافظم رو از دست دادم آرزوهامو برآورده کردم
هشتمین برادر
چطور میتونی تان ار رو سرزنش کنی وقتی ملکه دستور ازدواج رو داده؟
تان ار
میدونم این بهترین انتخاب واست نیست
ولی لطفا بخاطرش لیان چنگ رو سرزنش نکن
اون دلایل خودش رو داره
فکر کردم اون منو بخاطر ازدواج با مو لیان چنگ سرزنش میکنه
چرا آرومم میکنه؟
من میبرمش خونه
بخاطر کاری که باهات کرد
من به جاش برات جبران میکنم
بیا بریم
باید کاری کنی تا جبران بشه
لعنت بهش
اونا بالاخره میتونن ازدواج کنن
حسودیم میشه
به زودی نوبت توهم میشه
درود پدر
تبریک میگم برادران
دستور سلطنتی رسیده
پرنسس دوم کاملا بهش فکر کرده
فقط از این راه من و هشتمین برادر
انقد خوش شانس میتونیم باشیم که به یک همسر خدمت کنیم
از اونجایی که آرزوهات رو کردی
اعلیحضرت رو ناامید نکن
میفهمم
پدر رو ناامید نمیکنم
هشتمین برادر
این طبیعیه که با کسی که دوسش داری نباشی
گذشته، گذشته س
بهتره باهاش رو به رو بشی
تا توی ناراحتی غرق بشی
برادر بزرگتر
هیچ چیزی بین من و پرنسس دوم نیست
من واست تهدیدی نمیشم
میفهمم چیزی نیست که توضیح داد
تو خیلی عاشق پرنسسی
ولی اون به نظر میرسه مثل یک روح آزاده
احتمالا...
هشتمین برادر
در جایگاه شوهر نیست که با زنش بحث کنه
من شخصیت پرنسس رو میفهمم
من همه چیز رو درباره بی قدرتی پرنسس رو
توی همه چیز میدونم
نیازی نیست بیشتر بگی
ولی...
هیچ ولی وجود نداره
هر دوی ما به یک همسر خدمت میکنیم
باید از همدیگه حمایت کنیم
نباید بزاریم بقیه چیزی واسه بدگویی دربارمون داشته باشن
ازدواج تعیین شده و به زودی تست بکارت گرفته میشه
هشتمین برادر نگرانی؟
تست بکارت؟
برادر بزرگ نگرانی؟
من؟
مطمعنم نگران نیستم
هرچند
ملکه بهت دستور نداد که آخر شب بری به قصر؟
ولی هیچ اتفاقی نیوفتاد درسته؟
چیز کوچیکی نیست
هنوز...هستی یا نه؟
نیازی نیست بیشتر بپرسی
هشتمین برادر
با اینکه ملکه کسی بوده که ازدواج رو تعیین کرده
اگه از حرفت پا پس بکشی
راهی پیدا میکنم تا
کاری کنم پرنسس دوم فقط با برادر بزرگتر ازدواج کنم
هنوز جوابی ندارم
ولی انگار تو داری
فقط میخوام بهت یاداوری کنم
اگه مطمعنی اتفاقی میخواد بیوفته
بهتره که از قبل نقشه بکشی
تو نگران منی
یا شهرت خانوادمون؟
اگه تصمیمت رو گرفتی
آماده عواقبش هم باش
فنگ یانگ
من پرنسس این سلطنتم
هنوزم کلی کار داره ازدواج کردن
چیزی شبیه روز فروش تکیه
کل سرمایه ت رو توی یک ثانیه خرج میکنی
ولی بقیه زندگیت کلش باید تلاش کنی پول قبضاتو بدی
من دارم خیلی کارا میکنم
این مردا هیچکاری نمیکنن
این منصفانه نیست
اونا نمیتونن تورو اینجوری بکنن
باید از مرحله تست بکارت بگذرن
تست بکارت؟
تا چک کنن هنوزم باکره ن یا نه
مردا رو میشه تست کرد؟
شنیدم که
این یک مهارته که از نسل های قبل بوده
هیچکس غیر کسایی که تست میکنن دقیق نمیدونه
این مهارتای پنهان
معمولا الکین
نمیتونم دقیق درباره بقیه چیزا بگم
ولی تست بکارت صددرصد درسته
روزی یک نجیب زاده ای بود
که به دست ملکه برای اومدن به حرمسرا انتخاب شد
به دست قانون مجازات شد
بخاطر اینکه تست رو قبول نشد
چطور مجازات شد؟
اون دیگه زنده نیست
اوه نه
بدن چنگ چنگ باید
باید متعلق به هشتمین ارباب جوان این دنیا باشه
اگه اتفاق بدی بین اون و ملکه بیوفته
توی مشکل بزرگی نمیوفته؟
این اصلا جور در نمیاد
اگه اینطوره
چرا ملکه نسبت ایجاد این ازدواج انقد مطمعن بود؟
مگه اینکه...
جینگ شین
به عهده مو لیان چنگ گذاشتتش
یک راز نگه ش دار
برو
باشه
من توی این زندگی هیچ چیزی نخواستم
جز پول
لطفا چنگ چنگ رو امن نگه دار
نگران نباش
من و جینگ شین فردا موقع تست بکارت دقیقا بیرون ایستادیم
ما نجاتت میدیم
اگه چیزی اشتباه پیش بره
تو همیشه چنگ چنگ من میمونی
جدا از وضعیت باکره بودنت یا نه
شاید اون یک بازیکن باشه
ولی اون واقعا مسئولیت پذیره
شنیدم یکی گفت
مهم ترین لحظه زندگیت
تردید میکنی
حتی اگه همه چیز رو فراموش کردی
دقیقا شبیه درخت ساکوراست
عطر و گلبرگاش همیشه اونجان
مهم نیست چند زندگی گذشته
ما همیشه همو زیر درخت ساکورا میبینیم
چنگ چنگ مهم نیست اگه دربارش میدونی
یا نه
تو میتونی به یاد بیاری
که ما یک بار دیگه باهم بودیم
چون اون خاطرات
زمان رو به رومون رو به مبارزه بطلبه
چرا حرفاش
قلبم رو به درد میاره؟
عطر ساکورا
تو عمق قلبم
ساکنه
میشه که...؟
تان ار
اگه این نامه رو وقتی برگشتی میبینی لطفا صبر کن تا پیدات کنم تان ار
تان ار
دفتر تست بکارت
جینگ شین
مطمعنی میخوای اینجا وایسی؟
آره
چرا هیچکس رو نمیبینیم؟
باید برگردم و چک کنم
میترسیدم اتفاقی واست بیوفته
دستخطت هنوزم افتضاحه
چی؟
ما خیلی وقته باهمیم
کونی
چرا بهم نگفتی که برگشتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.