The Good Mothers - First Season

The Good Mothers - First Season

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

The Good Mothers S01E05 720p DSNP WEB-DL DD 5 1 H 264-playWEB
The Good Mothers S01E05 1080p DSNP WEB-DL DDP5 1 H264-HHWEB
The Good Mothers S01E05 2160p DSNP WEB-DL DDP5 1 DV HDR10 H 265-WDYM
The Good Mothers S01E05 2160p DSNP WEB-DL DDP5 1 DV H 265-WDYM
The Good Mothers S01E05 720p DSNP WEBRip x264-GalaxyTVThe Good Mothers S01 720p DSNP WEBRip x264-GalaxyTV
The Good Mothers S01E05 WEBRip x264-ION10
The Good Mothers S01E05 WEB H264-RBB
د لخوا تبصره Morteza_Lkz
► هومن صمدی و مرتضی لک‌زایی ◄ T.me/RaylanGivensSubs

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
1080
HD
webrip
x264
BRip
په خپور شو: 2023-04-10
ډاونلوډونه: 15
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

« براساس داستانی واقعی » برخی شخصیت و رخدادها برای اهداف » « داستانی، رنگ تخیل به خود گرفته‌اند

من وْ کارلو توی سن خیلی کم آشنا شدیم

من 15 سال‌م بود. اون 19

موهاش خیلی کوتاه بود. لبخند جذابی داشت

همه‌ش سوار موتورش بود

من اون موقع خوشگل بودم

هنوز هم خوشگل‌ای

و یه «گاروفالو» بودم

پس می‌دونستم که علاقه‌منده

فکر می‌کردم احساس‌مون دوطرفه‌ست

که اون خانواده می‌خواد

همه دل‌شون خانواده می‌خواد، نه؟

«بعد واسه کار رفت «میلان

من هم می‌خواستم برم

می‌خواستم زندگی کنم. خوش‌بخت باشم. نفس بکِشم

من عاشق یک رؤیا شدم

و می‌خواستم به‌ش باور داشته باشم

تا کِی به‌ش باور داشتی؟

مدتی

اون به‌م حس مهم‌بودن می‌داد

اما بعد غیب‌ش می‌زد

حقیقت اینه که فکر نمی‌کنم تا قبل از به‌دنیااومدن تو، طعم عاشقی رو چشیده بودم

« مــادران خــوب »

همه دوست‌تون داریم و دل‌مون براتون تنگ شده

باورم نمی‌شه نمی‌تونیم ببینیم‌تون. درست نیست

بله، می‌دونم، عمه‌جون

چند شب پیش داشتم به روزی که به دنیا اومدی فکر می‌کردم

بغل‌ت کردم و خوش‌ت نیومد. اساساً زدی زیر گریه

و به‌همین‌زودی اون بچۀ خوشگل داره برای خودش خانمی می‌شه

و می‌خوام نزدیک‌ش باشم

عمه‌جون، ببخشید

گریه نکن، عزیزم. گریه نکن. تقصیر تو که نیست

ربطی به تو نداشت. این تصمیم مادرت بود

اون دلایل خودش رو داره، یا این‌که دلایل دروغین به خوردش داده‌ان

هنوز باهاشون حرف می‌زنه؟

بله، سرکارخانم هنوز این‌جاست

مادرت متقاعد شده

که این کار درستیه

فقط خدا می‌دونه با چه دروغ‌هایی ذهن‌ش رو مسموم کرده‌ان

باید به حرف خانواده‌ش گوش بده

خودت هم می‌دونی

نمی‌دونم. اصلاً... اصلاً حس درستی ندارم

انگار که... انگار که هیچ‌کدومِ این‌ها اصلاً واقعی نیست

طبیعیه همچین حسی داشته باشی، جوزپینا

برای شاهدین زیادی اتفاق میوفته

اما این‌ها همه‌ش واقعیه

امروز آغاز یک زندگی جدیده. به‌م اعتماد کن - آره -

آره

ممکنه الآن متوجه نباشی، اما به‌زودی متوجه می‌شی

ارزش‌ش رو خواهد داشت

انریکو هنوز زنده‌ست؟

بله، هنوز زنده‌ست

تو زنای محصنه کردی، نه اون

مخفی شده؟ غیب‌ش زده؟

منتظر توئه که ارتباط برقرار کنی

توصیه می‌کنم به خودت اجازه بدی کمی تنها باشی. به‌م اعتماد کن

مامان

عزیزدل‌م - سلام، الیزیا -

دیگه سلام نمی‌دی؟

بیا داخل - الآن میام. الآن میام -

یه هدیه برات گرفته‌ام

دوست داری ببینی؟

دنبال من بیا - برو. برو -

نگاه کن

دوست داری؟

بگیر. مال توئه

،به‌ت می‌گم چی کنیم. می‌ذارم‌ش این‌جا

تا هر موقع خواستی، بتونی برـش داری. منتظرت می‌مونه

اگه بخوای، می‌تونی برـش داری. یالا

دوست دارم باز هم انریکو رو ببینم. شدنی هست؟

می‌تونی کاری کنی بیاد این‌جا؟

می‌تونم سعی خودم رو بکنم، اما اطلاعات بیش‌تری لازم دارم

به‌عنوان مثال، هر چیزی دربارۀ پسرعموت، چیچو

هنوز دربارۀ خیلی چیزها باید حرف بزنیم، جوزپینا

آره

!بنگ

اون چیه، آلفونسو؟ بده‌ش من

آلفونسو - نه -

اون رو کی داده به‌ت؟ - خودم پیداش کردم. خودم پیداش کردم -

بده‌ش من - نه -

بده - نه -

آلفونسو. همین آلان بده‌ش من - فقط گرفته‌ام دست‌م -

بده‌ش من - فقط گرفته‌ام دست‌م -

!بده، آلفونسو - !بیا بگیرش -

!بده‌ش من! بده‌ش من، آلفونسو

!حق نداری با من اون‌جوری تا کنی! با من اون‌جوری تا نکن

!من مادرت‌ام! من به دنیا آوردم‌ت

مامان، داشتم شوخی می‌کردم. بی‌خیال. داشتم شوخی می‌کردم

ببخشید. باشه؟

تو مثل اون‌ها نیستی. تو پسر خوبی هستی

برو

آلفونسو تفنگ پیدا کرده

خب که چی؟ دیگه بزرگ شده

بله، اما نمی‌خوام دوروْبر تفنگ باشه

نمی‌خوام مثل تو بشه

حالا برو ردّ کارـت تا نزدم جمجمه‌ت رو خرد کنم

برو ردّ کارـت

بله، خیلی ممنون. به‌ش می‌گم. خدانگه‌دار

بیا بریم

«آقای کوسکو چطورن؟ حال‌شون خوبه؟»

نه، همون‌جاییه که باید باشه. زندان

متنفرم وقتی پاچه‌خواری‌ش رو می‌کنن. فایده‌ش چیه؟

دنیس، اون‌ها دلایل خودشون رو دارن

صبح به‌خیر

گوش کن

کارلو کوسکو باید فکر کنه که تو دخترش‌ای

برگشتی، و چیز خوبیه، اما کافی نیست

،حالا باید به‌ش بگی که برای اون برگشتی

که خوش‌حال‌ش کنی

باید فکروْخیال رو ازش بگیری

دنیس، این آدم‌ها به فکر هیچ‌کس نیستن. فقط به فکر خودشون‌ان

و نمی‌ذارن بقیه از حقیقتِ ماجرا حرفی بزنن. فهمیدی؟

می‌ترسن

باید باور کنن که یاد گرفتی از قوانین پیروی کنی

اگه لئا این‌جا بود، همۀ این‌ها رو به‌ت می‌گفت

اما حالا من باید به‌ت بگم

عزیزدل‌م

مادرت درون‌ته

نذار خارج بشه

چیچو

ماریسا - تخم‌مرغ‌ها رسید؟ -

سلام، دنیسه

سلام، چطوری؟

،رفتیم خرید

اما اگه بخوای، می‌تونم بیام ببینم‌ت

نه، امروز نمی‌تونم ببینم‌ت. چندتا کار دارم

اوه. باشه

فردا چطوره؟

بله، البته

خاله‌ماریزام... می‌گه که باید برم ملاقاتی بابام

نظر تو چیه؟ باید برم؟ خوش‌حال می‌شه؟

آره، معلومه که خوش‌حال می‌شه

...فقط این‌که

بهتره این هفته نری

کُفریه

دقیق نمی‌دونم چرا

اما... بهتره صبر کنی

باشه. فردا می‌بینم‌ت؟

معلومه، آره

خدافظ

باشه. خدافظ - خدافظ، دنیسه -

روبه‌راه‌ای؟ - اوهوم -

پاستا نمونده؟

باز هم... همین حالاش که دو تا بشقاب خوردی

گشنه‌مه

واسه یک بار هم که شده، سالاد بخور

الآن چرا لباس تن‌ش نیست؟

دل‌ش نمی‌خواست

دل‌ش نمی‌خواست؟ خودش به‌ت گفت؟

بله - پس چه خوب که به حرف‌ش گوش دادی -

بذار یه نگاه بندازیم. بدون لباس بهتره

هی، انجلا، ساکت‌ای، چیزی نمی‌گی

چی باید بگم؟

هر چی

نمی‌دونم این‌جا چی‌کار کنم. حوصله‌م سر رفته

اما به‌هرحال برای تو که مهم نیست

چرا این رو می‌گی؟

وقت می‌بره تا عادت کنی

بعدش، می‌گردیم دنبال یه مدرسه. آره؟

براتون مدرسه پیدا می‌کنیم

و برای تو

مثل یه خانوادۀ واقعی ادامه می‌دیم

بقیۀ خانواده چی؟ بابا؟

دیگه هیچ‌وقت نمی‌بینیم‌شون؟

انجلا، باید خوش‌حال باشی که می‌تونی مادرت رو ببینی

می‌شه دیگه برم توی اتاق‌م؟

نه، نمی‌شه بری توی اتاق‌ت، چون به پاستات دست هم نزدی

برو توی اتاق‌ت! هر کاری می‌خوای، بکن

پاستا می‌خواستی؟ پاستا می‌خوای؟

نه - نمی‌خوای؟ -

چی‌کار می‌کنی؟

می‌شه یه دقیقه حرف بزنیم؟

هی، یه لحظه اون رو بذار زمین

بارها به‌ت گفته‌ام، اما می‌خوام باز هم به‌ت بگم

این برامون یه فرصته

اما همه‌مون باید بخوایم‌ش

چون اگه نخوایم، می‌دونی چی می‌شه؟

،«تو، الیسیا و گِیتانو برمی‌گردید «رُسارنو

من هم برمی‌گردم زندان

ازت می‌خوام خوب به اتفاقاتی که میوفته، فکر کنی

وادارت می‌کنن با یکی به انتخاب خودشون ازدواج کنی

همین فردا

رُسارنو» برای تو هم خوب بود، تا این‌که دستگیر شدی»

انجلا، می‌خوای چی‌کار کنی؟

می‌خوای هر آخرهفته بیای زندان ملاقاتی من؟

،می‌خوای بری ملاقاتی شوهرت همون کاری که من کُل عمرم کرده‌ام؟

و می‌خوای بچه‌دار بشی؟ توی این سن؟

مهمه که به این چیزها فکر کنی

و کِی می‌تونم دوباره پدرم رو ببینم؟

دل‌ت براش تنگ نشده؟

چون دل من براش تنگ شده

می‌دونم سخته

می‌دونم دل‌تنگِ دوست‌هات‌ای، دل‌تنگِ پدرت‌ای

می‌دونم احساس تنهایی می‌کنی

من هم احساس تنهایی می‌کنم

من الآن به‌ت احتیاج دارم، انجلا

به‌ت احتیاج دارم

می‌دونی که دوست‌ت دارم؟

می‌دونی دیگه؟ آره یا نه؟

قول می‌دی به این چیزها فکر کنی؟

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left