لومړۍ 195 کرښې.
اینجا نیست
تو چی میخوای؟
قهوه؟
استبان کجاست؟ کار داره
من اومدم اینجا تنها نباشی من نیازی به کسی ندارم
اون میگه داری
واقعا؟
فکر نمیکردم مجبور بشم این حرف رو بزنم
اما این رفیقت رو بگو بره
بهم زنگ بزن باید باهات حرف بزنم
بگو ببینم جریان چیه
هنوز تصمیمش رو نگرفته
یه کم به نظر سبز شدی
سرکه معده رو شست و شو میده
سرکه باشه میخورم
مثل کارتون
این محترمانه نیست
مذهبی هستی؟ نه زیاد
پس حتما از این شوخی ها خوشت نمیاد
برای همین طرفدار همجنسگراها هستم
واقعا خوشحال شدم اومدی
ولی باید برم به کارهام برسم
میخوام لباسم رو عوض کنم
بازم میخوای بمونی؟
من پیشت میمونم
عین نانسی میمونن
عین نانسی
انگار من کار و زندگی ندارم اینا رو فرستاده اینجا
همبرگر یا پیرونی؟ همبرگر
انگار اینجا هتله
دخترها بیاید اینجا بشینید
انگار اینجا خوابگاهه تا حالا خوابیدند
گربه ماهی چی؟
گربه ماهی شب ها میخوابه کنه هم همینطور
انگار ما گربه ماهی یا کنه هستیم
مواظب باشید
نباید بلند بشیم؟
یه دقیقه دیگه دارن نگاه میکنند؟
چطور؟ مگه لختی؟
فقط به کم...
خیسم
اتفاق میوفته
مبل نرم
خواب خوب
بیدار شدند سلام
صبح بخیر
چطور خوابیدید؟
جاتون گرم بود؟
مال اندی اره
بیاید دخترها
سلام اندی ...
پسر برادرم شین
اره شین
خوشحالم میبینمت نانسی اومده؟
نه نتونست بیاد
میشه باهات حرف بزنم؟ باشه
عالیه
داره دیر میشه دخترها باید بریم
همش رو بخورید گوش کنید بچه ها
برید افتاب بگیرید مثل اومدید کالیفرنیا
اونا تو کالیفرنیا زندگی میکنن خونه شون که رفتیم
خونه مون رو عوض کردیم اما هنوز تو کالیفرنیا هستیم
بعدا براتون تعریف میکنم
خیلی خب دخترها بیاید بریم
نمیدونستم چون نانسی باهام حرف نمیزنه
شیر داغ میخورید؟
میشه بری قدم بزنی؟
حداقل از جلوی راه برو کنار بیا بشین
نه فقط میخوام بشینم
اره وقتشه
به ماهی لازم داره ماهی
به ماهی احتیاج داری
بذار داخل داخل
ماهی پوست خور
چهل و پنج دلار
چیه؟
میخوای بیای؟
خیلی درد داره اما استبان دوست داره
میدونی چطوری رییست رو خوشحال کنی؟
الان برمیگردم
راحت بشین
ماهی دوست داری؟
هنوز تموم نشده چهل و پنج دلار
لیسا پالمیسانو به دختر جنده...
که دوست کریستین بود و سر کلاس ریاضی پشتم میشست
یه بار ماریجوانا تو کیفم رو دید
و گفت باید اسمم رو بذارن معتاد
کثافت دلم میخواست صبر کن
صبر کن
همینجاست؟ رسیدیم؟
خب ما طبق این درست نیومدیم
الان چند ساعته تو راه هستیم؟
شش
تقریبا رسیدیم
این...
این خیلی خوبه خدا روشکر
نگاه کن
سلام پروانه
سایلس بیا اینجا رو نگاه کن
بیا اینجا
بشین رو دستم بشین رو دستم
کونی
چکار داری میکنی؟
مگه نرسیدیم؟
از اینجا برید
لیسی لاپلنته
عجب اسمی انتخاب کردی
وقتی میای اینجا اسمت رو باید بنویسی
کلی فرم پر کردم
همیشه میدونی چطوری ردت رو مخفی نگه داری
برام چیزی آورده؟
برات یه چیزی میفرستم همونطور که تو فرستادی
البته نه تو مجسمه مسیح
من برات تو یه بسته درست حسابی میذارم
چرا برام یه داستان نمیگی؟
داستان چی؟
داستان به شاهزاده
که زنگ میزنه به سازمان مواد مخدر
و جلوی به تونل جادویی رو میگیره
اون داستان رو بلد نیستم
ولی داستان به زن خوب که داشت زندگی خودش رو میکرد رو بلدم
مسخره بازی درنیار
تو خودت وارد این جریان شدی
میخوای کلفت بازی دربیاری
مثل کلفتها باهات رفتار میشه
اره... ولی من یادم نمیاد کلفت بازی دراورده باشم
اره تو یه کس کشی بیش نیستی
اره و کونی
راستی...
درسته که میگن تو زندان
تازه وارد ها رو کونشون تاتو میزنند تا وقتی
کله گنده های زندان بهشون تجاوز میکنند
فکر کنند دارن به زن میکنند؟
اینو میدونستی؟
میدونم تو جاسوسی هستی
و جاسوس ها هم میمیرند
فکر نکنم بخوای اینکارو بکنی
چون من الان شرایطم فرق میکنه
مگه نمیدونی؟
راست میگی
من فکر میکردم خیلی باهوشی
ولی یه احمق بیش نیستی
چون به زودی پوستت کنده میشه
و مثل یه جنده میمیری
جسدش میوفته تو یه صحرا
تمام بدنت تیکه تیکه میشه
طوری که صورتت قابل شناسایی نیست
چون تو زنی به نام نانسی باتوین هستی
برو گمشو دختر
چون بهتره نگران چیزهای دیگه باشی
گمشو
از اینجا بدم میاد به خاطر اونه..درسته؟
اروم باش
تو زندگیت بدون کوئین بهتره
تو یه رهبر هستی
میدونی چقدر از زن ها از تو خوششون میاد؟
چرا میخوای با دختری باشی که باهات بد برخورد میکنه؟
چون دوستش دارم
یا...
شاید فقط داری به خودت میگی که دوستش داری
منم همینکارو میکردم
وقتی من به دنیاش اوردم
باید دوستش میداشتم
اما اون همیشه...
بد لبخند میزد
یعنی چی؟ نمیدونم
الان کلی دختر...
منتظرت هستن که بری سراغشون
چرا هنوز اینجایی؟ تو اونو یادم میندازی
من اصلا شبیه اون نیستم
چطور میتونی منو با اون جنده مقایسه کنی؟
متأسفم... اخه تو خودت کاری میکنی که زن ها بزننت
برو
از اینجا برو هیچ ارزشی برام نداری
واقعا میتونم برم؟ هرچه زودتر بهتره
یه اتفاقایی داره میوفته
اصلا دوست ندارم قاطی اون اتفاق ها بشم
اگه اون همه پول هاش رو خرج کرده
و به بدبختی افتاده
یا نتونسته پول بیمه ماشینش رو بده
اون شاهد به جنگ بین دوتا مافیای...
کره ای تو یه...
پارکینگ بوده برادران چوی علیه برادران سان هو
به جون همدیگه افتادند
جریان سر این بوده که
به دختری به نام میتسی سان هو
که یعنی گل شکننده
با چوی رابطه داشته بعد میره سراغ اون یکی
حالا نانسی جنگ اونا رو دیده
و قراره بره دادگاه...
تا علیه شون شهادت بده و البته خودش هم میخواد بره
خرج زندگی هم خیلی زیاده برای همین اگه شین رو نگه داری
واقعا خیلی کمک کردی چون از دست سان هو...
و چوی در امان میمونه
حتما
No comments yet. Be the first to leave one.