لومړۍ 193 کرښې.
مترجم: Homa_WX
کلمه افتخـار
.چایی خوشمزه ایه
،چیان چیائو
.این نگهبانها رو مرخص کن
،حتی اگر مو هوای یانگ یک احمق باشه
بازم زره لعابدار رو یک جای دیگه مخفی .میکنه
این نگهبانها
فقط دارن ادای سخت تلاش کردن .رو درمیارن
.چشم
.بریم
،شاه
ما چقدر باید منتظر بمونیم؟
...چطوره
،من یک آتیش راه بندازم
.و مجبورشون کنم که از اونجا بیرون بیان
عجله برای چیه؟
مو هوای یانگ نمیتونه برای همیشه .فرار کنه
،تا وقتی شاگردهاش اینجا باشن
.اون حتما برمیگرده
.ولی شاه، ممکنه شرایط تغییر کنن
.ما اینبار مردان مخدر رو با خودمون آوردیم
اگر یکیشون
،فرار کنه
.توی شرایط بدی قرار میگیریم
و اگر مو هوای یانگ
کمک بیاره چی؟
،در اون صورت
.من همشون رو میکشم
.یکم غذا بخور
،احمق
هیچ سوالی نداری که بپرسی؟
...من
...من
.البته که سوال دارم
گو شیانگ، تو دقیقا کی هستی؟
چرا این سوال رو
جلوی شیشو و برادر ارشدت ازم نمیپرسی؟
،اگر اینکار رو میکردم
اونوقت
تو چیکار میکردی؟
انقدر بهم اهمیت میدی؟
!البته
.من به برادر ون قول دادم
اون ون که شینگ
چطور ممکنه که رئیس دره شبح باشه؟
...اون
.اون به برادر جو و چنگلینگ خیلی نزدیکه
.آره، درسته
اون وارث دلاور جن هستش نه؟
،آ شیانگ
سوءتفاهمی پیش اومده؟
بقیه به برادر ون تهمت زدن
،پس اونم اینکار رو عمدا انجام داده
مگه نه؟
مهم نیست که
.این موضوع حقیقت داره یا نه
،اگر سوتفاهمی باشه
،من بی گناهیتون رو ثابت میکنم
.حتی اگر به قیمت جونم تموم بشه
اگر حقیقت داشته باشه چی؟
اگر من یک شبح تنهای کوهستان چینگیا باشم چی؟
.من به طور اتفاقی وارد دنیای فانی شدم
و بعد با تو آشنا شدم
.و فریبت دادم
برادر سائو، منو میکشی؟
،جایی که من ازش اومدم
مردم یا دیگران رو میکشن، یا خودشون کشته میشن
،به هر حال همه همدیگه رو میکشن
.حتی اگر بی گناه باشن
اگر من نمیخواستم اینکار رو انجام بدم، تا حالا باید میمردم
...اگر
،اگر تو جاسوس دره ی شبح باشی
اگر من رو عمدا فریب داده باشی
،تا بتونی وارد فرقه شمشیر باد آرام بشی
،و همدستات رو با خودت آوردی
تا بتونی ما رو بکشی
،و بهمون خیانت کنی
.من بدون شک تو رو میکشم
.باشه پس
،ولی آ شیانگ
میدونی؟
.من قول دادم
من، سائو وی نینگ هیچوقت در این زندگی
.بهت پشت نمیکنم
،ولی درمورد این مسئله
.مطمئن نیستم
ولی آ شیانگ، نگران نباش
،اگر من تو رو بکشم
.همون موقع خودم رو هم میکشم
،تو و من
.با هم به جهان آخرت میریم
.آ شیانگ، باورم کن
.در دنیای بعدی، من با تو بزرگ میشم
،تا تو دیگه هیچ الگوی بدی نداشته باشی
.یا دیگه سختی نکشی
...ولی
آ شیانگ، من فکر نمیکنم که تو یک .جاسوس باشی
من میدونم که تو یک انسان فوق العاده .هستی
،پس آ شیانگ، لطفا بهم بگو
اینجا چه خبره؟
،اگر بهت بگم
حرفم رو باور میکنی؟
.باور میکنم
آ شیانگ
آ شیانگ
.آ شیانگ، گریه نکن
.من باورت میکنم. باور میکنم
.فقط بهم بگو
.آ شیانگ، خواهش میکنم گریه نکن
.بهت میگم. همه چیز رو بهت میگم
.بیا
.بشین اینجا تا برات بگم
.ارباب من ون که شینگه
.اون رئیس دره شبحه
.ولی اون تصمیم گرفت که آدم خوبی بشه
.نه، نه
.اون آدم خوبی هست
.اون فقط میخواد انتقام بگیره
.و اون به زره لعابدار احتیاجی نداره
.دشمن فرقه ی شما هم نیست
.آ شیانگ، آرومتر بگو. متوجه نمیشم
.باشه
.پس از اولش شروع میکنم
من از وقتی که یک بچه بودم در دره شبح .بزرگ شدم
...از وقتی که
.از وقتی که یادم میاد در دره شبح بودم
،اون زمان
.ارباب فقط یک نوجوان بود
.اون زیردست رئیس پیر دره بود
اون بهم گفت که من رو از آب بیرون .کشیدن
.برای همینم اسمم شیانگه
.من سالها این حرف رو باور داشتم
.ولی بعدا فهمیدم که این فقط یک دروغ بوده
،رئیس پیر بچه هایی رو دزدیده بود
تا بتونه ازشون برای تمرین اون مهارت .شیطانی استفاده کنه
.بچه های دیگه، همشون مردن
ارباب، به رئیس پیر التماس کرد
تا من رو به عنوان یک عروسک زنده .نگه داره
.و اینجوری بود که من زنده موندم
بچه هایی که در دره شبح بزرگ میشن
کشتن رو مثل نفس کشیدن یک چیز عادی .میدونن
همه فکر میکردن که
.همه جا قانون جنگل برقراره
.ولی ارباب به من گفت که اینطور نیست
اون بیرون جایی به نام دنیای انسانها .وجود داره
من
فقط یک بچه کوچیک بودم که به اشتباه .وارد دره شبح شدم
،ارباب بهم گفت که یک روز
.من رو به اون دنیا برمیگردونه
فقط زمانی که بزرگتر شدم فهمیدم که
.ارباب بارها جون من رو نجات داده
،یک روز
.ارباب در دره شبح، شورشی رو آغاز کرد
اون رئیس قبلی رو کشت و تاجش رو .برای خودش برداشت
،در سالهای پیش رو
،ارباب هر ده شیطان دره شبح رو کشت
.و جایگزینشون کرد
.بعد به "ون دیوانه" معروف شد
اون زمان، من این موضوع رو خیلی جدی .نگرفتم
.ارباب رئیس جدید شد
من خیلی خوشحال بودم
چونکه حالا میتونستم هرکاری که میخوام .انجام بدم
،تا اینکه یک روز
ارباب گفت بالاخره نقشه هاش تکمیل شده
.و حالا من رو به دنیای انسانها میبره
اون سه هزار شبح کوهستان چینگیا رو .احضار کرد
از حالا، همتون بیرون میرید
.و خائنین رو به بدترین روش ممکن میکشید
هر کسی که بتونه
زره لعابدارم رو پس بده
.عنوان رئیس ده شیطان رو دریافت میکنه
پس شما بیرون اومدین
تا شبح معلق رو بکشید و زره لعابدار رو ازش بگیرین؟
.احمق جون، این فقط یک بهونه بود
.ارباب فقط میخواد که انتقام بگیره
،بعد از مرگ زن و شوهر جن
،برادر ون رو دزدیدن و به دره شبح بردن درسته؟
پس تعجبی نداره که وقتی ارباب شن ،شن رو دید
.انقدر ناراحت بود
.متاسفم. تو سختیهای زیادی کشیدی
.وایسا ببینم
اشباح والدین اونو کشتن
.و بعد اونو پیش خودشون نگه داشتن
از این نترسیدن که یک روز بزرگ میشه و ازشون انتقام میگیره؟
هر کسی که وارد دره شبح میشه
.باید از آب فراموشی بخوره
،در این صورت
اونها تمام عقده های روحی زندگیشون .رو فراموش میکنن
رئیس پیر فکر میکرد که
.ارباب والدین خودش رو فراموش کرده
.ولی اون هیچی رو فراموش نکرده بود
.اون ذهن قدرتمندی داره
No comments yet. Be the first to leave one.