لومړۍ 200 کرښې.
وعده چانگان
قسمت 1
در سالهای گذشته
سلسله لیانگ رو به زوال بود
شمال به سه ایالت تقسیم شد
شنگ ، شیکی و یونگلین
شنگ لیانگ
کی طعمه را اول گرفت
عالی هستی
ببینیم هنوز جرات داری
به دخترا از پایین نگاه کنی
کی جرات شو داره؟
تو بی ادبی ترین پسر هستی
که توی چمنزارهای یونگلین هستش
داشتم فکر می کردم
کدوم شوهری
موفق به اهلی کردن
دختر بی نظمی مثل تو میشه
من گوساله و اسب نیستم
چرا کسی باید منو اهلی کنه؟
یادمه کشیش اعظم گفت
تو با
یک امپراطور
ازدواج می کنی
انگار کسی که می خواد رامت کنه
امپراتور آینده است
برادر
وقتی کوچک بودم این شوخی رو می کردیم
انقدر منو باهاش مسخره نکن
چرا مردم شیکی این ور می آین؟
اعلیحضرت
خبر بد
چیه؟
محافظانی از شیکی آمدن
تا پرنسس وان یین رو ببرن
پدر بزرگ
من نمی خواهم ازدواج کنم
لطفا مجبورم نکنید باهاش ازدواج کنم
وان یین
بلند شو
پدر بزرگ
چرا باید وان یین ازدواج کنه
با بزرگترین شاهزاده شیکی؟
اون تند خو
و بداخلاقه
اما وان یین دختر ظریفی است
اون حتما اذیت میشه
مینگ وی
من چاره ای ندارم
من نمی دونم چگونه
اما سیتو کان این موضوع رو میدونه
شما دوتا از همه در یونگلین زیباترید
برای همین که خواست با وان یین ازدواج کنه
به خاطر توافق نامه
پدر بزرگ
ما چه توافق نامه ی با
شیکی داریم
هنگامی که امپراتور فقید زنده بود
ما نبرد خونینی با شیکی داشتیم
که اسیب های زیادی
به هردو کشور وارد شد
بعد از اون امپراطورها با هم صلح کردند
و توافق نامه ازدواج قرار دادند
ما هم سالها در صلح زندگی کردیم
بر خلاف انتظار
اکنون سیتو کان اصرار دارد
قرارداد ازدواج رو اجرا کنه
پدر بزرگ
من واقعاً نمی خواهم ازدواج کنم
آره ، پدر بزرگ
میخواید اذیت بشه
آیا شما فکر می کنید
منم می خوام اون باهاش ازدواج کنه؟
از آنجا که شما هم نمی خواید
خوب می تونین ردش کنید
اون که بابت همچین چیزی جنگ راه نمیندازد
مینگ وی
مینگ وی
من جرات ندارم جون مردم
را به خطر بیندازیم
وان یین
به خاطر کشور
متاسفم
پدر بزرگ
وان یین
مینگ وی
من بدبخت شدم
وان یین
این رو نگو
راههای زیادی هست
یه راه پیدا می کنیم
باهم حلش میکنیم
نه نداریم
چه انتخاب دیگه ای میتوانیم داشته باشیم
مدام میگی
ما عقابهای چمنزارهایم
ولی
ما فقط بره یم
که زمانی که سرنوشت سرع ما میاد
ما نمی تونیم فرار کنیم
من باور ندارم
معلومه که نداری
چون این سرنوشته تو نیست
می دونی چقدر بهت غبطه می خورم؟
چرا من
وان یین
آرام باش
بذار در موردش فکر کنم
هرچه قدر که طول بکشه
من یه راهی پیدا می کنم
عقب نشینی
برید دنبالشون
بکشیدشون
در سال ششم دوره تیانیوان از سلسله لیانگ
نیروهای لیانگ به طور مکرر به شمال حمله می کردند
آنها به شنگژو حمله کردند
و امپراتور خود ، شیائو شانگ یوان را محاصره کردند
در یونگان
اعلیحضرت
ما به دام نیروهای لیانگ افتادیم
و گیر کردیم
نمیتونیم حصار و بشکنیم
ما منتظر ارتش پشتیبانی شاهزاده سوم هستیم
ولی سه روز گذشته
و هنوز پیدا شون نشده
ممکنه
اتفاقی براشون افتاده باشه
اعلیحضرت
به گفته جاسوس هامون
ارتش لیانگ کنار رودخانه کمین کردن
ارتش پشتیبانی ما
نمیتونن وارد شن
اگر شاهزاده سوم نتوانند بیان
با دهها هزار زخمی
میترسم
سربازان ما
سرنوشت کشور ما
بستگی به شما داره
بیایید تا آخرین لحظه دفاع کنیم
تا ارتش و پشتیبانی به ما ملحق شوند
کیه؟
خود را نشان بده
برو
او کیه؟
وقتی در خارج از اردوگاه مشغول گشت زنی بودیم
ما این جاسوس را گرفتیم
او گفت
دارای برخی اطلاعات مهم است
و حاضر به ژنرال بگه
در ازای جونش
ما هرگز
نمیذاریم جاسوسا زنده بمونن
چه اطلاعات مهمی داری؟
ژنرال
چیزی که میدونم
مربوط به نتیجه این نبرده
خنده داره
چی داری
که می تونه نتیجه نبرد را تعیین کنه؟
شاهزاده سوم ، شیائو چنگروی از شنگژو
دفاع مرزی شما را شکسته است
چرت نگو
حرف مفت نزن
بیست هزار مرد در حال مراقبت از کشتی ها هستند
چگونه ممکن است آنها از رودخانه عبور کنند؟
شاهزاده نهم ، شاهزاده یونگ
انبار شما را پیدا کرده
او قصد دارد با سربازان انتخاب شده دزدکی به سمت اونجا حرکت کنه
و اونجا رو بسوزونه
نیمی از سربازان در کشتی
برای کمک رسانی به انها
هستند
و شاهزاده سوم ارتش را از آن طرف رودخانه هدایت می کند
اگه ساعت رو ببینید
ارتش پشتیبانی
تا الان نزدیک انبار شما شدند
چه طوری اینهمه جزئیات رو می دونی؟
تو دیگه چه خری هستی؟
شاهزاده یون گان
اتیش
کسی نیست
افراد
فرمانده ارشد مرده
تسلیم شید
بکشیدش
چنگ روی
هنوز زنده ای؟
همیشه تنهایی اقدام می کنی
به حرف هیچ کسم گوش نمی دی
اگر من نیومده بودم
کشته میشدی
خودت منو تربیت کردی
واقعا فکر می کنی
من نمی توانم از پس چنین مشکلی بربیام؟
منو خیلی دست کم گرفتی
مزخرفه
تو اردوگاه رو بدون اجازه ترک کردی
چه جوری می خواهی مجازاتت کنم؟
هر جور که دلت می خواهد
طبق برنامه
No comments yet. Be the first to leave one.