لومړۍ 200 کرښې.
جرأت داری دست اون دخـتر رو جلوی من بگیر،اونوقت دیگه حق نداری پدر صدام کنی
از امـروز به بعد یک قرون هم کف دستت نمیذارم
دیگه حق نداری تو این خونه بمونی، سوار ماشین من بشی و دیگه خبـری ازین زندگی بی نقصی که برات ساختم نیست
حضـار گرامی، ازتون معذرت میخوام
نمایش ازدواجـی که پدرم راه انداخت همین حالا به پایان رسید
امیدوارم همگی از دیدنش لذت برده باشید،بیشتر ازین نمیتونم همراهیتون کنم
...ژیوی
...ژیوی
همونجا وایستا
بابا
عاح ببخشید، جناب ژای تائو، خدانگهدار
...کافیه،کافیه...عصبانی نشو
آروم باش، آروم باش
من باید بـرم یا بمونم؟
فکر میکنم بهتره برم
ببخشید کیــفمو برنداشتم
میشه بپرسم داری منو کجا میبری؟
خــونه ات
من فقط بهت قول دادم که مراسـم نامـزدیتـو بهم بزنم
نگفتم قراره بهت پناه بدم
خب پس من کجا بــرم؟
من از همـه چی دست کشــیدم، فقط بخاطر عشق
این اسمـش عشق نیست،عزیزم
پروردگارا
اون داخـل برخوردت خیلی قاطعانه بود فکر میکردم یه نقـشه ای برای خودت داری
بذار بهت بگم،هرکاری میکنی به من ربطی نداره خیلی خسته ام،میرم خونـه بخوابم
دنبالــم نیا، والا میزنم کبودت میکنم
آن چینگهوان
نشنیدم چی گفتی؟
دستتو بکش، یالا
جـرات داری دنبالم بیا
آن چینگهوان...آن چینگهوان
آن چینگهوان...آن چینگهوان
خداییش منو اینجا ول کردی رفتی؟
رئیس ژای، خداروشکـر که هنوز نرفتی
باید باهاتون حرف بزنم
مگه حرفی هم باقی مونده؟
رئیس ژای با اینکه شما دیگه رئیس من نیستی
اما خودمـو موظف میدونم که بهتون توضیح بدم
تونــستم پیش نویس برنامـه ی بازی جدیدی که کمپانی تانگ منتشر کرده رو به دست بیارم،ایندفعه واقعا ترکوندیم
اون اعتبار ما رو لکه دار کرد، ما هم همین بلا رو سرش میاریم
اگه اقدام قانـونی صورت گرفت، اون اشتباه خودشو میپذیره منم مال خودمـو، هیچ ارتباطی به شما نداره
اگـه سریع وارد عمل شیم، احتمال شکست کمــتره
میدونی بیشتر از هر چیزی از چی متنفرم؟ - چی؟ -
اینکه آدما همون لباس و کفشی که من میپوشم رو بپوشن، یا چشمشون دنبال دختری باشه که من پسندیدم
اگه کسی همون چیزی رو داشته باشه که من داشته باشم، میندازمش دور،دیگه نمیخوامش،فهمیدی؟
چرا بندازیش دور؟اینهمه پول براش خرج کردی،چرا اجازه میدی یه آدم دیگه به این راحتی ازش سود ببره؟
از سـر گرفتن دوباره ی بازی،بازاریابــی جدید،انجام کار تبلیغاتی و انتشار بازی به بازار همه اش نیازمند بودجـه ی هنگفــتیه
حتی برای پیگیری قانـونی و تنظیم شکایت هم به پول نیاز داریم
امـروز یه نگاه به سهام شرکت تو بورس کردی؟
بعد از کنفرانس مطبوعاتی سهام شرکت به شدت افت پیدا کرد
فکر میکنی اگه من جای تانگ شیائو گانگ بودم چیکار میکردم؟
به ژای ژیوی بازنـده زنگ میزدم
و برای خریـد شرکتش کمترین قیمت رو پیشنهاد میدادم
رئیس ژای، نگو که قصد داری شرکت رو به تانگ شیائو گانگ بفروشی؟
چرا اینکارو نکنم؟
بذار بهت بگم، خیلی وقت بود که منتظر این تماس بودم
قراره ببینمش و در این مورد باهاش مذاکـره کنم
آه ببخشید، مذاکــره نه
قراره بهش التماس کنم تا یه قیمت بهتر برای خرید شرکت بهم پیشنهاد کنه
تو آدمـی نیستی که جلوی کسی زانـو بزنی و التماس کنی
البته که هستم
پــدر من، تاجــر اصلـیه
حتی به من که پسـرشم به چشم تجارت نگاه میکنه
البته که میدونم باید چیکار کنم
میــتونی جلوی هرکسی که خواستی سر خم کنی اما اون آدم نباید تانگ شیائو گانگ باشه
دهنــتو ببند - اگه پول نداری میتونی از پدرت بخوای -
خــفه شو - میتونی بهش بگی اشتباه کردی و عذرخواهی کنی -
خــفه شو - ازش بخواه بهت چک بده -
بهت گفتم دهنــتو ببنـد
چرا لالمونی گرفتی؟
کی داره زنگ میزنه؟
دینگ رنجیان، موبایلـمو پس بده
گفتم پـسش بده
حق نداری جواب بدی
اگه میتونی منو بگیـر
بهت پسش نمیدم
بدش به من - نمیدم -
وایستا ببینم، دینگ رنجیان
نقـشمون رسما از الان شروع میشه
میخوام هرچه زودتر اون شخص رو ملاقا کنم، یه قرار ترتیب بده
ازونجایی که بی رحمی ازونا شروع شد، کسی نمیتونه منو بخاطر خیانــتم سرزنش کنه
ترتیب قرار ملاقات از قبل داده شد، تو کلوپ شخصیش
اول جیاشین رو میفرستم خونه بعدش باهم میریم به کلوپ شبانه
مامان، قراره کیـو ببینی؟ نقشه ات چیه؟
به زودی میفهمی
میخوای یه جنگ دیگه با خانواده ی ژای راه بندازی؟
مگه قبلا توافق نکرده بودین که دیگه هیچوقت باهم نجنگین؟
اون زمان بخاطر اینکه همــسرش و من
هردو باردار بودیــم، مهــربون شده بود
همیشه فکر میکردم یه روزی میرسه که این دو خانواده یکی میشن
ازینکه اینهمه سال اینطور فکر میکردم پشیمونم
حالا خوب شد
حالا که همچین فرصتی پیش اومده،به علاوه کسی که اول زیر قول و قرار زد و جنگ راه انداخت اونها بودن نه من
اونوقت چرا من باید دست رو دست بذارم؟
مهم تر از همه، شرکــت ژن
از یه رســتوران کوچیک، آجـر به آجــرش توسط من ساخته شد
وقتی تائو ژای به ما ملحق شد یه خرده فـروش شراب وارداتی بود
رو چه حسابی اینهمه سال باید رو صندلی ریاست می نشست؟
پس تنها خواسته ات اینه که ریاست شرکت به تو برسـه؟
چرا که نه؟
در توان من نیست که روی صندلی ریاست بشینم؟
اما اگه اینکارو انجام بدی رسما با خانواده ی ژای اعلام جنگ میکنی
درآینده با چه رویی با داداش ژیوی روبرو بشم؟
واقعا که احمقـی
تو واقعا دختـر منی؟
مثل اینکه یادت رفته اون پســره ی گستاخ جلوی اونهمه آدم دست یه دختـر دیگه رو گرفت و با غرور رفت بیرون
اگه واقعا دخــتر منی باید تلافی کنی و کاری کنی که همونقــدر زجـر بکشن که تو کشیدی
واقعا که خود آزاری
خب فکر کن خودآزارم
عــشق یعنی خودتو بخاطر کسـی که دوست داری آزار بدی
اخلاقــمو خوب میشناسی
فعلا بیخیال اتفاقی میشم که امـروز صبح افتاد
فعلا برگرد خونه، نمیخوام ببینمت
اگه بفهمم یه بار دیگه تو کار من دخالت کردی
اونوقت سرنوشتی غم انگیـز تر از سرنوشت ژای ژیوی خواهی داشت
ماشــینو نگه دار پیاده شو
مامان - پیاده شو -
موبایلـمو پس بده، والا پدرتو در میارم
تانگ شیائو گانگ - بدش به من -
برو به درک، حرومزاده
تو چی از جونــم میخوای؟
...میخوام
ازت میخوام که تسلیم نشی
تـو جــوونی، باهــوشی
یه خانواده ی قدرتمند داری، اگه تو نتـونی شکستش بدی
اونوقت من چطور میتونم اینکارو کنم؟
پس؟ پس ازم میخوای بخاطر تو باهاش بجنگم؟
یعنی بخاطر تو باید از پول گنده ای که قراره به دست برسه، دست بکشم؟
با اون پول، میتونم یه شرکت جدید تاسیس کنم
میتونم از نو شروع کنم
باید از همه اش دست بکشم، فقط بخاطر تو؟
نه بخاطر من
پس واسه چی؟
...بخاطر
بخاطر ... احترام و افتخار
مگه این همون چیزی نبود که با الهام ازش بازی ساخته شد؟
سلام جناب تانگ، شرمنده که منتظر گذاشتمت
من شرمنده که این وقت شب مجبـورتون کردم بیایید اینجا
تا زمانی که اومدنم بی فایده نبوده باشه،ایرادی نداره
جناب تانگ با اینکه قبلا باهم صحبت کردیم اما اجازه بدید خودمو معرفی کنم
این کارت بنده است
رئــیس پَـن
ایشون هم نایب رئیس چیـن از شرکت ژن هستن
رئیس چیـن
تعریفـتون رو زیاد شنیده بودم
شما هم همینــطور
همچین ادعایی ندارم
رئیس چین یه افسانــه در صنعت و تجارت رستورانـه
من فقــط یه بازیکـن معمولی ام که زیادی سر و صدا راه انداخته
میدونم که تا حالا حتی اسمم به گوشتـون نخورده
مهم نیست چقدر زود وارد عمل شی، مهم اینه به موقع وارد شی
کنفرانــس مطبوعاتی شرکت قدرت نوین رو دیدم
البته کمی شرم آور بود
فرق نمیکنه از استراتژی کثیف استفاده کنی یا منصفانه،تنها چیزی که مهمـه رسیدن به هدفـه
حتی هدف هم عاری از شرارت نیست
به نظر میاد واقعا آدم درستی رو انتخاب کردیم
ازینکه میتونی با آگاهی کاری که کردی رو بپذیری ارزش جشن گرفتن داره
از آدمایی که بی شرمانه مستقیم به سمت هدفشون حرکت میکنن خوشم میاد
پس امـروز، بیاید باهم روراست باشیم
رئیس پن، رئیس چین، معذرت میخوام
درحال حاضر درگیر یه سری مسائل خانوادگی هستم
وقت زیادی ندارم، اگه میشه سریع بریم سر اصل مطلب
بسیار خب، مستقیم میرم سر اصل مطلب
نقشه ی بعدیت چیه؟ تصاحب قـدرت نوین؟
البته
به عنوان ارشـد پیشنهادی دارید؟
مطمئنم شما دو نفـر نیومدید اینجا که منصرفم کنید
خبـر دارم که رئیس چین ارتباط نزدیکی با خانواده ی ژای داره
بهم بگو به چقــدر پول نیاز داری
تا در کوتاه ترین زمان ممکن اون شرکتـو به دست بیاری؟
میتونم تمام هزینــشو پرداخت کنم
تمام هزینشو؟
این پیشنهاد با منطق تجارت جور نیست رئیس چین
شایــد در قبالش ازت انتظار جبران بزرگتری داشته باشم
منتظر میمونم تا خودت حدس بزنی
مشتاقانه منتظــرش هستم
رئیس چیــن، شما ازم میخواید به عنوان شخص واســطه
15درصد سهام شرکت ژن که دست سهامدارای خارج از کشــوره رو خریداری کنم؟
درسته
با اینکه تو هر تجارتـی دستی دارم اما
هیچوقت علاقه ای به تجارت مربوط به رستوران و شراب نداشتم
به زودی بهش علاقمند میشی
رئیس تانگ و رئیس چین، من باید به یه کاری رسیدگی کنم، شما گفتگوتون ادامه بدید
به سلامت به سلامت
به افتخارش
دست همگی درد نکنه - نیاز به تشکر نیست -
بگـو
ادای دخترای پاکدامـن رو در نیار، بیا
کجا با این عجله، دوست پسـر خوبی میشم برات
خجالت نکش
کجا میری
ولم کن
کجا میری؟
با چه جـراتی دوست دختر یکی دیگه رو بغل میکنی؟
از دوست پسـرش که من باشم، اجازه گرفتی؟
ای لعنتـی
سـرت به کار خودت باشه مزاحم
بریم
برگرد
No comments yet. Be the first to leave one.